جهان، مراسم و شعایر عملی از آب معجزه آمیز بهره برداری می کند. در مصر باستان و نیز از نظر پارسایی آیین کاتولیک روم، تطهیر بوسیلۀ آب موثر بود: آب مقدس، که بواسطۀ دفع نیروهای شیطانی637 از تمام آثار مضرّ رها شده، از شخص یا شیء خیس شده با آن، در برابر هرگونه سلطه و نفوذ اهریمنی ، دفاع می کند، اجنّه و بیماری را می راند، و از راه های ورودی و خروجی، خانه و گلّه مراقبت می کند.638 و سرانجام، در تعمید، آب، شیطان را طرد می کند و در فیضِ تطهیرکننده، سرازیر می شود. اما به نظر کسی که رو به جلو از شیء به روح فراتر می رود، مانند یوحنای مقدس، آب به نمود حیات ابدی تبدیل می شود؛ وی چاه آبی را می ستاید که بالای چاه مقدّسِ یعقوب “می جهد و به حیات ابدی وارد می شود”.639

2.در میان نیروهایی که انسان در واقع (از یک سو) در آنها شریک است اما خودِ او آن ها را فعّال نمی کند و نیروهایی که (از سوی دیگر) انسان، بی تردید، آن ها را برتر می داند اما با این حال، آن گونه که می خواهد به کارشان می بندند، آتش جایگاه شایسته ای دارد. به گفتۀ رِمی دو گورمونت640، “تمام انواع حیوانات، با آتش آشنا بوده اند اما آتش برای آن ها معنایی افاده نمی کرده؛ صرفا از نگاه انسان، شعلۀ آتش، نوعی معنا و مفهوم داشته است …صرفا انسان است که قابلیت و استعداد آتش را دارد”641؛ یا به تعبیر امروزی، صرفا نیمی از آتش به طبیعت تعلق دارد و نیم دیگراز آن فرهنگ است. البته انسان ابتدایی، چنین تمییزی قایل نبود اما با این حال، کاملا می دانست که آتش، داراییِ اوست: حتی اگر آتش از آسمان نازل شده بود، با این حال، آن را روشن می کرد و زنده نگه می داشت. حقیقت در اسطورۀ تیتان642 همین است، هر چند منشا آسمانی آتش، نخستین و اساسی ترین دلیل پرستش آن نیست. زبانۀ آتش که از یک سو، نیرویی است که گرما و نور را ساطع می کند و به معنای واقعی کلمه، نیرویی تمام عیار است643، در عین حال، یک یافتۀ انسانی است. همچنین این نکته را نیز می توان اضافه کرد که بدون تردید، آتشِ آسمانیِ آذرخش و خورشید خیلی زود با شعلۀ زمینیِ برافروخته شده پیوند زده شد؛ این مطلب در باور هندوها به تولد دوگانۀ خدای آتش، آگنی644 اکیدا وجود دارد. اما همه جا در پرستش آتش، بر آتش زمینی تاکید می شود؛ آتشی که انسان روشن می کند و همراه با او زندگی می کند.
قدیمی ترین آتش ها را با استفاده از سنگ چخماق یا سنبه روشن می کردند یا به تعبیری که مطابق با فهم انسان ابتدایی است “هستی می بخشیدند”؛ و هندی ها در تامل ورزی های خود دربارۀ آگنی به کرات از تعابیر برگرفته از زندگی جنسی استفاده می کنند. اصطکاک میان دو تکۀ سنبه، تولید و زایش قلمداد می شود؛ این دو تکه، یک زوج جفت شده تشکیل می دهند.645 بر اساس یک آیین، کاهن باید “آتش را امشب با تراشۀ چوب روشن نگه دارد و حوالی سپیده دم، سنبه را با آن گرم کند. این دقیقا مثل این است که گویا گاو نری دارد سوار گاوی می شود که در حال زاییدن است”646؛ دو تکۀ چوب، باردار به حساب می آیند که در درون خود، کودک یعنی آگنی را حمل می کنند.647 مدت های مدیدی، شیوۀ قدیمی آتش درست کردن، به همان عادت رایج باقی ماند: در کشورهای ژرمن، با ساییدن چوب، آتش خودانگیخته648 درست می کردند در حالی که در شب نیمۀ تابستان649 و در اوقات دیگری که این آتش خاموش می شد، آتشِ آتشدان را به این روش دوباره راه می انداختند.650 منشا این امر، شرایط و اوضاع هندواروپایی های اولیه در زمانی بود که آتش، ارزشمندترین دارایی بود که تجدید آن صرفا با دشواری ممکن بود آن هم احتمالا نه صرفا به این دلیل که خودِ این فرایند شاقّ و طاقت فرسا بود بلکه مسلّما و در درجۀ اول به این دلیل که نباید اجازه می دادند قدرتِ زندۀ آتش از بین برود و بازگرداندن آن صرفا به شیوه ای سنتی همراه با آیین های مقدس ممکن بود. از همین جهت و نیز به دلیل خصلت فوق العاده نیرومند آتش خودانگیختۀ پیش گفته، در قرون وسطی به آن به چشم امری “توهین آمیز و حاکی از بی حرمتی به مقدسات” می نگریستند و شوراهای کلیسایی قرن هشتم صراحتا آن را ممنوع کردند651 درست همان طور که بسیاری از دیگر بقایای قدرت های قدیمی به ناچار میدان را به قدرت الوهی جدید دادند.
در هم تنیده شدن نزدیک حیات بشری و حیات آتش، در بسیاری از داستان های تولیدِ مِثل بوسیلۀ آتش آشکار است.652 درست همان طور که شعلۀ آتش بدست انسان ایجاد می شود، خودِ این آتش نیز می تواند منشا ایجاد زندگی انسان باشد؛ بر این اساس، یک زن دیاک اهل بورنئو، بر حسب اتفاق،آفرینش آتش را با ساییدن گیاه لیانا به تکه ای چوب کشف کرد؛ همین گیاه لیانا او را با یک کودک یعنی سیمپانگ ایمپانگ653 مواجه ساخت.654 در روم باستان نیز بستر زناشویی655 در کنار آتش آتشدان قرار داشت. افسانه های قدیمی، مثل افسانۀ شهر پرینستی656، نقل می کنند که چگونه یک دختری که در کنار آتشدان نشسته بود بوسیلۀ جرقه ای که از شعلۀ آتش جهیده بود باردار شد و بنیان گذار این شهر را به دنیا آورد.657
تمام این ایده ها مبتنی بر آتش روی آتشدانند. در کشورهای هندواروپایی به طور خاص، و نیز در جاهای دیگر، آتشدان کانون قدرت خانه است. سرخی گرم کنندۀ آن، ضامن تمام چیزهای خوب است و حقیقتا خانه را می سازد چنانکه در این عصرِ حرارت مرکزی، ما متاسفانه از آن محرومیم. به همین نحو، از نگاه هندویان، آگنی، “پروردگار خانه است و هرگز از آن دور نمی شود”.658 ما انسان های امروزی باید بکوشیم مزرعۀ دورافتادۀ انسان ابتدایی را بدون آتش تصور کنیم آن گونه که در یکی از قصه های عامیانۀ ایسلند به تصویر کشیده شده است: ” روزگاری در زمستان، آتش در جزیرۀ گریمسو659 خاموش شد طوری که حتی یک مزرعه هم دیگر آتش نداشت. هوا، ساکن و بسیار سرد بود. تنگه، یخ زد به گونه ای که یخ به اندازه ای سفت شده بود که می شد از روی آن عبور کرد. از این رو، سه مرد تنومند را به سرزمین اصلی فرستادند تا آتش بیاورند…”.660 فریزر661 همین شرایط را در ایتالیای باستان توصیف می کند. قبلا خاطرنشان شد که صرفا دشواریِ ایجاد دوبارۀ آتش نبود که موجب می شد خاموشی آن، این گونه حیاتی و مهلک به نظر برسد: آتش (و همراه با آن، زندگی) خاموش می شود و خانه ای که شعله های آتش در آن تمام می شود به همین سبب از نیروی حیات محروم می شود. همین وضعیت نسبت به جامعه و حکومت نیز صادق است: تنها تجدید منظم آتش آن است که سعادت آن را تضمین می کند. اَشکال قدرت، به طرز قابل توجهی، از خانواده به گروه اجتماعی بزرگ تر منتقل می شوند. برای مثال، در جزیرۀ لمنوس662 هر نُه سال، آتش مقدس را خاموش می کردند و آتش جدیدی از جزیرۀ دلوس663 می آوردند. به گفتۀ آنها، بواسطۀ آتش جدید، “حیات جدیدی آغاز می شد”664؛ در اینجا، سازماندهی اولیۀ زندگی، حاکم است که بعدا نیز اغلب با آن مواجه خواهیم شد. باید بگوییم که یک جامعه یا حکومت، پیشرفت دارد و آن گاه افول می کند. اما در این تغییر، ریتمِ منظمی در افزایش و کاهش قدرت مشاهده نمی کنیم درست به همان میزان اندکی که می توانیم از این نیروی حکومت حمایت کنیم و به تعبیری به آن پروبال دهیم. ما امروزه بین زندگی، به معنی واقعی کلمه، و سرزندگی، فعالیت، خوشبختی و مانند آن تمییز می دهیم. اما از نگاه انسان ابتدایی، زندگی، زندگی است و او چیزی از “تمدن رو به رشد” نمی داند چنان که آگاهی چندانی از “پارسایی زنده” ندارد.665
در روم باستان، می توان صورت هایی از پرستش نیروی آتش را یافت که به زیباترین و نظام مندترین شکل بسط یافته اند؛ این صورت ها ریشه در آیین خانگی ابتدایی دارند که در آن، مراقبت از آتشِ آتشدان به زنان (که بعدها، باکره های معبد وستا شدند) محول می شد و پدر خانواده، کاهنِ آتش می شد و پسرانش666 روشن کنندگان آتش. آتش، موضوع کهن ترین پرستش خانوادگی است که در آن، تمرکز بر روی ماهیت اجتماعی است؛ در اول مارس، درآغاز سال قدیمی رومی، آتش را خاموش و بلافاصله دوباره روشن می کردند. با این کار، خوشبختیِ سالِ بَعد تضمین می شد. در حکومت، آتش آتشدان667 به ژرف ترین راز تبدیل شد که امنیت جامعه بدان وابسته بود: “معبد وستا، آتش ابدی، و پیمان محتوم برای تداوم امپراطوری روم که در معبد نهاده شده بود”.668 حیات بشر و حیات آتش، در رابطه ای متقابل باقی ماندند: آن ها در یکدیگر سهیم بودند و اولدنبرگ669 کاملا به درستی به روابط دوستانه میان انسان و آتش اشاره می کند که به حیات انسان، نوعی مبنا و منزلگاه می بخشد. آواز خوان دوره گرد هندی در راه بازگشت، موفقیت خود را پیش از همه برای آتش آتشدان اعلام می کند. این در حالی است که السِس تیس670 در نمایشنامۀ اوریپیدس671 پیش از مرگش، مراسم خداحافظی با آتشدان برگزار می کند و از آن استمداد می کند که مراقب بچه هایش باشد672 چراکه آتشدان، فراهم کنندۀ امنیت است: آتشدان نوعی پناهگاه است؛ هکوبا673 ، پریام674 پیر را نزد آن راهنمایی می کند: “این مجمره همه را نجات خواهد داد”.675 امروزه در کالابریا676 نیز در صورت مرگ کسی، آتش آتشدان را خاموش می کنند677 در حالی که بر اساس رسم قدیمی ژرمن ها،روشن کردن دوبارۀ شعلۀ آتش، در اعیاد خاص یا زمانی صورت می گرفت که “بخت و طالعِ در حال نزول، لزوم روشن کردنِ دوباره را آشکار می ساخت”678؛ یک قبیلۀ هندی مجبور بود با زوال تدریجی خود، تقاصّ بی مبالاتی یک دختر را پس دهد که اجازه داده بود آتش خاموش شود.679 این نمونه ها فراهم کنندۀ مدرک کافی بر این مطلبند که ایدۀ نیروی آتش، گسترۀ بسیار زیادی داشت و هرگز محدود به اقوام هندواروپایی نبود.
نیروی زندۀ آتش، تاثیرات شر را دفع می کند: “آگنی، هیولاها را دور می کند؛ آگنی که به روشنی زبانه می کشد، نامیرا، نور و پاک کننده است و ارزش احترام و تقدیس دارد.”680 از سوی دیگر، اموری که پلید یا برای حیات، خطرناکند نباید با شعلۀ آتش تماس پیدا کند چنان که رومی ها می گفتند: “نگذارید هیچ چیز دارای چرم، وارد شود؛ از این رو نگذارید هیچ مُرداری نزدیک شود” (ne quod scorteum adhibeatur, ideo ne morticinum quid adsit)681؛آتش باید با مشعل های پاک، زنده نگاه داشته شود.682 اما تغذیۀ پاکِ آتش را می توان با ورد و افسون و ایما و اشاره هایی تقویت کرد: در بسیاری از اسقف نشین های آلمان، پس از آن که در پنج شنبۀ مقدس683 تمام چراغ ها را خاموش می کردند، آتش جدیدی درست می کردند و با این شعلۀ جدید، تمام چراغ ها و شمع های جدید را روشن می کردند.684 چنین آتش مقدسی، نیروی پاک کنندگی و تطهیر دارد: این آتش به همراه آب، ابزاری مهم برای تطهیر است؛ در واقع، “آتش پاک کننده”، همین اندازه نیرومندتر محسوب می شد. یحیای تعمیددهنده از تعمید با آتش سخن می گوید685 و در مناسک مربوط به تبرک و تقدیس686، عُمر قدیمی بوسیلۀ آتش باطل می شد و فرصت دوبارۀ زندگی ممکن می شد.
نکتۀ آخر اینکه آتش حتی به اصل جهان687 تبدیل شده است و بر این اساس، ایدۀ آتشدان به بخش های عظیمی بسط یافته است. این امر عمدتا در هند اتفاق افتاد که در آنجا آگنی، نیروی زنده کنندۀ همگانی حتی در آب محسوب می شد. آگنی، هم عشق انسانی است و هم جاودانگی الوهی: “ای دوست همۀ انسان ها! تو ناف مردمان هستی، همانند ستونی که استوار ایستاده تو پشتیبان انسانی.”688. نیز: “صرفا یکی آگنی است ؛ همو که در جاهای بسیاری روشن می شود؛ صرفا یکی خورشید است که در تمام اشیا نفوذ می کند. صرفا یکی برافروختگی سحرگاهان است که در تمام جهان می درخشد. صرفا یکی وجود دارد و این چیز خود را در کل جهان آشکار ساخته است.”689. به منظور تکریم آگنی، عالی ترین بندهای ریگ ودا سروده شد. این در حالی است که در تاملات غرب، آتش (از نگاه هراکلیتوس) به ارخه690 یعنی نیرو و جوهر غایی جهان تبدیل شد؛ و از آن جا که شعایر به تدریج منسوخ می شوند، شیوۀ باستانیِ کنترلِ حیاتِ تجدید شده، (بواسطۀ روح که در جستجوی ریتم های ثابت است) جای خود را با فرایند درونی جهان عوض کرد؛ با این حال، نیروی حاکم جهان و کیهان، “آتش همیشه زنده است که مقادیری از آن مشتعلند و مقادیری از آن خاموش می شوند. “691 . اما در مجمره و مذبح مسیحیان، نور ابدی (که خوراک آن صرفا روح نیست) تضمینی برای عشقِ همیشه خودتجدیدکننده باقی ماند.

مطلب مرتبط :   قرارداد، ، باغبان، باغبانی، قضائی، حقوق

منابع برای مطالعۀ بیشتر:

KURT ERDMANN, Das Iranische Feurheiligium, 1941.

AD. KUHN, Die Herabkunft des Feuers und des Göttertrankes2, 1886.

M. NINCK, Die Bedeutung des Wassers im Kult und Leben der Alten, 1921.
____________________

فصل هفتم: جهان مقدسِ بالا

1.وقتی انسان مرزهای هستی خود را می کاود، این مرزها را درون خود، در محیط پیرامونش و در عالم بالا می یابد. مرد قبیلۀ ایوی می گوید “خدا در آسمان است”692؛ به سادگی می توان دریافت که آسمان و پدیده های آن، نه تنها همواره در شعر و اندیشۀ تمام اقوام، جایگاه برجسته ای داشته بلکه حلقه های ارتباطی با مفاهیم “به کلی دیگر” نیز بوده اند. برای آنها، اشکالی که خدایان آسمانی یا خدایان دیگر گرفته اند جنبۀ ضروری ندارد. آسمان، فی نفسه، بر شخصیت