، آرزو، آرزوها، شیطان، آرزوهای، آرزوى

و کمتر کسى دلیلى بر فعالیت و تلاش و جنب و جوش خود پیدا مى‏کند.ولى همین عامل حیات و حرکت اگر از حد بگذرد و به صورت” آرزوى دور و دراز” در آید، بدترین عامل بدبختى است.درست همانند آب باران که مایه حیات است اما این آب اگر از حد گذشت مایه غرق شدن و نابودى خواهد شد.
این آرزوى کشنده همان است که آیات فوق روى آن تکیه کرده و آن را مایه بى خبرى از خدا و حق و حقیقت مى‏شمارد. این آرزوها و امیدهاى دور و دراز چنان انسان را به خود مشغول مى‏دارد و غرق در عالمى از تخیل مى‏سازد، که از زندگى و هدف نهائیش به کلى بیگانه مى‏شود.و به راستى چه افراد با استعداد و شایسته و لایقى که بر اثر گرفتارى در دام آرزوى دراز به موجودات ضعیف و مسخ شده‏اى مبدل گشتند که نه تنها به حال جامعه‏شان مفید نیفتادند؛ بلکه منافع شخصى خود را نیز پایمال کردند، و از هر گونه تکامل نیز بازماندند.اصولاً آرزو که از حد گذشت، دائماً انسان را در رنج و تعب وا مى‏دارد، شب و روز باید تلاش کند به گمان خود دنبال سعادت و رفاه مى‏رود در حالى که چیزى جز بدبختى و شقاوت براى او فراهم نمى‏شود، و این گونه افراد غالباً در همین حال جان مى‏دهند و زندگى دردناک و غم‏انگیزشان مایه عبرت است براى آنها که چشم و گوش بینا و شنوا دارند.
آرزوهاى دراز همچون سرابى است که تشنگان را دربیابان زندگى به دنبال خود مى کشاندوتشنه ترمى سازد،بى آنکه به جایى برسند،این آرزوها چهره واقعیّت هارا به گونه اى دروغین نشان مى دهدو انسان به خاطر آنها درک نمى کند کجاست وبه کجا مى رود؟و وظیفه اش دربرابر این سرنوشت چیست؟336

3-2- ب) آرزوهای طولانی ، سبب نفوذ شیطان در انسان
درقرآن کریم آمده است:
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِیناً337؛ و قطعا آنان را گمراه سازم و حتما در دل آنان آرزوها پرورم و بی شک به آنان دستور دهم تا گوشهاى چارپایانشان را بشکافند و دستور دهم تا خلقت خدا داده را تغییر دهند.و هر کس شیطان را به جاى خدا ولى بگیرد به یقین زیان آشکار برد.
طبق این آیه شریفه یکی از راه های نفوذ شیطان در انسان از راه سرگرم کردنشان به پرستش غیر خدا و ارتکاب گناهان و مشغول کردن به آمال و آرزوهایى طولانی است که این امرموجب می شود که انسان واقعیات را رها کرده و سرگرم آنچه موهوم و خالى از واقعیت است،شود.338
دلبستگى به آرزوها، افتادن در دام فریب شیطان است‏.آرزوهاى طولانى از القائات شیطان است. «لَأُمَنِّیَنَّهُمْ» . شیطان، ابتدا در فکر و روح انسان اثر مى‏گذارد، سپس او را تسلیم خود مى‏گرداند. «لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ» .آرزوها زمینه اطاعت‏پذیرى از شیطان است. «لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ» .339 پس شیطان ازطریق آرزوها در انسان نفوذ کرده و مانع از درک حقایق می شود.

3- ب) راهکار
قرآن کریم ما را از تمایل به آرزوهای طولانی دور می سازد و این مطلب را در آیات مختلفی به ما گوشزد کرده است . از جمله برای دوری از ، زمینه ساز خطا ، راهکارهایی را به ما نشان می دهد از جمله در آیه ذیل می فرماید:
وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیما ؛ 340 و آنچه را که خداوند سبب برترى بعضى از شما بر بعضى دیگر قرار داده آرزو نکنید. براى مردان از آنچه بدست آورده‏اند بهره‏اى است و براى زنان نیز از آنچه کسب کرده‏اند بهره‏اى مى‏باشد و (به جاى آرزو و حسادت) از فضل خداوند بخواهید، که خداوند به هر چیزى داناست.
با تأمل در این آیه و برخی آیات دیگر قرآن به غیر ازدوری جستن از آرزوهای طولانی ، راهکارهای دیگری به ما نشان می دهد.ازجمله :

1- 3- ب)تفکر و اندیشه
همیشه براى علاج قطعى بیماریها به ریشه کن کردن اسباب آن باید پرداخت و تا اسباب بیمارى ریشه کن نشود درمان ها سطحى و ناپایدار است و به تعبیر دیگر جنبه مسکّن را دارد. با توجّه به این اصل اساسى و با توجّه به ریشه هاى درازى آرزوها به خوبى مى توان نتیجه گرفت که براى زدودن آثار طول امل و از میان بردن آن باید به تفکّر و اندیشه پرداخت.
با اندکی تأمل در آیه ذکر شده می توان چنین برداشت کرد که به جای داشتن آرزوهای طولانی ، تفکرباید نمود.چنانچه می فرماید: تفاوتهایى را که خداوند براى بعضى از شما نسبت به بعض دیگر قائل شده هرگز آرزو نکنید؛ زیرا این تفاوتها هر کدام اسرارى دارد که از شما پوشیده و پنهان است چه تفاوتهایى که از نظر آفرینش و جنسیت و صفات جسمى و روحى دارید و پایه نظام اجتماعى شما است، و چه تفاوتهایى که از نظر حقوقى به خاطر موقعیت‏هاى مختلف همانند ارث قرار داده شده است، تمام این تفاوتها بر طبق عدالت و قانون الهى مى‏باشد و اگر غیر از آن مصلحت بود براى شما قائل مى‏شد، بنابراین آرزوى تغییر آنها یک نوع مخالفت با مشیت پروردگار که عین حق و عدالت است مى‏باشد.
البته روشن است که تقاضاى فضل و عنایت پروردگار به این نیست که انسان به دنبال اسباب و عوامل هر چیز نرود بلکه باید فضل و رحمت او را در لابلاى اسبابى که او مقرر داشته است جستجو کرد.” إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً؛ چون خداوند به همه چیز دانا است” و مى‏داند براى نظام اجتماع چه تفاوتهایى از نظر طبیعى و یا حقوقى لازم است. بنابراین در کار او هیچ گونه تبعیض ناروا و بى‏عدالتى نیست و نیز از اسرار درون مردم با خبر است و مى‏داند چه افرادى آرزوهاى نادرست در دل مى‏پرورانند و چه افرادى به آنچه مثبت و سازنده است مى‏اندیشند.341
این آیه شریفه بیانگر این مطلب است که انسان باید تفکر کندو به ظاهر نگاه نکنیم تفاوت میان افراد جامعه وزن و مرد عاملی می گردد که نسبت به همدیگر فخر بفروشند.اما با تفکر دقیق می توان این نتیجه گرفت که این آرزوی آنان از روی تفکر نبوده است.

2- 3- ب)دعا و درخواست نعمت از خدا
درادامه آیه ای که بیان شد، آمده است:« وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ »؛ یعنی اگر به آنچه دیگران دارند، احتیاج پیدا کردید و خواستید که شما هم مثل ایشان باشید. از خداوند، مسألت کنید تا بشما بدهد،خداهم می دهد به شرطى که فسادى براى خود شما یا براى دیگرى در بر نداشته باشد.342

3- 3- ب) ضبط وجهت دهی آرزوها
در طبّ مادّى براى درمان بسیارى از بیماریهاى جسمى و روانى به فکر جانشین مى روند؛ یعنى خواسته هایى که انسان را به بیمارى مى کشاند به خواسته هاى برترى تبدیل مى کنند که منتهى به سلامت او گردد، مثلا کسى که علاقه زیادى به موادّ چربى و نشاسته اى دارد و سبب بیمارى هاى گوناگون در او شده به استفاده از کمیّت قابل ملاحظه از میوه و سبزى سالم هدایت مى کنند و یا افرادى که معتاد به موادّ مخدّرند، اعتیادهاى سالمى براى آنها پیش بینى مى کنند.
این نکته در بیماریهاى اخلاقى نیز صادق است، به این ترتیب که معلّم اخلاق، آرزوهاى دراز مادّى را به آرزوهاى معنوى نسبت به پاداش الهى در سراى آخرت تبدیل مى کند و عشق به علم و دانش و معرفه الله را جایگزین عشق به مال و جاه و مقام مى سازد.343
انسان بایدآرزوهاى خود را ضبط و کنترل کند و چیزهایى را آرزو کند که حداکثر خوشى و سعادت او را تأمین کند.آرزوها را باید نظم داد و جلوى پخش شدن و دور و دراز شدن آن را باید گرفت و در مقابل باید سطح آرزو را بالا برد؛ یعنى از طول و عرض آرزو باید کاست و بر ارتفاع آن باید افزود.344
در آیه ذکر شده جمله «لا تَتَمَنَّوْا»، «وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ» بیانگر این مطلب است که به خصلت‏ها جهت صحیح بدهیم. آرزو در انسان هست، امّا جهت این آرزو را درخواست نعمت از خدا قرار دهیم، نه سلب نعمت از دیگران.. به جاى تمنّاى آنچه دیگران دارند، در پى کسب و تلاش باشیم. «نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا …».345

یکی دیگر از چیزهایی که انسان می تواند با آن آرزوهای خود را جهت دهی کرد ، یاد مرگ است .عامل آرزوهاى دراز، هواپرستى و عشق به دنیاست، هر قدر از این امور کاسته شود دامنه آرزوها کوتاه تر مى گردد و به عکس هر اندازه انسان دلبستگى بیشتر به دنیا پیدا کند، دامنه آرزوها گسترده تر مى شود. براى کوتاه کردن دامنه آرزوها یکى از مؤثّرترین راهها یاد مرگ است که پرده ها را از جلو چشم بصیرت انسان برمى گیرد و واقعیّت هاى زندگى را براى او آشکار مى سازد.خداوند در قرآن می فرماید:« قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ 346؛ بگو: اى یهودیان! اگر گمان مى‏کنید که (فقط) شما دوستان خدائید نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى‏گویید».
در این آیه شریفه علیه یهود استدلال شده، استدلالى که دروغگویى یهود را در ادعایش که مى‏گوید” ما اولیاى خداییم و دوستان و پسران او هستیم” کاملا آشکار مى‏کند و خطاب به پیامبر است که ای پیامبر، یهودیان را مخاطب قرار بده، و به ایشان بگو: اى کسانى که کیش یهودى‏گرى را به خود بسته‏اید، اگر معتقدید که تنها شما اولیاى خدایید، و نه هیچ کس دیگر، و اگر در این اعتقادتان راست مى‏گویید، آرزوى مرگ کنید، و خریدار آن باشید، براى اینکه ولى خدا و دوست او باید دوستدار لقاى او باشد، شما که یقین دارید دوست خدایید، و بهشت تنها از آن شما است، و هیچ چیزى میان شما و بهشت و خدا حائل نمى‏شود مگر مردن، باید مردن را دوست بدارید، و با از بین رفتن این یک حائل به دیدار دوست برسید، و در مهمانسراى او پذیرایى شوید، و از دار دنیاى پست که به جز هم و غم و محنت و مصیبت چیزى در آن نیست آسوده گردید.347

درواقع این آیه پاسخی محکمی است برای یهودیان که با آرزوها و بلند پروازی های خودشان درصدداین بودند که خودشان را از دیگران ممتاز بدانند.قرآن در برابراین همه بلند پروازی های آنان مرگ را برای آنان به تصویر می کشاند تا با یاد مرگ دست از این آرزوهای پوچ خود بردارند اما یهود هرگز چنین کاری را نکرد.

یکی از علمای اخلاق دراین زمینه چنین می فرماید:
«چون دانستی که منشا آرزوی دراز، جهل و نادانی و حب دنیاست پس باید جهل را با فکرروشن و عاری از شوائب کوردلی و به وسیله شنیدن مواعظ از نفوس پاک و مقدس برطرف کرد.وهرکه دراحوال خود و روزگار خویش بیاندیشد در می یابد که مرگ به او از هر چیز نزدیکتر است و روزی ناگزیر جنازه او را بر دوش خواهند کشیدودرگورش دفن خواهند کرد.348 یاد مرگ خواهش ها و شهوات نفس را برطرف می کند و گیاه های غفلت را می کَندودل را به وعده های خداوند قوی و مطمئن می کند و طبع را نرم ونازک می سازد و اسباب وآثار هوی را درهم می شکند… یاد مرگ آرزوی دراز را کوتاه می کند و موجب بیقراری و کناره گیری از خانه فریب است وآدمی را برای سرای جاودانی آماده می سازد» .349

پ- تعصب
1- پ ) مفهوم تعصب
یکی دیگر از چیزهایی که انسان به آن عشق می ورزد و درواقع یک نوع دوستی است.اما آن دوستی که افراط درآن باشد، تعصب می باشد.وازعوامل روانی خطا محسوب می گردد.
ابتدا می بایست تعریفی از تعصب داشته باشیم . تعصب چیست؟
درمورد واژه تعصب اهل لغت و دیگر اندیشمندان چنین تعاریفی را بکار برده اند: تعصب از لفظ عصب گرفته شده و در لغت عرب از ریشه «عصب» به معنی رگ350، پیوندهاى مفاصل‏ 351 گرفته شده است. ” التعصب” ازعصبیت است وآن حمایت کردن و مدافعه نمودن از کسی که امر او تورا وادار می کند( أو تلزمه لغرض، و منه‏)352 گرایشهای باطل و دور از منطق و عقل را«تعصب» می خوانندو به هر گروه و اجتماعی که (خواه در میان آنها پیوندخویشاوندی باشد یا نباشد)ازچیزی بی دلیل و منطق طرفداری کند«عصبه» می گویند. و به معنای آن است که شخص نسبت به چیزی واکنش های عاطفی و احساسی به دورازهرگونه معیارعقلانی و عقلایی داشته باشد.در حقیقت احساسی قوی و شدید و عاطفی است که برگرفته ازوابستگی شدید به امری می باشد.بنابراین تعصب، خصلتی است که شخص را به حمایت بی چون و چرا از خانواده و خویشان،چه ظالم باشندو چه مظلوم،وادار می سازد.353
عصبیت وتعصب حالت دوستی وعلاقه به چیزی است که انسان راواداربه دفاع ازآن می کند.354حمایت همه جانبه وبی دریغ ازکسی و یا چیزی است که حقیقت ندارد،به گونه ای که صاحبش را از درک حقیقت و رسیدن به واقعیات دور ساخته، باعث تضییع حقوق دیگران و از بین رفتن عدالت اجتماعی می گردد.355عبارت است از اوج گیرى پیروى فرد از تمایلات نفسانى ، تا آن جا که به یارى و هوادارىِ فرد یا گروه یا اندیشه و سنّتى (با هدفى غیر از رعایت حریم حق) ، بیانجامد. جانبدارى از خویشان و قوم و قبیله ، هوادارى از حزب و گروه و سازمان ، حمایت از فرهنگ و آداب و رسوم ، طرفدارى از دین و مذهب ، هواخواهى نژاد و زبان و یا مانند آن

]]>