دانلود پایان نامه
بـــپـــریـــــد / مغز ما بــرد و حلق خود بـدرید ( سعدی ) .
( دهخدا ، جلد 44 ، 1351 ، 181 – 182 ) .
|| مرغ : نام پرنده خانگی ماده که نر آن خروس است . دجاجه . ماکیان خروس . ماده خروس . دجاج . مرغ خانگی . به اصطلاح متأخرین به معنی ماکیان ، چنانچه عراقیان مرغ و خروس گویند ( آنندراج ) .
پرنده ایست از راسته ماکیانها دارای منقار و پنجه های قوی که به ناخنهای بلند ختم می شود و با آنها زمین را می خراشد . اما چون بالهایش کوتاه و کم قدرت است پرواز ممتد نتواند کرد .
مرغ خانگی یکی از مفید ترین و کم خرج ترین پرندگان اهلی است .
از گوشت و پر و تخم و فضولات آن ( به عنوان کود ) استفاده می کنند . مرغ خانگی دارای نژادهای مختلف است که به دو دسته عمده تخمی و پرواری تقسیم می شوند:
ســــوم روز خــــوان را بــــه مــــرغ و بــــره / بــیـاراستن گونه گون یکسـره ( فردوسی ) .
تنگــدل مرغم گــرم بــر بابزن کردی فلک / بر من آتش رحم کردی بابزن بگریستی ( خاقانی ) .
بــه نــیــم بــیــضه کـه سلـطان ستــم روا دارد / زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ ( سعدی ) .
توان شناخت قزلباش را ز لشکر غیر / میان مرغ و خروس است امتیاز به تاج ( شفیع اثر ، آنندراج ) .
( همان منبع ، 186 ) .
مرغ – ا . ( بضم میم ) هر جانوری که پر و بال داشته باشد و در هوا پرواز کند . ( عمید ، 2537 ، 944 ) .
مرغ [ په . 394 ] ( اِ . ) 1 . پرنده ، طیر ، ج . مرغان . ضح . – ( جان . ) به طور عام نام هر جانور بالدار پرنده تخم گذار که بدنش از پر پوشیده باشد . « در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی » ( حافظ 3480 ) .
« مــخــوان ســوی بــهشتم زیــن خــرابــی / که بــا مــاهی نازد مرغ آبی » ( صائب ، بها )
« کسی بر گرد غمهای تو چون من بر نمی گردد / بجنگ شعله آری مرغ آتشبار می آید » ( شفایی ، بها ) .
( معین ، جلد 3 ، 1362 ، 4020 ) .
مرغ : مرغ ک پرنده . ( مصاحب ، جلد 2 – بخش 2 ، 1345 ، 2744 ) .
3 – 9 – 3 مرغ در اعتقادات باستانی :
از مرغ و خروس در آیین های استفاده زیادی می شده است . در گذشته می پنداشتند که آن ها قدرت های جادویی دارند و می توانند بلا و خطر را دور کنند . امعاء و احشاء مرغ را برای پیشگویی آینده استفاده می کردند . مرغ سمبل حفاظت و حمایت مادرانه بسیار دیده شده است . در مسیحیت مرغ و جوجه هایش نماد مسیح و قومش هستند . ( بروس فورد ، 1388 ، 68 ) .
3 – 9 – 4 معانی سمبلیک :
اصل مادینگی ، صرفه جویی ، مراقبت مادرانه ، مشیت الهی .
3 – 9 – 5 باورهای قومی و اساطیری :
– در مسیحیت سمبل آذوقه رسان ، تأمین کننده ، مدافع .
– در چین ، آواز مرغ علامت از هم پاشیدگی خانوادگی است .
– مردم « فینو – اوگریک » 395 ، موقع مرگ کسی فوراً مرغی را پای در منزل سر می برند و اعتقاد دارند که مرغ ، روح شخص را به خارج هدایت می کند . اگر تصادفاً مرغ سر بریده به درون حیاط بیافتد ، حتماً مرگ جدیدی رخ خواهد داد .
– پاره ای از قبایل هنگام تشییع جنازه ، یک مرغ زنده را داخل تابوت قرار می دهند تا بدینوسیله از ربوده شدن سایر مرغان خانگی توسط مرده جلوگیری شود .
تعبیر خواب : ( چندین مرغ ) غیبت ؛ ( مرغ چاق ) ثروت ؛ ( مرغ رنگین ) فرد درستکار و لایق ؛ ( مرغ سفید ) جشن ، خوشی ؛ ( مرغ سیاه ) اخبار ؛ ( مرغ لاغر ) اندازه معتدل ، میانه روی ؛ ( نوک زدن مرغ ) خرابی .
( جابز ، 1370 ، 134 ) .
– مرغ : زایش ؛ مال اندیش ؛ مراقبت مادرانه . مرغ سیاه مظهر شیطان صنعتی یا جنبه ای از اهریمن است . مرغ تاجدار مظهر سلطه مونث یا زن بی باک است . در مسیحیت مرغ و جوجه ها مظهر مسیح و رمه اش است .
( کوپر ، 1379 ، 348 ) .
– مرغ آمین : فرشته ای است که در هوا پرواز می کند و همیشه آمین می گوید و هر دعایی که به آمینش برسد مستجاب می شود . آمین همچنین نام ستاره ای است که اسم دیگرش « کف الخضیب » است و گویند به هنگام طلوع آن دعا مستجاب می شود و از اسماءِ باری تعالی نیز هست . بال گشاده مرغ آمین ، که حامی رنجوران است ، همه بامها را می پوشاند . در شعر فارسی مرغ آمین با همین خصوصیات مورد توجه شاعران قرار گرفته است :
گــلــشــن عــــاشـــق دعـــا گـــو را / بلبلی بــه ز مرغ آمین نیست ( حسن رفیع ، آنندراج ) .
دعـای ما به اجابت نمی شود نزدیک / کشیده زلف تودر دام مرغ آمین را (مولانا بهشتی ، آنندراج) .
نیما یوشیج ، شاعر معاصر ، حکایت دردناک مرغ آمین را در شعری به همین نام ماندگار کرده ، که به احتمال زیاد سرگذشت غمباز خود او نیز هست :
مرغ آمین دردآلودی است کاواره بمانده رفته تا آن سوی این بیداد خانه
بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه … ( شعر من : 29 ) .
مرغان مرغ : وارغَن
مرغ حق : مرغ شباویز
مرغ سعادت : هما
– مرغ شباویز ( مرغ حق ، مرغ شبگیر ، مرغ شباهنگ ) همه شب خود را از پای ، به شاخ درخت می آویزد و حق حق می گوید تا زمانی که قطره ای خون از گلوی او بچکد . در یک روایت دیگر ، میان برادر و خواهری ، بر سر مالی ، نزاعی در می گیرد زیرا برادر دو بهره از مال را می خواسته و خواهر به حالت قهر فرا می کند و برادرش مرغ حق می شود و از آن وقت ، به انتظار خواهر می گوید ” بی بی جون ، دو تا تو ، یکی من ” . روایت دیگر این است که مرغ حق یک دانه گندم از مال صغیر خورده و در گلویش گیر کرده است و آن قدر حق حق می گوید تا از گلویش سه قطره خون بچکد . در شعر فارسی به دو نام اواشاره شده است :
دل مــرغ حــق گــو مگــر خـون شود / که ازچنگش این نغمه بیرون شود ( ملاطغرا ، آنندراج ) .
نــهــاده نــام آن شــبــرنــگ شبـدیز / بــرو عــاشق تــر از مــرغ شبــاویز ( خمسه : 158 ) .
چو بر دستان زدی دســت شــکــر ریــز / بــه خــواب اندر شـدی مرغ شباویز ( خمسه : 357 ) .
در شعر معاصر از این مرغ به « شبگیر » هم یاد شده است :
و به اقتضای شب است وسیاهی ست تنها
که صداها همه خاموش می شود
مگرشبگیراز آن پیشتر که واپسین فغان « حق »
با قطره خونی به نایش اندر پیچید … ( احمد شاملو ، مرثیه های خاک : 26 ) .
اخوان ثالث در قطعه ای، از آن با نام « شباهنگ » یاد کرده است
شــبــاهــنــگــان چه خــاموشند امشب / بــهـــاران را چــه بــــادی بُـــرد ازیـــن بــــاغ
شباهنگی به گوشم گفــت آرام / بهاران کو بگو درد و بگو داغ ( تو را ای کهن بوم و بر …: 301 ) .
مرغ عیسی : عیسی
مرغ غم : بوتیمار
مرغ همایون : هما
مرّیخ : بهرام . ( یاحقی ، 1388 ، 756 – 758 ) .
خطاب با مرغ زرّین : مرحباای مرغ زرّین خوش درای / گرم شو در کار و چون آتـش درای
هر چه پیشت آید از گرمی بسوز / ز آفرینش چشم جـان یکبـاره دوز چون بسوزی هر چه پیش آید ترا / نُزل حق هر لحظه بیش آید تـرا
چون دلت شـد واقف اسرار حــق / خویشتن را وقف کن در کار حق
چون شوی در کار حق مردی تمام / تــو نمانی حق بماند وَ السَّلام . ( عطار نیشابوری ، 1353 ، 43 ) .
3 – 9 – 6 ضرب المثلها و کنایه ها :
بــــرد مـــرغ دون دانــــه از پــیــــش مــــور ( سعدی ) . آب از جــریـــان و مـــرغ از طــیـران بـــاز دارد ( گلستان سعدی ) .
بــــدوزد شــــره دیــــــده هـــوشــمــنـــد / در آرد طمع مـــرغ و ماهی به بند ( سعدی ) .
بزرگــان گفته اند مـرغ را چینه بــایــد و کـــودک را شــیـــر ( فتوت نامه ملاحسین کاشفی ) .
مــرغ را دانـــه دادن از دیـــن اســـت / منطق الـــطیــر عـاقــلان ایــن اســت ( اوحدی ) .
گر چـه مرغند جملـــه مــرغــان لیــک / جـــنس با جنس هم نفس خــوشتــر ( ابن یمین ) .
مــرغی که خموش اسـت گرفتــار نگردد / دام و قـــفسی در ره پروانه نبــاشــد ( طاهر وحید ) .
امثال :
– مرغ این انجیر نیست ، با او بر نیاید .
برو که فکرت تو نیست مــرد این دعـوی / برو که خاطر تـــو نیست مرغ این انجــیـر ( انوری ) .
– مرغ ( کسی ) دوست خواندن : چون کسی به مرادی فائز شود و در کمال نشاط باشد گویند امروز مرغش دوست می خواند ، یعنی دماغش چاق است ( از آنندراج ) :
هر طرف ابر بهاری نشأه افزای مــل است / مرغ بلبل دوست می خواند مگر فصل گل است (خان خالص،از آنندراج ) .
هر لحظه چرا مــرغ دلم دوست نــخوانــد / گل دیده ام امروز که بلبل شده ام باز (خان خالص ، از آنندراج ) .
– مرغ روحش به آشیان جنان پرواز کردن : کنایه از مردن است .
– مرغ شدن و به هوا رفتن : تمثیل است به معنی ناگهان از میانه غـایب شدن ( از امثال و حکم ) .
– مرغ گرسنه ارزن در خواب بیند ( امثال و حکم ) .
– مرغ نیست که پایش را ببندم : کودک یا جوان را از نزدیکان و کسان مواظبت دائم باید ( امثال و حکم ) .
– مرغ همه گیر ، هیچ گیر است ( امثال و حکم ) .
– مرغی که انجیر می خورد نوکش کج است ( امثال و حکم ) .
– مرغ آتشخوار : بعضی گفته اند سمندر است ( از غیاث ) .
– مرغ آذر افروز ، مرغ آذر فروز : کنایه از ققنس باشد و آن مرغی است که هزار سال عمر کند و بعد از آن هیزم بسیار جمع کرده خود را بسوزد ( برهان ) . ( آنندراج ) :
مـــنـــم آن مـــرغ کــــاذر افــــروزد / خــــویــشــتــن را در آذر انـــــــدازد ( خاقانی ) .
– مرغ آفتاب علم : کنایه از آتش باشد که به عربی نار گویند ( برهان ) . ( آنندراج ) .
– مرغ الهی : ورشان ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . قمری .
|| کنایه از روح است و نفس ناطقه را نیز گویند ( برهان ) . ( آنندراج ) .
– مرغ باغ : کنایه از بلبل و هزار دستان است که عربان عندلیب خوانند ( برهان ) . ( آنندراج ) .
– مرغ بام : کنایه از خروس است .
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را / یا وقت بیداری غلط بوده ست مرغ بام را ( سعدی ، کلیات ) .
|| کنایه از بلبل باشد ( برهان ) . ( آنندراج ) .
|| کنایه از قمری ( برهان ) . ( آنندراج ) .
– مرغ بپر : در حال پرواز . مرغی که در حال پرواز باشد .
– مرغ بسم اللّه : بسم اللهی که به شکل مرغ می نویسند ( آنندراج ) . صورت مرغ که با نوشتن بسم اللّه ها نقش می کردند .
یــک عــضــو من از دوست نبـاشد خالی / ســر تا پا حــق چو مرغ بـــسم اللهی ( از آنندراج ) .
– مرغ بهار : کنایه از بلبل است . ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
– مرغ بهاری : کنایه از بلبل است . ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .
– مرغ بی پر : مرغی که پر ندارد یا پرش کنده باشند و کنایه از عاجزی اوست در پرواز .
رونده بی معرفت ، مرغ بی پر ( گلستان سعدی ) .
– مرغ بیضه فولاد : تصویر مرغ که از آهن ساخته با خود فولاد نصب کنند چرا که بیضه به معنی خود فولادی است ( غیاث ) . ( آنندراج ) .
– مرغ بیگه : مرغ بی وقت . مرغ بی هنگام ، مرغی که بی وقت بخوابد .
– مرغ بیگهی : مرغ بیگه .
چـون شمع صبحگاهی و چون مرغ بیگهی / الا ســزای کــشتن و گردن زدن نینـــد ( خاقانی ) .
– مرغ بی وقت : یا مرغ بی وقت خوان ، مرغ بی هنگام . مرغ بیگه . مـــرغی که بی وقت بخوابد .
مــرغ بــی وقــتـی سرت بایــد بــریــد / عــذر