مامیلی ها862 به نام توریس مامیلیا863 میخکوب می نمودند؛ حیوان، حامل فراوانی خرمن و محصول بود و به منظور رشد شدید میوه ها، حلقه ای از کلوچه را از گردنش آویزان می کردند.
بر این اساس، حیوانات نه تنها نیروی گیاهان را حفظ می کردند بلکه در هر حوزه ای، برتر و خردمند بودند. حیوانات (نظیر ماده گرگ در روم، خوک در آلبا864 و مانند آن) در شکل گیری افسانه های بسیاری از شهرها نقش داشتند؛ به حیوانات اجازه می دادند راه خود را بروند که به جایی می انجامید که عقل هیچ انسانی نمی توانست بدان راه یابد. به همین نحو، دو “گاو شیرده” که یوغ بر گردن شان نهاده شده بود، در مسیر بازگشت به سرزمین اسرائیل، تابوت عهد را حمل می کردند به گونه ای که برای فیلیسطینیان خطرناک شد.865
اینک حیوانات فقط در قصه های پریان نیرومندند و صرفا بر روی نشان ها و آرم ها، شکوه باستانی خود را حفظ می کنند؛ اما این سپرهای نشان دار، زمانی نمادهای حیاتی بودند که خود را با شکلی ثابت از هستی فوق بشری پیوند می داد.

منابع برای مطالعۀ بیشتر:

M. BESSON, Le totémisme, 1929.

J. G. FRAZER, Totemism and Exogamy, 1910.

A. VAN GENNEP, Religions, Mœurs et Légendes, 1908- 1914.

V. HEHN, Kulturpflanzen und Haustiere8, 1911.

E. REUTERSKIÖLD, Der Totemismus (AR. 15, 1912). Die Entstehung der Speisesakramente, 1912.

فصل نهم: اراده و صورت
1.این اصل که عوالم پیرامون و بالاتر، جهانی را شکل می دهند که با انسان ابتدایی پیوند خورده و اینکه قداست شان صرفا در عمیق ترین یگانگی ناظر به سرشت ذاتی تجربه می شود، تعبیر دیگری غیر از تعبیری که اصطلاح “قدرت ” مستلزم آن است، پیدا می کند چراکه قدرت، موجب اراده می شود. به عبارت دیگر، محیط نه تنها در زندگی انسان سهیم است و تاثیر شدیدی بر وی می گذارد بلکه در ارتباط با انسان چیزی را “اراده می کند”؛ انسانی که از طرف خود، خواهان چیزی از آن است.
نشانه ای از این شرایط، در نظریۀ آنیمیسم یا جان گرایی وجود دارد چنان که به شکل قدیمی اش، مدت های طولانی و عمدتا به دلیل تحقیقات برجستۀ تایلور866، بر اندیشه و ذهن محققان حاکم بود. اما در واقع، آنیمیسم چیزی بیش از یک نشانه است؛ زیرا این نظریه در ساختار و جهت گیری کلّیش، به مراتب بهتر از دنیای ابتدایی با نیمۀ دوم قرن نوزدهم میلادی سازگار است.
این نظریه از داده های روان شناختی آغاز می کند. در حالی که دینامیسم، می کوشد تجربۀ محیط و تواناییهای آن را دریابد، هدف آنیمیسم تفسیر آن به نوعی مواجهه میان دو اراده، روان یا روح انسان و محیط اطراف است؛ این مطلب، لبّ این نظریه و اهمیت همیشگی آن را نشان می دهد. اما متاسفانه مطالب بیشتری، به این نظریه افزوده شد که نقطۀ آغاز آن، تجربۀ خواب بود چراکه در خواب، سفرهای طولانی انجام می دهیم و می توانیم بر افراد دیگر ظاهر شویم زیرا دیگران می توانند در خواب، ما را دقیقا آن گونه که هستیم ببینند. متقابلا اگر من خواب دیگران را ببینم می توانم آن ها را ملاقات کنم. اما در طول خواب، بدن من و آن ها، به وضوح کاملا در همان نقطه باقی می ماند. بنابراین باید “چیز” خاصی باشد که می تواند خود را از جسم رهایی بخشد: روح. غیر از خواب، شرایط دیگری نیز وجود دارد که در آن، به نظر می رسد روح، جسم را رها می کند: مرگ، زمانی که بدن، به ظاهر، بی جان می شود. با این حال، این “چیز” باید به گونه ای به حیات خود ادامه دهد زیرا در رویاهای ما، اموات نیز ما را ملاقات می کنند، بر ما ظاهر می شوند و ما با آن ها سخن می گوییم. بنابراین، روح پس از مرگ باید نوعی هستی داشته باشد.
آن چه گذشت روان شناسی آنیمیسم بود. اما آنیمیست نیازمند یک کیهان شناسی نیز هست زیرا یک جهانِ به طور خودانگیخته فعال او را احاطه کرده است. حرکت انسان همواره به حضور روح بستگی دارد و بدون آن، تنبلی و رخوت شروع می شود. بنابراین، اینک باید حرکت های طبیعت، امواج دریاها، شعلۀ آتش، و نیز خش خش نوک درختان و سنگ های غلتان را همانند حرکت های انسان تبیین کرد. “شخصیت و احساسات آن ها (انسان های ابتدایی) … در شکل دادن دیدگاه های شان نسبت به طبیعت، یگانه مادۀ به لحاظ علّی مرتبطی است که می توان در اختیار آن ها مشاهده کرد؛ آن ها تصویر خود از طبیعت را بر اساس این داده های مشاهده ای می سازند…”867؛ و بر همین اساس، انسان از خود برای طبیعت استدلال می آورد و نتیجه می گیرد که نه تنها خودش بلکه تمام اشیایی که به خودیِ خود حرکت می کنند روح دارند.
بنابراین، کلّ جهان، پر از “ارواح” است. دریاها، دریاچه ها، آب ها، کوه ها، غارها، درختان، جنگل ها، روستاها، شهرها، خانه ها، هوا، آسمان ها، جهان زیرین: همۀ این اشیا و مکان ها به باورِ (برای مثال) ساکنان جزیرۀ نیاس868 در نزدیکی سوماترا869 روح دارند.870 اقوام بی شماری همین اعتقاد را دارند.871 اما وقتی این سوال را مطرح می کنیم که چگونه انسان ابتدایی، علاوه بر حیوانات، تمام انواع اشیایی را که آشکارا حیات ندارند دارای روح قلمداد کرد، نظریۀ آنیمیسم دو پاسخ متفاوت ارائه می دهد. نخست آن که، چنین فرض می شود که نوعی بیماری فکری، انسان را به سمت این باور، برانگیخته است، درست همان طور که همین امر کودکانِ ما را وا می دارد که از “میز شریر” سخن بگویند که به آن ها صدمه زده و به خرسِ اسباب بازی خود به چشم یک موجود واقعا زنده بنگرند. اما این احتمال نیز وجود دارد که نوعی بیماری زبانی موجب این بیماری فکری شده باشد؛ چراکه بیماری زبانی فی نفسه مستلزم انسان انگاری و تشخّص بخشیدن است. ما می گوییم (و باید بگوییم) که طوفان، زوزه می کشد، دریا برق می زند، خورشید می درخشد؛ اما می دانیم که طوفان، دریا و خورشید، عواملِ حقیقتا فعال نیستند. اما ذهن ابتدایی، این را نمی دانست و زبان، آن را به انسان انگاری و تشخص بخشیدن سوق داد؛ زبانی که عادت کرده بود جهانِ پیرامون را به موجودات مذکر و مونث تقسیم کند.872
البته تمام این ها، اشتباه تاسف انگیزی است که انسان به محض رسیدن به عصر بلوغ در قرن نوزدهم، از قید و بند آن خلاصی یافته است! اما اگر برای یک لحظه، بُعد اشتباه و در واقع آسیب شناختی را کنار بگذاریم آن گاه اعتراض چندانی به آنیمیسم به عنوان یک نظریۀ تبیینی برای جهان، وارد نخواهیم کرد. تایلور، در واقع، قطعیت منطقی این نظریه را می ستود؛ به باور وی، آنیمیسم، “فلسفه ای کاملا منسجم و عقلانی” است که این اعتقاد راسخ که معلول، مستلزم علت است نیز آن را تایید می کند؛ اعتقادی که ما نیز با آن آشناییم؛ “معلول ها”، پدیده های حرکت و “علت ها”، “ارواح” هستند. این ارواح، حقیقتا، چیزی بیش از “علت های شخصیت داده شده” نیستند. نیوون هویس873، آنیمیسم را اساسا دانش اولیه می شمارد و ضمن اشاره به “قیاس”، ضرورت علّی را مبنای اساسی آنیمیسم می خواند.

مطلب مرتبط :   نمونه ای از تجارب برتر تربیتی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

2.اما کاملا غیرقابل فهم است که چگونه این نظریه دربارۀ ارتباط جهان، باید یک دین و در واقع، خاستگاه تمام ادیان باشد چراکه “پرستش روح” و “پرستش نیاکان”، به وضوح، چیزی بیش از تفاسیر فلسفیِ رابطه های علّی و معلولی اند. در واقع، نظریۀ آنیمیسم می کوشید زندگی آگاهانۀ اوّلیه را بر اساس الگوی پوزیتویسم انگلیسی-فرانسوی تبیین کند و با این کار، همزمان، خاستگاه دین را توضیح دهد! و از آن جا که نتوانست آن طور که باید و شاید، دین را ارزیابی کند راه زوال را پیمود. افراد بسیاری حتی خود پوزیتویست ها به این مطلب پی بردند. سودربلوم در اسکاندیناوی، مارِت در انگلستان، دورکهایم در فرانسه، پریوس874 در آلمان، کرویت875 در هلند و شماری از دیگر محققان، نقدهای بسیاری علیه آنیمیسم را نگاشته اند که مهمترین آن ها از این قرارند:
الف. آنیمیسم، این امر را قابل درک نمی سازد که چرا ارواح، به طور ناگهانی، پس از مرگ پرستیده می شوند؛ و اتفاقا در مورد بسیاری از “ارواح”، وضعیت این گونه نیست. اما این غفلت و فروگذاری ناشی از
ب. این واقعیت است که آنیمیسم، مفهوم قدرت را تشخیص نداد؛ بنابراین، آنیمیسم نفهمید که پرستش همواره منوط به اثبات قدرت است. به همین دلیل، آنیمیسم متوجه این واقعیت نیز نشد که جان بخشی عمومی به طبیعت و اشیای مصنوعی یا امکان انباشته بودن آن ها از قدرت، به هیچ وجه همیشه مبتنی بر ایدۀ “روح” نیست زیرا هر چیزی می تواند حیات داشته و قدرتمند باشد و در واقع پرستش شود بدون اینکه هرگونه “روحی” بدان نسبت داده شود.876 اما (احتمالا نقصان اصلی آن است که) با تئوری روح
ج. به شیوۀ خِرَدگرایانۀ یک طرفه و غیرمنصفانه برخورد می شود؛ آنیمیسم نمی تواند دریابد که، در مفهوم ارواح یا جان ها، چیزی مانند ایمان باید موجود باشد. آنیمیسم فراموش کرده که نظریۀ خواب، نمی تواند خاستگاه باور به ارواح و اموات، جان ها و خدایان باشد مگر اینکه این ایده ها قبلا از منابع دیگر وارد خواب شده باشد؛ همچنین آنیمیسم، این واقعیت را ندیده گرفته که انسان ابتدایی که مجبور بود با تنگدستی شدید، دست و پنجه نرم کند تا قوت خود را از محیط اطراف بیرون بکشد، رغبتی نداشت که دربارۀ “علل”، “فلسفه بافی” کند. همچنین، آنیمیسم، آمیختگی نزدیک هر نوع جهان بینی و تمام ادیان را با تجربه کاملا بد فهمید. علاوه بر این،
د. رابطۀ میان ارواح مردگان و ارواح طبیعت اصلا روشن نیست. البته اتفاق می افتد که ارواح درگذشتگان، در کوهها و مانند آن، مخفی شوند اما این مطلب، توجیهی برای تاسیس پرستش اموات به عنوان اصلی کلّی برای تبیین برخورداری طبیعت از روح نیست.
ه. ساختار کلّی ایدۀ “برخورداری همگانی از ارواح”، مبتنی بر یک خطای بسیار بزرگ است به این نحو که بر اساس آنیمیسم، باید چنین فرض کرد که بشر همانند کودک، با حرف های نادرست شروع کرد در حالی که
و. حتی تشبیه به کودک را نمی توان قبول کرد چرا که کودک کاملا می داند که خرسِ اسباب بازی، زنده نیست و صرفا تحت فشار هیجان و احساسات، هرازگاهی، این حیوان را زنده می سازد. به گفتۀ دورکهایم، کودک مبهوت خواهد شد اگر خرس واقعا او را گاز بگیرد!

مطلب مرتبط :   تجربیات برتر معلمان | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

3.آن چه گفته شد تقریبا گزارشی از خطاهای آنیمیسم بود: و بی تردید، این گزارش، طولانی است. اما اگر ما صرفا حقایقی را که این نظریه با آن آغاز می شود از خود نظریه جدا کنیم، آن گاه روشن می شود که آنیمیسم، اهمیت و ارزش زیاد و ماندگاری دارد چرا که ما اینک می توانیم از نو با کودکی آغاز کنیم که به اسباب بازی هایش حیات می بخشد. چنان که قبلا ملاحظه کردیم، کودک تحت تاثیر هیجان و احساس، چنین می کند. کودک دوست دارد پیرامون خود، موجود زنده داشته باشد و ارادۀ دیگری را در مقابل ارادۀ خود بیابد؛ در نتیجه، به اسباب بازی هایش، یا حتی اشیایی که اصلا اسباب بازی در نظر گرفته نمی شوند شخصیت می بخشد. “شخصیت می بخشد” در واقع، تعبیری بیش از حد حساب شده و بیش از حد خردگرایانه است؛ بهتر است بگوییم: کودک به شیء بیجان و بی روح، اراده و صورت می بخشد. حتی در مورد صورت، شاید بالِش، نمایانگر فیل و جارو نمایانگر خاله باشد! اما کودک نمی خواهد از این رهگذر، چیزی را تبیین کند و از نگاه او، نسبت دادن اراده عبارت است از نمود “تجربۀ کودکانه و مستقیم او از جهان”.877 بنابراین، این سوال که چرا “انسان ابتدایی و کودک،جهان را تصویری از حیات شخصی می بینند” کاملا بی معناست. “بر عکس، ما باید از خود بپرسیم که چرا ما این شیوۀ طبیعی مشاهده را از دست می دهیم تا صرفا به شیوۀ مصنوعی بتوانیم آن را بازگردانیم؟”878 اما در هر حال، انگیزۀ به اصطلاح تشخص بخشیدن، در تجربه خوابیده است. و محققانِ به اصطلاح گرایش پیش آنیمیستی، این تجربه را عموما در ضرورت، در خطر مداوم و بحران همیشگی که زندگی انسان ابتدایی را تهدید می کرد تشخیص دادند. این امور، حسّ وابستگی به یک ارادۀ خودسرانه و دلخواهانه را برانگیخت (چنان که نیوون هویسِ “آنیمیست” بر این باور بود)879؛ آن ها این آگاهی را بیدار می کنند که کسی، روح یا خدا، دشمن انسان یا علاقمند به اوست. بی تردید، حقایق بسیاری در این مطلب وجود دارد هر چند بهتر است بیش از حد دربارۀ حیات انسان ابتدایی در جنگل بکرش خیال پردازی نکنیم! چراکه این نیاز همچنان در مورد خود ما در دنیای امروزی وجود دارد. ما هم آنیمیست هستیم هر چند نهایت سعی خود را می کنیم که آن را فراموش نماییم! و کودکان و شاعران، قربانیانِ هر گونه بیماری یا ناقص العقل نیستند بلکه انسان هایی هستند که حیات احساسی شان، برخی قیود ساختگی را کنار گذاشته است. در این خصوص، تجربۀ بشری که برخورداریِ آنیمیستی از اراده و پیدایشِ صورت را موجب می شود، به صورت تجربه ای بسیار عمومی ظاهر می شود: تنهایی. کسی که تحت انقیاد نیروها زندگی می کند تنها و منزوی است . چه قدرت با وی مواجه شود یا او خود را با او یکی بداند یا در واقع بفهمد که چگونه به شیوه ای جادویی آن را کنترل کند، در هر صورت، قدرت او را تنها می گذارد. آن گاه انسان در محیط خودش، صرفا “عالم بشری” را جستجو نمی کند بلکه به دنبال همتا و قرین خود، یک اراده، می گردد: