اخباری بر قطعیت رخداد خلقت و تعلیم انسان دلالت دارد.
هر دو فرآیند آفرینش و تعلیم، پیام اصلی سوره‌اند که ابتدا به صورت اطلاع نو به مخاطب منتقل می‌شوند و بنا به درجه اهمیت کنش سر زده از خداوند، برای توضیح0 و تأکید به صورت اطلاع کهنه نیز تکرار می‌شوند تا مراتب خلقت و تعلیم را تکمیل کرده و مخاطب را مؤکّداً به این دو کنش مهم متوجه گرداند.
فعل “خَلَقَ”، فعل دو ارزشی است که تنها با دو عنصر کنشگر و کنش پذیر، کامل می‌گردد و خداوند با بلاغت عظیم خود در طی دو بند، ابتدا در کاربرد اول با حذف کنش پذیر، اولاً بر کنشگر تأکید کرده و ثانیاً به وجه مطلق آفرینش کل موجودات اشاره می‌کند و سپس در کاربرد دوم، رخداد فعل را با ذکر کنش پذیر کامل و محصور به آفرینش عظیم انسان می‌کند. و مراحل خلقت در دو بند تکمیل می‌شود. اما فعل “عَلَمَ” در باب تفعیل و به صورت “عَلَّمَ”، صرف شده که سه ارزشی است و خداوند ابتدا بر تعلیم مطلق با ذکر کنشگر و بدون کنش پذیر تأکید می‌ورزد. سپس با ذکر عنصر پیرامونی به جزئیات و ابزار تعلیم انسان می‌پردازد، تا مرتبۀ اصلی، مهم و متفاوت تعلیم را معرفی کند و در نهایت در یک بند کنش پذیر اول( = أَلإنسان ) و دوم آنچه که آموخته می‌شود (= ما لَم یَعلَم ) را نیز ذکر می‌کند تا به مراحل تکمیل وقوع رخداد اشاره کند. نظر مرحوم طالقانی در پرتوی از قرآن نیز می‌تواند مؤیّد مطلب فوق باشد. “آیۀ عَلَّمَ أَلإنسانَ ما لَم یَعلَم بیان تکمیلی یا تفضیلی عَلَّمَ بِألقَلَم است.” (طالقانی،بی‌تا، ج آخر:180)
در پایان این مطلب، باید افزود که تشابه کاربردهای گفتمانی دو فعل مذکور بر اساس نقش‌اندیشگانی، می‌تواند برخی از شبهات تفسیری را رفع کند. از جمله برخی از مفسرین مراد از “أَلإنسان” را در بند “عَلَّمَ أَلإنسانَ ما لَم یَعلَم”حضرت آدم و برخی ادریس پیامبر که اولین بار با قلم نوشت می‌دانند و برخی نیز “أَلإنسان” را همۀ انبیایی دانسته‌اند که می‌توانستند بنویسند(مجمع البیان، ج 10: 515). با توجه به نقش‌اندیشگانی، می‌توان چنین تعبیری را مردود دانست؛ زیرا هر دو فعل “خلق و علم”، کاملاً در نقش‌اندیشگانی مشابه عمل کرده‌اند، کنش پذیر اصلی هر دو، “الإنسان” است. و این نشان می‌دهد، برای یک کنش پذیر مشترک، دو عمل خلقت و تعلیم توسط یک کنشگر خداوند رخ داده است و بنا‌بر‌این اگر در فعل “خلق”، منظور از “الانسان”، خلقت اولیۀ نوع بشر است. پس در تعلیم نیز منظور تعلیم اولیۀ نوع بشر است و نظریات بالا از این دیدگاه مردود به شمار می‌آید. چنانچه مفسرین نیز این گونه تعابیر را برای تفسیر آیۀ فوق، اقوال دور از فهم و ضعیف معرفی کرده و آنها را رد می‌می‌کنند و مراد از انسان را جنس انسان بیان می‌کنند.(طباطبایی،1382 ج 20: 550).
دو آیۀ بعد، “کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى” و “أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى”، هر چند به صورت دو آیۀ مجزا ذکر شده‌اند؛ اما به دلیل معنایی کاملاً منسجم و پیوسته‌اند. حضور کنش پذیر انسان با “أَل” تعریف که بیان نوع انسان است، همانند آیات قبلی نشان می‌دهد که این آیات یک اصل عمومی‌دربارۀ نوع بشر است. همچنانکه خلقت و تعلیم نیز مربوط به جنس انسان است. طغیان انسان با دیدن و پی بردن به استغنای خود، نیز اصل نفسانی و عام برای وی است که از این نقش‌اندیشگانی، می‌توان در رد این نظر تفسیری، که معتقد است منظور از انسان در این آیه، “ابوجهل” است، استفاده کرد. این در حالی است که برخی از مفسرین نیز با دلایل تفسیری خود، این دیدگاه را رد کرده‌اند. (طالقانی،بی‌تا، ج آخر: 183)
در نقش متنی نیز چون “أَلإنسان”، یک اطلاع کهنه محسوب شده و در جایگاه مبتدای بند قرار گرفته است؛ شاید بتوان ادعا کرد که “أَلإنسان”، برای مخاطب آشناست و همان است که در بندهای قبل نیز به کار رفته و همین تکرار باعث کهنگی اطلاع گشته است. پس نمی‌تواند منظور فرد خاصی از افراد انسان(= ابوجهل) باشد، پس همان نوع انسان مدِّ نظر است. و اگر قرار بود منظور، شخص خاصی چون ابوجهل باشد، بایستی یه صورت اطلاع نو ذکر می‌شد، تا ذهن مخاطب از “أَلإنسان”، در بندهای قبل منصرف شده و به سوی اطلاع جدید جلب شود. پس هر دو نقش متنی و‌اندیشگانی می‌تواند در تفسیر روشن بند مؤثّر و کارآمد باشد.
بند “إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى”، از دیدگاه اطلاعاتی، جالب توجه است. این بند بیان یک قانون محتوم الهی، برای “أَلإنسان” است و همانند دو آیۀ قبلی که یک قانون کلی را در مورد “أَلإنسان” بیان می‌کند. بنا‌بر‌این کل بند، اطلاع نو است که در جایگاه خبر جمله آمده است و مبتدای جمله، “أَلإنسان” است که به قرینۀ لفظی حذف شده‌است و شاید بتوان به این نتیجه رسید که خداوند برای انتقال یک قانون محتوم الهی، و تأکید و تشدید آن به مخاطب خاص خود – پیامبر- و سپس به مخاطب عام – نوع بشر- ، آن را به صورت خبر برای مبتدایی که صریحاً در بند ذکر نشده، آورده است و این تأکید بیشتری، بر اطلاعی کاملاً نو است و برای نخستین بار به مخاطب ابلاغ می‌گردد.
نکات زیر در بخش دوم سوره -آیات 9 تا 14- قابل بررسی است:
آیات 9، 11 و 13 به طور متناوب در قالب بند پرسشی، با فرآیند ذهنی “أَرَأیتَ” آغاز می‌گردد.
آیات 10، 12و 14، هریک به نوعی در ادامۀ آیۀ قبل از خود هستند و به نظر می‌رسد، جملۀ مرکب هستند و بر روی هم یک بند را تشکیل می‌دهند. آیۀ 10، توضیحی بر فرآیند “یَنهی”، در آیۀ 9 است. آیۀ 12، یک فرآیند مادی را به فرآیند رابطه‌ای آیۀ 11، عطف می‌کند و آیۀ 14، جواب شرط مقدّر آیۀ 13 است. هرچند می‌توان آن را جواب شرط “إِن کانَ” در آیۀ 12 نیز به شمار آورد.
در آیۀ آخر، دو فعل ذهنی دانستن و دیدن وجود دارد، که مُدرک21 فعل یعلم (دانستن)، أَلَّذی با مرجع انسان طاغی است، و پدیدۀ آن جملۀ بعد؛ یعنی “بِأَنَّ أللهَ یَری” است.
فرآیندهای موجود در این بخش به سه دسته تقسیم می‌شوند:
الف) مُدرک فعل “أَرَأَیَتَ”، ضمیر مستتر “أَنتَ” است که مرجع آن پیامبر است.
ب) مدرک فعل ” یَری”، خداست که به صورت اسم ظاهر ألله، ذکر می‌شود.
ج) کنشگر فعل “یَنهی”، انسان طاغی است، که به صورت ضمیر موصولی أَلَّذی، آمده است.
د) کنشگر فعل “صَلّی”، “عَبداً” اسم ظاهر و نکره است.
5) هر سه فعل “أَرَأَیَتَ”، در زمان ماضی وجه اخباری و در قالب بند پرسشی به کار رفته‌اند.
6) زمان همۀ افعال، به جز “یَنهی” و “یَری”، ماضی است و همۀ وجوه اخباری هستند.
7) در همۀ بندهای این بخش، فعل “أَرَأَیَتَ”، به همراه ضمیر مستتر “أَنتَ”، به عنوان مُدرک اطلاع کهنه هستند و آنچه برای “أَرَأَیَتَ” پدیده22 محسوب می‌شود، اطلاع نو هستند که به عنوان خبر بند قرار گرفته‌اند.
با توجه به نکات بالا، نتایج زیر در مورد این بخش از سوره محتمل و قابل تأمل است:
به نظر می‌رسد، قصد خداوند از تکرار سه فعل ذهنی “أَرَأَیَتَ” در قالب بند پرسشی، واداشتن شنونده (مخاطب خاص پیامبر در وهلۀ اول و سپس مخاطب عام انسان)، به تأویل و تفکر برای تفسیر عمل انسان سرکش و طاغی که دیده یا تجربه کرده است. گویی خداوند قصد دارد، ذهن مخاطب خود را به چالش دربارۀ انسان طاغی و اعمال وی و نتیجۀ آنچه کرده است بکشاند.
اینکه هر یک از آیاتی که با فرآیند ذهنی “أَرَأَیَتَ”، آغاز می‌شود، شرح و توضیحی در باب انسان طاغی است و آیه بعد این شرح را کامل می‌کند، خود نکتۀ مهمی‌است؛ زیرا با کاربرد فرآیند ذهنی، صراحت متن کمرنگ تر می‌شود، زیرا گوینده قصد دارد ذهن مخاطب خود را به چالش بکشاند، اما خداوند در عین اینکه فرآیند ذهنی به کار می‌برد، برای اینکه از صراحت کلام نیز کاسته نشود، بند بعدی را برای توضیح و تصریح بندی که با فرآیند “أَرَأَیَتَ”، آغاز می‌شود، ذکر می‌کند.
استفهام موجود در بند پرسشی “أَرَأَیَتَ”، استفهام اعجابی است و آنچنان که آیت الله طالقانی معتقد است؛ اشعار به تعجب، تقبیح و علم محسوس دارد.(طالقانی،بی‌تا، ج آخر: 185)
دو فعل مضارع که در آیات دیده می‌شود، یکی یَنهی است که دوام نهی را می‌رساند و دیگری یَری که مٌدرک آن خداست و صفت آگاه و بصیر بودن برای وی دائمی‌است. بنا‌بر‌این قصد گوینده از کاربرد فعل مضارع، بیان دوام و استمرار فرآیند است.
“عَبْدًا إِذَا صَلَّی” اطلاع نوی است، برای فعل یَنهی و در خود بند “عَبْدًا إِذَا صَلَّى” واژۀ “عَبْدًا”، اطلاع کهنه است که در جایگاه مبتدا آمده؛ اما از نظر صرفی، واژه دارای تنوین نصب است و می‌بایستی نکره و ناشناخته باشد؛ اما اطلاع کهنه و شناخته شده‌است؛ زیرا این سوره اولین سوره نازل شده بر پیامبر است و با توجه به روایات متعدد و موثق پیامبر(ص)، تنها کسی است که پیش از نزول وحی نماز می‌خوانده است. پس “عَبْدًا”، خود مخاطب است که کاملاً برای وی شناخته شده و اطلاع کهنه است. اما نکره آمدن این اطلاع کهنه دلیل بلاغت ویژۀ قرآن است و می‌خواهد تأکید ویژه‌ای را در کلام ایجاد کند و آنچنان که طالقانی(بی‌تا،ج آخر: 185) معتقد است: “برای تعظیم مقام شخص و وصف عبودیت است.”  
جدا شدن کنش پذیر فعل “یَنهی”؛ یعنی “عَبْدًا”، از فعل و آمدن آن پیش از عنصر پیرامونی إِذا، برای مطلق بودن نهی است؛ به این معنا که در وهلۀ اول، کسی که طاغی است و نهی می‌کند هرچه را که بخواهد و هرکس را که بخواهد و سپس کنش پذیر منفصل از فرآیند نهی، به عنوان مرجع “أَلَّذی”، تأکید بر کنش پذیر است و برای دادن یک نمونه از افرادی که توسط انسان طاغی نهی می‌شود یا به قول طالقانی بدل از مفعول مقدّر و مطلق برای ارائۀ نمونه است.(طالقانی،بی‌تا، ج آخر: 185)
در بندهایی که با “أَرَأَیَتَ” آغاز می‌شوند، فرآیند ذهنی “أَرَأَیَتَ” و مُدرک مستتر در آن اطلاع کهنه هستند، که در جایگاه مبتدای بند قرار گرفته و بقیۀ بند به همراه آیۀ بعدی به عنوان پدیده، اطلاع نوی برای فرآیند “أَرَأَیَتَ” هستند. این نحوه توزیع اطلاعات باعث شده که هر چه به پایان آیات این بخش نزدیک تر می‌شویم، پویایی ارتباطی بیشتری که حاصل از ارائۀ بیشتر اطلاعات نو است را در این بخش مشاهده کنیم، که این اطلاعات نو، همان پیام اصلی است که انتقال آن، هدف مهم گفتمان است.
کاربرد “أَرَأَیَتَ”، فرآیند ذهنی و در قالب بند پرسشی در این بخش نشان می‌دهد که این آیات، جنبۀ تمثیل دارند و به نظر می‌رسد خداوند می‌خواهد چند نمونه از اعمال انسان سرکش را نشان داده و برای تهدید که در بخش بعدی سوره می‌آید، زمینه چینی کند و همچنین مخاطب را برای ورود به فضای امر به عبادت خود آماده سازد. علامه طباطبایی نیز نگرشی تفسیری مشابهی در این باره ارائه می‌فرمایند.(طباطبایی،1382، ج 20: 552)
در بخش چهارم آیات 15 و 16، که بخش تهدید انسان طاغی است، نکاتی حائز اهمیت هستند. از جمله وجود دو فعل هم ریشۀ “فَلْیَدْعُ” و از ریشۀ “دَعَوَ”. فعل اول، مضارع و وجه آن امری است که در قالب وجه ناهمخوان التزامی‌به کار رفته است. کاربرد این فعل با وجه ناهمخوان، بسیار جالب توجه و دال بر فصاحت فراانسانی این گفتمان قرآنی است. زیرا خداوند با استفاده از وجه التزامی، برای بیان یک امر به صورتی ملموس، در عین حال که کنشگر فعل “یَدعُ” را ترغیب به انجام فعل می‌کند، عاجز بودن کنشگر فعل را نیز در انجام فعل نشان می‌دهد. باید گروه خود را دعوت کند یا بگو گروه خود را دعوت کند(امر) [ من مطمئنم که نمی‌تواند گروه خود را دعوت کند و اگر هم دعوت کند(التزامی) فایده‌ای ندارد] و بلافاصله فعل “سَنَدْعُ” ظاهر می‌شود، که کنشگر آن ضمیر مستتر نا (= خداوند ) است و فعل در وجه اخباری ذکر شده که بر خلاف “فَلْیَدْعُ”، بر قطعیت و حتمی‌بودن رخداد نظر دارد و تقابلی با فرآیند یَدعُ دارد: انسان طاغی باید گروه خود را دعوت کند[هر چند نمی‌تواند و اگر هم بتواند هیچ ثمری برای او ندارد.] ما نیز فرشتگان و مأمورین خود را قطعاً خواهیم خواند و به آنها فرمان می‌دهیم. طالقانی(بی‌تا،ج آخر:158) و طباطبایی(1382،ج 20: 554) نیز از دیدگاه نحوی و تفسیری به این موضوع اشاره کرده‌اند.
بخش آخر آیات 17 تا 19 هستند که فرآیند‌های به کار رفته در هر سه آیه مادی، مضارع و در وجه امر به کار رفته‌اند. مخاطب همۀ افعال، پیامبر(ص) است. به نظر می‌رسد قصد گویندۀ متن( = خداوند)، از کاربرد وجه امری در آیات این بخش، این باشد که می‌خواهد گفتمانی را که با امر إِقرَاء آغاز کرده و فرمانی را به مخاطب خود اعلام کرده با امر به عبادت به پایان ببرد، تا فضای امر و فرمان را در کل سوره جاری کند.
اولین آیۀ این بخش، وجه امری برای فعل نهی به کار رفته است، ابتدا پیامبر را از اطاعات غیر خدا نهی می‌کند و سپس او را به نزدیکی به خداوند از طریق عبادت و سجود فرمان می‌دهد.

مطلب مرتبط :  

جدول4 – 3 – 5- 1- فرآیند‌های ساخت تعدی سورۀ علق
ردیف
فعل فرآیند
نوع فرآیند
شرکت کنندگان در فرآیند
عناصر پیرامونی
1
اقراء ) بخوان(
کلامی
خدا- پیغمبر- بنام پرودگارت که آفرید
ـــــــ
2
خلق )خلق کرد(
مادی
الذی (انسان محذوف)
ـــــــــ
3
اقراء ) بخوان(
کلامی
خدا- پیامبر- نوشته (مکتوب) محذوف
ــــــــ
4
خلق)خلق کرد(
مادی
خدا- انسان
من علق
5
کان مستتر
رابطه ای(وصفی)
ربک-