عالم روح، گشوده است،
حس و شعور تو، بسته و قلب تو مرده است!880
“این گونه نیست که کودک شروع کند به این که ماه را که در ابتدا به صورت طبیعت بی جان برایش نمایان شده بود از ویژگی های روانی برخوردار سازد بلکه از ابتدا، ماه به صورت موجودی … برخوردار از روح برای کودک نمودار می شود.”881 از این رو، در بحرانِ تنهایی که احتمالا بر انسان ابتدایی فشار می آورد و سنگینی می کرد، گرچه برای ما شناخته شده است، او توانست به نیروها، اراده و صورت بدهد. این امر، تمام احتمالاتِ عینیت بخشیدن، سخن گفتن و مخاطب واقع شدن، بدگویی و استدعا، کشف و خدای خودپنهان کننده را موجب می شود.
از نگاه انسان ابتدایی، درست همانند دهاتی های دوران خودمان، فصولِ پیوسته در تغییر به همراه حوادث مهمِ تولد، ازدواج و مرگ، عوامل حقیقتا مهم زندگی بودند. به همین دلیل، اینکه زمستان، همانند بهار، نیرویی است که انسان می تواند با رعایت شعایر بر آن مسلط شود، برای انسان ابتدایی امری بدیهی بود. در هر حال، نیروهای بدخواه یا بخشندۀ فصل، به یک اراده، یک دیو باروری یا خدای خرمن تبدیل شد که می توانستند از آن یاری بخواهند، با آن درگیر شوند یا آن را بیرون کنند. این همان آنیمیسم است. در اینجا چند مثال، ضروری است که البته در فصول بعدی، متوجه مثال های فراوانی خواهیم شد چرا که در سه تعبیر قدرت، اراده و صورت، عملا همۀ مفهوم موضوع دین خوابیده است.882
در سوابیا883، سوئد و هلند، به هنگام کریسمس، درختان میوه را با کاه می پوشانند تا محصول فراوانی بیاورند884؛ این کار، تلاشی است برای حفظ و متمرکز کردن نیروی درختان و در نتیجه نمونه ای است از دینامیسم. اما اگر کشاورز وارد باغ شود تا به درختان بکوبد و بر سر آن ها فریاد بکشد که “ای درخت! بیدار شو! امشب، شب کریسمس است. سیب و گلابی فراوان بیاور” (چنان که در پیلرسی885 چنین می کنند)، آن گاه این کار، مبتنی بر پیش فرض گرفتن نوعی اراده و امکان برانگیختن درخت است و درنتیجه، آنیمیسم را (گرچه بی تردید از نوع اولیه اش) شکل می دهد. آنیمیسم کاملا بسط یافته زمانی پدیدار می شود که نیروی درخت، “روح درخت”، یک پری جنگلی یا روح جنگل یا هر چیز دیگری که ممکن است خوانده شود قلمداد شود و استعداد حرکت اختیاری را بدست آورد.
با این حال، در اینجا باید خود را از بیان این مطلب دور نگاه داریم که رابطۀ میان آنیمیسم و دینامیسم به گونه ای است که آنیمیسم، به لحاظ زمانی، جانشین دینامیسم است چنان که اغلب به سبب خشنودی برخاسته از کشف اولیۀ “قدرت” و نفوذ تعبیر نامیمون “پیش آنیمیسم”886 چنین گفته می شود. بدون تردید، در موارد بسیاری می توان نشان داد که چگونه قدرت غیر شخص وار، اراده و صورت کسب کرده است. اما در تمام دوره ها، دینامیسم و آنیمیسم بوده است چنان که امروزه هر دو در کنار هم وجود دارند: قدّیس که دعا را اجابت می کند یک صورت است و یک اراده دارد و آثار اعجازگونه اش، نوعی قدرت است. بنابراین، آنیمیسم و دینامیسم، تعیین کنندۀ ساختارها[ی مختلف] هستند نه دوران ها[ی مختلف] و به معنی واقعی کلمه، ابدیند. یادآورشدن “خطا”یی که عبارت است از به طور خاص نیرومند شمردن آب مقدس یا نسبت دادن رشد محصولات به یک اراده، سرگرمی ارزانی است. این، درست مانند آن است که به راحتی، به باور “نادرست” به نیروی تعمید یا به این پندار پارسایانه بخندیم که با دخالت یک ارادۀ برتر، بیماری معالجه می شود. با این حال، شعرا و کودکان که مواجهه با قدرت و اراده کاملا برای شان طبیعی است، می دانند که این “خطا”، اصلا خطا نیست بلکه تصویری زنده از حقیقت است. شعرا دقیقا مانند کودکان، عادت کرده اند به این که عمیق تر از انسان شناسان و مورخان، به حقیقت بنگرند!

4.سودربلوم، با بینشی نافذ و دقیق، اهمیت زیاد آنیمیسم در پیوندش با دینامیسم و به اصطلاح دین ابتدایی را برجسته کرده است. “در نیروی غیرشخص وار گونۀ مانا، این درک ظاهر می شود که امر الوهی، در کل جهان رخنه می کند و در ذاتش، فوق طبیعی است. باور به روح ها و جان ها، فهم یک موجود نامرئی روحانی را آغاز می کند که بر اساس تعریف دقیق تر، قلمروِ اراده است: در ابتدا، ارادۀ افراد هوسباز و خودسر اما بعدا در نتیجۀ تاثیر پیامبرگونه یا بعضی دستاوردهای اخلاقی-دینی دیگر، ارادۀ یک موجود عاقل تر، شخص وارتر و اخلاقی تر که بر اساس قوانین باطنی و معنوی عمل می کند.”887 بی تردید، واژۀ “روحانی” نباید طبق برداشت همگانی از آن، تفسیر شود چرا که قدرت که نوعی اراده به دست می آورد نیز نوعی صورت دریافت می کند: اراده و صورت، با هم، “شخصیت” را که بر طرز تفکرهای اساطیری حاکم است شکل می دهند، دقیقا همان طور که امروزی ترین علم یعنی “ماده و نیرو” یا “انرژی و اتم” نمی تواند از آن چشم بپوشد.
وجه تمایز دینامیسم و آنیمیسم را این گونه نیز می توان بیان کرد: “امر غیرعادی”888 در دینامیسم، همان “امر غیر منتظره”889 در آنیمیسم است. حال، آنچه غیر منتظره است، از شخص صادر می شود نه از قدرت. بر این اساس، انسان می تواند از نامعلوم و غیرقابل پیش بینی بودن حوادث، بر اساس دیدگاه های آنیمیسم، شکایت کند و اگر این کار، با تعابیر ظریفی که آلویلا890 به کار می برد صورت گیرد، از صمیم قلب خواهیم شنید: “چیزی نبود جز شانس، هوس و حداکثر رسم و عادت (در فرایندهای طبیعی). انسان های ابتدایی، هنگامی که روشنایی روز محو می شد، مطمئن نبودند که صبح روز بعد، این نور برگردد و نیز اطمینان نداشتند که بعد از زمستان، بهار بیاید. اگر پس از آن که خورشید، فاصله گرفت دوباره در هر فصل بهار نزدیک می شود، اگر ماه هر ماه، دوباره شکل از دست داده اش را به خود می گیرد، اگر باران، به خشکسالی پایان می دهد، اگر باد فرومی خوابد، همۀ این اتفاقات، به این دلیل است که تمایل این موجودات، این گونه است؛ اما چه کسی می داند که تمایل آن ها همواره چنین است یا آن ها همواره خواهند توانست این گونه بخواهند؟”891 اما من نمی خواهم مانند آلویلا، نظام ثابت و قانون بی شرم جهان بینی امروزی “مبتنی بر علوم طبیعی” را بر این بی حساب و کتابی و خودسرانگی ترجیح دهم چرا که ما باید درک کنیم که چگونه در این تلوّن مزاج و بی ثباتی، امکان خیر همانند امکان شر، ارادۀ شیطان همانند ارادۀ خدا، ارادۀ گناه همانند ارادۀ فیض، ارادۀ نمایش خدا و انسان باقی می ماند.
با انصاف تمام، به ما یادآوری کرده اند که بدون تصدیق اراده در جهان و انسان که آنیمیسم را شکل می دهد، فلسفۀ افلاطون هیچ گاه قابل پی ریزی نبود؛ ضمن این که فلسفۀ کانت و با در نظر گرفتن صورت، فلسفۀ فیدیاس892 و رافائل893 را نیز می توان افزود. از این مادر بارور که نامش، آفرینش صورت است، اخلاق، روان شناسی، نظریۀ شناخت، شعر و نقاشی ناشی می شود؛ اما اگر بخواهیم به او اهانت کنیم، او را اسطوره شناسی894 می نامیم! اما موسی و پولس قدیس از افلاطون و رافائل مهمترند: یهوه، یک خدای آنیمیستی است اما نه عمدتا به این دلیل که او، از کوه نشات می گیرد یا به صورت باد درمی آید بلکه به این دلیل که یهوه، چیزی نیست جز اراده و کنش پرشور سوزان. بار دیگر، کنش متعالیِ متحد شده با پست ترین صورت (اما چه صورتی!)، به شکل عیسی برای ما جلوه می کند. در اینجا نیز چسترتون، با علاقۀ زیبایی که نسبت به ارزش های ابتدایی دارد، به خوبی بیان کرده که ارادۀ خودسرانه و عشق، ترس و ستایش، چه پیوند تنگاتنگی با هم دارند: “زیرا انسانی که شب هنگام، از کوچه ای عبور می کند، می تواند این حقیقت آشکار را بفهمد که طبیعت، مادامی که راه خود را دنبال کند و از آن منحرف نشود، هیچ نیرویی در مقابل ما ندارد. درخت، مادامی که یک درخت است، یک هیولای از بالا سنگین است با صد بازو، هزار زبان و تنها یک پا. اما درخت مادامی که یک درخت است، به هیچ وجه، ما را نمی ترساند. درخت، صرفا هنگامی که شبیه خود ما به نظر برسد، چیزی بیگانه و عجیب و غریب می شود. زمانی که یک درخت حقیقتا مانند یک انسان به نظر برسد، دندان هایمان از ترس به هم می خورند. و زمانی که کلّ گیتی، مانند یک انسان به نظر برسد، با صورت به زمین می افتیم.”895

مطلب مرتبط :   عقلانیت، شراگ، (نگ.، رهاسازی، متقاطع، 1994:

منابع برای مطالعۀ بیشتر:
A. BERTHOLET, Von Dynamismus zu Personalismus; in Pro Regno Pro Sanctuario,studies for van der Leeuw’s 60th year, 1950, 35 ff.
CTE. GOBLET D’ALVIELLA, L’Idée de Dieu, 1892.
A. C. KRUYT, Het Animisme in den Indischen Archipel, 1906.
G. VAN DER LEEUW, La Structure de la mentalité primitive, 1928.
L. LÉVY-BRUHL, How Natives Think.
A. W. NIEUWENHUIS, Die Wurzeln des Animismus, Int. Arch. Ethnogr. 24, Suppl., 1917.
R. OTTO, Das Gefühl des Überweltlichen, 1932.
K. TH. PREUSS, Die geistige Kultur der Naturvölker2, 1923.
E. B. TYLOR, Primitive Culture4, 1903.
G. A. WILKEN, Verspreide Geschriften, 1912.

فصل دهم: صورت مادر

1.باخوفن896 پیر، سال ها پیش، به ما هشدار داده که “مادر باستانی را پیدا کنید”.897 علم هرگز به طور کامل به این تذکر بی اعتنایی نکرده است گرچه صرفا به تازگی است که آن طور که باید و شاید به نظریه های عجیب و عمیق و در عین حال تا حدی مبهمِ این دانشمند رمانتیک، توجه شده است. “بر روی زمین، چیزی مقدس تر از کیش مادر وجود ندارد، زیرا کیش مادر، ما را به ژرف ترین راز شخصی در روح هایمان، به رابطۀ میان کودک و مادرش برمی گرداند”؛ اتو کِرن898 با این تعابیر، کُنه موضوع و درون مایۀ ما را متبلور ساخته است.899 انسان با اعتقاد به اینکه در ورای قدرت، خطوط کلیِ یک صورت را به باد انتقاد می گیرد، در آن، ویژگی های مادر خود را بازمی شناسد؛ بر این اساس، تنهایی او زمانی که با قدرت مواجه می شود، به صورت رابطۀ نزدیک با مادر در می آید. روان کاوی امروزی، بسیاری از ما را متوجه اهمیت ژرف و همه جانبۀ صورت-مادر، در دوران بزرگسالی کرده است؛ در حالی که شاعران، یعنی همان یگانه آنیمیست های حقیقی و واقع گرا در وسط این دنیای تئوریزه شده، نیاز به این بیداریِ تا حدی اجباری را احساس کرده اند ولی این امر، مبتنی بر تاملات جدید و نامطلوب بسیاری است. نیز فرانسیس قدیس900 در سرود حیرت آوری که قبلا نقل شد از تعبیر “خواهر ما، مادر-زمین” سخن می گوید که “ما را زنده نگه می دارد و مراقب ماست و بسیاری از میوه ها همراه با سبزه ها و گل هایی با رنگ های زیبا به وجود می آورد”.901
اینک، حوادث جهان دیگر بازی و نمایش نیروها نیستند: همۀ آنها به یک واقعۀ عظیم و اسرارآمیز تحویل برده می شوند: تولد. اینک، حرکت و تغییر، به وجود آمدن و درگذشتن، یک متولد شدن و یک بازگشت به رحم هستند. مادر، زمینی است که به همه غذا می دهد: زندگی عبارت است از متولد شدن از مادر-زمین و مرگ هم عبارت است از آرمیدن در او؛ و شعرا این مطلب را نیز هرگز فراموش نکرده اند: در داستان های کانتربری902 اثر چاوسر903، پیرمردی که نمی تواند بمیرد، آه می کشد و ناله کنان می گوید:
این گونه قدم می زنم، مانند یک اسیر بی قرار،
و بر روی زمین که دروازۀ مادر من است،
هم صبح زود و هم آخر شب، با عصایم می کوبم،
و می گویم: “مادر محبوبم”، بگذار وارد شوم!”904

مطلب مرتبط :   قرارداد، خریدار، خطرهای، شناور، صادراتی، قراردادهای

در یونان، کهن ترین صورت های الوهی، متعلّق به مادران-زمین بودند. مردها، و نیز چشمه ها، سنگ ها، گیاهان و مانند آن ها، متولد شده و درون خیز905 محسوب می شدند نه مخلوق یا مصنوع.906 از نگاه یونانیان، زمین، یک صورت بود اما نه صرفا در معنای هومریِ شکل پذیر: زمین، زنی بود که نیمی از بدنش، بر فراز خاک قرار داشت؛ او فاقد تحرک خدایان بزرگ آسمانی متاخر بود: نصف زمین، قدرت بود و نصف دیگرش، بشر. اما او به شکل انسان بود و به شیوۀ انسان ها باردار می شد. او را (وقتی صرفا Ge یعنی زمین نمی خواندند) پاندورا907 می خوندند زیرا او همه را از گنجینۀ ارزشمندش (صندوقش) بیرون ریخت؛ گنجینه ای که صرفا از نگاه یک عصر اخلاق مدار، به صندوق معجزه آسای خطرناک تبدیل شد. گرچه، حرکتش محدود بود، یک حرکت همیشه برایش تضمین شده بود: طغیانش در بهار، زمانی که حیات جدیدی برای همۀ مخلوقات به ارمغان می آورد.
او، نام های بسیاری داشت: او را آتنا908، کوروتروفوس909، “مادر بزرگ”، دارای پستان های بسیار می خواندند. در آسیا او را افِسیا910 و یونانیان او را آرتِمیس911، دیکتینا912 و بریتومارتیس913 می نامیدند؛ او در خانه اش در جنگل و کوه، یک نیروی طبیعی وحشی بود. احتمالا یونانیان عصر پیش از یونان مداری، او را بانو و معشوقۀ حیوانات914 می دانستند. او کهن ترین و محترم ترین و همزمان، اسرارآمیزترین صورت در میان صورت های الوهی بود؛ و زمانی که شاعران از او سخن می گفتند به صدای عجیب و خشن جلنگ جلنگ نادرترین صداهای اولیه برمی خوردند:
و بزرگ ترین الهه، زمین، که نه با رنج و زحمت آشناست و نه با نابودی و زوال
او همیشه شخم می زند و به موفقیت دست می یابد.915
اسکیلوس916 نیز قان و قون کردن کودک را تقلید می کند:
ای مادر، مادر زمین، من سخت می ترسم؛
ترسِ مرا عقب