جستجو میکردند که سادگی و صمیمت و یکدلی در آن حرف اول را میزد. دهقانان نیز از پایمال شدن حق دیرینهشان شکایت داشتند. آنان نه در پی آیندهای نو و تازه بلکه در صدد احیای نظام کهنه فراموششدهای بودند که به گمانشان حقوقشان را به خوبی استیفا میکرد.348 جالب این که لوتر به دهقانان سادهدلی که دل به او بسته بودند، اعلام کرد که در انجیل هیچ وعدهای در مورد رستگاری دنیوی نیامده و بهشت در جهان آخرت است، نه در این دنیا و این که کلام نافذتر از شمشیر است و باید به آن توسل جست. وی پند میداد که نه ستمگری و نه بیدادگری، هیچ یک شورش را توجیه نمیکند و به رعایای خانهزاد پند داد که شما باید تنها به آزادی معنوی بها دهید. تنها حقوقی که قانوناً میتوانید درخواست کنید، حقوقی است که به زندگی معنوی شما مربوط میشود.349

ه. پیامدهای اجتماعی. از موضوعات مهم در این بحث بررسی نتایج اجتماعی اصلاحات است. هنگام بررسی نتایج اجتماعی نهضت اصلاحات، اظهار نظر در این باب قدری دشوار میشود، زیرا اصلاحات چه در شاخه کاتولیکی و چه در شاخه پروتستانی، یک واحد یکپارچه با اهداف مشخص و مشترک نبود. البته جریان اصلاحی کاتولیکی در مقایسه به جریان پروتستانی منسجمتر بود، گر چه در آن جامعه هم جریان های لیبرال داشت و هم محافظهکار؛ فرهیخته داشت و نافرهیخته، اقتدارگرا داشت و اهل تساهل، فعال یا متأمل و محتاط و گوشهگیر. از مهمترین نگرشها و نهادهای مدرن باید از موارد زیر نام برد: ناسیونالیسم فرهنگی و سیاسی. شاید بتوان گفت که ناسیونالیزم فرهنگی در نهضت پروتستانی سازگارتر بود، زیرا کلیسای کاتولیک عمدتاً کلیسایی جهانی است. کلیسا گاهی بیطرف بود و گاهی هم هوادار گرم و گاهی هم نقاد، به خصوص در دورههای متأخر.
ریشه گرفتن دموکراسی از پیامدهای غیرمستقیم نهضت پروتستانی است. این اصطلاح از مفاهیمی است که عناصر زیادی دارد. در امریکا، دربردارند? سیادت محدود دولت است که در کنارش موضوع حقوق بشر و دولت که شأن نمایندگی دارد، امتیاز همگانی، جدایی دولت و کلیسا، آزادی دینی و مدارس عمومی که باید مورد توجه قرار گیرد. فروپاشی و دودستگی داخلی در مسیحیت،350 یکی از پیامدهای اجتماعی جریان اصلاحات دینی بود. کلیسای قرون وسطی پس از یک دور? قدرت دینی و سیاسی، دچار چنان ضعف و فرسایشی شد که یک باره به انشقاق شرق وغرب انجامیده بود و بار دیگر به انشقاق کاتولیکی و پروتستانی که دومی هم وسیع و گسترده بود و هم ماندگار. این مطلب را هیچ کس نمیخواست و همه هم آن را تقبیح میکردند. کاتولیکها پروتستانها را سرزنش میکردند که چرا به اقتداری که توسط مقام الوهی تثبیت شده بود، تسلیم نشدند. پروتستانها هم متقابلاً آنان را سرزنش میکردند که چرا صدق خداوندی را امضا نکردند. عدهای هر دو طرف را به خاطر لجبازی سرزنش میکردند و آرزو میکردند که بخش میانهرو یعنی انجیلگرایی مکتب اراسموس پیروز شود که نسبت به اصول اعتقادی حالت تحمل و مداراآمیزی داشت و بر درستی و درستکاری تأکید داشت نه زهدگرایی در رفتار. کلیسای دوره رنسانس کاملا یکپارچه بود اما وحدتی شکننده که نشان سکولاریسم داشت. نهضت اصلاحات نوعی زندگی دینی را در اروپا تسریع کرد و روحی تازه به وجدان مسیحی داد. تلاشهای متعددی برای ایجاد یکپارچگی در کلیسا صورت گرفت امه همه ناکام ماند.
البته باید توجه داشت که پروتستانها در پی ایجاد تمدنی “کلیسایی” بودند، تمدنی که در آن، کلیسا به عنوان نهادی خطاناپذیر و تاریخی خود را در اداره جامعه بر اساس وحی محق میداند و هیچ امیدی به نجات خارج از کلیسا نیست. با این توضیح، دیگر در تفکر پروتستان جایی برای تساهل و تسامح دینی نسبت به سایر ادیان نبوده و نیست. جهان مدرن عمدتاً وحی و الهام مافوق طبیعی و اقتدار کلیسایی را نفی میکرد وعقلگرایی، علم و دولت یا صرفاً فرد آزاد را جانشین آن میکرد ولی کلیسا میکوشید تا جامعه را با حقایق از پیش تعیینشده هماهنگ سازد. دوم، جهان پروتستانی زندگی این جهانی را تابعی از زندگی ابدی میداند، اما جهان مدرن علایق خود را به همراه زندگی دنیوی محدود کند. دیدگاه پروتستانی نوعی ریاضتکشی به همراه آورد.

3
تحولات اصلاحی در جهان اسلام

پیامبر اسلام (ص) در زمانی دعوت خود را در شبهجزیره آغاز کرد که به شهادت تحولات تاریخی نه تنها اعراب، بلکه سراسر جهان دچار انواع بحرانهای سیاسی و اجتماعی شده بود. گر چه اعراب وضعیت اجتماعی و اقتصادی مطلوبی نداشتند و زندگی سخت و دشواری را دنبال می کردند، اما شمار آنان در مجموع در مقایسه با سایر امم و ملل چندان زیاد نبود. آنان گر چه نیاز به پیامبر داشتند، ولی همه آدمیان در شرایطی بودند که نیاز به کسی داشتند که، به تعبیر قرآن کریم، بارهای گران را از دوش آنان بردارد: “الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ” (اعراف:156‌).
ویژگی و امتیاز منحصر به فرد اعراب آن بود که مردمانی به دور از هر گونه تمدن و فرهنگ بودند و به همین جهت این امتیاز را داشتند که ذهنشان با افکار و اندیشههای مختلف مشوب نشده بود و از سوی دیگر آنان ذهنی بسیار وقاد و گیرا داشتند و قادر بودند که هر سخن نوی را که میشنیدند، با حافظه نیرومندشان ضبط کنند و به دیگران انتقال دهند. همین نکته موجب شد که کمتر کسی در اصالت و وحیانی و آسمانی بودن دعوت اسلام تردید کند، به خصوص که پیامبر اسلام (ص) خودش نیز امی بود. البته بعضی از ویژگیهای اخلاقی و غیره نیز جزء امتیازات آنها بود از جمله این که مردمانی بسیار مقاوم بودند و شرایط بسیار سخت طبیعی را به راحتی تحمل میکردند، امری که در مقایسه با سایر اقوام و ملل بیسابقه بود. قطعاً بدون این ویژگی به هیچ وجه امکان نداشت که قومی بتواند بر دو امپراتوری بزرگ هجوم آورد و بدون ترس و تردید، در اندیشه پیروزی باشد. نیز موضوع میهماننوازی و توجه به غریبهها تا آنجا که در صدر اسلام، وقتی گروه فراوانی از مهاجران مسلمان به مدینه مهاجرت کردند، به گرمی و بدون هیچ گونه چشمداشت یا تنشی مورد حمایت اهالی مدینه قرار گرفتند و در نتیجه، پیامبر (ص) در ابتدای کار مشکلی به نام افراد مهاجر و بی سر پناه نداشت. علاقه به جنگاوری و ناخوش داشتن زندگی در نقطهای خاص، ویژگی دیگری است که به گاه خود میتواند در ادای وظیفه دینی بزرگ به کار آید: “مرد صحراگرد در هر چیز که از عمل خشونتآمیز خالی است، به چشم حقارت مینگرد و کار زمین و انواع صنعتگری و خاصه آهنگری را در ردیف اعمال حقیر بردگان می‌فهمد و به عکس هر کاری که ملازم بیباکی و شجاعت و مهارت و مقاومت جسمانی است، ارج می‌گذارد.”351
البته این نظریه غالب و رایج است که شواهد مهمی نیز در تأیید آن وجود دارد. هستند کسانی که برای اعراب شبهجزیره و در منطقه یمن جایگاهی برتر قائلند و معتقدند که اعراب چنان نبوده که ساکنان جامعهای یک سره منحط و به دور از تمدن باشند، مخصوصاً با توجه به شواهد تاریخی و باستانشناسانه بهدستآمده که مؤید وجود تمدنهای مهم در این سرزمین بوده است. (در این زمینه مطالعه دیدگاههای افرادی مانند جواد علی در کتاب تاریخ العرب قبل الاسلام و طه حسین و شعبی ضیف و نیکلسون و بلاشر سودمند است.)
اما سایر نواحی و اقطار عالم نیز وضع بسامان و درستی نداشت. شاید بتوان به جرأت گفت که جهان در آن زمان در بدترین وضعیت ممکن قرار داشت. اگر مراکز تمدنی و علمی را ایران و یونان و روم بدانیم،352 تصدیق خواهیم کرد که جهان به طور کلی در شریط مناسبی قرار نداشت. برای مثال، امپراتوری قدرتمند ایران که قلمرو عظیمی داشت و از سابقه تمدنی کهنی برخوردار بود، چنان دچار ضعف و فتور شده بود که با هجوم اعراب پابرهنه و نه چندان مسلح از پای درامد و این فروپاشی را صرفاً نباید معلول قوت مهاجمان دانست. البته آنان داعیههای دینی نیرومندی داشتند و همان کافی بود که یکی از آنان را در برابر یک دشت مرد پیروز گرداند که علاقهای به نظام حکومتی کهن که وصف غالبش ستمگری و تبعیض طبقاتی بود نداشتند. اما به هیچ وجه نباید از بحرانهای اعتقادی، اجتماعی و اقتصادی در ایران در آستانه اسلام غافل شد.
واقعیت این است که ایرانیان نیز تا حد زیادی از یک عامل بیرونی که نظام ناکارامد و پوسیده را منقرض کند، ناراضی نبودند و گرنه فتح چنین کشور نیرومندی، چه ایران و چه جای دیگر، به سادگی امکان ندارد. امپراتوری عظیم روم نیز دچار اختلافات داخلی شدیدی شده بود و چنان حال زاری داشت که آن هم با هجوم قبابل مهاجم بربر دچار فروپاشی شد. از کوچه پس کوچههای یونان که روزگاری محل آمد و شد سقراط، افلاطون، ارسطو و خیل عظیمی از فیلسوفان و اندیشوران و نظریهپردازان در عالم فلسفه، سیاست و اجتماع بود و جهان بیرونی را به یمن جنگاوران و جهانگشایانی چون اسکندر و ایجاد اسکندریهها تحت تأثیر قرار داده بود، دیگر خبری به گوش نمیرسید. مصر نیز که از کانونهای تمدنی کهن بود، در این زمان دیگر از آن فروغی ساطع نمیشد و اصلاً چیزی از شکوه و جلالش باقی نمانده بود.
در چنین اوضاع و احوالی بود که پیامبر گرامی اسلام (ص) دعوت خود را آغاز کرد و کوشید تا به بشر کمک کند تا بر مشکلات و سختیهای فایق آید و بر دردها و رنجها مرهم نهد. کافی است بر یکایک جملات پیامبر بار دیگر از این منظر توجه کنیم: دعوت به توحید و کنار گذاشتن خرافات و اندیشههای ناصواب (قولوا لا اله الا الله تفلحوا)، همدلی با هم? انسانهای روی زمین و تلاش برای کاستن از همه آلام و دردها، دعوت به بهره گرفتن از اندیشهها و دانستههای درست، (فبشرعبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله واولئک هم اولوا الالباب؛ زمر: 18 ). این سخنان که از یک سو از اوج اخلاص و اتقان برخوردار بود و از سوی دیگر در میان مردمانی گفته شده بود که، بر خلاف بعض از تصورات ملیگرایانه، آمادگی دریافت و حفظ و نشر فراوانی داشتند، موجب شد که به رغم همه حوادث تلخ و غمبار در روزگاران نخستین اسلام، جهان اسلام دارای قویترین و بزرگترین تمدن روزگار خود، و همسایه هند و چین در شرق و روم و یونان در غرب شود و سایر نقاط عالم نیز الگوی خود را جهان اسلام بدانند. جهان اسلام نشان داد که توان بالقوهای برای رهبری کردن و سرآمدشدن دارد. یکی از اسرار اقتدار و رشد سریع جهان اسلام، همان نگاه مهربانانه به مردم سایر اقوام است. اعراب مسلمان بر خلاف پارهای از تبلیغات منفی، چنین نبود که همه برای آب و نانی سایر ممالک و کشورها را به خاک و خون کشند و بر سر سفره آنان و به جای آنان بنشینند. چه بسا گاه نیز چنین بوده، اما قاعده عام این نیست و اصلاً یکی از علل پیشرفت و توفیق مسلمانان در جهانگشاییهای خود، همین نگاه و منش انسانی آنان بود. نقل است که وقتی عدهای از اعراب مسلمان وارد کاخ ساسانیان شدند، آنان ابتدا از سادگی اعراب شگفتزده شدند و خواستند ک به گونهای از این آدمهای پابرهنهای که، به گمانشان، در جستجوی آب و نان به سرزمینهای مجاور هجوم آوردهاند، دلجویی کنند؛ با این بیان که ما قبلاً به ساکنان جزیرهالعرب توجه داشتیم ولی بعداً غفلت شد اما بهناگاه با جوابی از ناحیه آنان مواجه شدند که ما نه برای آب و نان، بلکه آمدهایم تا بندگان خدا را از ذلت بردگی و تاریکی نادانی برهانیم.353
جامعه اسلامی بعد از مرحله تثبیت و پایان نسبی لشکرکشیها، پذیرای شمار زیادی از اقوام مختلف شد که از نواحی باسابقهای از چین و هند و ایران و یونان و روم بدان رحل اقامت افکنده بودند. آنچه بر نگاه و نگرش مسلمانان حاکم بود، شریعت سهله سمحه بود. در آن روزگار نه آتش منازعات فرقهای شعلهور شده بود و نه تنگنظریها بر دیدها سایه افکنده بود. آیات قرآن بود که آویزه گوش همه بود که دوستی و برادری را توصیه میکرد. در مجموع و با قدری تسامح، باید گفت که در این جامعه تمدنی جدید، به هنگام صلح و جنگ، اخلاق حاکم بود و به انسانها به دیده انسانی نگریسته میشد و همانها بودند که هر آنچه در سایر نقاط در طول هزاران سال به دست آورده بودند، در اختیار مسلمانان و نیز کسانی که آیینی دیگر داشتند، قرار دادند و کار تولید علم و صنعت و کشاورزی و تجارت چنان رونق یافت که جهان اسلام کانون تحولات اصلی و مثبت در جهان شد و شهرهایی چون بغداد و نیشابور و غرنین و دمشق و قاهره و قرطبه چون نگینهایی در سراسر جهان درخشیدند.354 علاوه بر بغداد، در مناطق دیگری که نفوذ امپراتوری کمتر در آن دیده میشد و نیز در مناطقی از ایران کانونهای علمی شکل گرفته بود و گرایشهای فکری مهمی مانند اخوانالصفا و اسماعیلیه وجود داشتند که نگرش آنها متفاوت از چیزی بود که در بغداد وجود داشت. به لطف حمایت امیران و فرمانروایانی مانند آلبویه شیعیمسلک و سامانی، جریان ادبی نیرومندی در خراسان و ماوراء النهر شکل گرفت که از افتخارات اسلام و ایران به حساب میآید، چنانکه گفتهاند عضدالدوله دیلمی برای فقها، محدثان و متکلمان و مفسران و نی

مطلب مرتبط :   اسلام، عدالت، پیامبر، حکومت، مصلحت، سیاست