عرضه می کند. روشهای یاد شده معانی واژه ها را به ما می‌ دهد اما معنای‌ متن یا معنای دلالتی‌ آن می ماند، نه معنای ظاهر متن. معنای دلالتی به معنای مقام یا معنای اجتماعی نیاز دارد. و این بدین معنی است، زمانی که از تحلیل کارکردها در سطح آوایی وصرفی ونحوی و از تحلیل روابط عرفی میان واژه ها و معانی آن در سطح قاموسی فارغ می شویم، نمی توانیم مدعی‌ شویم که به معنای دلالتی رسیده ایم. چون رسیدن به این معنی‌ پیش از آن نیازمند توجه به معنای‌ اجتماعی‌ یعنی (مقام) است.
این عنصر اجتماعی برای فهم معنای دلالتی ضروری می نماید، مثلاً کسی که می گوید (‌أهلاً‌ بالجمیله‌) 218 ‌این عبارت ممکن است، در مقام غزل یا درمقام توبیخ یا در مقام توهین گفته شود.
اما توقف بر آستانه معنای قاموسی این عبارت و معنای کارکردی آن ما را به (معنای دلالتی‌) نخواهد رساند، چون این معنا اقتضا می کند، مقامی که در آن متن گفته شده، کشف شود. از این نتیجه می گیریم که درک سیاق اجتماعی متن ضروری است، چون در فهم متن کمک می کند.
محققان جدید هم پا به میدان گذاشتند وکتابهای خود را تنها به موضوع دلالت اختصاص دادند. احمد مختار عمر219 درکتاب خود علم الدلاله220 (‌1982)‌ دلالت شناسی نزد محققان عرب وغرب را تعریف می کند. سپس انواع معنی‌ را برمی شمرد، ومتدهای مطالعه معنی‌ ومشکلات آن را بسط می دهد.
فائز الدایه221‌ درکتاب خود: علم الدلاله العربی222 (1985) نیز در مورد اصطلاح (دلالت) و معیار بودن تطور دلالتی، مجاز، قاموس شعری و دلالت نوین بحث می نماید.

2- نقد نشانه شناختی عربی کهن:
شاید بتوان گفت نقد نشانه شناختی عربی کهن با کوشش و مساعی زبان دانان عربی که تطور دلالت های‌ الفاظ را از دوره ای به دوره ی دیگر تتبع وتفحص کرده بودند، نشأت گرفت. محققانی همچون احمد بن فارسکه در کتاب خود (‌الصاحبی فی فقه اللغه) مجموعه ای از الفاظ را تجزیه وتحلیل نمود. مثل واژه (الکفر) که معنی‌ آن پوشش و ستر بود و بعداً – بعد از اسلام – مخالفت با دین شد. همچنین: (التیمم) که قصد وطلب بود، سپس دلالت دیگری گرفت، (المخضرم) به معنی قطع شده سپس به شاعرانی‌ که دوره ی پیش را گذرانده و وارد دوره ی دیگری گشتند، اطلاق شد.
شارحان شعر قدیم ومنتقدان آن از آثار زبان دانان استفاده کردند ونظرات آنان را وارد نقدهای خود نمودند، مثلا شرح ابن نحاس223 از بیت طرفه:
و برک هجود قد أثارت مخافتی224 …
وی می گوید؛ منظور از (البرک)‌:‌ شتران زانو زده؛ یعنی‌ شترانی‌که سینه هایشان روی زمین است. سپس این دلالت تطور می کند و معنی آن، خیر پا برجا می شود.
یا در گفته ی عمرو بن کلثوم:225 ‌أخذن علی بعولتهن عهداً226
(البعوله) درین متن یعنی شوهران است، که مفرد آن بعل است. اصل این واژه (البعل) جایگاه بلند ومرتفع است، به همین علت به (السید)227 بعل می ‌گفتند. در دوره های کهن نیز بعل یکی‌ از نامهای‌ خدایان بود. بعداً به زمین هایی که با آب باران آبیاری‌ می‌ شد (دیمی)‌،‌ به خاطر ارتباط آن با خدایان (بعل)‌ به آن اطلاق شد. سپس این معانی را تداعی می کرد: سرور، چیره شده،‌ شوهر و..است.
ابن انباری تعدادی از دلالتهای ماده (‌ج ل و) در ارائه بیت امریء القیس آورده:
ألا أیها اللیل الطویل ألا انجل228
(الانجلاء): به معنی الانکشاف229 است والأمر الجالی: المنکشف230 است از همان ریشه هم جلوت العروس،‌ جلوت السیف231 سرچشمه می گیرد. وجلا القوم عن منازلهم232یعنی رحلوا 233 است، و مثل آن گفته عمرو بن کلثوم است:
ونحن الحاکمون إذا أطعنا 234..
(‌الحاکمون) ما کسانی هستیم که مردم را از آنچه لیاقت ندارد بدان وارد شوند، منع می کنیم. وریشه ی (ح ک م) به رای و عقل دلالت می کند. و این انتقالی‌ است از مادی حسی به ذهنی مجرد.
و گفته لبید:
….. فی ‌لیله‌ کفر النجوم غمامها 235..
ابن انباری وابن نحاس اجماع می کنند که (کفر)‌ دلالت مادی دارد. یعنی (غطّی)،236 اینجا هم به همین معنی استفاده شده: آن یک شب تاریکی است که ابرها درآن ستارگان را پوشاندند. سپس (کفر) دلالت مجرد گرفت و بی دین هم کافر نام شد چون نعمت های خداوند را مى پوشاند و با دینش مخالفت می کند. به کشاورز هم کافر گفته می شود؛ چون بذرها را با خاک می پوشاند. الکَفر هم به معنای‌ روستاست،‌ در بسیاری از کشورهای‌ عربی‌ از این واژه استفاده می شود.237
ابن جنی نیز بیت ابو ‌صخر الهذلی238 را بیان می‌ کند:
… أو عن مها بلق بجو باقل239
می گوید دلالت لفظ (مها) ریشه بانی آن: (موه) است. از آب به تشویق منتقل شده، سپس به نیرنگ و فریب. این معانی حسی پس از آن به معنای‌ ذهنی‌مجرد راه پیدا می کند و معنای فریبکاری و گمراهی را می گیرد: (موه).
ابن انباری در مورد بیت شاعر می گوید:
… کتائب یطعنّ و یرتمینا240
ریشه ی(کتب) در اصل دوختن چرم مشک است، سپس معنای‌ پیوستگی حرفها به یکدیگر گرفت. (کاتب)241 هم از این ریشه آمده چون کاتب حرفها را به یکدیگر پیوند می دهد. می‌ گویند: (کتبت القُربه). 242
کوششهای شارحان اشعار قدیم از قبیل ابن انباری، ابن النحاس، ابن جنی همگام با مساعی زبان دانان عرب تطور دلالتی الفاظ را در زبان وشعر تتبع کردند.

مطلب مرتبط :  

3- نقد نشانه شناختی عربی معاصر:
نقد نشانه شناختی کهن در نقد نو ومعاصر استمرار پیدا نکرد، زیرا منتقدان جدید به مسأله ی تجدد مشغول شدند. پنجره های خود را به روی‌ نسیم های وزان فرهنگهای امتهای‌ دیگر گشودند، و با نوآوری های فرهنگی در زمینه های علم، ادب، هنر، نقد و …. تعامل کردند. آن گاه متدهای نقد ادبی، متدهای‌ پژوهش علمی، و سبکهای ادبیات معاصر پیشرفت کرد. محققان و پژوهشگران عرب نیز از نتایج این دادوستد فرهنگی که گرایش های نقدی متجددی فراروی‌ آنها گذاشت؛ از نقد رمانتیسم گرفته تا نقد تاریخی، اجتماعی، روان شناختی در دوره ی جدید سپس گرایش های نقدی زبانشناختی، سبکی، ساختارگرایی، نشانه شناسی و …بهره های فراوانی بردند.
و به رغم این که محققان عرب در اوایل دهه ی هفتاد قرن پیش با این متدهای جدید نقد آشنا شدند. اما با فعالیت وپشت کاری بیشتر گذشته را جبران نمودند.
زمانی که این متدهای نقد به درهای بسته رسید، با یک رویکرد متجدد ونو بروز کرد، پس از خاکستر ساختارگرایی متد نشانه شناختی نقد ادبی سر برآورد. نقدی که بر زبانشناسی وساختارگرایی و نشانه شناسی معاصر استوار بود.
سپس نقد نشانه شناختی؛ خود به دو گرایش منشعب شد: نخست تحلیل زبانشاختی ادبیات، دوم هم گرایش تحلیل نشانه های زندگی‌ اجتماعی‌ و رمزهای آن است. این دو گرایش را مطالعه خواهیم کرد.

الف – گرایش زبانشناختی در نقد نشانه شناسی :
شاید تاریخچه حقیقی این گرایش با دانشمند سوئیسی مشهور فردیناند دوسوسور243 (1913-1857) آغاز شده باشد. دو سوسور مبحث نشانه شناسی خود را از چارچوب مشخص یعنی زبان شروع کرد. وآن را به زمینه ی عام تر و شامل تر، زندگی اجتماعی تسری داد،‌ و به تبع آن نتیجه گرفت که زبان یک پدیده اشاره ای‌ واجتماعی است. و اشاره ی زبانی (علامت یا رمز زبانی‌) را یک نوع اتحاد مابین تصور با تصویر (شنیدنی یا ذهنی یا روانی) قلمداد کرد. تصویر همان (دال) و تصور (مدلول) است و رمز زبانی را به ورقه ای تشبیه کرد که دو رو دارد؛ یکی از آن دو (دال ) ودیگری (مدلول) است. ورقه بدون حضور هر دو روی آن نمی تواند وجود داشته باشد. همچنین وجود دال بدون وجود مدلول محال است. دال هم (به اعتبار این که یا صوت است یاایما یا حرکت یا تصویر حسی است) زیر مجموعه ی نظام مادی به شمار می رود، درحالی که مدلول (ایده یا مضمون یا محتوی یا معنی است) زیر مجموعه نظام ذهنی مندرج می شود.
و چون (علامت) یک (کل)ی است متشکل از دال ومدلول پس (دلالت) (رابطه) ای که از پیوستگی این دو عنصر محقق می شود. و نمی توان مثلاً بدون از بین بردن مدلول دال را از بین برد، زیرا جدا نمودن اندیشه برای مثال از صدا امکان پذیر نیست، صدا را هم نمی توان از اندیشه جدا ساخت مگر با یک جدایی انتزاعی‌ به قصد مطالعه و بررسی است.
سوسور معتقد بود که نقش زبانشناسی تشخیص دادن آنچه زبان را یک نظام‌ ویژه ونمونه درون مجموعه ای‌ از رویدادهای‌ نشانه شناسی می سازد. نشانه شناسی چیزی نیست مگر آن علمی که حیات نشانه ها را در کنف زندگی اجتماعی مطالعه می کند.

دلالت یا رمز زبانی‌ در نظر سوسور چندین ویژگی‌ دارد :
1. علّی‌ نیست، مثلا پیوند میان دال ومدلول رابطه ی علت ومعلولی‌ نیست. و رابطه ی میان آن دو انتخابی است، مثلا میان مفهوم (بیت)244 و آواهای‌ (ب ی ت) هیچ رابطه ای وجود ندارد. برای اینکه لفظ این مفهوم در زبانهای‌ دنیا متفاوت است.
2. رمز زبانی دنباله دار است،‌ دال دارای ماهیت شنیداری مستمرگونه ای است طوری که یک زنجیره (‌سلسله) می‌ سازد. و باعث این می‌شود که رمز زبانی‌ قابلیت تجزیه وتحلیل و قیاس (اندازه گیری) کمی را داشته باشد.
3. رمز زبانی‌ نسبت به جماعتی که آن را به کار می گیرند ثابت است. چون آن رمز بخشی از مجموع میراث هایی که نسل اندر نسل منتقل می‌شود. و بر نسلهای آینده هم بدون این که نظرشان را جویا شود؛ خود را تحمیل می کند و نسل جدید نمی‌تواند آن را تغییر دهد.
4. رمز زبانی‌ از دیگر رمزهای غیر زبانی‌ متمایز است. مثلا رمز (‌سنگ) معنی‌ جز خود را نمی دهد. برای همین سوسور رمز زبانی را یک امرمنفی بر می‌ شمرد.

مطلب مرتبط :   ، اراده، آنیمیسم، ارادۀ، مادر، زمین،

سوسور زبان را نظامی از نشانه ها می پنداردکه افکار را بازگو می‌کنند. و با کتابت، الفبای‌ ناشنوایان ولالان، آیین های‌ رمزی، گونه های‌ رفتار، اشارات نظامی‌ و … قابل مقایسه است. 245
اگر سوسور دروازه ها را به روی نشانه شناسی معاصر باز کرد،‌ رولان بارت به نقد نشانگی توجه نمود و با صورت عملی آن دست وپنجه نرم کرد. ماجراجویی بارت در وارد شدن به ریزترین جزئیات متن، برای فهم نشانه ها و رمزهای آن و درک روابط پنهان آن،‌ بی نظیر بود. وی با قدرتی که در نزدیک شدن به متن دارد؛ خواننده ی آثارش را شگفت زده می ‌کند و از گفته ها و بازگویی های خود متن، خواننده را غافلگیر می نماید. بارت در دو گرایش قلم فرسایی ‌کرد،‌ گرایش زبانشناختی ادبیات، و گرایش تحلیل علامتهای زندگی اجتماعی‌ ورمزهای آن …
در کتاب خود: عناصر نشانه شناسی (‌یا فصل هایی از نشانه شناسی) 1964 بارت از دوسوسور متابعت می کند،‌ و دوگانگی زبان / کلام را از او وام می گیرد. و تأکید می کند که این مفهوم ممکن است به همه نظامهای معنایی‌ گسترده شود. مثل تعارضی که میان شور کننده / مست کننده یا گفتمان غذا / و ظرفها وجود دارد که بعدا لیست غذا هم یک ( ساختار) می شود. یعنی یک عنصری از عناصر زبان می شود. بارت همچنین رابطه ی دوگانه دال / مدلول که اساس ومغز مسأله ی تحقیقات در نشانه شناسی است از دوسوسور اخذ می کند.
بارت با کتاب خود (‌نشانه شناختی ‌نقد ادبی) خواست تصور شاملی برای‌ فرآیند زبان از راه تفسیر هر نشانه ی مرتبط با زبان تاسیس کند. او هر نویسنده ای را در (‌زبان خود) قرار داد، یعنی‌ در همان محیط اجتماعی‌ نویسنده تا انتخاب قراردادی و نه خود به خودی را تفسیر نماید، همان انتخابی که نویسنده از راه آن کلمات را برمی گزیند. بارت از دیدگاههای هیلمسلو، مارتینه و یاکوبسن بهره می جوید و به دیدگاههای دوسوسور را بسط می دهد.
جریان ساختارگرایی‌ بارت را به کرانه های نشانه شناسی برد. وی سعی کرد اهمیت زبان ناخودآگاه را در کتابت، در زندگی‌ اجتماعی‌ کشف کند و توجه خود را معطوف پیامهای‌ نهفته ناخوداگاهی کرد که رسانه های‌ عمومی آن را ترویج می‌ کنند و از ایدئولوژی بورژوازی حمایت می‌کنند.
بارت در کتاب خود Z/S 1970 به بازخوانی‌ متن دعوت می کند. و این خوانش دقیق را روی داستان (سارازین) بالزاک تطبیق می کند داستانی که بر محوریت دردهای جوانی که عاشق یک خواننده می‌ شود، می چرخد.
بارت دوست دارد هر متنی را در جنب و جوش خود قرار دهد وبا سرچشمه گیری از متن آن را دو باره بازنویسی نماید. زیرا هدف اثر ادبی این است که خواننده ی متن؛ متن را دوباره تولید نماید نه این که مصرف کننده آن باشد.
و چون متن عبارت است از درآمدی‌ بر شبکه ای نامتناهی از معانی‌ که با تبدل خوانش ها خود متبدل می شود پس این تحلیل زبانشناختی است که به متن ارج وبها می‌دهد. درنتیجه می ‌توان در تجزیه وتحلیل ابزارهای‌ فعالی‌ را کشف کرد، از قبیل: معنای همراه (معنای ضمنی)، واحدهای خوانشی ،‌ سنت فرهنگی .. است.
معنای همراه رابطه ای است که می‌تواند به گذشته یا آینده ی متن بازگردد. و این برخلاف تداعی ذهنی است. معنای همراه هم در دو مکان معین می شود؛‌ یکی از آن دو در جایی که جمله ها پشت سر هم می آید و معنا به وسیله ی آن منتشر می شود. معنای همراه هم یک نوع کنترل بر متن اعمال می‌ کند.
بارت تحلیل ساختاری جزئیات را با توانایی بی ‌نظیری در روی آوردن به مویرگهای معنی انجام می دهد. و این نیازمند تقطیع دقیق متن و تقسیم واحدهای خوانشی آن است. تقسیمی که منجر به ایجاد واحدهای‌ خوانشی می شود این تقسیم بدون برنامه ریزی وبی تأمل خواهد بود. ممکن است واحد خوانشی یک کلمه باشد، مانند عنوان یا جمله یا چندین جمله