ا توجه به آنچه در تعریف کارکرد و ارتباط گذشت، مقصود از «کارکرد ارتباطی» در اینجا، بررسی نقش و آثار تولی و تبری در حج از زبان آیات و روایات، در برقراری و زمینه‌سازی ارتباطات انسان می‌باشد، طرف دیگر این ارتباط انسانی، گاه می‌تواند خودش باشد که از آن به «ارتباط درون فردی» هم تعبیر می‌شود و گاه می‌تواند خدا باشد و گاه می‌تواند از جنس خود و هم نوع خود باشد و گاه می¬تواند طبیعت باشد.<br />2ـ2ـ1ـ تولی
واژه «تولی» مصدر باب تفعّل و از ریشه «ولی» مشتق شده است، راغب می‌گوید: «ولاء» و «تولی» آن است که دو چیز آن‌چنان باشند که بین آن دو، چیز دیگری فاصله نباشد و به‌طور استعاره در نزدیکی به کار می‌رود خواه مکانی باشد یا نسبی یا دینی و یا دوستی و یاری کردن و یا در اعتقاد و ایمان.
در بعضی از موارد «تولی» در معنای روی‌گرداندن و پشت کردن آمده است مثلاً «ولیّ الرّجل» یعنی مرد روی گرداند و پشت کرد اما در این مورد باز مفهوم قرب در آن نهفته است چون در واقع از یک سوی روی می‌گرداند و در مقابل به‌سوی دیگر نزدیک می‌شود. پس تولی در دو مفهوم کاملاً متفاوت بکار می‌رود، ولی برگشت به یک معنا دارد.
تولی اگر به‌صورت ظاهری یا تقدیری با «عن» متعدی شود، به معنای اعراض و روی‌گرداندن است. اگر به خودی خود متعدی باشد به معنای «ولایت» و پذیرش آن می باشد.
مراد نگارنده از تولی در این پژوهش، تولی به معنای دوستی، یاری کردن و پذیرش ولایت است.
3ـ2ـ1ـ تبری
«تبرّی» مصدر باب تفعّل و از ریشه «بَرَأ» می‌باشد. در قاموس‌های عربی دو معنا در مقابل این واژه ذکر کردند:
1ـ «احدهما الخَلق یقال بَرَاء الله الخَلق یَبرَؤُهم بَرءًا» . معنای اول آن همان «خلق کردن» و «آفرینش» است. لفظ «الباری» از اسما الهی از «برء» به معنای آفرینش مشتق شده است.
2ـ «و الاصل الآخر التباعد من الشیء و مزایلته» رهایی از هر چیزی که مجاورتش اکراه آور است رهایی و خلاص شدن از امری نامیمون، به‌عنوان مثال نجات از بیماری و عافیت برء من المرض.
در فرهنگ قرآن «تبری» به معنای ‌‌‌‌‌کناره ‌کشی و بیزاری ‌از هر چیزی است که مجاورت با آن مورد کراهت است:
﴿براءه من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین﴾.
«این آیات اعلام بیزاری و عدم تعهد است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به مشرکانی که با ایشان پیمان بسته‌اید».
با توجه به دو معنای ذکر شده برای تبری در این تحقیق مراد از تبری معنای دوم آن یعنی بیزاری و نفرت از چیزی یا از کسی است.
نتیجه: «برائت» در فرهنگ اسلام یعنی بیزاری جستن از مشرکین و مخالفین دین اسلام و «تبری» مصدر باب تفعل از ماده «براءت» به معنای؛ دوری، بیزاری، بیزاری از چیزی می‌باشد. و «تولی و تبری» عبارت از این است که انسان از لحاظ عاطفی قلب خود را از محبت و علاقه خدا، پیامبران، ائمه معصومین و مؤمنین پرکند و در عین حال بغض و کینۀ دشمنان ‌آن‌ها را به دل گیرد و از لحاظ سیاسی و اجتماعی، سرپرستی و رهبری حکومت الهی را بپذیرد و از حکومت اعداء الله و دشمنان اسلام دوری جوید. در این پژوهش مراد ما از «تولی و تبری» همین تعریف اصطلاحی است که بیان شد.
4ـ2ـ1ـ حج
حَجّ و حِجّ هر دو گفته شده، حجَّ مصدر و به معنای زیارت کردن و حِجّ اسم آن است. در منابع لغوی، واژه حج به معانی مختلف و گوناگونی آمده است: 1ـ قصد کردن؛ 2ـ آهنگ کردن؛ 3ـ پی‌درپی آمدن؛ 6‌ـ شاد شدن؛ 7ـ بازداشتن و خودداری کردن .
برخی حج را قصد پی‌در‌پی معنا کردند:
«الحج فی اللغه هو القصد علی وجه التکرار».
«حج در زبان عربی یعنی قصدی که تداوم و تکرار داشته باشد».
چنانکه امام صادق به عیسی بن ابی منصور می‌فرماید:
«یَا عِیسى‏، إِنِّی‏ أُحِبُ‏ أَنْ یَرَاکَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- فِیمَا بَیْنَ الْحَجِّ إِلَى الْحَجِّ وَ أَنْتَ تَتَهَیَّأُ لِلْحَج‏».
«ای عیسی “دوست دارم که خداوند در فاصله میان دو حج، تو را در حال آماده شدن برای حج بعدی ببیند.»
صاحب جواهر درباره معنای حج گفته است:
«هو القصد او کثرته الی من یراد تعظیمه و الکف و القدوم».
«حج یعنی قصد یا کثرت عزیمت به‌سوی کسی که تعظیم او مطلوب است و نیز به معنای ترک کردن و پیش رفتن می باشد».
ابن ادریس حلی و شیخ طوسی در تعریف حج می‌گویند:
«الحج فی اللغه هو القصد و فی الشریعه کذلک الا انه اختص بقصد البیت الحرام لاداء مناسک مخصوصه عنده متعلقه بزمان مخصوص».
«حج در زبان عربی به معنای قصد است و در شریعت نیز به همان معناست و به قصد خانه خدا به‌منظور اداء مناسک مخصوص، در زمان معلوم اختصاص دارد».
چنانچه راغب اصفهانی در این‌باره می‌گوید:
«اصل حج، به معنای قصد زیارت است، ولی در عرف شرع به‌قصد خانه خدا، جهت برگزاری مناسک حج اختصاص یافته است».
طبق نظر فقها، حج یک‌بار در طول عمر بر هر مسلمان عاقل، بالغ، آزاد و مستطیع واجب است.
از منظر معرفتی، حج یعنی قصد و عزیمت بر انجام اعمال و مناسکی که موجب می‌شود آنچه از انسان فوت شده است، جبران گردیده و مسیر شخص از معصیت به طاعت و از شقاوت به سعادت و رستگاری منتهی شود. از این رو امام باقر در پاسخ به شخصی که پرسید:
لِمَ‌ سُمِّیَ‌ الْحَجُ‌ حَجّاً قَالَ: «حَجَّ فُلَانٌ أَیْ أَفْلَحَ فُلَان»
چرا به حج، حج گفته می‌شود فرمودند: «فلانی حج به‌جا آورد، یعنی رستگار شد».
طبق این حدیث، حج به معنای رستگاری است و از باب نام گذاری شیء به اعتبار غایت و نتیجه‌اش چنین خوانده شده است.
سید محمد خامنه‌ای در تعریف حج می‌گوید:
«حج بزرگ‌ترین و با شکوه‌ترین آیین عبادی، سیاسی و اجتماعی در اسلام می‌باشد که مجموعه‌ای از بیان رفتاری یا کردارهای نمادین (سمبولیک) است و عقاید و آرمان‌ها و اهداف فرد مسلمان را نشان می‌دهد».
شاید آنچه در کتاب فقه الامام الصادق درباره معنا و مفهوم حج آمده است، فصل‌الخطاب این تعاریف باشد در این کتاب گفته شده که:
«لا یفهم الحج علی حقیقته بالدرس و المطالعه الابعد اداء فریضته لانه عملی لا نظری و فی القدیم قال عالم کبیر بعد ان حج: الان فهمنا الحج».
«حقیقت حج با درس و مطالعه درک نمی‌شود و تنها پس از انجام اعمال آن فهمیده می‌شود؛ زیرا حج فریضه‌ای عملی است نه نظری. در گذشته، دانشمند بزرگواری پس از به‌جا آوردن اعمال حج، گفت: اکنون معنی حج را فهمیدم».
با توجه به تعریفی که درباره حج بیان شد مقصور نگارنده از حج، زیارت خانه خدا، توسط مسلمانان جهان به‌منظور انجام مجموعه‌ای از مناسک (اعم از مناسک حج و عمره) و رفتارهای نمادین است که در ماه‌های مخصوص از سال قمری انجام می‌شود.
3ـ1ـ چارچوب مفهومی تحقیق
مقدمه
با توجه به آنچه در کلیات بیان شد، یکی از اساسی‌ترین اصطلاحات و کلید واژه‌هایی که این پژوهش حول و محور آن می‌چرخد «تولی و تبری» است و نقش مهمی را در این تحقیق ایفا می‌کند، چه آن‌که برای تبیین عرصه‌های ظهور تولی و تبری در حج و کارکردهای آن، نخست باید چارچوب معنایی و مفهومی این اصل برای ما روشن شود، سپس این اصل به حج سرایت داده شود و در آنجا مورد بررسی قرار گیرد.
برای بیان چارچوب مفهومی، از آنجا که اصل «محبت و نفرت»، یکی از نیازها و ابعاد عاطفی انسان است، نخست به مفهوم شناسی «تولی و تبری» در مباحث روان‌شناسی پرداخته و سپس به مفهوم‌شناسی «تولی و تبری» در اسلام پرداخته و در فصول بعدی به عرصه‌های ظهور تولی و تبری در حج و کارکردهای آن در حج می‌پردازیم.
توجه به این نکته لازم و ضروری است که بیشترین تکیه‌گاه ما در روان‌شناسی تولی و تبری منابع و گفتار اندیشمندان و فلاسفه اسلامی است، چراکه اصل «تولی و تبری» یک اصل اسلامی است و باید بر اساس دین اسلام تشریح شود، اگرچه در بعضی موارد از گفتار صاحب نظران غربی در عرصه نیازهای عاطفی در صورتی که با عقاید اسلامی منافات نداشته باشد استفاده شده است.
1ـ3ـ1ـ روان‌شناسی تولی و تبری
انسان موجودی است که در اصل وجود و در ادامه حیات خود، نیازمند است. در بینش اسلامی، انسان نمی‌تواند نیاز نداشته باشد و تنها خدا بی‌نیاز است. قرآن می‌فرماید:
﴿ یا ایّها النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلیَ اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ﴾.
انسان دارای نیاز‌های متفاوتی است، یکی از نیازهای انسان نیاز عاطفی است و نیازهای عاطفی در حقیقت تجلی‌گاه تولی و تبری هستند؛ بنابراین در روانشناسی تولی و تبری در ابتدا به تعریف نیاز پرداخته، سپس نیازهای عاطفی و آثار آن را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
«نیاز» یک مفهوم عمومی است که در زمینه‌های مختلف کاربردهای نسبتاً وسیعی دارد و برحسب موارد، تعاریف متعدد از آن ارائه می‌شود. این تعاریف اگرچه یک نوع مفهوم یا احساس مشترک را نشان می‌دهد، با این وجود از مناظر و ابعاد مختلف ارائه شده است.
نیاز در روان‌شناسی عبارت است از حالت محرومیت، کمبود و فقدان ارگانیزم . آنچه انسان را به تلاش و تکاپووا می‌دارد و برای رفتار انرژی تولید می‌کند، همین نیازهاست. نیازها با مشخص کردن اینکه آیا باید به شئ هدف نزدیک شد یا از آن دور شد، نقش بسیار مهم در هدایت رفتار ما دارد و لذا نیاز یگانه انگیزش رفتار محسوب می‌شود، برخی معتقدند خود نیاز نمی‌تواند انگیزه رفتار فرد باشد بلکه آنچه عامل فعالیت انسان بوده و نیروی انگیزش دارد احساس نیاز است .
1ـ1ـ3ـ1ـ طبقه‌بندی نیازها
رویکردهای نظری در تبیین و طبقه‌بندی نیاز به دیدگاه انسان‌شناختی نظریه پردازان بستگی دارد، کسانی که طبیعت انسان را کاملاً مادی و دستاورد جریانات زیستی و تکامل حیات می‌دانند، نیازهایی که برای انسان برمی‌شمارند نیز در این محدوده خلاصه می‌شود. برخی، دامنه‌ی نیازهای انسان را قدری توسعه داده و معتقدند که در انسان دو گونه نیاز دیده می‌شود:1- نیازهای زیستی مانند نیاز به غذا و…2- نیازهای روانی که بر اساس شرایط و مقتضیات روانی فرد بوده و جنبه کاملاً روان‌شناختی دارد.
اولین تلاش برای رسمی شناختن یک نظریه نسبتاً جامع، تلاشی بود که از جانب موری (1938 و 1962) به عمل آمده است، موری و همکارانش فهرست جامعی از نیازهای انسان تهیه کردند. از جمله نیازهایی که موری آن را از نیازهای روانی می‌داند نیاز به مهر طلبی، مهرورزی، مقابله و طرد است. پس از موری، نظریه مزلو (1970 و 1987) در تاریخ روان‌شناسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. یکی از نیازهای بیان شده توسط مزلو، نیاز به عشق، محبت و دوستی است. بعدها روان‌شناسان نیازهای معنوی انسان را به سلسله نیازهای انسان افزودند. از جمله نیازهای معنوی که کوینیگ و ویر (1998) به آن اشاره کردند عبارت است از: نیاز به محبت و خدمت به دیگران، نیاز به محبت و دوستی خدا و نیاز به ابراز خشم و اعتراض.
نیاز به محبت و احترام زیر بنای اصلی روابط است، چراکه اگر این حس در انسان نباشد (چیزی را دوست داشته باشد و دوست دارد که او را دوست داشته باشند) انسان کمتر به فکر رابطه است. پس نیاز به محبت، یکی از نیازهای اساسی انسان است که حتی اندیشمندانی چون شهید مطهری به آن توجه داشته و در این باره می‌فرماید:
«یکی از چیزهایی که بشر به آن محتاج است محبت است. انسان، هم احتیاج دارد به اینکه دوست بدارد و هم احتیاج به این دارد که او را دوست بدارند؛ هم ذخیره دارد بر¬ای محبت دیگران و هم خودش تنها در وجود خودش نمی¬گنجد، جاهایی در وجود دیگران می¬خواهد.»
«محبت که از نیازهای انسان است، از ابعاد عاطفی انسان است و نوعی جذب و انجذاب است که ملاک آن ملایمتی است که آن موجود با محبوب خود دارد و در حقیقت حالتی است که در دل یک موجود ذی شعور نسبت به چیزی که با وجود او ملایمت و با تمایلات و خواسته¬های او تناسب دارد، پدید می¬آید».
2ـ1ـ3ـ1ـ عاطفه و آثار آن
در اصطلاح روان‌شناسان غربی عاطفه ترجمه کلمه “Emotion” است که ریشه لاتین دارد و به معنای “به حرکت در آوردن” یا “برانگیختن، تحریک” است و در کاربرد عمومی معنای احساسات درونی و فردی دارد. اما «در منابع اسلامی، عاطفه‌ غیر از احساس‌ است‌. احساس‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ در روانشناسی‌های‌ غربی‌ مطرح‌ شده‌ و ریشه‌‌ فیزیولوژیکی‌ و بیولوژیکی‌ دارد. مثل ‌احساس‌ سردی‌ و گرمی‌ و… که‌ اولاً حیوانات‌ در داشتن‌ آن‌ با انسان‌ تا اندازه‌ای‌ مشترک‌اند؛ و ثانیاً با ترشحات‌ غدد درون‌ریز و یا تزریق‌ موادی‌ خاص‌ یا تحریکات‌ عصبی‌ و برخورد یا دریافت‌ صحنه‌هایی‌ خاص‌ و ادراکات‌ حسی‌ خاصی‌ به وجود می‌آید. ثالثاً بروز احساسات‌، غیرارادی‌ و یا نیمه‌ ارادی‌ است‌. مثل‌ احساس‌ شهوت‌ یا احساس خشم‌ ناشی‌ از برخورد فیزیکی‌ یا درد و یا احساس‌ افسردگی‌ ناشی‌ از تغییرات‌ بیولوژیکی‌ انسان‌ و حیوان‌. اما اسلام‌، علاوه‌ بر تأیید موارد فوق‌، نوع‌ دیگری‌ از ادراکات‌ انسانی‌ را مطرح‌ می‌فرماید که ‌ریشه معرفتی‌ دارد به نام‌ عواطف‌ عالی‌ انسانی‌ که‌ خاص‌ حیات‌ انسانی‌ است‌. عقل ارزشی به حقایق، زیبایی‌ها، ارزش‌ها و یقینیات به شدت جاذبه دارد. جذبه¬ها و تمایلی که عقل ارزشی به این‌ها نشان می¬دهد، عاطفه نام دارد؛ مانند عاطفه‌ فداکاری‌ و ایثار یا عاطفه‌ عشق‌ الهی‌. این‌گونه‌ عواطف‌، فقط‌ ریشه‌‌ معرفتی‌ دارد. انسان‌ اولاً بر این‌ عاطفه‌ خودآگاهی‌ دارد و ثانیاً بروز این‌ نوع‌ عاطفه‌ در رفتار انسان‌، ارادی‌ است‌ و ثالثاً براثر آگاهی‌ و معرفت‌ بر مطلبی‌ خاص ‌به

مطلب مرتبط :   علمى، سیاستگذاری، فرهنگ، سیاست، علمى،، فرهنگىعنوان نوشته :موضوع: