استدلال است که در چنین حالتی باید استدلال او را با استدلالات اهل تحقیق و علمای اهل فکر مقایسه کرد تا به اشتباه خود پی ببرد ، و اگر جهل او به خاطر لجاجت و یا تقلید از دیگری است ، باید سعی کند تا این عوامل را در خود از بین ببرد.136 »

3 – 2 – بخش سوم

مقایسه مفهوم جهل و اشتباه و موارد مشابه آن

1 – 3 – 2 – گفتار اول – مقایسه جهل با اشتباه
کلماتی مانند جهل و اشتباه ، خطا ، سهو ، نیسان و غفلت در اذهان مردم معنای واحد یا حداقل قریب به هم را متبادر می کنند که مدار و محور اتحاد و اشتراک همه آن ها را « جهل به واقع » تشکیل می دهد. بر همین اساس در بعضی از کتب حقوقی و یا به هنگام استعمال و محاوره ، آن ها را به جای یکدیگر به کار می برند.
در حالی که از منظر واژه شناسی میان آن ها تفاوت وجود دارد ما در این گفتار ابتدا به معنا و مفهوم این واژه ها و سپس به مقایسه آن ها می پردازیم.
در کتاب مفردات راغب سه معنی برای جهل ذکر شده است. 137
« الاول : و هو خلو النفس من العلم ، هذا هو الاصل. » جهل آن است که ذهن انسان از هر گونه علم و آگاهی خالی باشد.
این معنا اشاره به جهل بسیط دارد.
« الثانی : اعتقاد الشیء بخلاف ما هو علیه. » یعنی شخصی اعتقاد به چیزی دارد ، ولی برخلاف حقیقت آن شیء است.
این معنا اشاره به جهل مرکب دارد.
« الثالث : فعل الشیء بخلاف ما حق ان یفعل سواء اعتقاداً فیه اعتقداً صحیحاً او فاسداً. » یعنی انجام دادن کاری که خلاف حقیقت آن شیء است. چه بر اساس اعتقاد صحیح انجام داده باشد و چه فاسد.
و معنای سوم ، ظاهراً اعم از آن دواست.
و هم چنین این که اشتباه در متون فقهی و حقوقی دو کاربرد کاملاً متفاوت دارد : یکی در زبان عربی است که معادل شک ، شبهه ، بدگمانی و التباس است. 138
کاربرد دیگر اشتباه در زبان فارسی در کتب حقوقی و قانون مدنی است که معادل آن در زبان عربی به ویژه در کتب حقوقی معاصرین ، کلمه « غلط » به کار رفته است. 139
حال به مقایسه این دو واژه می پردازیم :
یکی از حقوق دانان معاصر عرب در توضیح کلمه جهل و تفاوت آن با اشتباه می نویسد : 140
« آگاهی اتفاق می افتد که حقیقت چیزی برای ما نامعلوم است ، در این صورت ناآگاهی در برخی موارد ناشی از تصور غیر صحیح است که ما از آن شیء داریم و در موارد دیگر این که اصلاً از آن چیز تصوری در ذهن به وجود نیامده است. »
صورت اول نمایانگر « اشتباه » است و صورت دوم « جهل ».
جهل مساوی با فقدان است ، به نحوی که به مرحله تصور اشتباه آلود نمی رسد ، اما اشتباه تصوری نادرست است که در ذهن عاقد به وجود می آید و همین اساس ایجاد یک اثر حقوق می شود. »
مطابق بیان ایشان در اشتباه ، تصور و فکر هست ولی تصور غلط است ، به خلاف جهل که در اصل وجود فکر و تصور تردید است.
حال می توانیم مقایسه جهل و اشتباه را از یک منظر دیگری نگاه کنیم به این شکل که به جهل مرکب ، اشتباه می گویند زیرا جهل مرکب آن است که انسان یک تصور ذهنی از امری دارد و آن تصور خلاف واقع می باشد با این تفصیل به سادگی می توان تشخیص داد که مراد از اشتباه همان جهل مرکب است ، زیرا ، جهل مرکب و اشتباه هر دو آگاهی و علم به امری برخلاف حقیقت است. 141 بنابراین هر اشتباهی مبتنی بر جهل است ولی هر جهلی ضرورتاً دربردارنده اشتباه نیست.
بنابراین می توان این طور نتیجه گرفت نسبت میان اشتباه و جهل عموم و خصوص مطلق است ، چرا که هر اشتباهی جهل است ولیکن هر جهلی اشتباه نیست.

2 – 3 – 2 – گفتار دوم – مقایسه اشتباه با غلط
آوردیم که معنای این واژه همان کلمه اشتباه در زبان فارسی است و در تعریف اصطلاحی آن گفته اند : « حاله تقوم بالنفس تحمل علی توهم غیر الواقع » یا « توهم یتصور فیه العاقد غیر الواقع واقعاً فیهه ذالک علی ابرام عقد لولا هذا التوهم لمل اقدام علیه » 142
در همه این تعاریف ، عنصر اساسی ، « توهم » بوده و مفاد آن همان جهل مرکب است. 143

3 – 3 – 2 – گفتار سوم – مقایسه جهل و اشتباه با شبهه
شبهه نوعاً در محاورات روزمره و حتی در برخی کتب حقوقی به همراه شک به کار می رود. باید دانست این دو مفهوم دو روی یک سکه هستند ، به این معنا که بعد از تحقیق شک و تردید برای انسان حالتی به نام شبهه به انسان دست می دهد. در واقع شبهه نتیجه شک و شک سبب شبهه می باشد.
در مقایسه جهل و اشتباه با شبهه باید گفته شود.
شبهه به عنوان جهل بسیط در لغت به معنای اشتباه و التباس به کار می رود اما این دو واژه به لحاظ اصطلاحی اساساً با هم تفاوت دارند. اشتباه از مقوله جهل مرکب است ، در حالی که شبهه نوعی جهل بسیط است. در شبهه انسان به نادانی و جهل خود علم دارد. بنابراین در حین شبهه انسان مکلف باید حسب مورد رفتار مطلوب را انجام دهد. در حالی که در اشتباه چون انسان در جهل مرکب است لذا تکلیفی متوجه او نیست.
بنابراین رابطه میان اشتباه و شبهه تباین است. یعنی هیچ اشتباهی شبهه نیست و هیچ شبهه ای اشتباه نیست.

مطلب مرتبط :   آنزیم، مرفین، تبائین، خشخاش، وهمکاران،، P.

4 – 3 – 2 – گفتار چهارم – مقایسه جهل و اشتباه با خطا
این واژه معمولاً در فقه و حقوق جزا کاربرد دارد و در برابر عمد به کار می رود و در توصیف آن گفته اند : 144
خطا عبارت است از وصف عملی که فاعل آن دارای قوه تمییز نبوده و به علت غفلت یا اشتباه یا بی مبالاتی و عدم احتیاط ، عملی را که مخالف موازین اخلاقی یا قانونی است مرتکب شده است.
بنابراین یکی از علل خطا ، جهل و اشتباه است و ممکن است علل دیگری مانند سهل انگاری ، غفلت و … نیز داشته باشد.
از این مختصر می توان نتیجه گرفت که خطا اعم از اشتباه است ، چون گاهی خطا را مقابل عمد به کار نمی برند ، در آن صورت اعم از تخلف عمدی و غیر عمدی است ، ولی کلمه خطا در متون فقهی اعم از جزایی و مدنی گاهی به مفهوم معادل اشتباه و جهل به کار می رود.
و اتفاقاً به عنوان عیب اراده هم مطرح می شود.
« راغب » چند معنی برای خطا ذکر کرده یکی از آن ها معادل اشتباه است ، می گوید « و الثانی ما یرید ما یحسن فعله ولکن یقع منه خلاف ما یرید فیقال اخطا اخطاء فهو مخطی و هذا قد اصاب فی الاراده و اخطا فی الفعل و هذا المعنی بقوله ( ع ) : رفع عن امتی الخطاء و … » یعنی در خطا ، شخصی انجام عمل نیکی را اراده می کند ولی خلاف آن در خارج تحقق می یابد و خطا تلانما در اراده پدید آمده و سپس عمل به صورت خطا محقق می شود. این همان اشتباه یا جهل مرکب است و این معنی را عده ای از نویسندگلن حقوقی هم به کار برده اند. 145

5 – 3 – 2 – گفتار پنجم – مقایسه جهل و اشتباه با سهو
سهو ، غفلت از چیزی است ، به طوری که با کوچک ترین یادآوری شخصی متنبه گردد. 146 این کلمه از عبارات فقهی به ویژه در بخش عبادات به معنای « شک » هم به کار گرفته است گرچه اعم از آن است.
مانند این عبارت « لا حکم للسهو مع الکثره و لا للسهو فی السهو و لا لسهو الامام معم حفظ المأموم و بالعکس » 147
بنابراین می شود گفت سهو ، اشتباهی است که از غفلت یا فراموشی ناشی می شود ، 148 از این رو هر سهوی اشتباه هست ، ولی هر اشتباهی سهو نیست ، زیرا اشتباه یا جهل مرکب اعتقاد به امری خلاف واقع است ، خواه به کوچک ترین چیزی جاهل متنبه گردد یا نگردد.

6 – 3 – 2 – گفتار ششم – مقایسه جهل با غفلت
غفلت یعنی بی خبری محض و در بی خبری محض قصور و تقصیر متصور نیست و این کلمه هم در اصطلاح های فقهی مقابل شک به کار می رود ، آدم شاک غیر از آدم عاقل است ، شاک ، جاهل به جهل بسیط بوده و وظیفه او تحصیل علم یا ظن معتبر است و عذری از او پذیرفته نمی شود ، به خلاف غافل که جاهل به جهل مرکب است و در روایات عنوان « الجاهل معذور » ناظر به غافل و جهل مرکب می باشد. 149

7 – 3 – 2 – گفتار هفتم – مقایسه جهل با نیسان
و بالاخره واژه دیگری که ممکن است مرتبط با کلمه جهل و اشتباه می باشد ، کلمه نیسان است و در حدیث « رفع » هم از آن یاد شده است. « نیسان » در لغت به معنای فراموشی است. در کتاب مفردات راغب آمده است. 150
« النیسان ترک الانسان ضبط ما استودع اما لضعف قلبه و اما عن غفله و اما عن قصد حتی ینحذف عن القلب ذکره »
بنابراین می توان گفت میان نیسان و جهل به لحاظ مفهومی تفاوت وجود دارد که جهل و نیسان هر دو در عنصر بی اطلاعی از حکم یا موضوع مشترک اند ، ولی جهل گاهی مسبوق به علم نیست که صورت اول را نیسان هم می گویند. 151 بنابراین اصطلاح جهل اعم از نیسان است. فرق دیگری که گفته اند و در کتب اهل سنت آمده ، این است که می گویند 152 نیسان به طور قهری عارض انسان می شود ، به نحوی که ناسی قدرت دفع آن را ندارد ، بر خلاف جهل که به وسیله علم و کسب آگاهی امکان غلبه بر آن وجود دارد ، از این رو در زمنیه حکم و معذور بودن جهل و نیسان تفاوت است که ناسی در انجام فعلش به اجماع فقها معفوست. به خلاف جهل که اختلافی است و به طور کلی میان قاصر و مقصر از یک طرف در معذور بودن تفاوت قایلند.

مطلب مرتبط :   قرارداد، ، عقد، بیمهای، مشتری، ذینفع

4 – 2 – بخش چهارم

تقسیمات جهل در فقه امامیه

1 – 4 – 2 – گفتار اول – تقسیمات جهل به لحظ ماهیتی
یک ) جهل مرکب
« الجهل المرکب ان یجهل شیئاً و هو غیر ملتفت الی انه جاهل بل یعتقد انه من اهل العلم » 153
« جهل مرکب عبارت است از این که جهل به چیزی داشته باشد و توجه هم نداشته باشد و جاهل اعتقاد دارد که او جزء اهل علم است. »
پس بنابراین می توان گفت : جهل مرکب عبارتند از اعتقاد جازم غیر مطابق با واقع ، و سبب آن که آن را مرکب نامیده اند آن است که آدمی چیزی را خلاف آن چه حقیقت است اعتقاد کند . این یک جهل است و جهل دیگر آن که اعتقاد کند که اعتقاد او عین صوابست که این دو جهل با هم ترکیب یافته اند بنام جهل مرکب و در نهایت این می شود که نمی داند که نمی داند.
و هم چنین این که ، این قسم داخل در اقسام علم است یا خیر ، داخل تصور است یا تصدیق ، مباحثی است که مربوط به علم منطق و فلسفه است.
دو ) جهل بسیط
« الجهل البسیط ، ان یجهل الانسان شیئاً و هو متنفت الی جهله فیعلم انه لا یعلم » 154
« جهل بسیط عبارت است از جهل انسان به چیزی و او ملتفت به جهل خود است و در نهایت می داند که نمی داند. »
در واقع این قسم از جهل چندان مذموم نیست چرا که چنین شخصی می داند که جاهل است و زمینه تعلیم و کسب علم را دارد و با توجه به این که می داند جاهل است در طلب فهم می کوشد.
چنین جهلی را جهل بسیط می نامند چرا که چنین فردی دارای یک جهل است و آن این است که می داند که نمی داند.

2 – 4 – 2 – گفتار دوم – جهل به لحاظ موقعیت مکلف
یک ) جهل قصوری : به جهلی گفته می شود که شخص متصف به جهل در شرایطی قرار گرفته که به هیچ وجه نمی تواند از حکم آگاهی پیدا کند. مثل این در جایی دور افتاده زندگی می کند که رابطه با مرکز علمی و دینی ندارد و نمی تواند داشته باشد. 155
دو ) جهل تقصیری : جهل تقصیری به این معناست که شخص جاهل می تواند از قانون و حکم آگاه شود اما در اثر سهل انگاری و عدم اعتنا جهت رفع آن اقدامی نکرده است.
به عبارت دیگر شخص می تواند از قانون آگاهی یابد ولی تقصیر می کند و به دنبال آگاهی نمی رود. 156

3 – 4 – 2 – گفتار سوم – جهل به لحاظ متعلق آن
یک ) جهل حکمی :
هرگاه کسی به اصل وجود حکم و قانون آگاهی نداشته باشد و به خاطر ناآگاهی از حکم ، متعلق حکم را مرتکب شود عمل او مشتمل بر جهل حکمی است. بدین ترتیب شک و شبهه در مورد اصل وجود حکم است. 157
بنابراین به زبان دیگر این طور می توان بیان کرد :
اگر کسی عملی را مرتکب شود یا عقد و ایقاعی را محقق سازد بدون این که تصور ذهنی نسبت به حکم شرعی یا قانونی داشته باشد یا نسبت به حکم شرع و قانون ، شبهه و تردید داشته باشد و یا تصور می کرده عمل او مطابق شرع و قانون است ، در حالی که در واقع خلاف شرع و قانون باشد ، در این صورت جهل را « جهل به حکم یا قانون » می گویند.
مثل این که کسی نمی داند قانون گذار اسلام برای زنا حد معین کرده است ، یا از حکم شرب خمر آگاهی ندارد و نمی داند که برای این عمل کیفر مقرر شده است ، مرتکب آن ها می شود.
یا این که کسی با زنی در حال عده عقد نکاح منعقد می کند به تصور این که چنین عقدی شرعاً و قانوناً جایز است یا اصولاً بدون علم و آگاهی اقدام به چنین عقدی می نماید و نمی داند که ازدواج با زن در عده جایز است یا خیر ، یا کسی که جاهل به فوری بودن خیار یا حق شفعه است.
دو ) جهل موضوعی :
جهل موضوعی آن است که موضوع حکم روشن نیست ؛ یعنی یا مفهوم موضوع مجمل و مبهم است و یا قلمرو شمول موضوع روشن نیست ، در حالی که شخص به خود حکم آگاهی دارد. 158
به عبارت دیگر هرگاه کسی به اصل حکم شرعی و قانون عالم باشد و بداند که در اسلام و قوانین ، حکم ، فلان عمل حقوقی کدام است ، اما نسبت به یک مورد جزئی فرعی که همان موضوع است جهل دارد به سخن دیگر جهل و شبهه شخص نسبت به یک امر خارجی است مثلاً می دانیم