کار گرفت. تا از بردگی و سرسپردگی نسبت به حال خود آزاد گردد. تا بتواند ارتباطی میان افراد در گذشته وحال وآینده برقرار کند. کاری است که فرآیند کلام نمی تواند بر اساس تصاویر آوایی آن را تقدیم کند.
نتیجه می گیریم که کتابت و خط نزد جاحظ، زبان به شمار می رود و میان حروف در نمود صدای لفظ در فضا، وحروف تصویر شده روی ورق فرقی نمی گذارد. زیرا همه ی‌ آنها تصاویر و علامات و دلالت ها هستند.
اگر جاحظ خط را زبان می پندارد، دلایلی‌ نیز بر شباهت ساختار‌ نظام دارنده ی تصویر مرئی‌ با نظام زبان دارنده ی تصویر صوتی می آورد. وی حرف تصویر شده در ورق را با حرف ناتج از آوای پخش شده در فضا شبیه می داند. یعنی واحد اساسی زبان صوت پخش شده صادر از دستگاه کلامی است که از راه گوش درک می شود. اما واحد کتابت یا خط عبارت از حرف تصویر شده مرئی است. و این اولین شرط (نظام زبان) است یعنی (‌واحدهای تشکیل دهنده) آن به شمار می روند‌. اما شرط دوم در نظام زبان (‌تفکیک واحدهای ‌تشکیل دهنده) یا (حرفهای ‌مجموعه) برحسب تعبیر جاحظ است اما شرط سوم (دلالت) از تفکیک واحدهای تشکیل دهنده یا اجتماع آن نتیجه می شود.
5. ( لفظ )‌ وسیله ی دیگری از وسایل بیان نزد جاحظ است وعبارت است از کلام گفته شده که وسیله ای ارتباطی میان افراد جامعه و بازگوکننده ایده ها واحساسات افراد به شمار می رود . اما لفظ به نظر جاحظ اصلی به شمار می آید که همه وسایل بیانی دیگر (عقد- اشاره- خط) ازآن سرچشمه می‌ گیرند. و این ما را به یاد نظر دوسوسور می اندازد، که بر اهمیت زبان نسبت به نظامهای اشاره دیگر تأکید می کند. و نمونه ی ایده آل این کارکرد محسوب می شود.
کوششهای جاحظ در زمینه ی نشانه شناختی یک نوع تجلی روشنی است از نظام نشانه‌ ای که بنفنست آن را قلمداد می کند؛ مجموعه ی اشارات، قواعد تنظیم اشارات و استقلال این اشارات از ماهیت گفتار است.

ب- گرایش تحلیل نشانه های زندگی اجتماعی‌ و رمز آن در نقد نشانه شناختی:‌
این گرایش نوع گرایش دوم در نقد نشانه شناختی به حساب می آید. تاریخچه حقیقی این مطالعات با اندیشمند آمریکایی‌ پیرس265 (1914-1839) شروع می شود، پیرس نظریه ی نشانه شناختی خود را به دور از تطور تحقیقات زبانشناسی ونشانه ای سوسور متبلور م‍ی سازد. می توان گفت وی همچون فروید؛ اما در حوزه ی دیگر نظریه ای پی ریزی می کند، که توانایی ایجاد یک گسست معرفتی واقعی درساختار نشانه شناسی ازخود بروز م‍ی دهد. وی بر خلاف دو سوسور و نظر دو گانه ی او (دال و مدلول) دلالت را در سه شاخه معرفی می کند: اشاره، موضوع و تفسیر است. پیرس در نظریه ی خود از شکل مثلث بهره می جوید و هر یک از آن سه شاخه نمادی از اضلاع آن مثلث را به شمار می آورد.
وی معتقد بود که فعالیت انسانی‌ یک نوع فعالیت نشانه ای در همه جنبه های‌ خود می‌ باشد و هر مظهری از نشانه های جهان یک نمود نشانه ای است. او در همین باره می گوید: « هیچ وقت نمی توانستم چیزی را بخوانم: چه ریاضیات باشد و چه اخلاق، متافیزیک، جاذبه، دینامیک حرارتی، حس بینایی، شیمی، کالبد شکافی تطبیقی، نجوم، روانشناسی، آواشناسی، اقتصاد، مردان زنان، شراب مگر این که این مطالعه نشانه ای باشد». 266

پریتو267 از پیرس متابعت می کند، اما دایره توجه به نشانه شناسی را گسترده ترمی نماید. و طرح خود را در مورد تعیین نظامهای ارسال وارتباط در چهارگونه خلاصه می نماید:

1. نظامهای‌ ارسالی ای وجود دارند،که قابلیت تجزیه شدن را ندارند، و ارتباط درآن ها به وسیله ی اطلاعاتی تفکیک ناپذیر انجام می گیرد. مانند تصویر سنجاب برای صندوق پس انداز، و علامت ( 7 ) برای ماشین های‌ سیتروئن از این شمارند.
2. نظامهای‌ دیگری وجود دارند، که یک بارتجزیه می شوند واطلاعات آن ها به واحدهای دلالتی دارای فرم و معنا تجزیه می شوند. مانند چراغ های راهنما که آن فرم به شکلهای (مثلث، دایره یا مستطیل)‌ وتشخیص ویژه (‌تصویر ماهیت خطر)‌ ورنگ واحد (پیش زمینه رنگ قرمز) تفکیک می شوند. و هر واحدی‌ از این واحدهای‌ سه گانه شکل معینی را با معنایی پیوند می دهد: مثلاً شکل مثلث به خطر، و علامت X تقاطع و تصویر ماشین روی دو لاستیک به مسیرهای لغزنده دلالت می کند.
3. نظامهایی هم هستندکه بر تجزیه ای از نوع دیگر استوارند. روش ارتباط در این نظامها از واحدهای غیر دلالتی (یعنی‌ واحدهای فرمی‌) تشکیل می شوند. انواع دمیدن در شیپور یا ناقوس زدن هرکدام یک پیام ویژه است و شبیه دستورات بیدار شدن (در سربازی) یا تشکیل جلسه دادن و.. است. وضرب (در دستگاه موسیقی)‌ و دمیدن به واحدهایی از شکل ها و ارزش های ثابتی‌ یعنی‌ علامتهای موسیقی تجزیه می شوند. اما این واحدها تنها به شکل معینی از بیان اختصاص دارند بدون اینکه در معنای آن شریک باشند.
4. نظامهایی هم هستند، که به صورت دوگانه تجزیه می شوند. یعنی نظامهایی که اجازه می دهند اطلاعاتی‌ که مشتمل بر دو گونه ی متفاوت از دلالتها هستند، تولید شوند. پس وقتی اطلاعاتی‌ را تجزیه کنیم واحدهایی که به دست می آید دو وجه دارند: وجه فرمی‌ و وجه دلالتی است.
و این بدین معنی است که نظام ارتباط خطی مستقیمی را تشکیل می دهد. چون وجود آن هیچ نظام ارتباطی دیگر را برنمی تابد. در حالی که نظامهای‌ ارتباطی دیگر (از قبیل کتابت، اشاره های نظامی، و الفبای مورس و تلگراف و …) جایگزین اند؛ یعنی آنها را به جای زبان که اصل آن به شمار می رود، جایگزین می شوند.

مطلب مرتبط :   -، جنایی، سیاست، مدرنیته، حقوق، فلسفی

اما رولان بارت268 از پیشروان متد نشانه شناختی در نقد ادبی‌ است که در کتابهای خود؛‌ افسانه ها (‌1957)‌،‌ عناصر نشانه شناسی (1964)‌ و نظام مد (1967) متجلی می شود. وی در همه کتابهای خود به نشانه شناسی دلالت توجه می کند، بر خلاف بریتو که به نشانه شناسی ارتباط می پردازد. او درین زمینه می گوید: «اشاره فرم صحیح ارتباط است». یعنی اشاره ای که پیام خبری معینی را منتقل می کند. هدف اساسی چراغ راهنما یا علامت داروخانه یا متن نوشته شده برقراری ارتباط است. مطالعات نشانه شناسی بر اساس این منظور چیزی جز تحلیل روشهای ارتباط نیست. اما بارت همه ی اهتمام خود را متوجه نظامهایی‌ می کند که ارتباط در آنها مشتمل بر بعد اجتماعی عمیق است، زیرا او معتقد است پوشاک وخوراک زبانی است که به ارزشهای اجتماعی مشخصی دلالت می‌کند. وی یک طرح نشانه ای پیشنهاد می کند، که در مطالعه وبررسی این (زبانها) به خاطر داشتن نظام وچیدمان معینی خلاصه می‌شود.
طرح نشانه شناختی بارت این گونه خلاصه می شود که وی مفاهیم زبانشناسی همگانی را در فرم ساختگرایی آن بر زمینه های دلالتی گوناگون تطبیق می دهد و آن را با زندگی اجتماعی افراد و گروهها مرتبط می سازد. اما این مفاهیم عبارتند از: زبان وگفتار، دال ومدلول، نظام و مرکب، معنای‌ سیاقی و معنای‌ مستقیم ذاتی‌.
بارت از این مفاهیم زبانشناختی شروع می کند تا در پرتو آنها نظامهای دلالتی متنوعی‌ را در بستر زندگی اجتماعی همچون پوشاک وخوراک و اثاثیه و مهندسی معماری‌ و…. مطالعه کند.
بارت متد نشانه شناسی خود را توضیح می دهد و میان استفاده از واحد نشانه ای دارنده ی دلالت همسان با دلالت زبانی که نمونه ی آن تکه ی لباس یا ظرف غذایی که با ارزش های عملی در زندگی روزمزه در ارتباط است. و زمینه ی ذهنی این واحدها به معنای دارا بودن دلالت مشخصی هستند و توانایی این را دارند که همانند واحدهای زبانی تحلیل و تفسیر شوند، فرق می گذارد. این چنین است که بارت دایره نشانه شناسی را بسط می دهد و توجه خود را به چیزی معطوف می کند که دارای دلالت معینی در زندگی اجتماعی‌ است، یعنی هرچه – به اضافه ی استعمال روزمره و معمولی آن – پودمانی از اشاره های‌ منظمی را تشکیل می دهد، و نسبت به افراد جامعه ی واحدی می توان آن را به واحدهای‌ دلالتی تجزیه کرد.
در نقد عربی معاصر نیز محقق مغربی‌ عبد الکریم الخطیبی269 به این رهیافت درنقد نشانه شناسی، و به تحلیل فرهنگ مردمی‌ در کالبد جامعه مغربی می پردازد. وی‌ در کتاب خود (الاسم العربی الجریح 1980 270 در چهار زمینه بحث می کند: بلاغت ضرب المثل ها، شگفتی خالکوبی، گفتمان جماع، بلاغت خط.
اما متد الخطیبی در کتاب خود همان متد تداخل دلالتی‌ ای که در نوشته های رومن یاکوبسن متجلی می شود. اما خطیبی آن را گستره ی وسیع تری و با خلاقیت ویژه ای به کار می برد، و ما را به یاد رولان بارت می اندازد، که آثار نقدی خود را با متد ساختگرایی صورتگرا شروع می کند، سپس از آن دست می کشد، و به متد نشانه شناسی روی می آورد. سر انجام به متد آزادی که به (لذت متن) می پردازد، منتهی می شود. ازین نتیجه می گیریم، که الخطیبی وبارت در مسائلی شبیه هم با یکدیگر اشتراک نظر دارند: تصاویر، دلالت ها، آثار، حروف، نشانه ها و در متد نیز همگام یکدیگر حرکت می‌کنند،‌ به طور مثال الخطیبی برخی از عناصر متد نشانه شناسی خود را از او وام می گیرد،‌ بارت نیز برای خطیبی مقدمه ای‌ برای کتابش می نویسد. بارت در آن مقدمه می گوید:‌ دینی‌ که برای ‌الخطیبی‌ به گردن دارم.
الخطیبی گاهی به دیدگاه های نشانه شناسی دریدا، کریستیوا وگروه (تل کل) نزدیک می شود. وی معتقد است الماس متن دارای چندین ضلع است. نشانه شناسی هم بهترین وسیله برای انعکاس تبلور متن است.
در زمینه ی ( امثال ) الخطیبی گروهی از امثال برمی گزیند، که درونمایه ی آن را تن آدمی تشکیل می دهد. وی آن مثلها را بستری برای بحث قرار می دهد (تن ومتن در زبان فرانسه وعربی اصل واحدی دارند الخطیبی هم کتاب خود را با آن دو زبان می نگارد). الخطیبی مثل را از جنبه ی زبانی‌ مطالعه می‌کند ومعتقد است که مثل از یک ساختار ریتمیک دوگانه ای تشکیل شده که قابلیت تجزیه به گفتار (پارول) چهارگانه دارد، و آنها را براساس چیدمان ایده ها در امثال؛ به سه ساختار متمایز تقسیم می نماید: ساختار ساده مشتمل بر دوکلمه ویک استعاره مسجع یا فاقد سجع است: عیناک میزانک271 وساختار مرکبی که دو بخش آن برابر هم هستند: (إذا هزل کل الرأس272، و إذا سمن کل الرأس273 ) و ساختار گسترده ای مشتمل بر سه بخش است (لیس للقرعاء ما ترعاه غیر المشط و خیوط رأسها). 274
در زمینه ی دلالت، محقق یاد شده ملاحظه می کند که در امثال مرتبط با تن آدمی، خشونت حضور چشمگیری دارد: ( الرأس بلا نشوه‌ قطعه حلال275 – برأس الأحمق یقطع النهر276 – من ضربته یده لایبکی277 … )‌ وعمومیت بخشی به لذت (خوشایندی شنونده ناشی از اقتصاد یا ایجاز در مثل است) ، ومیل به سرحالی وخنده (زیرا تحرک وجنب وجوش راحتی تن و جلای چشم را ارزانی می کند) هم دیده می شود.
درکتابت به وسیله ی (خالکوبی) نقطه ها را بر تن می کوبند. خالکوبی خود نوعی آگاهی است ورغبت در انتقال نشانه های ترسیم شده بر تن و مهاجرت در فضاهای دیگراست، به همین خاطر ما درمی یابیم، که خالکوبی‌ نظامی‌ است نشانه ای که از سوی ادیان توحیدی تحریم شده است. گویی کتابت الهی همه ی گونه های کتابت های اینچنینی را محو می کند (علامتهایی است از قبیل داغی که بر جسد بردگان وچهارپایان با آهن تفته می نهند، یا نقشهایی که با سوزن وسرمه بر تن آزادگان ترسیم می کنند، وشم – خالکوبی- هم در زبان از وسم گرفته شده و سمه هم معنای علامت می دهد) . شاید هم وشم مانند رقص، زنجیره های کلامی را به یکدیگر متصل می کند، سپس آن را در هم می کوبد. می توان گفت وشم یک رمز ما قبل از کتابت است، و نظامی منسجم برای کتابت محسوب می شود. زنان اغلب تنشان و مردان دستهایشان را خالکوبی می کنند. اما نقش های خالکوبی‌ شده، ممکن است نقطه ای باشد، یا خطوط مستقیم، یا تصویر صلیبی شکل،‌ ستاره ای، دایره ای‌،‌ یا شبیه عدد 7 …
الخطیبی نتیجه می گیرد که خالکوبی لباس نوشته شده ای است که در برابر رؤیت مقاومت می کند. علاوه بر آن ؛ خالکوبی مانند لباس مکتوبی است، که منزلتی ما بین پوشش وعریانی‌ است، یعنی لباس سوم به حساب می آید. به همین علت به خالکوبی میان دو چشم، چشم سوم و خالکوبی روی ساعد دست،‌ دست سوم و خالکوبی روی آلت، فرج سوم می گفتند. از آنچه گذشت می توان ردیافت که این رفتارها با دستورات مبنی‌ بر پوشش صورت زنان در این جوامع مخالفت دارد. و تن در این صورت از خضوع در برابر ارزشهای اخلاقی سرباز می زند.
حنا بندان هم مثل خالکوبی‌ منزلتی میان تجاوز به عنف و رابطه ی مشروع است. وقتی که عروس بازمانده های حناها را به زنی که کنار خود می نشیند می‌بخشد واین زن هم به زن بعدی دست می کشد بقیه هم این کار را ادامه می دهند در نتیجه جشن و حاضران در آن به رویه ی رمزگونه ای حنا می شوند.
دختر باکره (عروس) نیز قبل از این که از حالت دوشیزگی‌ خارج شود مورد ملامست زنان قرار می گیرد. در مغرب بعد از این که عروس وارد حجله ی خود می شود و به وسیله ی شوهرش از حالت دوشیزگی خارج می شود، دستمالی که آغشته به خون عروس است برای خانواده ی هر دو زوج برده می شود تا نجابت و آبرومند بودن عروس برای همگان ثابت گردد. این رنگ سرخ نیز گونه ای آیینی است همچون خالکوبی می نماید. و همانند حنابندانی می شود، که زنان در مناسبتهای ازدواج و جشن های شادی به آن روی می آورند، زنان اجمالاً دوبار در زندگی‌شان بدان رنگ پناهنده می‌شوند، هنگام بلوغ ،‌ و وقت ازدواج.

مطلب مرتبط :   حقوق، جنایی، تکالیف، سیاستگذاری، اصالت، فقهی