درمی‌نوردد. نظم مبتنی بر واقعیات قرآنی تنها منحصر به جامعه مدینه پیامبر(ص) است. واقعیّت اسلامی به فرآیندی اشاره دارد که ساختار قدرت در آن بیشتر از عناصر غیر وحی تأثیرپذیر است و ماهیت اقتدار– قدرت در آنگاه متحول می‌شود. تمام دولت‌هایی که بعد از پیامبر(ص) در تاریخ اسلام شکل می گیرند، نماد واقعیت اسلامی هستند و تفاوت عمده‌ی آن‌ها عمدتاً مربوط به جابه جایی عنصر قدرت سیاسی موجود در جامعه بوده است. خلیفه، امام و امّت، سه عنصر اساسی هستند که عقاید و نظرات گروه های مختلف اسلامی را پیرامون قدرت سیاسی موجود منعکس می‌کنند. در برخی از دولت‌های اسلامی عنصر اسلامی یعنی اقتدار خدا نیز حذف‌شده است(فیرحی،1378،131).<br/” title=”br”>br />
2-3)تحول دولت در دنیای اسلام:
از دیدگاه جامعه‌شناختی می‌توان تحول دولت در تاریخ سیاسی اسلام را در قالب چهار الگوی متفاوت موردبررسی قرار داد:
1-2-3)الگوی دولت قرآنی:
دولت مدینه النبی که توسط پیامبر(ص) در قالب امّت مدینه بنیان گذاشته شد، تنها الگوی دولت اسلامی بر پایه ی واقعیات قرآنی است. هرچند که«امّت»، هم در شکل سکولار به صورت یک کنفدراسیون قبیله‌ای با هویتی سیاسی و هم در شکل دینی بر اساس دین و مذهب و قوانین قبیله‌ای، قبل از ظهور اسلام نیز وجود داشته با این وجود برخی ویژگی های سیاسی، اجتماعی، امّت مدینه را در قالب یک ساختار سیاسی به نام دولت متمایز می‌نمود. ساختار دولت مدینه بر پایه آیات قرآن و روابط قدرت در آن، بر اساس دو عنصر اصلی«وحی» و«سنّت قبیلگی» نمود یافت. ماهیت اقتدار و قدرت سیاسی موجود، نحوه استقرار، مشروعیت و چگونگی اعمال و انتقال قدرت سیاسی به صورت مکرر در آیات قرآن مشخص شد. برخی آیات قرآنی که بر محمد(ص) نازل شد، تمایز اقتدار و قدرت را در سیستم سیاسی اسلامی برای اوّلین بار مشخص نمود. کرسی اقتدار منحصراً در اختیار خدا قرار گرفت و قدرت سیاسی موجود به محمد(ص) سپرده شد(103،1980،W.watt).
2-2-3)الگوی دولت خلیفگی:
این الگو، از حیث عناصر تشکیل‌دهنده، شکلی پیچیده است و برخی از دیدگاه‌های مختلف را پیرامون خود بازسازی می‌کند. نهاد یافتگی شکل دولت، گذار از واقعیات قرآنی، برگشت به‌نظام قبیلگی و ورود برخی از اندیشه‌های خارجی از عناصر اصلی آن است. به‌طور کلی می توان گفت ساختار دولت در این دوره، محصول شقاق‌ها و تفاوت‌های قومی و قبیله‌ای نهفته در دوره پیامبر(و قبل از آن) و برخاسته از بستر اجتماعی و فرهنگی آن دوره است که با رخت بستن رهبریِ کاریزمای پیامبر دوباره شعله‌ور شدند. مطالعه‌ی ساختار هریک از دوره‌های مختلف نشان می دهد که رهبری سیاسی، در هر دوره برگرفته از عناصر مربوط به پایگاه اجتماعی نخبگان بوده و رفتار سیاسی جامعه میان ویژگی‌های اجتماعی آن دوره(عصبیت، نژاد، خون)و عناصر نو پرداز اسلامی نوسان داشته است.
1-2-2-3)دولت در عصر خلفای راشدین:
به لحاظ جامعه‌شناختی این دوره در واکنش به فروپاشی نظم گذشته«امّت مدینه به رهبری محمد(ص)» پدیدار شد و در پی آن بود تا همبستگی سنّتی و امنیت جامعه را با توسّل به میراث او بازسازی کند. امّا زایش و تحول خلافت در ساختار قبیله انجام شد و روابط قبیلگی علاوه بر خلافت، الزامات خود را بر دیگر شئون اجتماعی و اقتصادی مسلمانان نیز تحمیل نمود و آثار بسیار گسترده‌ای در زندگی عمومی و تمدّن اسلامی به‌جای گذاشت.
به‌طور کلی می توان گفت نهاد دولت به صورت اداری در دنیای اسلام اولین بار در قالب خلافت، در دوره خفای راشدین ظهور پیدا کرد. در این دوره عوامل مؤیّد و مساعد ضرورت شکل‌گیری نهاد دولت نسبت به دوره قبل نیرومندتر بودند. از این رو نهاد خلافت دست کم، دولت نوساز دنیای اسلام تا آن زمان بود. این ساختار جدید هرچند که متّکی بر سنت‌های به جای مانده از امّت محمد(ص) بود، با این وجود ساخت قدرت جدیدی را به وجود آورد.
الف)دولت خلیفگی انتخابی(ابوبکر):
دولت در زمان محمد(ص) کاملاً نهادینه نشد. فقدان یک اندیشه یا فکر نهادینه‌شده در سطوح حکومت باعث شد تا ابوبکر به عنوان اولین جانشین هیچ ایده‌ای در مورد نهاد دولت نداشته باشد. از این رو بعد از بحث و گفتگوهای زیاد، عنوان خلیفه را برگزید. نحوه استقرار قدرت، مشروعیت و شیوه انتقال قدرت به عنوان اجزاء اصلی ساختار دولت در زمان ابوبکر متفاوت با دولت پیامبر بود.
ظهور خلافت و به قدرت رسیدن ابوبکر را می‌توان در قالب ساختار قبیلگی بررسی کرد. اعراب از دیرباز، رهبری قبیله را به مردی می‌سپردند که مسن، مجرب، عاقل، شجاع و ثروتمند باشد. اجتماع سقیفه هرچند که«شورا» را به عنوان اصلی از اصول سنّت محمد(ص) عنوان کردند، امّا خواسته یا ناخواسته اسیر فرهنگ سنّتی و قبیلگی بودند و از همین رو هیچ فردی را بر ابوبکر ترجیح ندادند. «طبری»در این مورد به سخنان ابوبکر اشاره می‌کند که تمام دفاعیاتش از موقعیت خود مبتنی بر جایگاه نسب و عشیره بود: «مهاجرین، نزدیکان و خویشان پیامبر(ص) هستند و سزاوارترین مردم به خلافت بعد از او می‌باشند و کسی جز ستمگر و ظالم با آنان منازعه نمی‌کند. بنابراین ما امیرانیم و انصار وزیران ما می‌باشند»(طبری،345:1375). چنین لحن و گفتاری در سخنان حاضرین نیز مشاهده می‌شود(طبری،1375،350).
مشروعیت قدرت در زمان ابوبکر«بیعت» را بر ساختار قدرت در دنیای اسلامی افزود. در واقع این نخستین بار بود که بیعت به عنوان وسیله‌ای برای اثبات خلافت و اعطای حاکمیت مورد استفاده قرار می‌گرفت(جعفریان،1377،90).
زمینه‌ی اجتماعی پیدایش«بیعت» گسست جامعه‌ی سنتی و ظهور جامعه توده‌ای در این دوره بود. در شرایطی که نیاز به همبستگی، زمینه‌ی توسّل به یک عنصر متحد کننده را فراهم می‌آورد. ساختار قدرت نیز در پی ایجاد هویت خاصّی برای خود بود که با هویت‌سازی قدرت پیامبر همخوانی داشته باشد. عنصر بیعت در دوره‌ی ابوبکر از ترکیب سنت‌های قبیلگی و سنّت پیامبر(ص) تشکیل می‌شد. در دوره‌ی پیامبر(ص) بیعت صرفاً به معنای اظهار وفاداری بود امّا مفهوم سیاسی آن به سنت‌های قبیلگی عرب برمی‌گشت(141،1980،W.watt).
ب)دولت خلیفگی انتصابی(عمر):
از دیدگاه جامعه‌شناختی، ساخت دولت در دوره‌ی عمر دو ویژگی برجسته داشت: نخست اینکه انتقال قدرت(به شکل انتصابی) به عمر، به اصل استخلاف هویت ویژه ای بخشید که بعدها به شکل های متفاوتی مورد استفاده قرار گرفت. به‌تصریح منابع متعدد چنین اصلی هیچ گونه پیشینه ای در سنّت محمد(ص) نداشته است. اصل استخلاف زمینه را برای موروثی شدن دولت اسلامی در دوره‌های بعد فراهم کرد. علاوه بر این، ساختار دولت در دوره‌ی عمر نیز در استمرار منطق قبیله شکل گرفت. «طبری» نقل می‌کند که: «عمر حدود و اختیارات خود را همانند محمد(ص) می‌دانست و حتّی از این نیز عدول می‌کرد»(طبری،225:1375). آزادی عمل عمر در انجام امور به وسعت دامنه‌ی تشکیلات دولتی انجامید. از اقدامات مهم او که در جهت سازماندهی حکومت و ایجاد دولت مدنی نقش مهمی داشت، تدوین «دواوین» و تشکیل دیوان بود. البته پیامبر(ص) در ثبت اسامی مسلمانان به‌ویژه جنگجویان پیش‌قدم بوده است. امّا عمر دستور ثبت‌نام صحابه را داد و بر اساس ترتیب قبیله‌ای و نیز سوابق دینی، آن‌ها را طبقه‌بندی کرد. ایجاد یک تاریخ منظم نیز که ضرورت کار اداری بود در همین زمان انجام شد. عمر به رأی علی(ع) هجرت محمد(ص) را به عنوان مبدأ تاریخ مسلمانان قرار داد که خود اقدام مهمی در ایجاد نظم اداری بود(طبری،1375،225).
ج)دولت خلیفگی شورایی(عثمان):
در این دوره ساختار دولت با گرفتن فاصله بیشتر از تئوکراسی محمد(ص) بر منطق قبیله استوار شد. هرچند خلیفه‌ی دوم، آینده‌ی خلافت را به شورای شش‌نفره واگذار نمود امّا هم اعضای شورا و هم آگاهان خارج از آن، خلافت عثمان از بنی امیّه را پیش‌بینی کرده بودند. عمر در توجیه واگذاری خلافت به شورای شش‌نفره، تصمیم خود را ناشی از دو انگیزه دینی و قبیله‌ای اعلام کرد، یعنی هم پیامبر از آن راضی بود و هم اینکه به عنوان رؤسای قوم، انتصابشان موجب اتّحاد مردم می شد(فیرحی،1378،161).
از دیدگاه جامعه‌شناسی دولت، حاکمیت عثمان دو جنبه متمایز داشت:
1- رواج بدت های دینی، ترک سنّت محمد(ص) و تأکید گسترده بر سنن قبیلگی.
2- مسلط کردن بنی امیّه بر ساختار دولت.
با انتخاب عثمان دولت گام به گام به سمت حاکیمت اشرافی قریشی و شدت بهره‌گیری از معیارهای قبیله پیش رفت و اعمال غیر شرعی آن، چنان شدت یافت که مسئله‌ی«شورش علیه خلیفه» اولین بار در تاریخ اسلام به ثبت رسید(زرین کوب،1369،102). برخی از نویسندگان عرب، شورش و کشته شدن عثمان را پیروزی موج قبیله گرایی بر جهت‌گیری اسلامی دانسته اند. بر این اساس عثمان تبلور جهت‌گیری قبیله‌ای در برتری دادن سلطه‌ی قریش و به‌ویژه بنی امیّه بر تمام عالم بود. در حالی که بسیاری از شورشیان آرمان گرایانی بودند که از پیروزی سنن اسلامی دفاع می‌کردند(جعفریان،1377،126-125).
تسلط بنی امیّه بر ساختار دولت عثمان به گونه ای بود که عده‌ای خلافت او را آغاز خلافت اموی دانسته اند(قادری،1375،205-203). سیاست عثمان در به‌کارگیری بنی امیّه در اداره ی امور کشور، نشانگر گونه ای«سلطنت موروثی»، در صحنه‌ی خلافت اسلامی بود. چنین شیوه ای تا آن روز علاوه بر آنکه نفی سنّت محمدی(ص) و تثبیت ویژگی‌های قبیله‌ای را به همراه داشت، موروثی شدن ساختار دولت در اسلام را نیز عملی کرد؛ و به گفته‌ی زرین کوب: «مروان بن حکم و ابوسفیان حرب دو تن از بزرگان بنی امریّه تقریباً در همه ی کارها راهنما و مشیر عثمان بودند و تحت تأثیر این دو اندک‌اندک تمام‌کارهای مهم به خویشاوندان بنی امریّه واگذار شد»(زرین کوب،100:1369). در دولت عثمان، شاهزادگان، هرکدام به ایالت و ولایتی گماشته شدند و در بخشی از سرزمین اسلامی استقلال یافتند. شاخص ترین آنها معاویه بود، که بعدها سرآغاز فصل جدیدی در ایجاد دولت پادشاهی شد. در واقع زمینه‌های حکومت پادشاهی از همین دوره شروع شد.
د)دولت خلیفگی قیامی1 «علی(ع)»:
به‌طور کلی می توان گفت، جوهر تاریخ دولت اسلامی تا خلافت علی(ع) نزاع میان سنت‌های قبیلگی و عناصر وحی بود و در این میان دولت قبیلگی هم از حیث ساختار قدرت و هم از حیث ایدئولوژی بر دولت وحی برتری داشت. از همین رو سیاستی که علی(ع) برای بازگشت به ملاک عقیده در پیش گرفت، پس از دو دهه گردش دولت بر پاشنه قبیله، تقریباً ناممکن می‌نمود. ایمان و دقّتی که علی(ع) در اجرای عدالت در تبعیت از سیره ی محمد(ص) داشت، برای وی موجب دشمن‌تراشی‌هایی شد. با این وجود او بازگشت به سیره ی محمد(ص) را لازم می‌شمرد و آن را برای اصلاح نظام قبیلگی واجب می‌دانست. این طرز فکر برای کسانی که با اوضاع و مقتضیات قبیلگی، خو گرفته بودند غیر عملی به نظر می‌آمد.
می‌توان استدلال نمود، چنانکه شرایط مساعدی برای دستیابی به این اهداف برای علی(ع) به وجود می‌آمد، تعادلی در فرآیند قدرت قبیله و وحی حاصل می‌شد. امّا در عمل عوامل مؤیّد ضرورت تأمین عامل اوّل بسیار نیرومندتر از دوّمی بود. ساختار قبیله‌ای در جامعه‌ی زمان علی(ع) قدرت خود را حفظ کرده بود. در سال های نخست حکومت خلفا، غلبه‌ی قدرت مرکزی با استفاده از دین، معیارهای آن را تا حدودی تحت‌الشعاع قرار می‌داد. امّا اکنون با فروکش کردن فتوحات، قبایل دوباره جان گرفته و پس از شورش بر عثمان قدرتشان دوچندان شده بود. زمانی که علی(ع) به عراق آمد تا شورش پیمان‌شکنان را سرکوب کند، نیازمند نیروی قبایل کوفه بود، امّا رؤسای قبایلی که نفوذ شایانی داشتند از این قدرت به عنوان امری در برخورد با او استفاده کردند. بدین ترتیب ساختار دولت در دوره علی(ع) نیز(علیرغم تلاش وی) از منطق قبیلگی خارج نشد تا به دست امویان رسید(جعفریان،1377،172).

مطلب مرتبط :   اولوا‌الأمر، اطاعت، فخر، عصمت، عقد، قرآن

1. پس از قتل عثمان در ذیحجه سال 35 هجری، مردم مدینه و گروه هایی که از مکه، کوفه و مصر آمده بودند، در یک قیام عظیم و بی سابقه در روز 18 ذیحجه همان سال با علی(ع)بیعت کردند.
2-2-2-3)خلیفگی پادشاهی(دولت در عصر امویان):
خلافت امویان به لحاظ سیاسی گسست اساسی در ساختار دولت اسلامی ایجاد نمود. در دولت امویان از میان سه عنصر اساسی ساختار دولت در تاریخ اسلام، نفوذ عناصر فرهنگی خارجی اهمیت بیشتری پیدا کرد.
امویان اولین سلسله خاندانی از خلفا را به خود اختصاص می‌دادند و بنیان گذار راه و رسم جدیدی در امر دولت شدند. ساخت قدرت در این دوره با فاصله گرفتن از الگوی مدینه، بیشتر به تبعیت از عناصر خارج از جهان عرب، جامه ی سلطنت پوشید و ملوکیت را وارد دنیای اسلام کرد. ابن خلدون با اشاره به نظریه عصبیت خود این تحول را چنین تشریح می‌کند: «خلافت، نخست بدون پادشاهی پدید آمد؛ آنگاه معانی و مقاصد آن‌ها با یکدیگر مشتبه شد و باهم درآمیخت؛ پس از مدتی هنگامی که عصبیت پادشاهی از عصبیت خلافت تفکیک شد به سلطنت مطلقه تبدیل گردید»(ابن خلدون،400:1362).
3-2-2-3) خلیفگی امپراتوری(دولت در عصر عباسیان):
با خلافت عباسیان تحول مهمی در ساخت و روابط قدرت سیاسی ایجاد شد و مفاهیم جدیدتری ظهور و بسط یافت، به لحاظ واحد سیاسی، عباسیان امپراتوری را در تاریخ اسلام بنیان گذاشتند. دولت در زمان خلفای راشدین و