های نشانه ای است. هنگامی که واحدهای‌ متن را بررسی می کنیم؛ ساختارهای تم ها و تصویرهای مرتبط با آن به اضافه ساختار عمومی نمایشنامه را درم‍ی یابیم. جستجوی واحدهای کوچک متن وتحلیل آنها، ما را قادر می سازد تا ساختار عمومی متن را دوباره بازسازی کنیم.
تحلیل پاراگرافها با اعتماد به محور توزیع متمایز می شود. وقتی بخشهای پراکنده تحلیل گرد آوری شوند؛ می‌توان آن را پیرامون بعضی درون مایه ها (‌تم ها) ‌بازسازی کنیم. وبدین گونه خوانشهای‌ مقطعی‌ با هم ترکیب می‌شوند وچندین شبکه در یک آن با هم فعال می گردند ومیان آنها هیچ چیزی حایل نمی شود مگر اولویتهایی که خودمان هنگام خواندن به این سمت یا آن سمت قائل می شویم.
وقتی که خوانش متن را شروع می کنیم ساختار افقی آن را واضح ترین ساختارها می یابیم. آن ساختار از زنجیره ای از افعال ومعانی‌ تشکیل می شود. اما پاراگراف از بسته کوچکی از اقوال وافعال تشکیل می گردد. هر وقت عنصر مهمی دخالت کند وباعث پیشرفت رویدادها شود، از پاراگرافی به پاراگراف دیگر منتقل می‌ شویم. در پاراگراف هم پاراگرافهای کوچک ایستایی هم وجود دارند. و برای این که تحلیلی بر پایه ی پاراگرافها انجام دهیم باید متن را کلمه به کلمه بخوانیم. سپس بدون این که تقسیم پیشین آن را به فصل و پرده مد نظرمان باشد آن را در فرم ساختارهای پاراگرافی بازسا‍زی‌ نماییم.
در تجزیه وتحلیل ملاحظه می کنیم که برخی ساختارها از دیگر ساختارها ظهور بیشتری دارند، پس می توان آنها را بر اساس مجموعه ای‌ معین از تم ها روی محور توزیع مرتب کرد. آنگاه تحلیل مفصل پاراگراف ها را باز گذاشته وبه تحلیل تم ها بر پایه ی تسلسل زمانی روی می آوریم. وهرگاه متن معینی نیازمند تفسیر اضافی‌ باشد به تحلیل پاراگراف ها باز می‌ گردیم.
اما باید تجزیه وتحلیل پاراگراف ها تحلیل بازی باشد به معنای این که جانبدار نباشد و حکمهایی‌ راصادر نکند، منتقد هم از میان ساختارهای پیشنهادی‌ که در اثنای‌ تجزیه وتحلیل متن ظاهر می شود یکی را انتخاب می نماید وساختارهای نوینی هم در متن فرض می کند. برای مثال می توانیم تحلیل نشانه ای قصه بر اساس نظرات گرماس و کریستیوا این گونه خلاصه کنیم:
1. جستجوی ساختار ظاهری ‌متن وتوجه به سطح زبانی ‌متن مانند فرم واسلوب و..
2. جستجوی مدلول ضمنی که در آن به ساختار کارکردی و روابط میان کنشگران توجه می شود. این سطح ضمنی در نوع خود به دو گونه تقسیم می شود: ترکیب کارکردی افقی وترکیب کارکردی عمودی‌ است.
ترکیب کارکردی درسطح افقی (ظاهری) می تواند روابط نویسنده با متن، روابط خواننده بامتن همچنین بعدهای ‌زمانی ومکانی ونشانه های‌ هنری داستانسرایی باشد، از قبیل‌: گره افکنی‌، شخصیت پردازی، اسلوب نویسنده …است.
اما ترکیب کارکردی در سطح عمودی‌ (مضمونی): نشانه های روایت داستان ها و کارکردهای آن، ‌ترکیب کارکردی، تناقض اصلی وفرعی (قهرمان)، ساختار (فرهنگ وانواع آن) مطالعه وبررسی می ‌شود.
اگر خوانش ادبی با تدبر وتأمل همراه نباشد وجهان بینی خواننده را تغییر ندهد یا این که نگاهش را عمیق تر نکند یک خوانش سطحی وگذرا بیش نخواهد بود. خوانشی که ادیب و منتقد انجام می دهد باید قرائتی مدبرانه ومتفکرانه و در نهایت خلاق ومبتکرانه باشد. زیرا این نوع خوانش،‌ متن را پر بارتر وارزشمندتر می سازد وافقهای گسترده ای‌ را به روی‌ خلاقیت ونو آوری‌ باز می نماید. پس نتیجه می گیریم که خوانش دارای چندین سطح است. و بهترین آنها خوانشی که همراه با صبر وتأنی‌ متن را در نوردد. و جوهر آن را به عنوان یک ساختار زبانی رمز گونه ای که دارای دلالتهای گوناگونی است، آشکار کند. و به شکل غیر مستقیم منعکس نماید. اگر خواننده و منتقد متن موفق شوند روابط ساختاری متن ادبی وسیاق و رمزهای آن را کشف کنند آن گاه متن معنای واقعی خود را برای ما روشن می کند. توانایی آن را خواهیم داشت که متن خوب را در دستان خود بنوازیم و نگذاریم خودمان بازیچه دستان آن باشیم. همچنین می توانیم تشخیص دهیم که آن متن یک اثری برگرفته از واقعیت است ودر یک آن از آن مستقل است.
و طبیعی می نماید که خواننده وارد دنیای متن می شود در حالی که ذهن او از ایده های از پیش ساخته شده خالی نیست. اما نقد ادبی وامانت علمی نیازمند آن است که این ایده ها وپیش داوریها بر معنای ادبی‌ متن تأثیر گذار نباشند. به علاوه نباید ایده ها با خود متن وآنچه متن بازگو می نماید، آمیخته شوند، گرچه این افکار تنها برای‌ مقایسه آورده شده باشند. امثال این خوانش مطلوب وجستجوگرانه که از یک گستره فرهنگی‌ سرچشمه می‌ گیرد نمی تواند به محدوده معانی‌ متن بسنده کند. یا این که در جستجوی صور بلاغی سنتی‌ باشد. بلکه ازین مسائل کلاً پا فراتر می نهد و به سمت وسوی‌ معانی غیر مستقیم که در متن آمده، گام بر می دارد وبه تعبیری دیگر به زیرساخت (زیربنای) ادبی رو می نهد.
بدین وسیله این گونه ی خوانشی که از نوع خلاق آن به شمار می رود، به سمت وسوی نقد نشانه شناسی گام برمی دارد و متن را برای گفتگو باخود دعوت می نماید. ومنتقد درآن به جستجوی صداهای متعددی که درون متن ادبی هستند و به گوشش می رسند، همت می گمارد. آن چه گفته شد بیشتر در حوزه ی مطالعات رولان بارت در نقد نشانه شناسی و ژولیا کریستوا می یابیم.

مطلب مرتبط :  

ب‌- تحلیل نشانه های زندگی اجتماعی :
گرایش دوم در تحلیل نشانه شناسی،‌ برخی از نشانه های زندگی اجتماعی را مطالعه می کند و روابط ساختاری آنها را بررسی می نماید. رولان بارت درکتاب خود (اس/زد)286 سعی کرد توضیح دهد که چگونه یک متن می تواند خوانش های متعددی را تولید کند. واین خوانش ها بر مجموعه ای از سیستمهای کد گذاری مرتبط وترکیب شده؛ استوار باشد. و چگونه در این گونه ی نقدی کم کم توانایی‌ آن را پیدا می کند تا متن را از اسارت های تک بعدی برهاند. واز راه بازسازی سیستمهای کد گذاری وفرمهای نشانه ای که درعمق آن ریشه دوانده است،‌ گستره ی نشانه ای آن را تصحیح کند.
همچنین بارت در کتابش (میثولوژی)‌287 نشان داد چطور جامعه ی ما که در وهله ی اول عقلانی و خرد گرا به نظر می رسد؛ بسیاری از افسانه های جدید را قبول می کند. مثلاً اعتقاد به شرابخواری در فرانسه یک عملکرد گروهی جبرگرایانه است. کسی که به این مسأله هم معتقد نباشد یا بیماراست یا ناتوان. کسی که شرابخواری کند گواهی حسن سلوک دریافت می کند! زیرا درک آیین شرابخواری جزو آداب و رسوم ملی مردم فرانسه شده و فرانسوی بودن فرد را با آن ارزیابی می کنند ومقدار انس والفت او را با مردم نشان می دهد. پس شراب و آیین شرابخواری در فرانسه یک اخلاق عمومی تأسیس می کند: در جشن ها، همراه صبحانه،‌ عیدها،‌ در اثنای گفتگو،‌ درون میخانه ها، در گرما در سرما … و غیاب آن فرانسوی را ناراحت می کند.
بارت رسوخ این نوع افسانه های جدید را مطالعه می کند:‌ شراب،‌ نوشیدن شیر در صبحگاه، استیک کباب شده، ماشین ها، عضلات، ادبیات و .. غیره و نشان می دهد‌ چگونه یک جامعه به صورت نا خود آگاه به دنبال افسانه یا وهم حرکت می کند.
بارت به این نتیجه می رسد «‌من سیگار نمی کشم، بلکه تصویری از سیگار، زنان مواد آرایشی نرم کننده وخشک کننده یا جوان کننده نمی خرند بلکه تصاویری از جوانی وشهرت و عشق از آن خود می کنند. اینجا ست که اهمیت (مارک- علامت تجاری) بروز می‌ کند: تاجر رمزهایی را می فروشد، و این رمزها فاعلیت خود را از نا آگاهی‌ هایی که با عقلانیت هیچ ارتباطی ندارد،‌ وام می گیرد »‌
وانس پاکار هم در کتاب خود (قانع کردن محرمانه) داستان شفتالوی خشک را تعریف می کند، که در دهه ی پنجاه مردم از خریدن آن سرباز زدند، و تولید کنندگان در مضیقه ی مالی افتادند. تولیدکنندگان به یک روانشناس متخصص امور آگهی وتبلیغات مراجعه کردند. و او تبلیغاتی ارائه کرد، که درآن شفتالو را با رنگهای‌ درخشان در کنار ورزشکاران وجوانان به تصویر می کشاند. و زیر آن نوشت: «جهان از آن شماست، شفتالوی خشک با خون شما همرنگ است. شفتالو دوگونه ات را به سرخی می آمیزد». و با این ترفند جنس یاد شده با موفقیت به فروش رفت. ومردم افسانه را با عشق وشعف پذیرفتند.
امروزه هم انتخابات به آژانس های تبلیغاتی واگذار می شود تا نامزدها را در وقت مناسب با شکل وقیافه ی مناسب نشان دهند. ما اکنون در روزگاری زندگی می کنیم، که فرهنگ تصویر درآن حاکم است. امروزه افیون ملتها چیزی جز گیرنده های کوچک (‌تلویزیون) با تبلیغات انبوه خود نیست. تبلیغاتی که مارا قانع می سازد. نشانه ها همان اشیا هستند.
2- نگاه نشانه شناسانه به یک قصیده :
نقد نشانه شناسی فاعلیت وهدفمند بودن خود را ثابت کرد. و نقد ظاهری ساختارگرایانه را که به توصیف ساختار سطحی متن وتبیین روابط واحدهای آن با یکدیگر بسنده می نمود، پشت سر گذاشت. در حالی که نقد نشانه شناسی‌ سعی می کند ساختار ظاهری متن را در سطوح مختلف آوائی – ترکیبی – قاموسی‌ و دلالتی توصیف کند. سپس وارد ژرفای متن ادبی می شود و در اعماق آن به بحث وجستجو می پردازد. تا معانی ارتباطی و معانی همراه متن را دریابد و کشف نماید.
ما درین فصل سعی خواهیم کرد متد نشانه شناسی نقد ادبی را در دو زمینه ی: شعر و زندگی‌ اجتماعی تطبیق دهیم. قصیده ی (شاهین) سروده ی شاعر سوری (محمد عمران)288 را بررسی کرده و به عنوان گرایش اول در نقد نشانه شناسی به غور آن وارد شده سپس برخی از نشانه های زندگی‌ اجتماعی فرهنگ عربی را به عنوان گرایش دوم در نقد نشانه شناسی مورد تحلیل قرار دهیم. قصیده ای که مد نظر ماست برگرفته از نخستین دیوان اشعار شاعر به عنوان: أغانٍ علی جدارٍ جلیدی 1968289است.
الف – تحلیل ساختار ظاهری متن:
در تحلیل ساختار سطحی ادبیات بارت وگرماس تقسیم متن به واحدهای‌ معنایی، خوانشی،‌ دلالتی‌ (شاید واحد عبارت باشد از: واژه، عبارت، عنوان یا چندین جمله)، متفق القول هستند. آنها هر واحد خوانشی را به تنهاِیی بررسی کرده وتضاد،290 بینامتنیت،291 تکرار292 و… را درآن نشان می دهند.
در تجزیه وتحلیل ساختار سطحی قصیده شاهین باید بر م‍‍‍ؤلفه های‌ پیام شاعر در چهار عنصر اصلی تأکید کرد‌: سطح آوایی، سطح قاموسی، سطح ترکیبی وسطح معنایی
1) سطح آوایی :
عبارت های صوتی‌ همیشه مورد توجه واهتمام محققان بوده، از زمان یونانیانی که قائل به قراردادی بودن زبان تا قرن نوزدهم که مطالعات انجام گرفته مبنی برارتباط آواها با اسم خاص و ویژگی های روانی و جسمانی آن است وسرانجام دو سوسور که بازبه قراردادی بودن زبان را مطرح کر .
اما در فرهنگ عربی ابن جنی در کتاب خود (الخصائص)293 به ارزش ذاتی آوا اشاره می کند و می گوید: حرف (صاد) از حرف (سین) قویتر است چون صاد استعلا دارد اما سین حالت استتار به خود می گیرد. در حالی که سید بطلیوسی294 در کتاب خود (الاقتضاب)295 این نوع قیاس را بی معنی می داند. بیشتر زبانشناسان در مطالعات نوین نتوانستند به نظر قطعی‌ برسند. وبیشتر دیدگاههای آنها دنباله رو بحثهای تاریخی بود.
در سطح (واژه) منتقدان به (الفاظ) توجه نمودند. و نامگذاری های متعددی به آن نسبت دادند. از مشهورترین آنها (تجنیس) است، که به معنای توافق آوایی ‌(هم آوایی)‌ دو لفظ وتفاوت آن دو در معناست، مانند یحیی (اسم خاص) و یحیا (فعل). درین باره ابن جنی فصلهای کاملی از کتاب خود را به موضوع (نزدیکی حرفها به علت نزدیکی معانی) و (‌اشتقاق اکبر)‌ به معنی گرفتن اصلی از اصول سه گانه و قلب های شش گانه آن وبازگشت همه ی آنها به یک معنی اختصاص داده است. از قبیل (ق ، و ، س) که به قوت و تجمع دلالت می کند، و (ج، ب، ر)‌ که به قوت وشدت و(ق، و، ل‌)‌ به معنی شتاب و چابکی دلالت می نماید.
درین قصیده (کلمه ها – محورها) در نامهای شاهین، سیفاتا،296 الذئب297 و در توصیف های متعدد این نامها متجلی می شوند: شاهین نام کشاورز وطن دوستی است که در برابر فرانسویان قیام می کند، وپس از استقلال سوریه وخروج فرانسویان در برابر نظام فئودالی که جای استعمار را می گیرد، قیام می کند. سلطه ی آن زمان لقب (فراری)298 به او اطلاق می کند. بعد ازآن شاهین؛ شاهین می شود و به چوبه دار آویخته می شود. سیفاتا تحریفی است از واژه ی(سیفمانا) که یک روستای کوهستانی واقع در شهر (‌مصیاف‌)‌ در ساحل سوریه است. (‌الذئب)‌ هم جانور معروفی است که به تنهایی‌ درجنگلها می زید و شاعر آن را به شاهین تشبیه می کند.
در موسیقی وزن، ضرباهنگ، تکیه وآهنگ وجود دارد. عروضیان عرب به وزن ها وارکان عروضی توجه کردند. وزحافات و اختیارات شاعری را مد نظر داشتند. حازم قرطاجی سعی کرد بعضی از وزنها را به بعضی معانی اختصاص دهد.
نوآوران هم به ریتم توجه کردند، و آن را به سه بخش تقسیم نمودند: ریتم وزنی، ریتم موسیقایی، ریتم تکیه و بیشتر به ریتم تکیه توجه نمودند. آنان ریتم تکیه ای را یک نوع فعالیت سریع و شتاب گونه ای فرض نمودند، که از اندامهای نطق هنگام تلفظ هجایی از هجاهای‌ کلمه صادرمی شود. اما زبانشناسان در تعیین جایگاه ضرباهنگ و انواع آن اختلاف نظر داشتند. ضرباهنگ مهیمن [‌تشدیدی که در یک کلمه دیده می شود: الدّاعی – الشّافی]‌ و ضرباهنگ تقابلی در عبارت [همان تنوین در اسمای معطوف: شاهدت سمیراً و سعیداً و

مطلب مرتبط :   مقاله در مورد تجارب برتر تربیتی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98