دانلود پایان نامه

اگر عقل از غشاوت وهم و خیال آزاد شود حقایق اشیاء را آن طور که هست می یابد.
2- پ)تفکر
یکی از راه های تطهیر قوه خیال آن است که انسان بخشی از شبانه روز را به تفکر بنشیند و به موجودات اطراف خود فکر کند تا آنجا که می تواند موضوع تفکر را شخص خویش و افکار و اعمال و کردار خود قرار دهد و آنچه را که انجام داده است ، حسابرسی نماید.
یکی از بهترین راه های تطهیر قوه خیال آن است که انسان آنچه را در مورد غیر خودش بد می پندارد همه را بر عکس نموده و مقابل آن را اخذ کند.انسان شبانه روز می بایست در اندیشه نظام آفرینش باشد.192

3- پ) مراجعه به قرآن
یکی دیگراز راه های تطهیرقوه خیال،مراجعه به قرآن وخواندن برخی آیات آن است. برخی از اساتید اخلاق در این زمینه می فرمایند: «از جمله راه های تطهیر قوه خیال، مداومت در خواندن آیه سخره می باشد که به قوه خیال توحد می بخشد؛ زیرا قوه خیال بر اساس اصل مجردیتش زود به آنچه که روی آورد، خو می کند. انسان اگر مدتی با این آیه یا آیاتی شبیه این حشر پیدا کند خواهد توانست نفس خود را به توحد بکشاند».193

بخش چهارم:خطای دل
الف- ماهیت دل به عنوان ابزار شناخت

یکی دیگر از ابزار شناخت از نظر قرآن کریم ، دل و قلب است. که از آن به تهذیب و تزکیه194، فطرت نیز تعبیر می کنند. قرآن کریم از این ابزار چنین یاد می کند:«وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلا195 ؛از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئولند».
در این آیه به دو ابزار شناخت تاکید می کند:یکی حس (سمع و بصر)و دیگری فواد که همان جان و حقیقت انسان و مرکز تصدیق و تشخیص حق و باطل است.

ودرجای دیگری از قرآن چنین آمده است:«وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَه لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون‏196 ؛و خدا شما را از شکم مادرانتان- در حالى که چیزى نمى‏دانستید- بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزارى کنید».
اما سوال از فواد انسان که همان حقیقت آدمی است مساله ای است که ادراک آن آسان نیست ؛ زیرا منظور از این قلب مسلماً آن قلب گوشتی که مشترک میان حیوان و انسان است ، نیست ؛ بلکه منظور قلبی است که قرآن درباره آن می فرماید:«إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِید197؛مسلماً در این آیات تذکر و پندیست براى کسى که او را دلى آگاه یا گوشى شنوا باشد و به کلام خدا توجه کامل نماید».

قرآن گرچه ذکری از برای تمام بشرو تذکار همگانی است، لیکن از آن تنها صاحبان قلب بهره مند می شوند.این بیان قرآن نظیر همان خطاب الهی است که در یک مورد از قرآن با عنوان (هُدىً لِلنَّاسِ)198یاد کرده است و درجای دیگربا عبارت(هُدىً لِلْمُتَّقِین)199 تنها پرهیزگاران را از آن هدایت یافته و بهره مند می داند.از تذکره الهی آن کسی که صاحبدل است بهره می برد و صاحب دل کسی است که چشمه های حکمت از درون او می جوشد.200 پس کار قلب مشاهده حقایق کلی سعی به صورت اشخاص خارجی است این مشاهده از طریق صیقل دادن قلب و صاف کردن آن حاصل می گردد.201

همان طور که در بالا بدان اشاره شد از این ابزار به فطرت نیز تعبیر شده است. درقرآن نیزاینگونه آمده است :
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون‏202 ؛ پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده دگرگونى در آفرینش الهى نیست این است آیین استوار ولى اکثر مردم نمى‏دانند.

انسان نیز مانند سایر انواع مخلوقات مفطور به فطرتى است که او را به سوى تکمیل نواقص، و رفع حوائجش هدایت نموده، و به آنچه که نافع براى اوست، و به آنچه که برایش ضرر دارد ملهم کرده و فرموده:«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ».203 و او در این حال مجهز به جهاز بدنى نیز هست، که با آن اعمال مورد حاجت خود را انجام دهد، هم چنان که فرموده:« ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ »204 ؛یعنى سپس وسیله و راه زندگى را برایش فراهم کرد.پس انسان داراى فطرتى خاص به خود است، که او را به سنت خاص زندگى و راه معینى که منتهى به غایتى خاص مى‏شود، هدایت مى‏کند راهى که جز آن راه را نمى‏تواند پیش گیرد.205

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان با موضوع قانون مجازات اسلامی، مجازات اسلامی

ب- چگونگی خطا به سبب دل

حال جای این سوال است که این قلب که مرکز دریافت حقایق است و این فطرت که انسان را به راه راست هدایت می کندآیا خطا درآن راه ندارد؟وچگونه ؟
در پاسخ به این سوال باید گفت که اگر چه قلب یا دل به عنوان ابزار شناخت محسوب می شودوبه خودی خودخطا پذیر نیست اما موانع و حجاب هایی وجود دارد که این حجاب ها سبب خطا می گردندهمانند حجابهایی که برروی عقل تاثیرگذاشتند.
شهوات و آلودگیها و ناپاکیها مهمترین سد راه فهم و درک انسان هستندو کسی که در لجنزار زشتیها فرو رود هیچگاه نمیتواند به شناخت درست حقایق نائل آید.قرآن کسانی را که دلهای خود را با انواع هوا و هوسها آلوده می سازند از دستیابی به شناخت صحیح ناتوان میداند.
خداوند درقرآن چنین فرمود:« وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْرا 206 ؛ بر دلهاى آنان پرده‏ها افکنده‏ایم تا آن را نفهمند و درگوش آنها، سنگینى قرار داده‏ای ».

و درجای دیگر چنین فرموده است :«فَطُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ‏207 ؛از این رو بر دلهاى آنان مهر نهاده شده و حقیقت را درک نمى‏کنند».
طبع و مهر به دل خوردن باعث مى‏شود دیگر دل آدمى حق را نپذیرد، پس چنین دلى براى همیشه مأیوس از ایمان و محروم از حق است.حال ببینیم مهر به دل خوردن یعنى چه؟ یعنى همین که دل به حالتى در آید که دیگر پذیراى حق نباشد، و حق را پیروى نکند، پس چنین دلى قهراً تابع هواى نفس مى‏شود، هم چنان که در جاى دیگر فرموده:«طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ ».208و نیز نتیجه دیگرش این است که حق را نفهمد و نشنودو به آن علم و یقین پیدا نکند. همچنان که فرموده:«وَنَطْبَعُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ »209. به هر حال باید دانست که خداى تعالى ابتداء مهر بر دل کسى نمى‏زند، بلکه اگر چنین مى‏کند به عنوان مجازات است.210
پس کسی که حق را نپذیرد درواقع مسیر را به اشتباه رفته است واینجاست که می گوییم این قلب که خود از ابزار شناخت است دچار خطا می شود.
پ- راهکار
همان طور که زنگار دل، مانع شناخت مفاهیم برهانی و حقایق عرفانی است، تطهیر آن از شرایط لازم برای شناخت های یاد شده محسوب می شود.که قرآن به آن اشاره می فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون‏211؛هان اى کسانىکه ایمان آوردید چون خواستید به نماز بایستید صورت و دستهایتان را تا آرنج‏ها بشوئید، و پاى خویش را تا غوزک مسح کنید، اگر جنب بودید- با غسل کردن- خود را طاهر سازید، و اگر بیمار و یا در حال سفر بودید، و یا یکى از شما از چاله- گودالى که براى ادرار کردن بدانجا مى‏روند- آمد، و یا با زنان عمل جنسى انجام دادید، و آبى نیافتید تا غسل کنید، و یا وضو بگیرید، با خاک پاک تیمم کنید، دست به خاک زده به صورت و پشت دستها بکشید، خدا نمى‏خواهد شما دچار مشقت شوید، و لیکن مى‏خواهد پاکتان کند، و نعمت خود را بر شما تمام سازد، باشد که شکر به جاى آرید.

دراین آیه پس از بیان حکم وضو، غسل و تیمم می فرماید: این فرمان خداوند برای طهارت شماست.منظور از طهارت در این قسمت از آیه پاکیزگی و تطهیر بهداشتی و طبی نیست ؛ زیرا تطهیر ،پاکیزگی طبی و بهداشتی گرچه شستشوی با آب را شامل می شود اما خاک مال کردن دست و صورت را هرگز در بر نمی گیرد.پس طهارت دل و جان منظور است.212
طهارت دل، همان تزکیه می باشد.تزکیه یعنی پاکسازی. آن هم نه پاکسازی برون که پاکسازی درون. گرد و غبارهای بسیاری درون آدمی را آلوده می سازند که اگر از میان نروند، آدمی را ازرشد وکمال باز خواهند داشت. اگر آدمی نتواند غل و زنجیرهای درونی را یکی پس از دیگری باز کند هیچ گاه از رشد و کمال برخوردار نخواهدشد. کسی که اسیر بندهای درونی است نمی تواند ادعای رشد و کمال کند.
مسأله تزکیه از جمله مسائلی است که باید استمرار داشته باشد؛ یعنی انسان همواره بر نفس خود نظارت داشته و مراقب اعمال خود باشدتا ناگهان از مسیر رشد خارج نگردد.چه بسیار کسانی بوده اند که در مسیر رشد و کمال قرار داشتند اما هوا و هوسها به ناگاه آنها را از مسیر رشد خارج ساخت و به خطا و گناه کشاند.213

مطلب مرتبط :   پایان نامه مقایسه نتایج، دینامیکی

پاکسازی درون نه تنها موجب می شود که انسان به شهود عرفانی دست یابد. یعنی بسیاری از حقایق را با علم حضوری که در آن خطایی نیست مشاهده کند، بلکه آن چیزهایی را هم که انسان به وسیله عقل می تواند درک کند، هرگاه دل صاف و خالص باشد بهتر درک خواهد کرد؛ چرا که در بسیاری از مواقع عواملی چون حسدها،کینه جوئیها و خلاصه انواع و اقسام خودخواهی ها موجب می شودتا حجاب هایی دربرابرنیروی اندیشه انسان قرارگرفته و سد راه شناخت حقایق شود در حالی که اگرانسان تقوا پیشه کند یعنی درون را از هوا و هوس ها پاک نگاه دارد این حجاب ها از میان رفته و آدمی به درک حقایق بهتر و بیشتری نائل خواهدآمد.214 درواقع این عبارت یک نوع ارتباط بین دل و عقل را بیان می کند.
اگرچه راهکاربیان شد اما باید دقت داشت که مهار هوای نفس وزدودن دل، کار بسیار سخت و دشواری است.از این رو این سوال پیش می آید که علیرغم بیان راهکارودانستن آن چرا دچار خطا می شویم ؟ این به خاطر این است که دست و پنجه نرم کردن با نفس سرکش آزمونی است که شرط قبولی، مهار آن است وقبولی در این آزمون امری مشکل و کار هرکس نیست.از این رو این راه شناخت را بیشتر مختص به عارفان215 می دانند.آنهایی که به دنیا و هوای نفس و نفس سرکش پشت کرده اند.

فصل سوم
عوامل اخلاقی خطا

مقدمه
درچیستی اخلاق، تعاریف گوناگونی از علمای اخلاق و اندیشمندان و…نقل شده است.اخلاق ملکه ای نفسانی وهیأتی است استوار وراسخ در جان ، که کارها به آسانی وبدون نیاز به تفکر از آن صادر می شود. اگر این هیأت به گونه ای باشد که افعال زیبا و پسندیده از نظر عقل و شرع ، از آن صادر شود، آن را اخلاق نیکو نامند و اگر افعال زشت و ناپسند از آن صادر شود، آن را اخلاق بد گویند.216
از آنجایی که انسان بامفاهیمی همچون باید ها و نباید ها ، خوبی و بدی، ارزش و غیر ارزش، زیبایی و زشتی ، درست و غلط و… سروکار دارد همه اینها از مفاهیم اخلاقی محسوب می شوند.
اهمیت اخلاق و تهذیب دلهای آدمیان بر کسی پوشیده نیست. یکی از عوامل مهم بهره مندی از سعادت دنیوی و اخروی ، اخلاق نیک و زدودن زشتی ها و آراستگی به خوبی ها است. پس از اعتقاد به خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، اخلاق، مهم ترین مسأله از دیدگاه اسلام است . سستی در تزکیه اخلاق ، چه بسا موجب از دست رفتن اعتقادات اصلی آدمی می شود. قرآن از این معنا پرده برداشته و نشان داده است که بعضی از عادت ها وخلق های ناپسند، مانع از ایمان به خدا می شود.
حال با این اوصاف دراین فصل به دنبال آن دسته از عوامل خطای انسان هستیم که ارتباط به مباحث اخلاقی