جنبه نخست از آن جهت که او نیز مانند سایر فیلسوفان وجودی دغدغه هویت‌یابی انسان یعنی مسأله خود و ناخود یا تمایز انسان از اشیاء را دارد و از بعد ساختار فلسفی نیز از آن جهت که او در روش‌شناسی فلسفی خویش علاوه بر تأکید به لزوم اتخاذ روش پدیدارشناسی و هرمنوتیک در تبیین معنای وجود به چهار اصل راهبردی روش‌شناختی اصرار می‌ورزد: انسان مندی، جهان مندی، زمانمندی و زبان مندی؛ یعنی برای تفکر در باب وجود که حاصل آن معنای زندگی است باید وجود را در چارچوب بودگی انسان، در جهان بودگی او، در زمان بودگی وی و با زبان بودگی او جستجو کرد. (ایزدپناه، بیتا،195)
پ- بینش‌های کل‌نگر22در تبیین رابطه علوم انسانی با علوم تجربی
این بینش در فلسفه مخصوصاً با توجه به اندیشه‌های هگل، شناخت و فهم پدیده‌ها را مستلزم آن می‌داند که کلیّت آن، مورد شناسایی قرار گیرد.
اصحاب این بینش بسیارند از دیدگاهی پیروان مکتب اصالت ساخت و یا کارکردگرایان در زمرۀ اندیشمندان این حوزه به شمار می‌آیند از دیدگاه دیگر آنان که بر کل پیکربندی واقعیت توجه دارند در این خانواده اندیشه جای می‌یابند. اندیشه پیروان دیالکتیک در بین همۀ این نحله‌ها از اهمیت بیشتری برخوردار است. این نحله، خانواده وسیعی از اصحاب اندیشه را تشکیل می‌دهد که بر محور تفکر دیالکتیکی گرد آمده‌اند. اصحاب این نحله بسیارند و با دیدگاه‌هایی نه‌چندان یکسان.
پس از کانت، هگل، پرودن، مارکس (بلوغ ماده‌گرایی دیالکتیکی) و سارتر، نظرات عمیق گورویچ در مورد دیالکتیک حائز اهمیت است. از دید او دیالکتیک از سه جنبه قابل‌بررسی است.
جنبۀ اول، دیالکتیک به کلیّت و تامیّت پدیده‌های متحرک و در حال حرکت نظر دارد. جنبۀ دوم دیالکتیک یک روش است، روش شناخت و فهم کلیت‌های در حال حرکت و پویا به‌طور نامتناهی پس با این شیوه هیچ قالب بسته، خشک و متحجر پژوهشی پذیرفته نیست. و هیچ پژوهش جزئی، یک‌بعدی و سطحی نیز قابل‌قبول نیست. جنبۀ سوم، دیالکتیک و اسلوب‌های آن است. حال که پذیرش یک اسلوب بر دیالکتیک تعصب‌آلود است، پس به چند اسلوب آن توجه می‌توان کرد که عبارت‌اند از: تکمیل متقابل، تضمین متقابل، ابهام دیالکتیکی، قطبی شدن دیالکتیکی و تقابل دیدگاه‌ها. بنابراین، در تاریخچه دیالکتیک، گروه‌های مختلفی نظیر، ماده‌گرایی دیالکتیک، ایدئالیسم دیالکتیک و… جای می‌گیرند. (ساروخانی، 1388، 59).
البته همان‌طور که پیش‌ازاین نیز در این نوشتار بررسی گردید در انواع کاربرد اصطلاح روش به‌غیراز روش معرفت و روش از منظر نوع نگاه به موضوع، می‌توان روش را به‌عنوان سطح تحلیل و همچنین از نظر نوع استدلال نیز مورد تحلیل و بررسی قرار داد به‌طوری‌که آیت‌الله مصباح یزدی در کتاب آموزش فلسفه ذیل بحث روش تحقیق در فلسفه با رویکرد نوع استدلال به این موضوع می‌پردازد. ایشان در مقام مقایسه دو روش تعقلی و روش تجربی، سه نوع استنتاج قیاسی، تمثیلی و استقرایی مطرح نموده و نهایتاً نتیجه می‌گیرد که استدلال برای یک مسئله همیشه به‌صورت سیر از کلی به جزئی است. نهایت این است که این مسیر فکری گاهی با صراحت و روشنی انجام می‌گیرد مانند قیاس منطقی و گاهی به‌طور ضمنی مانند تمثیل و استقراء و گاهی مفید یقین است مانند قیاس برهانی و استقراء تام، و گاهی یقین آور نیست، مانند قیاسات جدلی، خطابی، تمثیلی و استقراء ناقص. (مصباح یزدی، 1391، 105- 115 ) و یا آنکه ابن‌سینا در برهان شفا از سه برهان و سه سطح استدلال، یعنی انی، لمی و انی شبه لم به‌تفصیل سخن می‌گوید. (ابن‌سینا، 1375، 79). نتیجه آنکه ازنظر سطح استدلال و به عبارتی با رویکرد نوع استدلال نیز می‌توان متون علمی و تحقیقی را در حوزه روش‌شناسی مورد تحقیق و تتبع قرار داد.
مراحل تحقیق
آخرین مطالبی که در حوزۀ مبانی روش‌شناسی باید مدنظر قرار داد مراحل تحقیق است. زیرا که در تبیین روش‌شناختی رویکرد علمی یک محقق باید به این نکته توجه داشت که وی در چه مرحله‌ای از تحقیق اقدام به استفاده از چه روشی نموده است. به‌عنوان‌مثال در مرحله گردآوری استفاده از روش‌های معرفتی مختلف خللی به تحقیق وارد نمی‌کند، اما در یک تحلیل فلسفی – با معنای مشایی آن- در مقام آزمون فرضیه و تدوین نظریه دیگر استفاده از روش‌های مختلف روا نبوده و فقط روش برهانی و استفاده از مقدمات بدیهی در صورت‌بندی قیاس می‌تواند مفید یقین باشد. لذا در این گفتار مراحل تحقیق بیان می‌گردد.
پیش‌ازاین در خصوص کاربرد اصطلاح روش به‌عنوان روشی معرفت و به عبارتی روش شناخت صحبت شد که با این رویکرد چهار روش وحی، الهام یا شهود، منطق یا استدلال و روش تجربی و یا در معنای وسیع‌تر روش علمی مورد تدقیق و بررسی قرار گرفت.
هرگاه صحبت از مراحل تحقیق می‌شود این مراحل ذیل روش علمی موردبررسی قرار می‌گیرد. لذا لازم است توصیفی در خصوص روش علمی تقریر گردد.
واضع روش استقرایی، فرانسیس بیکن است. که این روش به‌وسیله علمای عصر او به‌طور گسترده مورداستفاده قرار گرفت. امّا نظام گسترده‌ای که بیکن برای جستجوی واقعیت‌ها توصیه کرد به علّت آنکه هیچ اصل یا فرضیه‌ای را جهت تعیین مربوط یا مربوط نمودن یافته‌ها ارائه نمی‌گردد، تحول زیادی به بار نمی‌آورد. مردانی نظیر نیوتن، گالیله و پیروان آنان، سرانجام بر آن شدند که برای ایجاد یک روش علمی‌تر جهت بدست آوردند دانشی معتبرتر، فرایند تفکر استقرائی و قیاسی را باهم ترکیب کنند از ترکیب مشاهده و استدلال، روش نوین علمیِ پژوهش به وجود آمد.
اما آیا تدوین مراحل تحقیق بر اساس رویکرد روش علمی بیشتر کاربرد علوم انسانی تجربی دارد و آیا آنکه می‌توان این مراحل تحقیق را در خصوص تتبع‌های فلسفی نیز مورد نظر قرار دارد؟
به نظر می‌رسد تبیین روش‌شناختی روش علمی را می‌توان به دوران پس از بیکن و نظریات دانشمندانی چون نیوتن و گالیله نسبت داد؛ اما این رویکرد یعنی استفاده از قیاس و استدلال و همچنین در موارد لازم استفاده از مشاهده، روشی بود که در آراء پیش سقراطیان نیز قابل‌مشاهده است. اما صورت‌بندی آن تحت قالب روش علمی را می‌توان به قرون اخیر نسبت داد.
در این گفتار توجه به این نکته ضروری است که از اصطلاح روش علمی دو تلقی رایج وجود دارد، گاه روش علمی را به معنی الاعم به کار می‌برند که در این صورت روش علمی در اصل روش علمی تحقیق می‌باشد، اما گاهی با رویکرد تجربی انگاری صرف، روش علمی را تنها رهیافتی می‌دانند که هرکس با به‌کارگیری این روش می‌تواند به حقایق دست‌یافته، و به حل مسائل نائل گردد. اما بدون شک استفاده از منطق، وحی و الهام و اشراق نیز می‌توان یاری‌دهندۀ روش علمی در این تعریف باشد و در اصل این روش‌ها از یکدیگر قابل‌تفکیک نمی‌باشند. (خلیلی شورینی،1386 ، 22)
در خصوص گستردگی روش علمی ذکر دیدار شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف نامی و شیخ‌الرئیس بوعلی سینا، عالم بزرگ گویای این مدّعاست، پس از ساعت‌ها بحث و گفتگو، ابوسعید را پرسیدند، بوعلی را چگونه یافتی؟ پاسخ داد: هر جا که ما رفته‌ایم، این کور با عصا، همان راه را پیموده است. بوعلی را پرسیدند. شیخ را چگونه دیدی؟ پاسخ گفت: هر چه من می‌دانستم، او می‌دید. روش علمی، روش کور با عصا است که ابن‌سینا را در مقام استدلال ابوسعید ابوالخیر دارای روش علمی می‌یابد. روشی که در آن محقق همانند کوری که با عصا حرکت می‌کند چشم خود را بر دانسته‌ها و پیش‌فرض‌های ذهنی خود بسته و فرضیه خویش را آزمون می‌نماید. (همان، 18-23).
مراحل انجام روش علمی که همان روش حل مسئله و روش تحقیق است را به‌صورت زیر می‌توان مطرح نمود: برخورد با موقعیت نامعین یا مسئله‌ (انتخاب موضوع تحقیق)، بیان مسئله، گردآوری اطلاعات، تدوین فرضیه، آزمون فرضیه، نتیجه‌گیری. (همان، 22)
گروهی دیگر مراحل فوق را به پنج مرحله به شرح زیر کاهش داده اند.
برنامه‌ریزی (شامل بیان مسئله و مطالبۀ منابع)؛
طرح‌ریزی روش اجرا ( انتخاب طرح تحقیق، تعیین جامعه و انتخاب نمونه)؛
جمع‌آوری اطلاعات؛
تجزیه‌وتحلیل اطلاعات جمع‌آوری‌شده؛
گزارش نتایج به‌دست‌آمده. (دلاور،1391 ، 35)
البته همان‌طور که از مراحل فوق می‌توان استنباط نمود تمامی مراحل مذکور با رویکرد تجربی انگاری علوم انسانی است، رویکردی که فارغ از نظریه‌پردازی بیشتر جنبه تجزیه تحلیل آماری داشته و با رویکرد استقرایی– قیاسی سعی در تحلیل جنبه‌های مختلف علوم انسانی دارد، این در حالی است که به علت تأکید بیش‌ازاندازه به تجربه و غفلت از نظریه‌پردازی، علوم انسانی صدمه دیده است تنها در سال‌های اخیر است که به این حقیقت رسیده‌ایم که تجربه مرحلۀ کاملی از تکامل علم نیست و نیاز به جهت‌گیری در زمینۀ نظریه‌پردازی احساس می‌شود. (همان، 22) حال ضمن توجه به نکته مذکور به نظر می‌رسد با کمی جرح‌وتعدیل در زمینه نحوۀ آزمون فرضیه می‌توان مراحل فوق را در دیگر حوزه‌های علوم انسانی با رویکرد نظریه‌پردازی، استفاده نمود.
فرایند تحقیق غالباً با مواجهۀ محقق با یک مسئله یا رخنۀ معرفتی شروع می‌شود و آنگاه محقق جواب حدسی و اولیه‌ای برای مسئله ارائه می‌کند(فرضیه تحقیق) و سپس آن را به آزمون تجربی و یا بررسی غیرتجربی (مانند آزمون‌های تحلیلی، درون دینی و…) می‌سپارد، دانشمندان در نیل به مسئله و نیز حدس فرضیه راه‌های مختلف دارند، کسی از طریق مطالعۀ تطبیقی به مسئله‌ای دست می‌یابد و کسی دیگر از طریق تأملات فلسفی و دیگری با تجارب مشخصی به مسئله‌ای یا فرضیه‌ای وقوف می‌یابد. این جایگاه مقام شکار و گردآوری است، مقام صید مسئله و یا شکار فرضیه. ممکن است محققی از طریق مطالعۀ یک متن اسطورهای و یا از طریق الهام، شهود، خلسه و تجارب درونی فلسفی یا عرفانی به مسئله‌ای و یا فرضیه‌ای دست یابد. مقام شکار وابسته به شخص و مسبوق به زمینه‌های فرهنگی تربیتی و تاریخی فرد است. طریق دست‌یابی محقق به مسئله و یا فرضیه را رهیافت، یا روی آورد می‌خوانیم که در رد و یا قبول فرضیه وی اهمیت ندارد و نقد رهیافت وی روا نیست بلکه آنچه مهم است، قابلیت بررسی همگانی است. یعنی فرضیه را باید بتوان به آزمون و بررسی همگانی سپرد. طریق آزمودن فرضیه را روشی می‌خوانند که به مقام داوری تعلق دارد. مراد از آزمون در اینجا، اعم از آزمون تجربی و غیرتجربی است. مثلاً اگر فرضیه تحقیق تحلیل یک روایت باشد، آن را باید به روش‌های درایه‌ای آزمون نمود. (فرامرز قرا ملکی، 1388، 108)
با توجه به مطالب فوق می‌توان مراحل تحقیق را با رویکرد نظریه‌پردازی و همچنین دیدی کلی برای سیر از سرآغاز تحقیق یعنی مسئله به دستیابی به نظریه تبیین نمود. بر این اساس محقق پس از مواجهه با مسئله، با توجه به اطلاعات اولیه، فرضیه یا فرضیه‌هایی را برای حل مسئله ارائه می‌کند. در مرحله بعد تلاش می‌کند اطلاعات مرتبط با مسئله را جمع‌آوری کند تا از طریق آن‌ها درستی یا نادرستی فرضیه را بیازماید. فرضیه درصورتی‌که توسط اطلاعات به‌دست‌آمده تأیید شود تبدیل به نظریه می‌شود و درنهایت با دلایل قابل‌قبول در اختیار دیگران قرار می‌گیرد.
بنابراین مراحل تحقیق عبارت‌اند از: مواجهه با مسئله، ارائه فرضیه، جمع‌آوری اطلاعات، آزمون فرضیه، نظریه، ارائه نظریه.(گرامی، 1391، 53)
در روش‌شناسی فلسفه صدرا مراحل تحقیق و نحوه مواجهه صدرا با سه منبع معرفتی در هر مرحله بحث بسیار مهمی است که در ادامه این تحقیق مطمح نظر قرار می‌گیرد.
نکتۀ دیگر که قابل‌ذکر است آنکه روش تحقیق، موضوعی است که محقق به‌صورت ضمنی در حین انجام تحقیق به آن توجه دارد حال چه به آن توجه کامل داشته و یا آنکه بدون توجه صریح به روش اتخاذشده، تحقیق خود را راهبری نماید. به‌عنوان‌مثال محققی که در حوزۀ علوم دینی در حال پژوهش می‌باشد علاوه بر طی مراحل فوق در هر یک از مراحل روشی خاص آن مرحله را با رویکرد درون دینی و برون دینی اتخاذ می‌نماید بدون آنکه به‌صورت صریح به آن اشاره نماید که البته در مقام روش‌شناسی توجه به روش مورد نظر در هر مرحله موجبات دوری از خطای روش‌شناختی را محیا می‌سازد.

مطلب مرتبط :   بزهکارانه، هیرشی، پیوندهای، بنابراین،، نظریهی، اخلاقی

نتیجه‌گیری فصل اول
در این فصل فرایند شکل‌گیری دانش و شناخت بشری از سه منظر مورد تدقیق و بررسی قرار گرفت، اول منابع شناخت، دوم آنچه می‌خواهد مورد شناخت قرار گیرد (اهداف علم) و در نهایت روش دستیابی به اهداف علم. منابع شناخت را می‌توان به چهار منبع معرفتیِ کشف و شهود، وحی، عقل و علوم تجربی تقسیم نمود، هدف علم را در علوم انسانی باید نظریه‌پردازی دانست، در این خصوص سه رویکرد در اختلاف بین تجربی انگاری علوم انسانی با رویکردی که علوم انسانی را جدای از علوم تجربی و روش‌های آن دانسته و تکیه‌بر نظریه‌پردازی دارد وجود دارد که به تفصیل به آن پرداخته شد. در نهایت دستیابی به هدف‌های علم یا شناخت علمی میسر نخواهد بود مگر زمانی که با روش‌شناسی درست صورت پذیرد. در خصوص مبانی روش‌شناسی باید توجه نمود که اصطلاح روش را در چهار سطح می‌توان موردتوجه قرار داد، اولین روش، روش معرفتی است که خود چهار روش فلسفی (عقلی)، علمی (حسی و تجربی)، عرفانی(شهودی) و نقلی(کلامی) را شامل می‌گردد، دوم نوع