آن، σωτήρ است یعنی نجات دهنده به هنگام نیاز که البته این امر، صرفا مربوط به ضرورت های گاه گاهی نیست بلکه شامل ضرورت هایی که مرتبا تکرار می شوند نیز شامل می شود. بنابراین، از نگاه انسان ابتدایی، “نجات دهنده” و “نگاه دارنده” در هم ادغام می شوند.1043

3.نیروهای بسیاری (و نه فقط نیروی طبیعت)، صورت منجی را می سازند. فرهنگ نیز “رستگاری” است یعنی عملی که ارادی یا اختیاری است. ما، انسان های امروزی، این مطلب را امری بدیهی قلمداد می کنیم و کاشفان، مسبّبان صلح و آرامش و فرزانگان را گرامی می داریم. انسان ابتدایی نیز این گونه افراد را محترم می دانست؛ اما او، آن ها را هم سطح خورشید و بهار، باران و حیوانات قرار می داد؛ از دید او، آن چه را انسان اراده می کرد و بدان دست می یافت، اساسا با حوادث و فرایندهای طبیعی تفاوتی نداشت. طبیعت و فرهنگ، یکی بودند: یک نیرو، هر دو را سوق می داد و یک اراده، هر دو را اراده می کرد.
بر همین اساس، در همه جا، صورت های ما قبل تاریخی را می یابیم که شخم زدن یا حفر کردن زمین را به انسان یاد می داد و قوانین طبیعت را به او می آموخت اما علاوه بر این، خورشید را نیز در مسیرش قرار می داد و جهان را از شرّ هیولاها و انواع طاعون نجات می داد. هرکول، منجی این گونه ای بود1044 اما او همزمان، کوروس نیز هست که حیات ابدی را به بار می آورد. تمایزی میان ضرورتِ گاه گاهی و ضرورتِ همیشگی صورت نمی گیرد: در واقع، هر ضرورتی، اتفاقی و گاه گاهی است چنان که هر طلوع خورشیدی و هر بهاری، به معنای رستگاری است. مبارزه علیه بلا برای بدست آوردن رستگاری، صورت های مشابهی به خود می گیرد، چه مسالۀ به زیر کشت آوردن یک زمین باتلاقی باشد (نبرد هرکول با هیدرا1045) در میان باشد یا اخراج تاریکی توسط خورشید؛ بنابراین، شاید نبرد با اژدهاها، عامّ ترین درون مایه در اساطیر مربوط به منجی باشد. هر کس، گزارش های بریسیگ1046 و ارنریش1047 را می خواند، نمی تواند از این برداشت بگریزد که محقّق اولی، که می خواهد ایدۀ خدا را امری ناشی شده از نوعی صورت تاریخی یک آورندۀ نجات تبیین کند، همانند محقق دوم که شخصیت انگاری طبیعت را مبنای این ایده قلمداد می کند، یک طرفه قضاوت کرده است.1048 در واقع، صرفا آمیختن این دو دیدگاه برای پیچیدگی شرایط موجود، مناسب است.

4.چنان که قبلا گفتم، ظهور خدا در تاریخ دین، با تاخیر بوده است. نکتۀ قابل توجه این است که، اگر ظواهر و نمودها گمراه کننده نباشند، خدای پسر، پیش از خدای پدر وجود داشته است1049؛ بر این اساس، منجی، صورت ابتدایی است که در کنار صورت مادر موجود بوده است. همواره (به استثنای دورۀ عقل مداری)، برای انسان، باور به پسر، آسان تر از باور به پدر و باور به جوانی و آینده، راحت تر از باور به سالخوردگی و گذشته بوده است؛ و صورت منجی، استادانه با صورت زیباترین چهرۀ انسانی یعنی صورت جوانی سازگار بوده است و این در حالی است که ارادۀ وی، معادل انگیزۀ سبکروح و شناور جوانی است. ذرّه حقیقتی که در مشاجرات گزنفون1050 و فویرباخ یافت می شود این است که انسان، بر اساس تصور و تخیل خود، خدا را آفریده است. در واقع، او با این روش، مادر و منجی را آفرید نه پدر را.

منابع برای مطالعۀ بیشتر:

K. BREYSIG, Die Entstehung des Gottesgedankens und der Heilbringer, 1905.

P. EHRENREICH, “Götter und Heilbringer”, in Zeitschr. für Ethnol., 38, 1906, 530 ff.

H. LIETZMANN, Der Weltheiland, 1909.

A. VAN DEURSEN, Der Heilbringer, 1931.

فصل دوازدهم: منجی

1.پسر، نجات و رستگاری را به ارمغان می آورد. او علاوه بر این که مایۀ امید زندگان است، مایۀ تسلی مردگان نیز هست؛ نیروی خانواده و قبیله را پسر حفظ می کند. وقتی ما برای حفظ نسل، آرزوی پسر می کنیم، خواهان نجات و رستگاری نیز هستیم: ما حیات را که برتر از خود ما و عصرمان است، بعد از ما باقی می ماند و از ما، نیرومندتر است طلب می کنیم. حیات، نه تنها در پسر تداوم می یابد بلکه (با اتّکا به تعابیر ریاضیاتی)، حیات به نیرویی عظیم تر ارتقا می یابد.
هر جا که آیینی خانوادگی یا فرقه ای وجود دارد، پسر، کاهن آن است؛ بیشترین وضوحِ این امر را می توان در مصر باستان مشاهده کرد. در مصر باستان، sa mr-f یعنی “پسری که او، عاشقش است”، اجراکنندۀ مراسم قربانی برای پدر بود و اغلب برای پدر مرحومش، هدایایی می آوردند و بدینسان، زندگی او را در قبر طولانی می کردند. هُروس1051 خدا، به دلیل محافظت کردن از جان پدرش ازیریس، به الگوی نخستین پسر خوب تبدیل شد؛ درست همانطور که این خدای جوان، نجات را به خدای پیر بخشید، هر پسر خوبی، آن را به پدرش که یک ازیریس شده بود ارزانی می داشت. از این رو، پسر، پدر را این گونه مورد خطاب قرار داد: “صورتت را بلند کن تا آن چه را برایت انجام داده ام ببینی: من پسر توام، من وارث توام؛ من ذرّت را برای تو پرورش داده ام و بخاطر تو، گندم را درو کرده ام؛ غلات را برای جشن واگ1052 تو و ذرّت را برای ضیافت سالانه ات”1053؛ و در جای دیگر، چنین می خوانیم: “چه زیباست که ببینیم و چه خوش است که مشاهده کنیم هروس را زمانی که به پدرش، حیات می بخشد، زمانی که به ازیریس نیرو می دهد.”1054
مصریان، این گونه کارهای پسر خوب را با واژۀ nḏ، بیان می کردند که معمولا آن را به “انتقام” ترجمه می کنند اما معنای آن، انتقام گرفتن از دشمن پدر یعنی ست1055 ونیز هر گونه خوبی و همچنین حیاتی است که پسر به پدرش می بخشد و در نتیجه، معنای این واژه، نجات و رستگاری در جامع ترین مفهوم آن است.1056

مطلب مرتبط :   سازمانهای، سنتی، زنان، سمن، نهاد، ایمان

2. تو بچه، دوست کس دیگری هستی؛
من در تو خدا را می بینم
همو که من او را با ابهت یافتم،
همو که سرسپردگی من، متعلق به اوست.1057
منجی، به اشکال بسیار مختلفی وارد زندگی بشر می شود اما ظهور او، همواره به صورت تجربۀ بهار، احساس می شود:
اینک، بهار، بار دیگر آمده است …
تو، جاده و هوا را قداست می بخشی،
و ما را نیز، که به ما نگاه می کنی
به همین جهت، من، سپاس های خودم از تو را با لکنت ابراز می کنم.1058
این، از آن جهت است که احتمالا نجات ادواری بهار، قوی ترین منشا باور به منجی بود: حیات، خود را به صورت خدای جوان تجدید می کند. تجلی و ظهور او، “روز آمدن” او1059، حیات تازه برانگیخته است؛ بر همین اساس، خدای منجی، استواری و ثبات ابدی را که ویژگی خدای آسمان و دیگر خدایان است ندارد؛ بلکه نیروی او، دایما در حال تغییر است و کم و زیاد می شود. در واقع، چرخۀ طبیعت، همزمان، غم انگیزترین و شادترین چرخه است که ما می شناسیم. نه تنها اندوه شدید پاییز بلکه قحطی زمستان نیز، نه تنها ظرافت بهار بلکه فزونی تابستان نیز همگی در صورت نیرومند منجی سهیمند؛ همو که می میرد و دوباره بر می خیزد، می آرامد و بیدار می شود، می رود و دوباره پدیدار می شود. برای مثال، دربارۀ دیونسیوس گفته می شود که او می خوابید و بیدار می شد1060 و تمام صورت های به طور کامل بسط یافتۀ منجی، خصوصیات مشابهی دارند.1061
اما بسیار نادر است که قدرت، مدت های طولانی، صرفا قدرت طبیعت بماند.از نگاه انسان ابتدایی، حیات، یک امر غیر قابل تقسیم بود؛ بر همین اساس است که احساسات عمیق و رویایی انگیزۀ اسرارآمیز، به صورت کوروس پیر دیونسیوس ملحق می شود؛ احساساتی که در اعصار تاریخی باستان، یونان را غرق در خود کرد؛ از تجلی و ظهور ادواری منجی، رویداد تاریخی خدای مَدخل وجد و خلسه بسط یافت که مقاومت مردمان بی روح و بدگمان را در هم شکست.1062 از همین جهت، خدای بهار ایتالیایی های باستان، یعنی مارس1063، همزمان خدای جنگ هم بود زیرا آغاز سال میوه، همزمان حکایت از شروع محصول دیگری بود که مردم در مقام لشکر 1064، آن را برداشت می کردند.1065 اما هر جا که منجی، پدیدار می شود، همواره بوی بهار حکمفرماست، حال معنای محدودتر یا متاخرتر آن هر چه باشد.

3.با این حال، صورت منجی صرفا در تجربۀ پسر یا بهار ظاهر نمی شود؛ گونۀ دیگری از رویدادها را نیز باید مورد ملاحظه قرار داد؛ گونه ای که قبلا در بررسی بسط صورت قدرت، آن را مشاهده کردیم. بنابراین، نجات، صرفا با تداوم نسل و تکرار ابدی حیات طبیعت، پیوند نخورده: نجات در موهبت بسیار ارزشمندی که یک بار برای همیشه اعطا می شود و به واسطۀ حافظه، با یک فرد تاریخی خاص، پیوند می خورد نیز وجود دارد. شکی نیست که تاریخ دین، در حالی که از بیماری های کودکانه رنج می کشید، تقریبا تمام شخصیت هایی را که تاریخی قلمداد شده اند، به خدایان ماه یا نوع دیگری از تجسم های اسطوره ای تبدیل کرد؛ اما خوشبختانه اینک، این مرحله گذشته است و ما می بینیم که نه تنها بسیاری از آورندگان نجات، عملا ریشه در تاریخ دارند بلکه گاهی خدایان می توانند وجود داشته باشند و مهم نیست که صورت های انسانی آن ها، به چه میزان، با افسانه ها در هم پیچیده است. حقیقت در اوهِمِریسم1066، همین است.
اما نکتۀ اصلی در اینجا، این است که (فارغ از این سوال که آیا منجی عملا وجود داشته یا نه که پاسخ دادن به آن همواره بسیار دشوار است)، وجود داشتن، ویژگی اساسی را در بافت منجی شکل می دهد. بر این اساس، تلاش هایی برای فراهم کردن صورتی تاریخی برای خدای منجی مصریان یعنی ازیریس صورت گرفته است1067 و در واقع، محال نیست که چنین صورتی، در میان مولّفه های مختلف چهرۀ او (خدای ماقبل تاریخی مرگ، خدای رود نیل، کوروس) سهیم بوده باشد. مطلب مهم تر این است که در هر حال، ساختار ازیریس، نیازمند ویژگی های یک انسان تاریخی است. این انسان یک پادشاه بوده و یا اگر پادشاه نبوده، باید یک کسی بوده باشد؛ زیرا او به انسان ها کشاورزی آموخت؛ به آن ها قوانین و فرهنگ را به طور کلی داد1068 چنان که دیمیتر و تریپتولِموس1069 در یونان و بسیاری از شخصیت های کم و بیش اولیۀ سایر اقوام چنین کردند.
اما تا آن جا که به پدیدارشناسی مربوط می شود نمی توانیم اثبات کنیم که آورندۀ فرهنگ و رستگاری و منجی، ساختار واحدی را از خود بروز می دهند. آورندۀ رستگاری می تواند به صورتی کاملا متفاوت یعنی صورت مُبدع، بسط یابد.1070 این امر، بستگی به این دارد که آیا او بیشتر شبیه پسر است یا پدر و این که خصوصیات چهرۀ وی، برگرفته از نیروی کهنسالی است یا نیروی جوانی. اما در هر حال، قدر متیقن آن است که رستگاری می تواند تاریخی باشد درست همانطور که می تواند کیهانی باشد و انسان ابتدایی از این جهت، تمایزی صورت نمی داد. شعایر، “فرهنگ” و پدیده های کیهانی، همگی به رستگاری مربوطند: جِشل1071 یا یِهل1072 (نام کلاغ سیاه تِلینگیت1073ها که رستگاری را به ارمغان می آورد) هم آتش را می آورد وهم نورخورشید را 1074؛ ازیریس، فرهنگ و نیز حیات از مرگ را به راه می اندازد؛ هرکول نیز قوایی را که با فرهنگ دشمنند فرو می افکند و بر مرگ چیره می شود و این در حالی است که مسیح، تعمید و عشای ربانی را بنیاد می نهد، رستگاری را در جامعترین مفهومش ارزانی می دارد و حتی واسطۀ آفرینش می شود.

مطلب مرتبط :   عربی،، (لغ)، میراث، ، وفات، صلبی

4.نکتۀ آخر اینکه یکی از ریشه های مفهوم منجی، از تجربۀ مداوا شدن و شفا پیدا کردن ناشی می شود؛ زمانی که انسان مریض می شود هر کس او را درمان کند منجی اوست و لذا مداوا کردن، به عمل رستگاری در بنیادی ترین معنایش مربوط است. عیسی شفا می دهد: “کوران بینا می گردند و لنگان به رفتار می آیند و ابرصان طاهر و کران شنوا و مردگان زنده می شوند و فقیران بشارت می شنوند.”1075 رستگاری بدن و رستگاری روح، در تحقق پیش گویی عهد عتیق در عهد جدید، در هم ادغام می شوند: “روح خداوند بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم و از سال پسندیدۀ خداوند موعظه کنم.”1076 امروزه نیز، رستگاری روح، همچنان مستلزم درمان بدن است درست همانطور که بالعکس، پزشک موفق، کسی است که به یک معنا، نجات و رستگاری می بخشد. با این حال، کلیساهای مسیحی، تا اندازه ای، این ارتباط و پیوند را فراموش کرده اند و در نتیجه، موفقیت بسیاری از جنبش ها و پیامبران مانند “علم مسیحی”1077 که به شفای با دعا و درمان های اعتقادی دست یافته اند آن ها را تنبیه و جریمه کرده است. علت این است که انسان چنین در می یابد که گرویدن به دین و شفا یافتن، با وجود هر گونه جداسازی مصنوعی، لازم و ملزوم یکدیگرند چنان که این مطلب، در خصوص قدّیسان، روشن تر خواهد شد.1078

5.با توجه به آن چه گفته شد، به طور کلی، ویژگی های زیر، اسطورۀ منجی را شکل می دهند:
الف. تولد، ظهور. پدیدار شدن منجی، معجزه گونه است؛ و این بُعد فوق طبیعی را نیز می توان به تصور وی، نسبت داد. رشتۀ اندیشه ای ثابتی، به ویژه در میان اقوام مدیترانه ای، کودک مقدس را بچۀ مادر و پدر الوهی