است، که در لایه های‌ متعدد عمل می کند. ودر سطح هر نظام یا (‌زبان) معینی چیره می شود، و نظام کلی را درآن سطح نشان می دهد. و به رغم آن، در هر سطحی عناصری هستند، که بخشی از زبان چیره شده نیستند، و عناصر دخیلی هستند، و غیر منتظم و به نمایندگی از نظام دیگری حاضر می شوند. و اضطراب ناشی از حضور آنها در نظام شناخته شده نشانه ی اصلی هنر است. و این (زبان دوم) یا (واژه ی بیگانه) را تشکیل می دهد.
5- تحلیل نشانه شناختی روایت :
مکتب نشانه شناختی پاریس به متن وگفتار توجه بسیاری دارد، وساختار معنا یا دلالت را مطالعه می کند، زیرا متن صرف حروف و واژه های روی ورق و در مقابل چشم نیست،‌ بلکه اشاره های گوینده، وحرکات آن، و عکس العمل مخاطب، ومعانی نهفته در گفتار است. برای همین گرماس می گوید: “‌باید در مطالعه؛ خودمان را تنها به متن مقید کنیم، همه ی متن. و نه چیزی که غیر ازمتن یا برون متن باشد ”
متد نشانه شناختی هم در تحلیل روایت به تقسیم معنا به مشخصه های معنایی seme خلاصه می شود. سپس این واحدها را به واحدهای کوچکتر semem 124(واحدهای معنایی) تقسیم می کند. خواننده ی معمولی هم از این تحلیل خشک دور می شود، در حالی که متخصص دلالت های نشانه شناختی به متنی که شبیه یک جسم مادی بسته ای است، مقید مى شود و آن متن را به عنوان تصویری از چیز دیگری که آن را هم پشت سر خود قرار می دهد، تفکیک می کند.
متخصص دلالت های نشانه شناسی روابط داخلی متن که اجزای‌ آن را به هم ربط می دهد، و تکرار منظم (‌فعل، مجاز، تصویر فنی، روایت) یا نامنظم یکی از ساختارهای متن را کشف می کند. و متون متعددی از یک نویسنده یا یک ژانر ادبی یا یک دوره ی زمانی‌ را برای‌ آشنایی با تکرار منظم ونامنظم و دلالت های آن مقایسه می نماید. هدف هم تنها بیان ساختارهای اصلی از راه تقسیم آن به واحدهای کوچک نیست، بلکه باید ازمنظور مؤلف پرده برداشته شود، یا اطلاعات روانی و اجتماعی‌ ارائه گردد. زیرا کشف ساختارها به تنهایی بدون این که در تشکل معنای کلی متن سهیم باشد، از اهمیت شایانی برخوردار نیست.
مفاهیم انسانی هم از تفکری به تفکر دیگر تفاوت می کند: مفهوم بالاتر و پایین تربودن، ‌راست وچپ بودن، ظلمت و نور داشتن همه وهمه در ارتباط با یکدیگرمشخص می شوند. گرماس هم سطحی از تفکر بدوی را در زبان فرض می کند، که این تقابل ها درآن ارائه می شوند. و از راه آن تقابل های منطقی و مفهومی رویدادهایی در موضع گفتمان نتیجه می‌ شود؛ که اگر امکان رشد وتطور به آن داده شود، به یک قصه تبدیل می شود. و این رویدادها اگر صفت های اجتماعی و فرهنگی‌ به آن بدهیم به نقشهایی در رویدادهای روایت تبدیل می شوند، و اگر ویژگیهای خاصی به آنها اضافه گردد، به شخصیت ها یا بازیگرها تبدیل می شوند.
گرماس هم مثل دیگر ساختگرایان، ذهن خود را آکنده از ساختارهای دلالتی ملموس و معین می کند،‌ طوری که آنها الگوهای پنهانی برای کاربردهای انتزاعی می شوند. او الگویی که در ذهن خود قرار می دهد متن گونه ای است که هنگام حرکت آن از سمت و سوی مقابل کوشش هایی در آن اعمال می کند. وی میان صفات نوعی ساختارهای ملموس و معین و صفات ساختاری عمومی‌ ای که در پشت آن پنهان شده منتقل می شود، و از مقوله های پراپ و سوریو به عنوان نقطه ی شروع استفاده می کند. از پراپ (میدان عمل) را انتخاب و (رویدادها) را ابداع می کند. از سوریو هم (‌وظایف درام) را وام می گیرد، اما دو لیست آنها او را قانع نمی سازد. و آنها را تنها نقطه ی شروع خود قرار می دهد:
پراب
سوریو
گرماس
1- بدخو
حمله کننده / مارس
1- دشمن
2- نیکوکار / خیر پیشه
2- ــــــــــــــــــــ
2- ــــــــــــــــ
3- یاری رساننده / عطا کننده
3- کمک کننده / ماه
3- یاری رساننده
4- جستجو در مورد شخصی یا پدر
4- چیز خواستنی / خورشید
4- مفعول
5- فرستنده
5- نیکوکار / زمین
عطاکننده یا فرستنده یا سعی‌ کننده
6- قهرمان
6- اراده و رغبت کننده / شیر
6- فاعل
7- قهرمان بدلی
7-
7-

گرماس رویدادها را به سه گروه از زوج های متقابل تقسیم می کند، که بازیگران/ افراد در قصه از آن زوجها نتیجه می شوند. مقوله ی اول او از فاعل ومفعول تشکیل می ‌شود. فاعل با قهرمان پراب و شیر سوریو مفعول هم با‌ جستجو گر افراد پراپ و خورشید یا چیز گم گشته نزد سوریو تطابق می کند. این دوگانگی در رویدادها اساس کار اوست.
مقوله ی دوم گرماس؛ عطاکننده، یا فرستنده یا سعی کننده/ و گیرنده است،‌ که نزد پراپ و سوریو زیاد واضح نیست. گرماس هم ترجیح می دهد عناصر داستانی‌ را در آن زوج ها بچیند، زیرا این چیدمان – همان طور که گرماس می بیند – ساختار اساسی را در دست می گیرد و آن را برای‌ هر سیاقی‌ ارائه می دهد:‌ فرستنده/ گیرنده و فاعل/ مفعول. ودر برخی از داستانها ممکن است، این چهار رویداد را تنها دو بازیگر ارائه دهند، مثلا درقصه ی عاشقانه ممکن است، عاشق فاعل و گیرنده باشد، و دختر فرستنده و مفعول باشد. اما در داستان های پیچیده تر باید از چهار بازیگر استفاده کرد،‌ نظیر (در جستجوی جام مقدس). گرماس پس از آن دو زوج هم اضافه می کند: یاری رساننده / ودشمن که اولی به نفع کسی و دومی علیه کسی کار می کند. در حقیقت گرماس خیلی به پراپ و سوریو استناد می کند.125
و لیست گرماس این گونه می شود:
1- فاعل / مفعول
2- فرستنده / گیرنده
3- یاری رساننده / دشمن

مطلب مرتبط :   تأخیر، نگهبان، تأدیه، بانک‌ها، بانک، مجمع

گرماس هم به روایت توجه می ‌نماید، و از عناصر عمومی آن سخن می راند، مثل؛ خط روایی، الگوی روایی، طرح روایی، خط تحویلی روایت، ترکیب سطحی روایت، دلالت، دلالت مبنایی، جوهر، ترکیب کلام، خصوصیت، صورت، محتوا، تعبیر، لفظ، تم، تصویر، در زمانی، فضا،…..
الگوی روایی یعنی افزونی هایی که تحلیل گران بر سی و یک وظیفه ای که پراپ در تحلیل خود از روایت های روسی معین کرده ایراد می‌کنند، و این تحلیل الگوی قابل استفاده ای برای همه ی گفتمان های روایی می شود. سپس اضافه هایی از تحلیل گران هست که صرفا ساختارهای کلامی به شمار می روند که سطح متن روایت را بررسی می کنند. مثلا فاعلی که به میدان فعل وارد می شود. و پاداش یا نتیجه ی نهایی که ارزانی می شود. این رهیافت های سه گانه چنان گسترده وشامل هستند، که می توان آنها را بر هر خط روایی هرچند دلالت و معانی آن متعدد باشد انطباق داد. مثلا نشانه شناختی فاعل داریم، که برفعال کردن و انگیزه دادن استناد می کند، وفعلی که به آن دستور می دهد. نشانه شناختی فعل هم داریم. و برانگیزنده ای که فاعل را به فعل وامی دارد و نشانه شناختی پاداش و گیرنده ای که به فاعل حسابرسی می کند و پاداش خوب یا بد را به او می دهد.
اما خط روایی پیاپی آمدن واحدهای روایی است، که روابط سلسله مراتبی بین آنها حاکم است. این واحدها در پشت سر آمدن شان و تأثیرات متقابل خود ساده و مرکب هستند. این واحدهای روایی عبارتند از ؛ آمدن پیاپی جمله های نحوی ساده، اما فاعل ها درین جملات حالتهایی را به خود می گیرند یا کارهایی را انجام می دهند. هر پاراگراف روایی شامل کلام ضمنی است،که می توان آن را تحلیل کرد، و آن را یک واحد روایی انگاشت. اما فاعل های نحوی‌ وقتی که در خط روایی جایگاهی پیدا کنند، وظیفه ای را از خود بروز می دهند. و ازین وظیفه ها ماهیت خود آنها مشخص می شود. فاعل ها هم از راه ارتباطشان با موضوعات خود معین می شوند. فاعل از حیث ماهیت نشانه شناختی اش با حالتی که درآن با ارزش ها و موضوعاتی که به دست می آورد، برابری می کند.
وظیفه ی آن هم تنها از واحد روایی اخیر مشخص نمی شود؛ بلکه از راه آنچه در خط روایی و گستردگی آن از حالت ها و موضوعات به دست آورده یا از دست داده است، مشخص می شود. مجموعه ی نقش هایی که فاعل در خط روایی‌ معینی انجام می دهد (فاعل کارکردی ) نام دارد، که عبارت است از وظیفه ونقش هایی که در ضمن یک خط روایی انجام می دهد. پس ما به ازای گونه ای از گونه های سلسله مراتب نحوی هستیم، که از راه هر واحدی از این واحدها هویت فاعل و نقش آن مشخص می‌ شود. فاعل نحوی هم یک واحد روایی را تشکیل می دهد. اما فاعل کارکردی را نمی توان محدود کرد مگر در خط روایی در حالت گستردگی و شمولیت خود.126
اما خط تحویلی روایت:127 دو گونه دارد؛ ساختارهای‌ نشانه شناختی روایی، و ساختارهای کلامی. ساختارهای نشانه شناختی روایی هم دو لایه دارند؛ لایه ی سطح ظاهری (ترکیب روایی) ، ولایه ی عمیق (ترکیب مبنایی). این دو دو ساختار ترکیبی را تشکیل می دهند. اما دو ساختار دلالتی عبارتند از: (‌دلالت روایی)‌ در لایه ی ظاهر و (دلالت مبنایی) در لایه ی عمیق آن است.
اما درساختارهای کلامی ساختارهای‌ ترکیبی آن: گفتمانی، شخصیتی، زمانی، مکانی‌ را شامل می شوند. و ساختارهای دلالتی آن در دلالتی گفتمانی، تمی و تصویری خلاصه می شود.
دلالت مبنایی :128 به معنای این است که می توانیم در شرایط خاصی در گفتمان روایی حالتی را پیدا کنیم، که مقوله ی دلالتی‌ واحدی بر آن چیره شده باشد. اما غالبا این نوع دلالت همانند یک فرآیند آماری برای مقولات دلالتی است. و می توان از آن برای ماهیت لفظی استفاده کرد. و تا وقتی که با خط روای درنیامیزد همچنان به صورت ارزش انتزاعی در سطح ضمنی می ماند. وقتی هم حضور محسوسی دارد که با فاعل های این ساختار اولیه ی انتزاعی ای که تنها در سطح موازی وجود دارد، مرتبط گردد.
اما صورت: 129 مفهومی که از اپیستمولوژی ارسطویی به ارث رسیده و به مفهوم (ساختار) نزدیک است. برای همین است به درون مایه ها و بیان نیز اطلاق می شود. زیرا زبان صورتی است که دلالت دارد.
مضمون: 130 از لایه های زبان محسوب می شود. و از تقاطع میان مضمون و بیان در کلام دلالت دار نتیجه می شود. این چنین است که لفظ مضمون در مفهوم دوسوسری مرادف واژه ی مدلول می شود.
بیان:131 همان دال است در همه ی ترکیبات آن. و مانند برگه ای است که یک روی آن دال و روی دیگرش مدلول است. و نمی توان این دو را از هم جدا کرد. همچنین نمی توان تعبیر را از مضمون جدا ساخت. و جایگاه التقای آن دو در فرایند تلفظ دلالت را تشکیل می‌ دهد.
ارتباط کلام:132 معنای آن مرجعی است، که از خاستگاه زبانی خارج می شود، و ارتباط زبانی ‌به آن واگذار می شود. ممکن است هم پدیده ی زبانی ای باشد، که هر مضمونی را در مسیر خود درج می کند. و چنانچه مقصود آن را در نظر نگیریم پرده برداری از ساختار ارتباطی کلام بدون نتیجه می ماند. با این حال می توانیم بگوییم که ارتباط کلام عبارت از مضمون و کنشی است که دلالت را نتیجه می دهد یا این که فعالیت نشانه شناختی پی در پی است.
ترکیب سطحی‌ روایت: (‌نحو روایی)‌133 از ترکیب مبنایی سرچشمه می گیرد. و از جمله فرآیندهایی قاعده مند تشکیل می‌ شود.
دلالت روایی:134 فرآیندی است، که به مقتضای آن ارزش ها از چارچوب ضمنی‌ و انتزاعی‌ به چارچوب ملموس و روایی نمایشی تبدیل می شوند. و این همان موضعی است، که در آن ارزش ها تصاحب می شوند، تا ماهیت کلامی که مد نظر است، انتخاب گردد.
ترکیب کلام:135 تحلیل کلام باعث تشکیل واحدهای کلامی (‌ارتباط کلام ) می شود. سه ساختار کوچکی‌ هم هست که در آراستن کلام مشارکت می کند: فضایی، مکانی‌، فاعلی
کنشگری:136 یکی از ساختارهای کلام است. و بر اساس فرآیند ترکیب وتفکیک استوار است، و کنشگر را با حد اقل یک تم ارائه می دهد. و ظیفه ی‌ تحلیل هم جدا کردن هر ساختاری از دیگری است.
زمانبندی:137 ساختارهای کلامی‌ است. فرآیندی است که به مقتضای آن محور نمایشی به محور پیامدها تبدیل می شود. و بر تجزیه ی‌ مکانی‌ استناد می کند؛ تا نظام پی درپی آمدن زمان ومکان انجام پذیرد.
دلالت:138 مفهومی که گرداگرد آن نظریه ی نشانه ها می چرخد. و مواضعی را که جایگاه نظری در آن حضور دارد، به تصرف خود درمی آورد. معانی‌ چند گانه ای هم دارد مانند؛ مجموعه ی عملیات نظیر توصیف وتحول، تولید معنا، معنای حاصل، ‌عکس معنا، جمع میان دال ومدلول … است. امکان هم ندارد، که دلالت را جایی پیدا کنیم مگر در حالت صیرورت آن یعنی حرکتی که از سوی دلالت درون چارچوب مشخصی از زبان در حیطه ی متن انجام می پذیرد. این فعالیت تبدیل متن به متن دیگر، یعنی‌ تبدیل سطح زبانی‌ معین به سطح زبانی دیگری است که با آن تفاوت دارد. و این یک فعالیت تأویلی و ادراکی‌ است، که بر عناصری که سابقا وجود داشتند استناد می‌ کند.
جوهر:139 جوهر نشانه شناختی متغیر است، زیرا بیان ممکن است، از راه جوهر های متنوع ( آوایی، خطی و… ) ظاهر شود. برای‌ معنا دلالت هم نیست، مگر این که در دو صورت مستقل ترکیب شود؛ سطح بیانی، وسطح محتوایی. این دو سطح شکافته می‌ شوند، و هر کدام به تنهایی به فرم وجوهر تقسیم می شوند. اما تعبیر نشانه شناختی ثابت می ماند در حالی که جوهر نشانه شناختی متغیر است.

مطلب مرتبط :   مالیات، مالیاتی، عدالت، نمونه،، است؟، دارایی

فصل سوم
متد نشانه شناختی در نقد عربی معاصر

1- مطالعات نشانه ای در زبانشناسی عربی:
نشانه شناسی، معنی‌ شناسی، یا علم ( سمانتیک ) شعبه ای از دانشی که مورد تتبع وتفحص دانشمندان مختلفی همچون : فیلسوفان، زبان شناسان، روان شناسان، انسان شناسان، ادبا و …بوده است.
نشانه شناسی توانست مسیر خود را ا