ز آغاز با نظریه های اولیه ی بریل140 و بر اساس مطالعات تاریخی‌ نه توصیفی طی نماید. نشانه شناسی تاریخی تغییر معنی از زمانی‌ به زمان دیگر مطالعه می کند درحالی که نشانه شناسی توصیفی معنی‌ را در مرحله ای از مراحل تاریخ زبان بررسی می نماید.
موضوع نشانه شناسی تنها زبان نیست، بلکه هر علامت ورمزی مانند اشاره ی دستان، تکان دادن سر : مثلا سرخی گونه ها نشانه ی خجالت است، و دست زدن علامت تشویق است، ترازو هم نشانه ی عدالت است، و تصویر کارد و چنگال روی هم به صورت مورب علامت رستوران است و…
به رغم توجه نشانه شناسی به مطالعه ی رمزها و نظامهای آن حتی رمزهایی که از دایره ی زبان بیرون هستند، اما از میان همه ی نظامهای رمزی بر نظام زبان تأکید بیشتری می کند. زیرا نظام زبان برای انسان از اهمیت زیادی برخوردار است.
برخی رمز را این گونه تعریف کرده اند : « برانگیزنده ای که جانشین شیئی می شود و همان عکس العمل را ارائه می دهد که آن شیء زمان حضور خود منعکس می کند» و برای‌ همین گفته می‌شود کلمات هم رمز هستند. چون جانشین چیزی غیر از خود می شوند. زبان هم « نظامی از رمزهای آوایی‌ قراردادی‌«‌ تعریف شده است .
نشانه شناسی را نمی توان از دیگر شاخه های‌ زبان جدا کرد، همان گونه که علوم دیگر برای انجام تحقیقات ومطالعات خود از نشانه شناسی کمک می‌گیرند، نشانه شناسی نیز برای‌ انجام وظایف خود ازین علوم یاری‌ می طلبد. پس برای‌ این که فرد بتواند رویداد کلامی‌ را تشخیص دهد ناچار است ملاحظات مشتمل بر جنبه های‌ ذیل را مراعات نماید:
1- جنبه ی آوایی که ممکن است بر معنا تاثیر گذار باشد. مانند موسیقی‌، تکیه و استفهام و…
2- جنبه ی ترکیبی وصرفی‌ کلمه، و بیان معنایی‌ که کلمه آن را می‌ رساند. مثلا برای بیان معنی‌ (استخدام) استفاده از معنای‌ قاموسی آن که با ریشه ی لغوی (خ د م) در ارتباط است،کفایت نمی کند. بلکه بایست معنای‌ صیغه به آن اضافه شود. که اینجا وزن (استفعل) است، یا الف وسین و تا؛که به طلب ودرخواست دلالت می کند. در باب (معانی‌ صیغه های زائد) گونه های دیگری نیز وجود دارد.
3- جنبه ی نحوی یا کارکرد نحوی‌ برای‌ کلمه های درون جمله
4- جنبه ی معنایی‌کلمات که (معنای‌ قاموسی) نام دارد. ممکن است معنای‌ قاموسی بدون معنای نحوی آن باشد همچنین گاهی معنای نحوی بدون داشتن معنای قاموسی یافته می شود.

الف – کوشش های محققان عرب در مطالعات نشانه شناختی :
عرب های قدیم کوششهایی در زمینه ی نشانه شناسی داشتند. فعالیت زبانی نزد عرب ها از مباحث نشانه شناسی به شمار می‌ رود . مانند ثبت (معانی الغریب) در قرآن کریم، و (مجاز) قرآن، ابن خلدون141 این اصطلاح را صراحتا ذکر کرد: «‌یتعین النظر فی دلاله‌ الألفاظ، ذلک أن استفاده المعانی‌ علی‌الإطلاق من تراکیب الکلام علی‌ الإطلاق یتوقف علی معرفه الدلالات الوضعیه مفرده ومرکبه142 ». شریف جرجانی143 (816 هـ) در مورد دلالت هم می گوید: «الدلاله هی کون الشیء‌ بحاله یلزم من العلم به العلم بشیء آخر. و الشیء الأول هو الدال، و الثانی هو المدلول »144. همچنین توجه زبان دانان عرب در کوشش های پیشگامانه ی ابن فارس145 در قاموس خود (مقاییس اللغه) دیده می شود. درین قاموس؛ ابن فارس معانی ‌جزیی ماده (ریشه) را با معنای عمومی آن پیوند می دهد. زمخشری146 هم در قاموس خود (أساس البلاغه) سعی ‌می کند میان معانی‌ حقیقی ومعانی مجازی فرق بگذارد. ابن جنی147‌ هم در کتاب (‌الخصائص) میان تغییرات معنایی که برای یک ریشه وجود دارد، ارتباط برقرار می کند، مانند سخن او «و اما (ک ل م) فحیث تقلبت فمعناها الدلاله علی القوه و الشده‌. والمستعمل منها أصول خمسه هی‌: ک ل م،148 و ک م ل،149 و ل ک م،150 و م ک ل،151 و م ل ک152 و اهملت ل م ک153 »154

می دانیم که لفظ های‌ زبان از حیث دلالت، سه گونه اند :
1- متباین: بیشترین بسامد را در زبان دارد. و عبارت است از دلالت یک لفظ بر یک معنی‌.
2- مشترک لفظی: دلالت لفظ واحد بر چندین معنی است.
3- مترادف:‌ دلالت بیش از یک لفظ بر یک معنی است.

و توجه بیشتر دلالت بر گونه های‌ دوم وسوم است: مشترک و مترادف، زیرا آن دو گونه بر اساس نظر زبانشناس معروف (المان)155 از باب تعدد معانی‌ هستند.
سابقا تألیفات زیادی در زبان عربی تدوین شده، که ناظر بر پدیده ی مشترک لفظی بود، از قبیل: الأشباه و النظائر بلخی‌ (150 هـ)، و اصلاح الوجوه و النظائر دامغانی‌ (قرن پنجم هجری) است. از کسانی که در این باب تألیفاتی نیز داشتند:‌ ابن الجوزی156 است، سیوطی157 هم در مورد همان بحث بخشی از کتاب خود – معترک الأقران – را به این مسئله اختصاص داد.
(وجوه) نزد زبان دانان معنی مشترک لفظی‌ را می داد یعنی‌ کلمات چندین معنایی‌ از قبیل: اللسان158 که بر چهار وجه است:‌ زبان، دعا، عضوی که در دهان است وستایش.
اما (النظائر) معنی مترادف را می دهد یا آنچه در لفظ متفاوت اما در معنی واحد باشد. از قبیل: (الولی) که بر ده وجه است: فرزند، یار، نزدیک (از بستگان)، رب (پروردگار)، مولی و … . و (العین): بارانی که پنج شش روز پیاپی ببارد و متوقف نشود. پرنده ای که سینه اش زرد رنگ و پشتش سبز گونه و به اندازه قمری است، ومی گویند: لقیته اول عین؛159 یعنی أول شیء. ومی گویند (أعطیته ذاک عین عُنّه یعنی‌ خاصه من بین أصحابه)160 و عین کل شیء‌: خیارهم161 ‌ و عین القوم: ربیئتهم الناظر.162 و العین:‌ النقد من الدنانیر،163 و العین: عین البئر،164 و العین: ‌القناه‌ التی‌تعمل حتی‌ یظهر ماؤها.165 والعین: الذهب،166 و العین: نفس الشیء.167 والعین الباصره168 والعین: ما عن یمین القبله‌.169 والعین: عین المیزان عندما لا یستوی.170‌ و العین عین الجیش الذی‌ ینظر لهم171 و العین:‌ عین الرکبه172 والعین: السحابه‌.173 پس برای یک لفظ بیش از ده معنی می یابیم.
اما در مورد الأضداد (عکس ها) دانشمندان زیادی درآن قلم زنی کردند، از قبیل: ابن انباری174 (328 هـ)، اصمعی175‌ (‌216 هـ)‌، أبوحاتم176 (255 هـ)، ابن السکیت177 (244 هـ)، الصاغاتی178‌ (650 هـ)، قطرب179 (‌206 هـ)، أبو الطیب اللغوی180 (351 هـ)، ابن الدهان181 (569 هـ)، التوزی182 (230 هـ)، بقلب (291هـ)، ابن فارس (395 هـ) و …

مطلب مرتبط :  

محققان در وجود این گونه از مشترک لفظی اختلاف نظر داشتند. برخی منکر شدند و برخی آن را ثابت کردند. ‌بقلب، ابن درستویه،183 جوالیقی184 از منکران بودند، و حجت آنان این که وجود اضداد نقص وکمبود در زبان شمرده می شود. اما کسانی که اضداد را ثابت می کردند، بسیارند و حد وحصری ندارند. ابن انباری یکی از آنان است، که در کتاب خود (الأضداد) می گوید: « إن کلام العرب یصحح بعضه بعضا و یرتبط أوله بآخره. فجاز وقوع اللفظه علی المعنیین المتضادین، لأنه یتقدمها و یأتی بعدها ما یدل علی خصوصیه أحد المعنیین دون الآخر»185
از الفاظی که تضاد آن گفته شد: (‌عسعس) به معنای: أقبل وأدبر186 و (المقوی): الذی لازاد معه ولامال،187وکثیر المال.188 و (أسررت الحدیث): کتمته، أظهرته.189
شاید هم اصل اضداد اختلاف لهجه ها بوده، یکی از دو معنی برگرفته از یک منطقه ی عربی ومعنی دیگر از منطقه ی دیگری بوده، سپس زبان همدیگر را شنیدند، و تبادل معنی شد. انباری درین باره می‌گوید: « الجون : به معنای سفید رنگ در زبان یکی از مناطق عرب به کار گرفته می شود، و الجون: سیاه رنگ در منطقه ی دیگر».190
ممکن است هم منشأ اضداد وام گیری زبان از زبانهای مجاور باشد، مانند (البسل)، در زبان عربی‌ (حلال) و در زبان عبری (حرام) معنی می‌دهد.
ممکن است هم تضاد علت های اجتماعی داشته باشد مانند: به فال نیک گرفتن و خوش یمن بودن مثلا عرب ها به صحرا (مفازه) می گفتند برای این که کسی که وارد صحرا می شود؛ امیدی به نجات داشته باشد. و (قافله) به گروه وجماعت اطلاق می شده تا بازگشت آنان به خیر وسلامتی بینجامد. علتهای دیگری نیز وجود دارد از قبیل فال بد زدن برای نمونه؛ عرب به سیاه پوست لقب (ابو البیضا) می دهد. ریشخند زدن نیز یکی از آن علتهای اجتماعی به شمار می رود، برای نمونه به کسی که لکنت زبان داشت (فصیح) می گفتند. و مراعات ادب مثل استفاده از لفظ (بصیر) برای نابینا و (مولی) برای برده.191
اما در مورد (ترادف) سیبویه،192 ابن جنی‌ و فخر رازی193‌ آن را بررسی کردند. رازی ترادف را تعریف می‌کند: «هو الألفاظ المفرده الداله علی شیء واحد باعتبار واحد».194 رمّانی نیز در کتاب خود (الألفاظ المترادفه و المتقاربه فی‌المعنی).195 و ابن فارس درکتاب خود (الصاحبی … به ترادف روی آوردند.
برخی از محققان ترادف را اثبات نمودند. و حجت آنان این بوده که همه اهل زبان اگر بخواهند ( اللب را تفسیر کنند، می‌ گویند (العقل)196 یا (الجرح)197 را (الکسب)198 می گویند. و روایت کردند، که پیامبر اکرم محمد صلی الله علیه وآله وسلم به ابوهریره فرمودند: « ناولنی السکین، فالتفت أبوهریره یمنه و یسره. ثم قال بعد أن کرر الرسول له ثانیه وثالثه‌: المدیه ترید؟ فقال له الرسول:‌ نعم »199
از مثالهای ترادف: وصلته وأعطیته، ورفدته.200 و السرور، الحبور، الفرح، الجذل، الغبطه201 و زوج المرأه و حلیلها و عشیرتها، و بعلها و202 …است.
برخی دیگر از محققان ترادف را نپذیرفتند از قبیل: ثعلب،203 ابو‌ علی الفارسی، ابن فارس، ابو هلال العسکری.204 ابن فارس درین زمینه می گوید: «واحد هو السیف، و مابعده من الألقاب صفات … و کذلک الأفعال، نحو: مضی، و انطلق، و ذهب.205 و قعد، وجلس،206 و رقد، ونام، وهجع207».208 ابو علی فارسی هم می‌گوی : « لا أحفظ للسیف إلا اسما واحدا، وهو السیف. وحین سئل: فأین المهند و الصارم و کذا وکذا. قال: هذه صفات»209
ابو هلال عسکری‌ کتاب الفروق فی اللغه) را برای رد ترادف و اثبات فرق میان الفاظی که دیگران مدعی ترادف آنهایند، تألیف کرد. وی درین کتاب می گوید: «إن الاسم کلمه تدل علی معنی دلاله الإشاره. و إذا أشیر إلی الشیء مره واحده فعرف، فالإشاره إلیه ثانیه و ثالثه غیر مفیده. وواضع اللغه حکیم لا یأتی فیها بما لا یفید ..».210
کتاب (الکلیات) هم از ابو البقاء کفوی211 مثال های زیادی از تفاوت میان الفاظی که مترادف می نماید، شامل می شود. از قبیل تفاوت میان (الاثم و الوزر) و میان (الذنب و المعصیه و الزله) و بین (الجرم والذنب والعصیان)212 و …است.

مطلب مرتبط :   بودریار، هویت، نمادین، میل، گیدنز، سیاست

ب- کوشش های محققان معاصر عرب در بحث نشانه شناختی :‌
این کوشش های قدیم به کامل شدن بحث نشانه شناسی در مطالعات زبانی منجر نشده؛ بلکه برخی‌ از ابحاث آن بدون تمایز از دیگر شاخه های زبان ارائه شد. برای همین می‌گوییم بررسی مسائل دلالت به مفهوم علمی و به کارگیری متدلوژی خاص خود به دست زبانشناسان متخصص ثمره ای از ثمرات مطالعات زبانشناسی نوین است.213
از زبانشناسان جدید عرب که نشانه شناسی را بررسی‌کردند ابراهیم انیس است.214 وی در کتاب خود؛ دلاله‌ الألفاظ (1948)، خاستگاه زبان، دلالت آوایی، صرفی، نحوی‌ و قاموسی، رابطه ی لفظ ومعنی و تطور دلالت و …. را بررسی کرد.
سپس تمام حسان215 کتاب خود را (مناهج البحث فی اللغه 1955)216 تألیف کرد. وی درآن کتاب؛ متد تحقیقات زبانشناسی را بازگو کرد: متد آواها (فونتیک و فونولوژی)، متد صرف، متد نحو، متد قاموس و متد دلالت. در متد دلالت از دو نظریه سخن گفت؛ دینامیک و استاتیک.
نظریه ی دینامیک نظزیه ای که تغیر معنی را در بستر تاریخ مطالعه می کند، و تغیر دلالت را از زمانی به زمان دیگر نیز بررسی می نماید، مثلا لفظ (العلق) معنی‌ چیز گرانبها و نفیس، و(الخول) معنی خدمتکاران را می داد. اما دلالتهای فصیح آن در زمانهای بعد تغییر کرد، که در لهجه ی عامیانه معنای شرم آور به حساب می آید. اما نظریه ی استاتیک صیغه زبان وکارکرد آن را در زبان بحث می کند. و بر مجموع عناصر پیرامون موضوع تحلیل که مشتمل بر ساختار شخصی و تاریخچه فرهنگی گوینده است، دلالت می کند.
در کتاب دوم خود نیز: اللغه العربیه، معناها و مبناها217 (1977) تمام حسان موضوعات کتاب اول خود را پیگیری کرد، اما با گستردگی بیشتر. وی در مورد زبان وگفتار، سیستم آوایی، سیستم صرفی‌(مبنا، صیغه، زیادت، تعدد معنای کارکردی برای یک مبنا، اشتقاق، تکیه)، نظام نحوی‌ (قرینه های تعلیق، زمان و جهت)،‌ قاموس و دلالت بحث می کند. وی در بخش دلالت بحث (مقام) را ارائه می دهد، بحثی که اکنون کانون مطالعات نشانه شناسی توصیفی است. نشانه شناسی اصلی است که لایه ی اجتماعی -یکی از سه لایه های معنایی- بر آن استوار می شود. همان لایه ای که روابط و رویدادهای اجتماعی که گستره ی (‌گفتمان) را پوشش می دهد، در آن دیده می شود. و روشن است که توضیح معنی در سطح کارکردی (آوایی، صرفی‌، نحوی) و در سطح قاموسی جز معنای‌ (مقال) یا (معنای حرفی- تحت الفظی)‌ یا (معنای ظاهری متن) معنای دیگری به ما نمی دهد، که یک معنایی فارغ از محتوای اجتماعی وتاریخی است، و از هر قرینه ای مفید در تشخیص معنی که پیرامون متن را احاطه می کند، دور می شود.
برای دستیابی به معنی در شکل شامل آن بایست روشهای تحلیلی را به کار ببریم همان روشهایی که شاخه های مطالعات زبانشناسی (نظامهای آوایی، صرفی، نحوی، قاموسی)‌ به ما