دانلود پایان نامه
او ریشه بدواند، در برابر خداوند و خلق او تواضع کند، سر به سجده و بر روى خاک نهدو« لَاالَهَ الَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً سَجَدْتُ لَکَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَامُسْتَنْکِفاً وَ لَامُسْتَکْبِراً »و مانند این جمله‏ها را تکرار کند.
تواضع،نقطه مقابل تکبّراست.خداونددرقرآن کریم می فرماید:«وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْارْضِ هَوْناً وَاذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً232؛بندگان رحمان،کسانى هستندکه باآرامش و بی تکبّر بر زمین راه مى‏روندوهنگامیکه جاهلان آنها را مخاطب سازندبه آنها سلام می گویند.233

در این آیه ازصفات ستوده مؤمنین ذکر کرده است:” الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً- مؤمنین کسانى هستند که روى زمین با وقار و فروتنى راه مى‏روند”. و” هون” به معناى تذلل و تواضع است. بنابراین به نظر مى‏رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگى کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.
پس مؤمنین، هم نسبت به خداى تعالى تواضع و تذلل دارند و هم نسبت به مردم چنینند، چون تواضع آنان مصنوعى نیست، واقعا در اعماق دل، افتادگى و تواضع دارند و چون چنینند ناگزیر، نه نسبت به خدا استکبار مى‏ورزند و نه در زندگى مى‏خواهند که بر دیگران استعلاء کنند و بدون حق، دیگران را پائین‏تر از خود بدانند و هرگز براى به دست آوردن عزت موهومى که در دشمنان خدا مى‏بینند در برابر آنان خضوع و اظهار ذلت نمى‏کنند. پس خضوع و تذللشان در برابر مؤمنین است نه کفار و دشمنان خدا، البته این در صورتى است که کلمه” هون” به معناى تذلل باشد.اما اگرآن را به معناى رفق و مدارا بدانیم معناى آیه این مى‏شود که: مؤمنین در راه رفتنشان تکبر و تبختر ندارند.234
بنابراین انسان متکبّرى که به بیمارى خویش پى برده و در صدد درمان آن است باید تواضع را تمرین کندوتمرینش را آن قدر ادامه دهدتا تواضع برایش تبدیل به «حالت» شود،سپس بر اثر تمرینِ بیشتر و تداوم آن، این حالت تبدیل به «عادت» گرددو با استمرار تمرین و پافشارى بر آن، عادت تواضع تبدیل به «ملکه» شود.

2-2- ت) مشورت
یکی دیگر از راهکارهای درمان تکبر، مشورت از نظر دیگران است.اصولاً مردمی که کارهای مهم خود را با مشورت و صلاح اندیشی یکدیگر انجام می دهند، کمتر گرفتار خطا و لغزش می شوند به عکس، افرادی که گرفتار استبداد رأی هستند و خود را بی نیاز از افکار دیگران می دانند، هر چند از نظر فکری فوق العاده باشند، باز هم غالباً گرفتار اشتباهات خطرناک و دردآگین می شوند. از این گذشته استبداد رأی، شخصیت را در توده ی مردم می کشد و افکار را متوقف می سازد و استعدادهای آماده را نابود می کند و به این ترتیب بزرگ ترین سرمایه های انسانی یک ملت از دست می رود.235
انسان هر اندازه هم هوش و استعداد و عقل و درایت داشته باشد باز ممکن است در تصمیم گیریهاى خود دچار خطا و اشتباه باشد. گاهى انسان چیزى را عین صلاح مى‏داند و گمان مى‏کند که صد در صد به نفع اوست ولى بعدها معلوم مى‏شود اشتباه کرده و آن چیز نه تنها سودمند نبوده بلکه به ضرر او تمام شده است و به قول یکى از متفکران، انسان امسال مى‏فهمد که سال گذشته چقدر اشتباه کرده است. براى اینکه اشتباهات و لغزشهاى انسان در تصمیم گیریها به حد اقل برسد، لازم است که با دیگران مشورت کند و از افکار و اندیشه‏هاى آنان بهره‏مند شود. 236

قرآن در آیات مختلفی ازجمله آیه 38 شوری به این امر مهم اشاره کرده است:«وَالَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَاَاقمُوا الصَّلوهَ وَاَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ وَمِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ؛و آنان که دستورات پروردگار را اجابت و اطاعت کردند و نماز به پا داشتند و کارشان را با مشورت یکدیگر انجام دادند و از آنچه روزی شان دادیم انفاق می کنند».
بعد از این آیات بود که مسئله مشورت در بین مردم مسلمان زنده شد و آنان که بر این امر مهم تکیه کردند . کمتر دچار خسارت و ضرر شدند.237

بخش دوم- پیروی از هوای نفس
الف- مفهوم شناسی

پیروی از هوی نفس، یکی دیگراز رذایل و عوامل اخلاقی است که انسان را به خطا می اندازد.قرآن درآیات مختلفی تبعیت از آن را سرزنش کرده است.ازجمله آیه:«إن یَتَّبِعُونَ إلاَّ الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى الْأَنفُسُ238؛ [آنان] از جز گمان و آنچه دلخواهشان است،پیروى نمى کنند».

مطلب مرتبط :   اجاره، عقد، قرارداد، مستأجر، مستأجره، بیع

هوی ، دلالت می کند بر خلو و سقوط وهوی نفس به این خاطر گویند که خالی از هر خیر باشد239 عشق ، میل و رغبت ( ج: اهواء) 240 میل نفس‏.241
” هوی” عبارت است از میل نفس به شهوت و دلخواه خود ؛ وبه خودِ نفسی که مایل به شهوت است ، نیز گفته می شود و شاید علت این نامگذاری آن است که هوای نفس ، صاحب خود را در دنیا به سوی ناگواری ها فرو می کشد و در آخرت در هاویه سرنگون می سازد؛ زیرا یکی از معانی هوی ، افتادن وسقوط کردن است.پیروی از هوای نفس، به معنای مخالفت با فرمان عقل ، شرع ویا وجدان اخلاقی است.242
خطاوحتی گناه از آنجا پیدا می شود که انسان تحت تأثیر شهوات و میل های نفسانی خودش برخلاف آنچه که عقل و ایمانش حکم می کند، عملی را انجام می دهد. 243

ب- چگونگی عامل خطا بودن هوی نفس
با مراجعه به قرآن می خواهیم پاسخی به این سوال بدهیم که چگونه هوی نفس، انسان را به خطا می اندازد؟ واین خطای او به چه شکل است؟
1- ب) هوی نفس، سبب گمراهی وانکار حقایق
«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ244؛ پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده‏» .
از جمله” اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ” استفاده می شود که چنین کسى مى‏داند که اله و خدایى دارد که باید او را بپرستد- و او خداى سبحان است- و لیکن به جاى خداى سبحان هواى خود را مى‏پرستد، و در جاى خدا قرار داده اطاعتش مى‏کند. پس چنین کسى آگاهانه به خداى سبحان کافر است، و به همین جهت دنبال جمله مورد بحث فرمود:” وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ- خدا او را در عین داشتن علم گمراه کرد.پس معناى اینکه فرمود:” أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ” این مى‏شود: آیا عجب نیست که کسى هواى نفس خود را بپرستدو آن را اطاعت و پیروى کند با اینکه مى‏داند غیر از هواى نفس معبودى دارد که باید او را بپرستدو اطاعت کندولیکن در عین حال معبود و مطاع خود را هواى نفس خود مى‏گیرد؟پس در اینجاست که اوراه را به خطا رفته است.245
انسانی که حقیقت خود را به طور کامل نشناخته و تمام حقیقت خود را در بدن مادی و حیات خود را در زندگی دنیوی خلاصه می کند، تمام توجهش به امورمادی متمرکز می گرددو تنهاعلمی را دنبال می کندکه در خدمت ارضای تمایلات مادی و هوای نفس او باشد، چنین انسانی حقیقتی را که برخلاف هوای نفس اوباشدو جلوی خواسته های نفسانی او را بگیرد،انکار می کندهرچند بدان یقین داشته باشد.246
وقتی کسی به انکار حقایق بپردازد و ولایت غیر خدا را قبول کند به یقین او راه را به خطا رفته است و این هوی نفس است که او را در این امر یاری می کند.
2- ب) هوی نفس ، سبب از بین رفتن قدرت تشخیص
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُم247؛ گروهى از آنان به سخنانت گوش فرامى‏دهند، امّا هنگامى که از نزد تو خارج مى‏شوند به کسانى که علم و دانش به آنان بخشیده شده (ازروى استهزا) مى‏گویند:« الان چه گفت؟!» آنها کسانى هستند که خداوند بر دلهایشان مُهر نهاده و از هواى نفسشان پیروى کرده‏اند.
این آیات ترسیمى از وضع منافقان در برخوردشان با وحى الهى و آیات و سخنان پیامبر(صلی الله و علیه وآله وسلم)و مسأله جنگ و مبارزه با دشمنان اسلام است.در حقیقت جمله دوم علتى است براى جمله نخست یعنى هواپرستى قدرت ادراک حقائق و حس تشخیص را از آدمى مى گیرد و پرده بر قلب او مى افکند به طورى که قلوب هواپرستان همانند ظرفى مى شود که در آن را بسته و مهر و موم کرده اند، نه چیزى وارد آن مى شود و نه چیزى از آن خارج مى گردد.نقطه مقابل آنها مؤمنان راستین هستند که آیه بعد در باره آنها مى گوید:” کسانى که هدایت یافته اند خداوند بر هدایتشان مى افزاید، و روح تقوا و پرهیزکارى به آنها مى بخشد.248
درجای دیگری از قرآن نیز چنین آمده است:« وَ جاؤُ عَلى‏ قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُون‏249 ؛وپیراهن او را با خونى دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند گفت: «هوسهاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل خواهم داشت و در برابر آنچه مى‏گویید، از خداوند یارى مى‏طلبم!‏».
جمله” سَوَّلَتْ ” از ماده” تسویل” به معنى” تزیین”مى‏باشد. گاهى آن را به معنى” ترغیب” و گاهى به معنى”وسوسه کردن” نیز تفسیر کرده‏اند که تقریباً همه به یک معنى باز مى‏گردد؛یعنى هواهاى نفسانى شما این کار را براى شما زینت داد.اشاره به این که هنگامى که هوسهاى سرکش بر روح و فکر انسان چیره مى‏شود زشت‏ترین جنایات همچون کشتن یا تبعید برادر را در نظر انسان آن چنان زینت مى‏دهد که آن را امرى مقدس و ضرورى، تصور مى‏کند، و این دریچه‏اى است به یک اصل کلى در مسائل روانى که همیشه تمایل افراطى نسبت به یک مسأله مخصوصاً هنگامى که توأم با رذایل اخلاقى شود، پرده‏اى بر حس تشخیص انسان مى‏افکند و حقایق را در نظر او دگرگون جلوه مى‏دهد؛ ازاین رو قضاوت صحیح و درک واقعیات عینى بدون تهذیب نفس، امکان پذیر نیست و اگر مى‏بینیم در قاضى عدالت شرط شده است،یکى از دلائلش همین است.250

مطلب مرتبط :   مفهوم سرمایه اجتماعی، مطالعات میان رشته ای

 3- ب) هوی نفس ، سبب زائل شدن عقل
پیروی از هوای نفس، درواقع مخالفت با فرمان عقل، شرع یا وجدان اخلاقی است. هر گاه کسی آن چه را که به واسطه نور عقل و یا هدایت شرع ووجدان اخلاقی خود نادرست می‏داند انجام دهد قوای ادراکی و قوه عاقله او دچار رکود و ناتوانی می‏شود و از درک حقایق و حتی روشن‏ترین حقیقت یعنی خدای عالم عاجز می‏شود.
خداوند در آیه 23 از سوره مبارکه جاثیه می‏فرماید:
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَهً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُون‏ ؛آیا دیدى کسى را که معبود خود را هواى نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهى گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پرده‏اى افکنده است؟! با این حال چه کسى مى‏تواند غیر از خدا او را هدایت کند؟! آیا متذکّر نمى‏شوید؟!
 معبود قرار دادن هوای نفس به معنای پیروی از هوای نفس است که آن موجب زوال عقل و قوه شناخت انسان است.وقتی عقل اسیر هوی شود،دیگر قادر به انجام وظیفه اصلی خویش که شناخت حقایق و تمییز نیک و بد از یکدیگر است نخواهدبود.251
ودرجای دیگر آمده است :«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ252؛من نفْس خود راتبرئه نمى کنم؛چراکه نفس همواره به بدى فرمان مى دهد،مگر آن جاکه پروردگارم رحم کند.هماناپروردگار من آمرزنده مهربان است».
یکی ازحالات و قوائی که درطرزتفکرعملی انسان که مفهوم خوب و بد و خیر و شر و درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تکلیف و اینکه الان چه می بایست بکنم و چه نمی بایست بکنم و این گونه معانی و مفاهیم را بسازد تأثیر دارد، طغیان هوی و هوسها و مطامع و احساسات لجاج آمیزو تعصب آمیز و امثال اینها است؛زیرا منطقه وحوزه عقلی عملی انسان به دلیل اینکه مربوط به عمل انسان است همان حوزه ومنطقه احساسات وتمایلات وشهوات است. این امور اگر از حد اعتدال خارج شوندو انسان محکوم اینها باشد نه حاکم بر اینها، در برابر فرمان عقل فرمان می دهند،دربرابر ندای عقل ووجدان فریادوغوغا می کنند،دیگر آدمی ندای عقل خویش را نمی شنود،دربرابرچراغ عقل گردوغبارو دود و مه ایجاد می کنند،دیگر چراغ عقل نمی تواندپرتو افکنی کند.پس این گونه هواها و هوسها اگردروجود انسان باشند،تأثیر عقل را ضعیف می کنند،اثر عقل را خنثی می کنندوبه تعبیردیگر این هوا وهوسها با عقل آدمی دشمنی می ورزند.