، غفلت، زندگى، چشم، غافل، قرآن

ا دارد به دست فراموشى بسپارد، یقیناً به موجودى بى خاصیت که هم و غمش، خوردن و خوابیدن و عیاشى کردن است تبدیل مى شودو بعید است که در جهت اصلاح خویش، قدمى بر داشته و عزم و اراده ى خود را تقویت کند.

4- ب) فقدان بصیرت و بینایى
قرآن دراین زمینه این گونه ذکر کردند:
وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِىَ شَاخِصَهٌ أَبْصَارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یَاوَیْلَنَا قَدْ کُنَّا فِى غَفْلَهٍ مِنْ هذَا بَلْ کُنَّا ظَالِمِینَ.288 ؛ و آن وعده حق [ که قیامت است ] نزدیک شود ، پس ناگهان چشم‏هاى کافران خیره شود [ و گویند : ]واى بر ما ! که ما از این روز در بى‏خبرى سنگینى قرار داشتیم ، بلکه ما ستمکار بودیم .
منظور از” وعد حق” قیامت است. و معناى” شخوص بصر” این است که چشم آن چنان خیره شود که پلکش به هم نخورد- راغب این طور معنا کرده و این حالت لازمه کمال اهتمام ناظر به آن چیزى است که بدان خیره شده، اهتمامى که دیگر نمى‏گذارد به چیزى دیگر مشغول شود، و این حالت بیشتر در گرفتاریهاى ناگهانى براى آدمى پدید مى‏آید.
” یا وَیْلَنا قَدْ کُنَّا فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذا”- این جمله حکایت کلام کفار است که در هنگام مشاهده قیامت که ناگهان مى‏رسد به خود نفرین مى‏کنند، و ادعا مى‏کنند که در غفلت از این صحنه مى‏زیسته‏اند. گویى اول ادعا مى‏کنند که ما را غافل کردند، و سپس اعتراف مى‏کنند به اینکه غفلت ناشى از ظلم خودشان بوده که به کارهایى مشغول شدند که آخرت را از یادشان مى‏برده و غافلشان مى‏ساخته لذا گفتند” بَلْ کُنَّا ظالِمِینَ” نه، بلکه خود ما ستمکار بودیم.289
آنچه که از قرائن برمی آیدبیانگر این مطلب است که کسی که در این دنیا به آخرت و دیگر حقایق آن هیچ توجهی نداشته است آن در واقع از بصیرت لازم برخوردار نبود واین بی بصیرتی آن به خاطرغفلت آن است؛ یعنی عامل بی توجهی و بی بصیرتی او،غفلت بوده است.اما همین فرد تازه در قیامت بصیرت پیدا می کند و متوجه حقایقی می شود که در دنیا آنان را انکار می کرد.
کم نیستندکسانی که زرق و برق دنیا را پایدار می پندارند و به آن ها فریفته و دل باخته می شوند و ازآخرت و خدا باز می مانند و غافل می شوند. اینان در واقع ، در اوهام و خیالات و خرافات دفن شده اند و هیچ چیزی عامل نجاتشان نیست ؛ زیرا همه درها و روزنه ها را به روی خود بسته اند و چونان کران و کوران ، به زندگی حیوانی ادامه می دهند: «ولقد مکناهم فیما»به آنان قدرت مالی و امکاناتی دادیم که به شما ندادیم و برای آنان گوش و چشم و دل قرار دادیم ؛ اما گوش و چشم و دل به حالشان سود نداشت ؛ زیرا آیات خدا را انکار می کردند و سرانجام ، آنچه را مسخره می کردند آنان را در میان گرفت.290

ودرجای دیگرچنین آمده است:
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ؛291 و در حقیقت، بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم. [چرا که]دل هایى دارند که با آنها [حقایق را]دریافت نمى کنند، و چشمانى دارند که با آنها نمى بینند، و گوش هایى دارند که با آنها نمى شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه ترند.

دراین آیه مى فرماید، سرانجام بسیارى از جنیان و انسان ها عذاب جهنم خواهد بود. در توجیه و چرایى این مسأله، سه عامل را برمى شمرد: 1. قلب دارند، ولى از آن براى درک حقایق استفاده نمى کنند. 2. چشم دارند، ولى آن را در مسیر بصیرت به کار نمى گیرند. 3. گوش دارند، ولى شنوایى ندارند. در فرهنگ قرآن کریم، «قلب» و «چشم» و «گوش» به عنوان «ابزارهاى شناخت» انسان مطرح هستند. از این رو از این آیه استفاده مى شود آنچه موجب شقاوت انسان مى گردد، یا دست کم یکى از مهم ترین علل و اسباب شقاوت، استفاده درست نکردن از ابزارهاى شناخت و معرفت است. مى فرماید، کسانى که از این ابزارها در جهت رسیدن به حقیقت استفاده نمى کنند، مثل چهارپایان هستند. چرا؟ چون حیوانات هم گوش و چشم و این قلب صنوبرى را دارند اما با استفاده از آنها به «معرفت انسانى» دست پیدا نمى کنند. اگر انسان از آن ابزار شناختى که مایه اصلى اختلاف بین او و حیوانات است استفاده نکرد، در حد یک حیوان تنزّل پیدا مى کند. آیه شریفه سپس مى فرماید: بلکه این ها بدتر از حیوانات هستند. حیوان اگر به شناخت حقیقت نایل نمى آید دلیلش این است که ابزارهاى لازم براى چنین شناختى را در اختیار ندارد؛ اما انسان گمراه با وجود آن که این ابزارها را دارد عمداً چشم و گوش و فهمش را به روى حقیقت مى بندد.
نکته اصلى در جمله آخر آیه است: ” أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ “. این که اینها به این مصیبت دچار مى شوند و تا آن جا سقوط مى کنند که از حیوان هم فروتر مى نشینند، بدان سبب است که عمرى را در «غفلت» به سر برده اند.292
غفلت از خود، خدا و آیات الهى، باعث مى شود زاویه ى دید انسان، نسبت به عالم هستى کوچک تر و کوتاه تر شود، همّ و غمش، به چهار دیوار تنگ زندگى دنیا و امور مادى آن، منحصر شده و دور زند. فرقى هم ندارد که انسان به کلى منکر معاد و لقاء خداى متعال شده، قولا و عملا به زندگى دنیا راضى شود و یا این که فعلا به زندگى دنیا راضى شده و در ظاهر قائل به معاد باشد؛ چرا که در هر دو صورت، سقوط انسان حتمى خواهد بود، بنابراین نتیجه نهایى غفلت و اهمال کارى سقوط در عذاب و دخول در جهنّم و حسرت و پشیمانى انسان هاى غافل خواهد بود. حسرت و پشیمانى که هیچ سودى به حال انسان نادم و پشیمان ندارد.
پس وقتی عزم و اراده انسان وبصیرت وی را از کار بیاندازد نمی توانددر مسیر حق راه درست و غلط را به وضوح تشخیص دهداز این رو دچار اشتباه می گردد.

پ – راهکار زدودن غفلت

قرآن کریم ما را ازسمت و سو پیدا کردن به غفلت منع کرده است و تأکید دارد که ازآن دوری کنیم.واین گونه راهکار می دهد:
وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِىِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلاَتُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً 293؛ با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند، و تنها رضاى او را مى‏طلبند! و هرگز بخاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همانها که از هواى نفس پیروى کردند، و کارهایشان افراطى است‏.
راهکارهایی را برای بیرون رفتن از غفلت و پرهیز از غوطه ور شدن در آن می توان بیان کردمانند:
1- پ) شناخت عوامل غفلت
کلید نجات این است که این غفلت ها و فراموشى ها را از وجود خود بزداییم و به هوش بیاییم. درجه انسانیت انسان بستگى به میزان آگاهى و توجه وى نسبت به نفس خویش و فاصله اى دارد که از فراموشى و نسیان «خویش» گرفته است.در حقیقت، سه آگاهى و توجه، محور انسانیت ما است: آگاهى از مبدأ که همان «خدا» است، آگاهى از مقصد که همان «معاد» و«روز قیامت» است، و آگاهى از راهى که پیش رو داریم و راهنمایى که ما را از مبدأ به مقصد مى رساند، که همان مسأله «نبوت» است.براى نیل به کمال انسانى که در سایه توجه و آگاهى نسبت به مسایل مذکور صورت مى پذیرد، یکى از مهم ترین کارهاى انسان، شناخت عواملى است که ممکن است او را به ورطه غفلت بکشانند. در تبیین و شناسایى عوامل غفلت، قرآن کریم در آیه اى مى فرماید:«وَ إِمّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرى مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ؛294 و اگر شیطان تو را به فراموشى انداخت، پس از توجه، [دیگر]با قوم ستم کار منشین».
از این آیه معلوم مى شود که یکى از عوامل غفلت و نسیان انسانْ، شیطان است.295 البته باید توجه داشته باشیم که «شیطان» در اصطلاح در هر حال، آیه مذکور مى فرماید: هنگامى که به تو تذکر دادند و تو را از غفلت و فراموشى در آوردند، مراقب باش دوباره مبتلا به غفلت و نسیان نشوى. چگونه ممکن است بعد از تذکر دوباره غافل شد؟ مى فرماید همنشینى با ستم گران و تعدّى کنندگان از حدود الهى این پى آمد را دارد.296

2- پ) مدوامت به ذکر
عامل مؤثر دیگر براى زدودن آثار «غفلت»، استمرار و دوام ذکر است.از جمله کاربردهاى کلمه ذکر، کاربرد آن در مقابل «غفلت» است. این کاربرد در قرآن نیز ذکر شده است.مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله)در ذیل آیه 152 سوره بقره، چنین مى فرمایند:
«باید دانست که «ذکر» گاهى در مقابل «غفلت» گفته مى شود، مانند: آیه «وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا… » و آن عبارت از این است که انسان توجه به علم خود نداشته باشد. یعنى علم به چیزى دارد، ولى خودش متوجه نیست که علم به آن دارد، بنابراین «ذکر» به معناى علم به علم داشتن است….».297
آنچه موجب تکامل است،همان یادوتوجه به خداست.کهبه سببآن، روح،رشدمی کند.اگر ما بخواهیم از غفلت هایى که منشأ سقوط مى شوند، نجات پیدا کنیم و به عاملى که در مقابل، موجب تکامل است برسیم، باید یاد خدا را در وجودمان تقویت کنیم.

3- پ) عبرت ازگذشته ها( غافلین)
درقرآن آمده است:«فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُون‏؛298اینک امروز بدنت را از آب بیرون مى‏اندازیم،تا براى آیندگانت آیت و عبرتى باشى، هر چند که بسیارى از مردم از آیت‏هاى ما غافلند».
باید تاریخ را با دقت بررسى کرد. ایوان مدائن ها که آینه عبرتند، کاخ کسراها که ویرانه هایش با زبان بى زبانى با ما سخن مى گویند و اهرام مصر که از فراعنه و سرنوشت آنها خبر مى دهد و خلاصه این که باید در جاى جاى این جهان، از آثار باقى مانده پیشینیان دیدن کنیم و درس عبرت بگیریم.
قبور درهم شکسته نیرومندان دیروز و اسیران خاک امروز و یا پیرمردان و پیرزنانى را در نظر بگیریم که نه قدرت راه رفتن دارند و نه توان نشستن و نه حوصله سخن گفتن و به یاد آوریم که همه اینها روزى جوان و نیرومند و با نشاط بودند؛ اما گذشت روزگار آنان را به چنین سرنوشتى گرفتار ساخته است و بدانیم که ما هم، همین راه را در پیش داریم.به یقین هر چه درباره این موضوعات و تحوّل روزگار و جابجا شدن حکومتها و قدرتها و ثروتها و عزّتها بیشتر بیاندیشیم، کمتر گرفتار «غفلت» خواهیم شد.299

4- پ) تفکر و اندیشه
راه دیگر پیشگیرى و درمان «غفلت» تفکر و اندیشه است. هر گاه انسان به کارهاى خوب و آثار مثبت آن و همچنین به کارهاى بد و نتایج سوء آن بیاندیشد، امواج ظلمانى «غفلت» از روح و جانش دور مى شود. برای این که پرده های بی خبری و ناآگاهی، چشم و گوش و دل انسان را نپوشانده و اورا کوروکروگنگ نکندوانسان بتواندبا تفکر، خود را از خطر عظیم غفلت برهاند و دور سازدخداوند مهربان با کلام نورانی و حیات بخش خود در قالب آیه ها و سوره های مختلف و با تعابیر گوناگون که خود قرآن بالاترین ذکر و مایه ی یاد آوری است، می خواهداو را به تعقل و اندیشیدن وادار کندتا مبادا این بی توجهی و بی خبری ها اورا هلاک گرداند.
خداونددرقرآن کریم می فرماید:
یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُون‏*أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ 300؛آنها تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مى‏دانند، و از آخرت (و پایان کار) بی خبرند*آیا آنها در دل خود نیاندیشیدند که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است، جز به حق و براى زمان معینى نیافریده، ولى بسیارى از مردم (رستاخیز و) لقاى پروردگارشان را منکرند.
آنها تنها از زندگى دنیا آگاهند، و تازه از این زندگى نیز به ظاهرى قناعت کرده‏اند، مجموعه‏اى از سرگرمی ها و لذات زودگذر و خوابها و خیالها برداشت آنها را از زندگى دنیا تشکیل مى‏دهد، غرور و غفلتى که در این برداشت نهفته است، بر کسى پوشیده نیست.اگر آنها باطن و درون این زندگى دنیا را نیز مى‏دانستند براى شناخت آخرت کافى بود؛ چرا که دقت کافى در این زندگى زودگذر نشان مى‏دهد که حلقه‏اى است از یک سلسله طولانى، و مرحله‏اى است از یک مسیر بزرگ، همان گونه که دقت در زندگى دوران جنینى نشان مى‏دهد که هدف نهایى خود این زندگى نیست، بلکه این یک مرحله مقدماتى براى زندگى گسترده‏اى است.آرى آنها تنها ظاهرى از این زندگى را مى‏بینند و از محتوا و مفاهیم و مکنون آن غافلند.
جالب این که با تکرار ضمیر” هم” به این حقیقت اشاره مى‏کند که علت این غفلت و بی خبرى خود آنها هستند، درست مثل این که کسى به ما بگوید: مرا از این امر تو غافل کردى، و در جواب بگوئیم: تو خودت غافل شدى، یعنى سبب غفلت خودت بودى.
سپس درآیه بعد چنین می فرماید: اگر

]]>