است. همچنین با خوانندگان و متون دیگر است. با این که شاعر برای‌ ذات خود خلاقیت و نوآوری می‌ کند اما او در یک آن برای‌ دیگران ( گیرندگان ) نیز ابداع می‌ کند. این بدین معنی‌ است که شاعر خواننده خود را در نظر دارد، می خواهد او را قانع کند و از راه زیبایی های‌ تعبیرش به سمت وسوی افکار خود برباید. درین حالت ادیب وشاعر نو آور بر گیرنده (‌گیرنده ی پیام)‌ چیرگی مطلق می کند و در عین حال اراده و خواسته صرف مردم را اجرا نمی کند. بلکه یک نوع هماهنگی‌ میان ادیب خلاق و گیرنده آفریده می شود.گفتگو هم دو نوع است:
1. گفتگوی خارجی‌: مرجعی‌ است که شاعر بر اساس آن قصیده خود را می‌ سراید. و پیش زمینه ای است که نگاه شاعر وبدنه ی قصیده را فرم می بخشد.
2. گفتگوی داخلی: که در انسجام وعدم انسجام سطوح افقی قصیده در تداخل یاتقابل یا به موازات هم بودن یا تکرار یا … و در عنوان، خاتمه، هسته ی قصیده و … متجلی می شود.
درین قصیده گفتگوی خارجی در حدیث نفس روستاها و توصیف وضعیت عقب مانده و درمانده ی خود، خلاصه می ‌شود:
شاهین لا تأت
القری الصفراء مازالت تخور
تجتر مجد غبائها340
اما گفتگوی داخلی در پیش بینی شاهین و امیدوار بودن وی به شکوفا شدن گلها از دل صخره ها تداعی می شود:
ألمح یا لمیاء
الرمل یجری لهباً
و الماء‌ یفیض من الصخر
و الصحراء تغسل عینیها بوهج الماء
و طائراً یأتی‌ من الأعماق
مجنحاً‌ بالفجر و الأشواق 341
عنوان قصیده به مثابه ی سر برای بدن است. و خواننده را کمک می کند تا متن را مطالعه وتفکیک نماید. عنوان هم محوری است زایا و رشد دهنده ای است که خود را دوباره باز می آفریند وهویت قصیده را مشخص می کند. ممکن است عنوان بیش از یک کلمه نباشد. مثل قصیده ی (شاهین) است‌. این عنوان که یک واژه ی تنها ست گمانه های متعددی‌ را القا می‌ کند وجزئیات قصیده را بر ملا می کند. ممکن است هم عنوان دراز باشد و به پیش بینی مضمونی که در پیش است، کمک بنماید.
خاتمه هم تأکید معنی قصیده ودرون مایه ی آن است. و طبیعی است که درونمایه انقلابی در این قصیده قهرمان این اثر ادبی یعنی ‌شاهین را به پایان حتمی خود سوق می دهد. پس خاتمه وپایان قصیده از قبل پیش بینی‌ می شود.
و اما هسته ی‌ قصیده، قلب قصیده یا بیت القصید (جمله ی هدف) تعبیر می شود. و این بدین معنی نیست که قبل از هسته ی قصیده و بعد از آن حشو است و می توان از آن مستغنی شد، جمله هدف باید علت ونتیجه باشد. هیچ معیار علمی وجود ندارد که هسته ی قصیده را مشخص کند. بلکه این مسأله به سلیقه وحدس خواننده موکول می شود. و از خواننده ای به خواننده ی دیگر تفاوت می کند.
فضای قصیده بر دو نوع است: فضای سیاه وفضای سفید. فضای سیاه (نوشتاری) فرستنده را کنترل می ‌کند و به گیرنده جهت می دهد. وبر دو نوع وقایع مشتمل است؛ وقایع احتمالی ( پیوند مقوله های نحوی و جدایی آن) و وقایع ظنی گمانی (‌فضایی که شامل رسم الحروف، واژه ها، سطرها، فاصله ها، علامات تعجب واستفهام) است. برخی از شاعران قدیمی به اهمیت شکل دهی به شعر توجه نمودند. مثلاً ابو الطیب رندی صاحب کتاب (‌الوافی فی نظم القوافی)‌ قصیده ای را به شکل انگشتر وابیاتی هم به شکل مربع در باب قلب سرود. که به دو شکل افقی وعمودی خوانده می شود. بعضی از قدما نیز (تشجیر)342‌ را به کار گرفتند، طوری که قصیده را به شکل درخت، تن انسان و… می نوشتند.
اما فضای سفید در متن ادبی مورد اشاره ی بسیاری از محققان وشعرا بوده است. مالارمه343 به تنظیم واژه ها روی صفحات اثر والایی قائل است. ممکن است یک لفظ به یک صفحه سفید نیاز داشته باشد. در این حالت لفظ ها مجموعه ای از ستارگان درخشان می شود و فضاهای خالی وسفید متمم آن می گردد. پل الوار344 دریافت که خاطره ها درقصاید در حاشیه های سفیدِ خموشی؛ شعله ور می‌شوند، و هذیان از یاد رفته را بازآفرینی می کنند.
وبه رغم اینکه محمد عمران شاعر سوری به سوی نوآوری وتجربه اندوزی در درونمایه وریتم روی آورد اما در زمان تجربه شاعرانه معاصر خود وارد بازی های سیاه وسفید درفضای متن نشد.
3- افسانه های امروزی :
گرایش دوم در نقد نشانه شناسی به سوی نزدیک شدن به پدیده های زندگی اجتماعی حرکت می کند. این پدیده ها توانستند خود را در ذهن های جدید به عنوان ضابطه های مستحکم جای دهند. وشاید کتابهای‌ متداول رسانه های تصویری وزندگی فرهنگی سطحی دست به دست هم داد تا این اوهام را در عقلها فرو کنند. و اینجاست که نقش نقد و وظیفه ی آن معلوم می شود. نقد این پدیده ها را کالبد شکافی کرده و همانطوری که هستند آشکار می سازد آنها را بزک نمی کند، عطر نمی زند و بسته بندی‌ نمی‌کند. پدیده های افتضاحی که باعث آزار و اذیت چشم می شوند؛ از قبیل: توپ وفوتبال، رستوران های شیک ومجلل، هتل های‌ بزرگ، کافه های زیاد،‌ ماشین های آخرین مدل،‌ جشن های ازدواج پر هزینه، روابط جنسی‌ آسان، و مظاهر رفاه طلبی و غیره آدم را به تفکر در آن دعوت می کنند تا عمق آن را درنوردد وعلت های گسترش وسیع آنها را بکاود. ما درین بخش سعی خواهیم کرد به برخی ازین پدیده ها اشاره گذرایی داشته باشیم.
1) مد :
مد لباس و پوشاک از زمانی به زمان دیگر تغییر می کند. در یک دوره ی زمانی نیز، لباس سنتی عربی برای‌ نمونه خیلی راحت بود. اما عملی نبود. با زندگی‌ پیشینیان ملائم بود اما دیگر با لباس معاصران سازگار نبود. گشاد بودن آن موجب راحتی‌ و وقار بود اما امروزه مانعی برای تحرک سریع است که زندگی امروزی آن را می طلبد.
فرد عربی لباس جدید را با دو دلی و تردید و خجالت به تن خود کرد. زیرا آن را یک بدعتی به حساب می آورد واستفاده کنندگان آن رابه سرکشی و طغیان و سنت ستیزی و مقابله با عرف های اجتماعی متهم می ساخت.
اما در آغاز قبل از این که این مسأله شایع و یک امر عادی تلقی شود اقلیت ها وغریبه ها و حاشیه نشینهای‌ جامعه آن را پسندیدند و به تن کردند. در ابتدا خیلی تمسخر آمیز بود. سپس کم کم یک امر مرغوب و دلپسندی شد. مثل (طرپوش)345 که جایگزین دستار شد. و کلاه جای طرپوش را گرفت. واکنون لباس غربی که زنان مثل مردان به تن می کنند. زیرا جدید همیشه در دل قدیم زاده می شود. قدیم و جدید با یکدیگر تا مدتی همزیستی می کنند، تا این که جدید قوی پنجه می شود، وقدیمی را از صحنه به در می کند. و آن را از پا در می آورد. دوباره جدید قدیمی می شود تا زایشی دیگر، وهمانطور زندگی و موجودات رشد وتطور می یابند. اما کسانی که به جدید روی می‌آورند. پیشتازانی که ماجراجویی‌ می کنند، وجرأت وشجاعت را در برابر ثبات و ایستایی‌ سنت ها از خود نشان می دهند. واین چنین است که دوره ها به راست وچپ تقسیم می‌ شوند و مردم وشهرها و محله ها هم بدین نحو تقسیم می شوند. بی شک نمایشگاه های لباس (مد) نقش مهمی در ترویج وگسترش سبک لباس دارند. و از هنر پیشه ها درین امر بهره می جویند تا سبک های جدید را ارائه دهند وزنان جامعه از آنان تقلید نمایند، ومد رواج پیدا کند. و برای سودهای پیاپی و درآمدهای گزاف، این نمایشگاه های مد هر فصلی یک لباس خاص، یک شکل وی‍ژه ورنگ های مخصوصی ارائه می دهند، و درجزئیات لباس تغییرات اندکی وارد می کنند، تا سودهای کلانی‌ به دست آورند.

مطلب مرتبط :   قاچاق، زنان، حقوقی، فحشاء، جنسی، دختران

2- مهم بودن :
مردم معمولاً به یک سری اوهام وافسانه در ناخودآگاه باور دارند. آنها لباس را به خاطر خوب بودن آن نمی خرند، بلکه به علت خرید آن از فلان فروشگاه معروف و لوکس، وچای را به خاطر منفعتش نمی خرند بلکه در فلان هتل می نوشند، یا فلان رستوران واین امر آنان را در برابر دید دیگران آدمهای با اهمیت جلوه می دهد. ممکن است لباس در فروشگاه سطح پایین ارزان تر وقشنگ تر باشد و چای خانگی هم مفیدتر و هم آسان تر باشد، اما وابستگی به مظاهر خارجی‌ خیلی ها را به این نوع مباهات وفخر فروشی ها سوق می‌دهد.
آنان در واقع لباس را نمی خرند و چای را نمی نوشند وهزینه آن دو را نمی پردازند. بلکه هزینه ی (ظاهر شدن)‌ آنان در برابر دیگران درین نوع اماکن (مرفه)‌ پرداخت می کنند. آنها برای خود بهایی قائل اند که بابت آن پول می پردازند، و وقتی که در برابر آنان بعضی ها خم می شوند ودر انتظار دستورها وفرمایش های آنان می ایستند، به اهمیت خودشان واقف می شوند. هنگامی که انعامی (نواله ای) می ‌دهند سعی‌ می کنند، دیگران هم این صحنه را ببینند؛ تا احساس کنند، از آنها قوی ترند با اینکه ممکن است کسی که این اهانت را تحمل می‌ کند از لحاظ زیبایی‌ وجوانی‌ و پولداری بر آنان فائق بیاید.
عبوس بودن همیشگی کارمند یا مسئول چیزی نیست جز خواسته درونی برای نشان دادن اهمیت و خطرناک بودن خود است. وچقدر این بیچارگان خودشان را عذاب می دهند؛ تا با این قیافه ای که برای خود انتخاب می کنند، کمبود و عجز وناتوانی خود را بپوشانند.

مطلب مرتبط :   دولتها، قطعنامه، حقوق، مجمع، حاکمیت،

3) خود بزرگ بینی:
درین دوران بورژوازی که مملو از بزدلی است چگونه آدمهای باشخصیت در برابر لغزشها و اشتباهات فریادکشند. وچگونه آدمی می تواند راست پیشه باشد و به کژ سیرتان بگوید چرا راست نیستید. دورویی‌ و دو رنگی در خلق وخوی مردم رخنه کرده، لباس های‌ شیک ترا نفریبند !! واژه های شیرین و لبخندهای براق دام هایی بیش نیستند که مردم با آن یکدیگر را شکار می کنند.
یکی را پیدا کن و با او همکاری کن، بوی تعفن او مشامت را پرمی کند. شکم برآمده ای که انباشته از لجن است صاحبش را هرجا که اراده کند، می برد. و جای شگفتی است که او سینه اش را همانند خروس سپر می کند وگام برمی دارد وهمچون طاوس به خود فریفته دو دست خود را از یک دیگر دور نگه می دارد تا حجم بیشتری به خود بدهد. زیرا پیش او بزرگ تر بودن یعنی‌ قوی تر بودن است، وقوی ‌تر نزد او کسی نیست که از ارزش ها ودانش ها برخوردار باشد؛ بلکه کسی است که دارنده ی اندوخته های زیادتر وهیکل گنده تری است. برای همین است او به جای‌ خرد به هیکلش اهتمام می‌ ورزد ( المرعی الجید یسمن العجول )346 و به همین علت است که صحبت های این افراد تنها پیرامون خوردنی ها ونوشیدنی ها می گردد. آنچه برای آنان مهم می نماید، پیشرفت علمی نیست، رشد فرهنگی نیست؛ بلکه افزونی خوراکی ها و خالی کردن خود با مسائل جنسی است.
4) فرصت طلبی :
پدیده ای ست گسترده در جوامع نوین ما وبا باورها وارزشها آمیخته شده. فرصت طلبی صفت آراسته شده ای برای منفعت طلبی آدمها شده است، کسی که حاضر است حیثیت خود را بفروشد و بر لاشه های نزدیک ترین آدمها پا بگذارد تا از نردبان شهرت و ثروت بالا رود.
آن افراد قهرمان زمانه وچهره ی منفی و ناپسند جامعه ای شدند که با ننگ برهنگی ارزشی خود همه را کور وکر می سازند. و به رغم آن شاهد این هستیم که جامعه برای این نوع افراد کف می زند و (بالا رفتن) آنها تشویق می کند. و مثل هایی در مورد منفعت طلبی و خودخواهی این نوع افراد سوق می دهد. به رغم اینکه بورژوازی‌ غربی‌ توانست به جوامع خود کرامتهایی ببخشد. اما بورژوازی جهان سوم علیه جوامع خود حرکت کرد. چون بورژوازی یاد شده جز تأمین منافع خود به چیزی دیگری فکر نمی کرد. بورژوازی جهان سوم نماینده ی شرکتهای بورژوازی غربی بود و تولیدات آن را در جوامع ما بازاریابی می کرد، و بازارهای ملی را به روی آنان باز می گذاشت. و کارخانه های خارجی را با مواد اولیه تزریق می کرد. ضعف بورژوازی عقب مانده از یک سو وارتباط آن با بازارهای سرمایه داری ازسوی دیگر توانایی انجام وظایف نوآوری و تجدد وتولید در جوامع خود را سلب کرد. علت دیگر آن شاید تجاری بودن این بورژوازی و عدم صنعتی‌ بودن آن بود.
بورژوازی کوچک (جزیی) وقتی‌ که زیر پای بورژوازی‌ کلان (‌بزرگ) له شد؛ با چهره پیش گرا ظاهر گردید. اما طولی نپایید که چهره ی حقیقی‌ خود را بعد از رسیدن به قدرت آشکار ساخت. و منافع ودست آوردهای خود را تنها برای طبقات ویژه ای نگه داشت. تا این که به حالت واپسگرایی مفلوکانه ای دگرگون شد.
فرصت طلبی یکی از نمادهای منفی جامعه بورژوازی است. مردم پس از این که غرق خیر و عدالت بودند و در وجدانهای آنها حس غیرت و تکلیف رخنه کرده بود. بورژوازی کوچک از راه رسید و همه ارزشهای والا را ویران ساخت و ارزشهای‌ خود خواهی ومنفعت طلبی را شایع نمود.
5) نسل رسیدن آسان
ادیبان در گذشته بیش از این که شناخته شوند چهل سال تمام در به در بودند وبا ادبیات سر وکله می زدند، تا در جامعه ی ادبی معروف ومشهور شوند. شاعر هم نیم قرن با شعر وشاعری دست و پنجه نرم می کرد تا لقب شاعر از آن خود می کرد. آن گاه درهای شهرت و دلهای مردم به روی آنان باز می شد. و در شمار طبقه اجتماعی والا شناخته می شد، اما امروزه ادیبان وشاعران به رده ی دهم طبقاتی پایین آمد و در مقابل؛ هنرپیشگان، خوانندگان، سیرک بازان و بازیکنان فوتبال و آنانی که به شکم و زیر شکمشان فکر می‌ کنند، جای آنها را گرفتند.
چنانچه درآمد یک خواننده یا رقاصه دریک شب یا درآمد بازیکن فوتبال در یک مسابقه با درآمد فرهنگیان وادیبان مقایسه کنیم؛ تفاوت وحشتناکی خواهیم یافت. شاید صد برابر یا بیشتر باشد. زیرا نویسنده دو سال از عمر خود را سپری می کند تا یک کتاب تألیف نماید، وصد منبع ومأخذ را می خواند، وهمه ی اندوخته های مالی خود را خرج می کند