چشم پوشیدن از صورت مادر نداشت.986 تردیدی نیست که کلیسا، در کنار مادر یعنی مریم که صورت و حتی صفات خود را از مادران حوضۀ مدیترانه وام گرفته، مادر دیگری را نیز به رسمیت شناخت یعنی کلیسا.

4.از نگاه انسان ابتدایی، محیط اطرافش، واحدی است که فی نفسه تجربه می شود نه مجموعه ای از اشیای کاملا متفاوت. از این رو، مادر نیز، زمین و نه هیچ چیز دیگر، نیست. برای مثال، سرخپوستان کورا987، ناسیسا988، “مادر ما”، الهۀ زمین، ذرت و ماه را می پرستند. در خاور نزدیک نیز، مادر باروری، همزمان “ملکۀ آسمان” است و بعدها این عنوان به مریم انتقال یافت؛ زیرا آسمان و زمین، از یکدیگر جدا نمی شوند و استوارترین نمود این تجربه، در ایدۀ ازدواج مقدس میان این دو قلمرو تحقق می یابد و نبوغ و خلاقیت تجسمی یونانیان، این دسته از صورت ها را به بالاترین مرتبۀ کمال بسط می دهند: “در زیر آن ها، زمین الوهی، علف تازه سبز شده را رشد داد و لوتس شبنم زده و زعفران گل و سنبل، ضخیم و لطیف، که آن ها را از زمین رویاند. یک جفت در آن قرار داشتند که ابری طلایی و زرین آن ها را پوشانده بود؛ ابری که قطراتی از شبنم درخشان از آن می چکید.”989
هومر، بر همین اساس،ازدواج زئوس و هِرا را می سراید: با این حال، حتی این صحنۀ درخشان، ویژگی کهن بستر عروسی بر زمین شخم زده شده که تضمین کنندۀ باروری است را حفظ کرده است. به همین نحو، در استونی، در شب پیش از عید سن ژان990، کشاورزان ماه، دختران را که مشغول رقص چرخشی بودند داخل جنگل می بردند و آن ها در آن جا، آمیزش را شبیه سازی می کردند در حالی که در اوکراین، گستاخی و بی تربیتی این رسم، به مزاحی بی ضرر تبدیل شد، گرچه با این حال، با این اعتقاد که محصول خوبی به بار خواهد آمد پیوند داشت991؛ و در ایالت خرونینگن992 هلند، حتی تا به امروز، نوعی درگیری میان جوانان و دوشیزگان بر روی زمین که وائولن993 خوانده می شود، همچنان رویدادی پایدار در طول برداشت محصول است.994 اما در جاوه، آمیزش عملا در شالی زار روی می دهد؛ این گونه رسم و رسومات، ما را بار دیگر به کانون دینامیسم منتقل می کند. مرد، در مقام یک صورت، همچنان خودبسنده است و تاکنون، احساس نیاز به فرافکنی از خود نمی کند. اما زمانی که اعتماد سحر آمیز به تواناییش در هدایت روند امور در نتیجۀ فعالیت های وی، به تدریج کاهش می یابد، آن گاه، به جای خود چهره هایی را می آفریند تا کارهای مقدس را برای او انجام دهند. درست همانطور که بافه [گندم یا ذرت] و همسر کشاورز، به صورت مادر درآمدند، رسم برداشت محصول نیز به ازدواج مقدس تبدیل شد.
اما برای ازدواج، به یک داماد هم نیاز است و در همین ارتباط، با برهه ای فوق العاده مهم و حیاتی در تاریخ دین مواجه می شویم. ما دلبستگی به مادر را می توانیم درک کنیم اما به همین نحو و بر اساس نظریه های فروید، احتمالا رابطۀ نزدیک با پدر، دیگر برای هیچ کس یک راز نیست. از نگاه هر فرد، مادرش، یک الهه است، درست همان گونه که پدرش یک خداست. در تاریخ دین، این امر، به دو گروه بزرگ انجامیده است: ادیان پدر (؛ پدری که ساکن آسمان است و هستی می بخشد و عمل می کند و به گفتۀ گوته، “به کار برندۀ نیروی خارجی” است؛ و در کنار این ادیان، ادیان مادر که در زمین می زیند و می زایند و آغاز و انجام تمام فرایندها در رحم آن هاست. هیچ دینی وجود ندارد که در آن، هیچ اثری از مادر یا پدر نباشد.995 دین یهود و اسلام، با بی رحمی، مادر را طرد کرده اند اما مادر، به صورت مادر گلوریوسا996 به مسیحیت بازگشت. با این حال، عهد عتیق، تصویر مادر را صرفا در معنای اخلاقی و معنوی آن، تصدیق می کند: “مثل کسی که مادرش او را تسلی دهد، من نیز شما را تسلی خواهم داد”997؛ اما در فصل دومِ لوقای قدیس، مادر، بار دیگر، اهمیت و ارزش واقعی خود را بازمی یابد. ظاهرا نمی توان انکار کرد که در اینجا، گونه های نژادی و نیز دینی مدخلیت دارند. ادیانی که به شدت، اراده محورند، از مادر روی گردانده، به پدر توجه می کنند. همچنین رابطه با پدر را می توان معنوی و اخلاقی کرد؛ رابطه با مادر را هرگز نمی توان به طور کامل این گونه کرد. تمام روابط طبیعی از دعای “ای پدر ما”998 دورند اما از سلام و درود فرشتگان999 نه.1000 زمانی که پدر، دیگر نمی تواند بارور کننده باشد می تواند آفریدگار باشد؛ مادر صرفا می تواند بچه بیاورد. پدر با قدرت، عمل می کند: مادر، صرفا نیرومند است. پدر، قومش را به هدف شان رهنمون می سازد: زاد و ولد مادر، چرخۀ حیات را تجدید می کند. مادر حیات را می آفریند و پدر، تاریخ را. مادر، صورت و قدرت است و پدر، صورت و اراده؛ و آنیمیسم و دینامیسم، نزاع فرجامین خود را با کمک صورت های پدر و مادر، هر دو، ادامه می دهند.
بر این اساس، می توانیم دریابیم که چگونه در تاریخ بشر، یک صورت، هیچ گاه به طور کامل جای صورت دیگر را نمی گیرد؛ و صورت مادر، در دین باقی می ماند چرا که در دل های ما زنده است:
تو، با وجود نقش کم اهمیتت،
الهۀ امکان ها،
[الهۀ] بدترین تراژدی ها،
[الهۀ] بالاترین خوشی و اندوه،
مادر و معشوقه , هر دو …1001

مطلب مرتبط :   مذهبی، علما، علماء، حکومت، شیعه، قاجار

منابع برای مطالعۀ بیشتر:
J. J. BACHOFEN, Urreligion und antike Symbole; selection edited by C. A. BERNOULLI , 3 vols.
R. BRIFFAULT, The Mothers: A Study of the Origin of Sentiments and Institutions, 3 vols.
A. DIETERICH, Mutter Erde3, 1925.
Eranos Jahrbuch, 1938, “Vorträge über Gestalt und Kult der grossen Mutter”.
L. FRANZ, Die Muttergötten in vorderen Orient u. in Europa, 1937.
J. E. HARRISON, Prolegomena to the Study of Greek Religion.
K. LEESE, Die Mutter als religiöses Symbol, 1934.
G. VAN DER LEEUW, Goden en. Menschen in Hellas, 1927.
EWALD ROELLENBLEACK. Magna Mater im alten Testament, 1949.

فصل یازدهم: قدرت، اراده، نجات
1.عنوان این فصل، نیازمند توضیح مختصری است. واژۀ Salvation و نیز واژۀ Deliverance راکه گاهی به جای آن به کار می رود، مناسب ترین معادل های انگلیسی برای واژۀ آلمانی Heil برگزیده اند؛ متاسفانه ، هیچ کدام از این دو واژه را نمی توان ترجمۀ دقیق برای غنای مفاهیمی دانست که تعبیر Heil متضمن آن هاست، با این که تعابیر بسیار مرتبط زیادی داریم که از همین ریشه، مشتق شده اند مانند heal،health ، hail، hale، holy و whole؛ حال آن که واژۀ لاتینی salus و واژۀ فرانسوی salut را نیز می توان به منظور توضیح معنای بسیار گستردۀ Salvation در کل این کتاب افزود که همواره متضمن مفاهیمی چون تمام1002، کامل1003، بی نقص1004، سالم1005، قوی1006، پرشور1007، سعادت1008 و بهروزی1009 (در مقابل رنج و بدبختی) و در برخی زمینه ها، خوشبختی1010، چه زمینی چه آسمانی، است. در واقع، اساسا شاخصۀ خود تعبیر Heil این است که هر یک از این مفاهیم و گاهی همۀ آن ها را همزمان در برمی گیرد؛ به بیان دیگر، معنای آن، عامّ است و این واژه، بر یکی از منابع اصلی حیات دینی در تمام مظاهرش دلالت می کند. به همین دلیل، باید برای واژه های مشتق شده از Heil، طیف معنایی گسترده تری از آن چه معمول است در نظر گرفت. بر این اساس، تعبیر “منجی” 1011، بر کسی دلالت دارد که شرایط معنوی را که معادل های پیش گفتۀ Heil یا یکی از آن ها مستلزم آن است، به مرحلۀ اجرا در می آورد. به همین نحو، معنای واژۀ “Holy” و “Sacred”1012، واقع شدن در برخی از این شرایط یا علّت یا انگیزۀ آن ها بودن است و تعبیر ” مکان مقدس یا حرم “1013 به معنای محلّی است که در آن، این شرایط معنوی، برانگیخته یا تجربه می شوند و نهایتا [با این توضیحات]، معنای اصطلاح “داستان نجات”1014، اظهر من الشمس خواهد بود؛ در یک کلام، باید همواره مفهوم انگلیسی قبول عام یافته را که آشکارا محدود شده است، در جهات ذکر شده توسعه داد تا از هر گونه معنای ضمنی بیش از حد انعطاف ناپذیر و صرفا منحصر در مسیحیت جلوگیری شود.
بنابراین، در این معنا، در اختیار داشتن شیء قدرتمند یا حیوان قدرتمند به معنای نجات و رستگاری1015 است. آب و درختان، میوۀ مزارع و جانوران جنگل ها همگی، نجات را موجب می شوند؛ نیرویی که از قدرت آن ها ناشی می شود، تیرگی زندگی را به شادی و خوشحالی تبدیل می کند. اما زمانی که سرور و بهجت، این گونه از بیرون و از نوعی موقعیت نیرومند برمی آید، رستگاری و نجات1016 خوانده می شود. “رستگاری سراغ ما آمده است”: طلیعۀ فریاد ایمان نهضت اصلاح دین، در مفهوم ابتدایی نجاتی بود که خود انسان کاملا بدون زحمت و استحقاق دریافت می کند: بنابراین، رستگاری ، قدرتی است که به صورت خیر تجربه می شود.
با این حال، مدت های مدیدی، رستگاری فاقد صورت بود. نخستین منجی، قضیب که باروری را موجب می شود یا معادل زنانۀ آن و بعدها تمام انواع ذوات نیرومند بود. از نگاه بسیاری از اقوام، آخرین بافه، ظرف نیروی کلّ غلّه است؛ در وارملند1017 سوئد، زن خانه دار با استفاده از آرد بدست آمده از آخرین بافه، کیکی را به شکل یک زن می پزد: بر این اساس، قدرت، به تدریج، شکل انسانی مشخصی به خود می گیرد و کیک، به عنوان نان قدرت، بین تمام ساکنان خانه توزیع می شود.1018 حتی امروزه، بسیاری از قرص نان های جشن ها که به شکل حیوان یا انسان است، خاستگاه مشابهی دارد.1019
صورت حیوانی نیز مدت زیادی، جداناپذیر از رستگاری باقی ماند. برای مثال، دعایی بسیار باستانی از زنان الیس1020، از دیونسیوس1021 یاد می کند که به شکل گاو نر است و همراه با کاریس ها1022 که آورندگان حاصلخیزی و باروریند خواهد آمد. در جای دیگر، شاخۀ سبز یا تیرکی تزئین شده با نمادهای گیاهی است که حاصلخیزی را در بر می گیرد. یونانیان، جشنی به نام دافنه فوریا1023 برگزار می کردند و ایرسیونۀ1024 آن ها شبیه گل دم گربه ای نخل بود:
ایرسیونه می آورد
همۀ چیزهای خوب را،
انجیر و شیرینی را برای خوردن،
روغن سبک و عسل شیرین،
و جام شراب گود لبالب
تا او بنوشد و بخوابد.1025
به همین نحو، در مصر باستان، آب، که عبارت بود از آب حاصلخیز کنندۀ سیلاب های رود نیل، رستگاری بود؛ این آبِ نجات بخش، به یکی از اجزای اصلی شخصیت اُزیریس1026 منجی، تبدیل شد؛ کسی که گشت و گذارهایش در سیلاب ها، احتمالا شاخصۀ اولیۀ او بوده نه اینکه در اسطورۀ کشتار او، داخل شده باشد.1027 در واقع، مدت ها پیش از آن که انسان، از خدایان رود، آگاه شود، برای رودها قربانی پیشکش می شد.1028
به همین نحو، غلّات اغلب صورت حیوانی می گرفتند: گوزن نر، خروس یا خرگوش غلات که برخاسته از تخیل بود.1029 اما احساس شدید دوست داشتن و رنج کشیدن نیز به میوۀ قوی یا ضعیف انتقال می یابد بدون این که اصلا صورتی داشته باشد؛ بر همین اساس، فرهنگ عامیانه، “دردهای کتان” را برای ما نقل می کند.1030 در همه جا، زمان بذرافشانی، فصل عزاداری است که بازتابی از آن، در شعر افسانه ای دردها و محنت ها و مرگ تجسم مشروب الکلی1031 آن گونه که برنز1032 آن را امروزی کرده باقی مانده است.

مطلب مرتبط :   غراب، زاغ، کلاغ، کبوتر، -، منقار

2.در مرحلۀ بعدی، صورتِ انسانی، همه جا، از نیروی تاکنون بی شکل، پدید می آید؛ بر این اساس، آخرین بافه، مادر غلّه می شود، چه دیمیتر خوانده شود چه به نام دیگر، در حالی که از حالا به بعد، نیروی درخت که هر سال به حیات باز می گردد، دیونسیوس نامیده می شود؛ و نقاشی های روی سفال، این خدا را با سری انسانی به تصویر می کشند.1033
اما صورت رستگاری، در تصویرهایی که تجدید سالانۀ رشد و نمو را به طور کلی ترسیم می کنند، بسیار گسترش می یابد. بر این اساس، بهار ، یک “بازگشت” یا تولد جدید منجی است؛ و پسری که شاخۀ برگ بو را به دلفی آورده بود، خیلی زود، با نمایانگر خدا دانستن آن، هویت آن را تغییر داد.1034 آداب و رسوم عامیانه نیز که رسوم انسان های ابتدایی را برای ما نگه داشته است، همچنان شاه یا ملکۀ جشن بهاران1035 را گرامی می دارند. یونانیان، این خدا را که برآمده از تغییرات فصلی بود، کوروس1036 یعنی جوان می خواندند؛ و بی تردید، جوان فی نفسه و سپس رهبر آن و نهایتا گونۀ اسطوره ایش، به عنوان منجی پذیرفته شده اند و این منحصر در یونان نبوده است. دانۀ جوان، گلّۀ جوان، جوانان روستا: همۀ این ها، به نحو کوبنده ای، به ایدۀ کوروس یا کور1037 هجوم آوردند، چه آن را آپولون1038 نامیده باشند یا فینگستلومل1039، پرسفون یا ملکۀ جشن بهاران.
افزون بر این، ممکن است چندین نیرو، تنها یک صورت بگیرند. برای مثال، نمی توان گفت آپولون، صرفا خدای بهار است زیرا او بسیار بیش از این نیز هست؛ ازیریس نیز خدای گیاهان خودروست. اغلب چهرۀ او را از خاک حاصلخیز درست می کردند؛ خاکی که خوشه های غلات از آن سبز می شدند1040.1041 چنان که قبلا ملاحظه کردیم، او خدای آبِ “جوان” نیز هست1042؛ همچنین او، پادشاه عهد باستان، آورندۀ فرهنگ، خدای اموات و بخشندۀ زندگیِ سعادتمند در جهان آخرت است. بنابراین، او حقیقتا یک “منجی” در کامل ترین معنای این واژه است و بهترین تعبیر برای