، مفهوم:، آرایه‌های، ادبی:، -، برج

قرص خور، خوانچه ی ماهی افکند
وز بره خـوان نــو نـهد، بهـر نـوای زنــدگـی
واژگان: ماهی: برج حوت. (فرهنگ لغات) بره: نخستین برج از ﻣﻨﻄﻘﺔ البروج. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: سال نو فرا رسیده و خورشید با نقل مکان از برج ماهی (حوت) به برج بره (حمل)، گویی سفره ی خوراک ماهی خود را رها کرده و سفره ای تازه از گوشت بره برای زندگی خویش گسترده است.
توضیح: اسفند به پایان رسیده و هنگام آغاز ماه فروردین است .
آرایه های ادبی: ماهی استعاره از برج حوت، حوت برج دوازدهم و بره استعاره از برج اول (حمل) است.

توضیحات:
ماهی: « (حوت) از صور دوازده گانه است و کواکب او سی و چهاراند. در صورت چهار و در خارج صورت دو به صورت ماهی است. یکی به ظهر خرس اعظم و دیگری به جنوب مرأه السلسله و میان این دو ستاره ای چند است. چنان که گویی آن ها را با ریسمان به هم پیوسته اند». «در خانه ی مشتری است و وبال عطارد و هبوط او شرف زهره و شتایی و آبی و سرد و تر و بلغمی و ذوجسدین، هر که به طالع حوت زایده، بزرگ سر، سیاه موی، گرد چشم، نیک رای، خوش خلق، صاحب ادب، با حیله و دها بود». (ثروتیان، 1352: 112)
بره: حمل، صورتی است از نیمکره ی شمالی در ﻣﻨﻄﻘﺔ البروج با بعد 2 ساعت و 30 دقیقه و میل شمالی 13 درجه … معروف ترین ستاره ی برج حمل شرطین بر شاخ و دیگر بطین است بر ران صورت که منازل اول و دوم قمر نام دارند و دو ستاره ای که در خارج صورت است ناطح گویند… منجّمان احکامی حمل را برج منقلب، ربیعی، گرم و آتشی، خانه ی مریخ نام نهاده اند و شرف آفتاب در نوزده درجه آن و علامت آن را در تقویم صفر قلمداد کرده اند و گویند کسی که طالع حمل دارد خندان، سخن گوی، ملک طبع، بزرگ منش، خشم آلود، مردانه و عاشق سفر است … حمل در منسوبات نجومی برج ملوک، صرّافان، صاحبان سکّه، آهنگران، رویگران، قصابان، شبانان، صیادان، جاسوسان و دزدان می باشد. (مصفّی ، 1366: 210-209)

45 – تابـه ی زر ندیـده ای بـر سـر ماهـی آمـده
چشـمه ی خور به حوت بین وقت صفای زندگـی
معنی و مفهوم: اگر تا به حال تابه ی طلایی ندیده ای که بر سر ماهی بیاید به چشمه ی خورشید نگاه کن که بر سر برج ماهی (حوت) آمده و زمان خوشی زندگی است.
آرایه های ادبی: ماهی دارای استخدام است، با تابه به معنی ماهی دریا و با خور به معنی برج حوت می باشد. بیت دارای نوعی هنجار شکنی است. چرا که همیشه ماهی در تابه می آید و این جا تابه بر ماهی آمده است. تابه ی زر استعاره از خورشید است. وقت صفای زندگی کنایه از زمان شادی است.

46 – ابـر چو پیـل هنـدوان آمـد و باد پیـل بان
دیمـه روس طـبع را کشـته به پای زنـدگـی
واژگان: روس طبع: با طبع و خوی و سرشت روس، سرد و سوزان. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: ابرهای تیره و خاکستری رنگ بزرگ، همانند فیل های هندی آمده و فضای آسمان را پوشانده اند و باد مانند فیلبانی، این ابرها را هدایت می کند و به حرکت در می آورد. این ابرها دیماه سرد و خشک را که طبعی چون طبع سرزمین روس (سرد) دارد به پای زندگی کشته و قربانی کرده اند (هوا رو به گرمی می رود).
آرایه های ادبی: ابر را در رنگ خاکستری آن به فیل های هندی مانند کرده است و باد نیز به فیلبان تشبیه شده است. دی ماه در سردی و خشکی، به روس مانند شده است. کشته شدن دیمه ی روس طبع آرایه ی تشخیص دارد.

47 – روز یکـم ز سـال نـو، جشـن سـکندر دوم
خـاک ز جمـره ی سـوم، کرده قضای زنـدگــی
واژگان: جمره ی سوم: سومین باد گرمی و بخار زمین در پایان زمستان. (فرهنگ لغات)(توضیحات
معنی و مفهوم: در روز اول فروردین و آغاز سال نو، در جشن شاه اخستان، که در شکوه و شوکت اسکندر دوم است، خاک زمین با گرما و بخاری که در پایان زمستان از زمین برخاسته است، هر آن چه از زندگی که در سرمای زمستان از دستش رفته، قضا کرده و دوباره سرسبزی و طراوت زندگی را باز یافته است.
آرایه های ادبی: سکندر دوم استعاره از ممدوح خاقانی (اخستان) است. یک، دو و سه صنعت سیاقه العداد را به وجود آورده است.

توضیحات:
جمره ی سوم: جمره به معنی اخگر و پاره ی آتش است و از آن بخار و گرما خواسته شده است که در فرجام زمستان و ماه شباط در گاهشماری رومی یا سریانی، سه بار از زمین برمی خیزد، بار نخست در هفتم آن ماه که زمین بدان گرم می شود و بار دوم در چهاردهم آن که آب بدان گرمی می پذیرد و بار سوم که با فرو افتادن خرده های ماه، جبهه، زبره، صرفه، زمین و آب و گیاهان گرم می گردند عوام آن ها را نفس کشیدن زمین می گویند. (کزّازی، 1374: 757)

48 – شاه سکنـدر هدی، چشمه ی خضر رای او
بی ظلمات چشمه بین، زاده ز رای راستین
واژگان: ظلمات: قسمتی از زمین به شمال که به عقیده ی قدما بدان جا دائماً شب باشد و آب حیوان بدان جاست. (دهخدا) چشمه ی خضر: آب حیات، چشمه ی حیوان. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: ممدوح (اخستان) همچون اسکندر هدایت گر می باشد. رای وتدبیر او مانند چشمه ی آب حیات، زندگی بخش و جاودانه است. چشمه ی آب حیاتی که از رای و اندیشه ی درست و استوار او می زاید، ظلمات ندارد (بدون وجود ظلمات، آن چشمه ی آب حیات است) .
آرایه های ادبی: ممدوح به اسکندر مانند شده است. سکندر هدی استعاره ی مصرّحه از ممدوح است. رای و تدبیر ممدوح به صورت مجمل به چشمه ی حیوان تشبیه شده است. خضر و اسکندر و چشمه با هم تناسب دارند. در بیت تلمیح به ماجرای خضر و اسکندر و چشمه ی آب حیوان نیز وجود دارد.

بند پنجم:
کلمات قافیه: نوای ، صفای، قفای و …
حروف اصلی قافیه: ا
حرف روی: ا
حروف الحاقی: ی
ردیف: روی تو

49 – ای به هزار جان دلـم، مسـت وفای روی تـو
خـانـه ی جان به چار حد، وقـف هوای روی تــو
واژگان: چهارحد: چهار طرف، چهار سو. (فرهنگ لغات) وقف: منحصر و مخصوص. (دهخدا)
معنی و مفهوم: ای محبوب، دل من با هزار جان مست و خراب وفاداری به عشق روی تو می باشد و جانم نیز به تمام و کمال وقف عشق ورزیدن به روی زیبای توست .
آرایه های ادبی: خانه ی جان اضافه ی تشبیهی. چار حد کنایه از تمام و کامل است . خانه و چهار حد تناسب دارد. خانه و وقف اشاره به وقف کردن خانه بر کسان است.

50 – رشته ی جان برون کشم، هر مژه سوزنی کنم
دیـده بـدوزم از جهـان، بـهر وفـای روی تــو
معنی و مفهوم: رشته ی جانم را از تنم بیرون می کشم و با هر تار مژگانم، سوزنی می سازم و به وسیله ی آن (رشته و سوزن) چشمانم را می دوزم تا در جهان فقط تو را ببینم و این گونه وفاداری خود را به عشق تو اثبات کنم .
آرایه های ادبی: رشته ی جان اضافه ی تشبیهی. رشته و سوزن با هم تناسب دارند.

51 – تا چو کبوتـران مرا، بام تو نقـش دیده شــد
کـافـرم ار طلـب کنـم، کعبـه به جای روی تــو
معنی و مفهوم: از زمانی که مانند کبوتران، بام خانه ی تو در چشم من نقش بست و نقش دیدگانم شد پیوسته ملازم این بام بوده ام. اگر بخواهم کعبه را به جای روی تو بگزینم کافر و بی دین هستم (هرگز چنین کاری نخواهم کرد).
آرایه های ادبی: کبوتر با بام تناسب دارد . شاعر خود را به کبوتری تشبیه کرده که بام خانه ی معشوق در چشمانش نقش بسته و ملازم آن جا شده است.

52 – گرچه چو پشت آینه، حلقه به گوش تو شدم
آینـه کـردم اشـک را، خـاصّ بـرای روی تــو
معنی و مفهوم: اگرچه مانند آینه که در پشت خود حلقه دارد (برای آویزان کردن) من نیز مانند آن، حلقه ی عشق و ارادت تو را در گوش خود کرده ام و تسلیم تو هستم؛ امّا از اشک های صیقلی و برّاق خود، آینه ی مخصوصی برای روی تو ساخته ام تا روی خویش را در آن ببینی.
آرایه های ادبی: شاعر خود را در تسلیم بودن در مقابل عشق معشوق، به آینه شبیه کرده که حلقه در پشت خود دارد. آینه در بیت تکرار شده است. پشت و روی با هم تضّاد دارند.

53 – از همه تا همه مرا، نیـم دل است و یک نفـس
هر دو به مهـر کـرده ام، بهـر رضـای روی تــو
معنی و مفهوم: از همه ی عالم و تمام هستی، من فقط نیمه ای دل و یک نفس برای زندگی کردن دارم که آن دو را نیز برای جلب رضایت تو، به مُهر تو کرده ام و از آن توست (همه ی هستی من متعلّق به توست).
آرایه های ادبی: واج آرایی در حروف «ه» و « ا ». نیم، یک و دو سیاقه الاعداد دارند.

54 – قفل به سینه بر زدم، کـوست خزینه ی غمـت
قفل خزینـه ساختـم، دسـت گشـای روی تــو
معنی و مفهوم: برسینه ام (دل) که خزانه ی غم عشق توست، قفل زدم تا مبادا نامحرمی وارد آن شود. قفل آن خزانه را تسلیم روی تو کردم.
آرایه های ادبی: سینه مجاز از دل است، به علاقه ی حال و محل. خزینه ی غم اضافه استعاری .

55 – غمزه زنان چو بگذری، سنـبله موی و مه قفا
روی بتـان قفـا شـود پیـش صفـای روی تـــو
واژگان: غمزه: حرکت چشم و مژه برهم زدن باشد از روی ناز. (برهان) سنبله موی: موی مانند سنبله، خوشه. (فرهنگ لغات) مه قفا: با قفای چون ماه، باقفای درخشنده و تابان. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: هنگامی که تو با ناز و کرشمه، با موهای مجعد سنبله گون و آن گردن تابان ماه مانندت، در حال گذر کردن هستی، در مقابل صفا و زیبایی روی تو همه ی زیبارویان خجلت می برند و روی خود را از تو برمی گردانند.
آرایه های ادبی: سنبله موی و مه قفا هر دو اضافه ی تشبیهی هستند. بتان استعاره ی مکنیه از زیبا رویان است. روی قفا شدن کنایه از روی برگرداندن و پشت کردن. سنبله در معنی برج با ماه ایهام تناسب دارد.

56 – چون به قفای جان دود، عمر به پای روز و شب
عمر فشـان همـی دود، جـان به قفای روی تــو
معنی و مفهوم: همان گونه که عمر به وسیله ی روز و شب (گذر ایّام) به دنبال جان در حال حرکت است، جان من نیز در حالی که عمر خویش را به پای عشق تو می افشاند به دنبال تو در حال حرکت است.
آرایه های ادبی: قفا و قفا تکرار (رد صدر الی العجز) دارند. دویدن جان و عمر آرایه ی تشخیص دارد.

57 – هرکه نظاره ی تو شد، دسـت بریده می شـود
یـوسـف عهدی و جـهان، نیـم بهـای روی تــو
معنی و مفهوم: هرکس به تماشای تو آمد و به تو نگریست، چنان مست و از خود بی خود می شود که همچون زنان مصری که به نظاره ی یوسف، دست خویش را بریدند او نیز دست خود را می برد؛ چرا که تو نیز یوسف روزگار ما هستی و تمام جهان نیمی از بها و ارزش روی زیبای توست.
آرایه های ادبی: بیت تلمیح به ماجرای حضرت یوسف (ع) و دست بریدن زنان مصری دارد.

توضیحات:
یوسف و دست بریدن زنان: زنان شهر زوجه ی عزیز را مورد ملامت قرار دادند و گفتند: با غلام خود عشق می ورزد. چون وی از سخنان ملامت آمیز ایشان آگاه شد، آنان را به خانه ی خود دعوت کرد و برای ایشان بزمی ترتیب داد. هنگامی که کارد در دست داشتند و می خواستند میوه ای را ببرند به دستور زلیخا، یوسف بر ایشان وارد گردید و آنان چنان از خود بی خود شدند که دست های خود را بریدند و گفتند: این جمال و زیبایی از بشر بسی دور است ، بلکه او فرشته ای است گرامی. (خزائلی، 1371: 676- 675)

58 – هستی خاقانی اگر، نیست شد از تو جو به جو
بـر دل او به نیــم جــو، بـاد بقـای روی تــو
واژگان: جو به جو: پاره پاره، ذره ذره. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: اگر تمام هستی و وجود خاقانی، به خاطر تو نیست و نابود شد، در دل او به اندازه ی نیم جو (خیلی اندک) نیز ارزش و اهمّیّت ندارد (ای معشوق من) کافی است که تو جاودانه بمانی.

59 – سـمع خدایگان شـود چون دهن تو گنج دُر
چـون به زبـان مـن رود، مـدح و ثنای روی تـو
واژگان: خدایگان: پادشاهان بزرگ. (برهان)
معنی و مفهوم: اگر من زبان به مدح و ستایش روی زیبای تو بگشایم و این ستایش را پادشاهان بشنوند، گوش های آن ها نیز از این مدح و ستایش ارزشمند، مانند دهان تو که پر از گنج مروارید (دندان های سپید و زیبا) است، سرشار از مروارید خواهد شد.
آرایه های ادبی: گنج دُر که در دهان ممدو

]]>