دانلود پایان نامه
ن عیسی کنایه از عدم دلبستگی به دنیا و بذل مال است. بیت دارای لفّ و نشر مشوّش است، حکم عزرائیل به تیغ و برهان عیسی به کف شاه مربوط می شود.

120 – دوســت و دشـمن را رضــا و خشـــم او
عمـر بخــش و جـان سـتان بیـنی بــه هـم
معنی و مفهوم: رضا و خشنودی ممدوح نسبت به دوستان، عمر بخش و خشم و سخط او نسبت به دشمنان، موجب گرفتن جان آنان می شود و این دو ویژگی در وجود او با هم دیده می شود.
آرایه های ادبی: تضّادهای متمادی بین رضا و خشم، دوست و دشمن و عمر بخش و جان ستان دیده می شود. بیت دارای لفّ و نشر سه گانه ی مرتّب است. دوست با رضا و عمر بخش مرتبط است و دشمن با خشم و جان ستان پیوند یافته است.

121 – چــون دونفـخ صــور در خـشم و رضـاش
زهــر و پــازهـــرِ روان بیــنی بــه هــم
واژگان: نفخ: دمیدن با دهان و غیره، پف کردن. (معین) صور: شاخ و جز آن که در آن دمند تا آواز برآید، بوق. (معین) پازهر: ضدّ سم. (معین)
معنی و مفهوم: خشم و رضای ممدوح همچون دو مرحله ی اوّل صور اسرافیل است، خشم او مانند نفخ اوّل(صعق) زهرکشنده ی جان دشمنان است و رضا و خشنودی او، همچون نفخ دوم (بعث) پادزهر و برانگیزنده و جان بخش به دوستان خواهد بود.
آرایه های ادبی: خشم ممدوح در کشندگی به نفخ صور اوّل اسرافیل مانند شده و خشنودی او به نفخ صور دوم اسرافیل تشبیه گردیده است که این دو تشبیه، از گونه ی رسا است؛ امّا در مصراع دوم به صورت مضمر، خشم به زهر و رضا به پادزهر تشبیه گردیده است. زهر و پادزهر و خشم و رضا، با هم تضّاد دارند. بیت دارای لفّ و نشر مرتّب است، خشم به زهر و رضا به پادزهر مربوط می شود.

توضیحات:
صور اسرافیل: شادروان فروزانفر می گوید: اسرافیل سه بار در صور می دمد، نخستین را « نفخه ی فزع» می گویند که از اثر آن کوه ها به حرکت درمی آیند و زمین چون کشتی گرانباری بر روی آب به گردش می افتد و جهان دگرگون می شود. دومین « نفخه ی صعق» نام دارد که مردم و هر زنده ای در آسمان و زمین می میرند و جز خدای هیچ کس باقی نمی ماند تا بدانجا که ملک الموت نیز جان می سپارد و سومین را « نفخه ی بعث» می نامند که بر اثر آن جان ها به سوی ابدان بازمی گردند و مردگان از گور برمی خیزند.(شرح مثنوی شریف، ۱۳۷۱: صص ۸۷۴ ـ ۸۷۵)

122 – خنجر سـبزش چــو سـرخ آیـد به خـون
حِصـرِم و مـی را نشــان بینـی بـــه هــم
واژگان: حِصرِم: غوره، انگور نارسیده که هنوز سبز است. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: خنجر سبز رنگ شاه اخستان هنگامی که به خون سرخ دشمن آغشته می شود، همانند آن است که حصرم سبز و شراب سرخ با هم آمیخته شده باشد.
آرایه های ادبی: بیت دارای لفّ و نشر مرتّب است، خنجر به حصرم و خون به می مربوط می شود.

123 – تـا نــه بـس دیـر ازکـمال عـدل شــاه
مصــر و ری در شــابُـران بینـی بــه هــم
معنی و مفهوم: دیری نخواهد پایید که به خاطر عدل کمال یافته ی شاه اخستان، شابُران در وسعت و آبادانی همچون سرزمین ری و مصر خواهد شد.

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درمورد اصل بیستم قانون اساسی، اصل سوم قانون اساسی

توضیحات:
مصر: ناحیتی است مشرق وی بعضی حدود شام است و بعضی بیابان مصر و جنوب وی حدود نوبه است و مغرب وی بعضی از حدود مغرب است و بعضی بیابان است که آن را الواحات خوانند و شمال وی دریای روم است و این توانگرترین ناحیتی است اندر مسلمانی و اندر وی شهرهای بسیار است و همه آبادان و خرّم و توانگر و با نعمت های بسیار گوناگون. (دهخدا به نقل از حدود العالم)
ری: ناحیه ای قدیم که در عهد هخامنشی بین دربند (دروازه ی بحر خزر) و دریای خزر و ماد قرار داشت… . منسوب به ری را، رازی گویند و به روایت شاهنامه نام قدیم آن «پیروز رام» است… . در ادوار تاریخ اسلام، شهر ری از شهرهای بزرگ عالم به شمار می رفت و بسیار آبادان بود و اعتبار داشت. (دهخدا)
شابُران: توضیحات (۳/۱۱۵)
124 – از نســیم عــدل او هـــر پنــج وقــت
چـــار ملّــت را امـــان بینــی بــه هــم
واژگان: پنج وقت: اوقات پنج گانه ی نماز، همیشه. (فرهنگ لغات) چار ملّت: چهار ملّت، چهار دین، ظاهراً یهودی، نصرانی، زرتشتی و اسلام. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: از نسیم عدالت و انصاف شاه اخستان، همواره و در تمام طول شبانه روز، پیروان چهار آیین زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلام، در امن و امان در کنار هم زندگی می کنند
آرایه های ادبی: نسیم عدل، اضافه ی تشبیهی است. پنج وقت، کنایه از همیشه و همواره است. پنج و چهار، با هم تناسب دارند.

125 – بــر دعـــای دولتـش در شـش جهــت
هفـت مـردان یــک زبــان بینـی بــه هـم
واژگان: هفت مردان: هفت اخیار. (فرهنگ لغات)(توضیحات. شش جهت: جهات ستّه، شش طرف: پس، پیش، چپ، راست، زیر و بالا. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: شاه عادل به گونه ای عزیز و محترم است که در تمام شش گوشه ی عالم، هفت طبقه ی مردان خدا، یک زبان و متحد، همواره برای دولت و اقبال او دعا می خوانند.
آرایه های ادبی: شش و هفت و یک با هم تناسب دارند و سیاقه الاعداد ساخته اند.

توضیحات:
هفت مردان: مردان خدا هفت دسته اند، که ایشان را هفت مردان گویند: 1- اقطاب 2- ابدال 3- اخیار 4- اوتاد 5- غوث 6- نقبا 7- نجبا. هفت مردان را رجال الغیب نیز گفته اند که بعضی معتقدند قوام عالم به وجود آن ها وابسته است. مؤلّف برهان نویسد: هفت مردان کنایه از هفت مرد است که کنایه از اصحاب کهف و اخیار باشد و گویند اخیار سیصد و پنجاه و شش اند، در شش مرتبه، سیصد از ایشان در یک مرتبه، چهل در یک مرتبه، هفت در یک مرتبه، پنج در یک مرتبه، سه در یک مرتبه و یکی در مرتبه ی بالاتر از این ها، قطب است و قوام عالم به وجود این هاست. (ماهیار، 1376: 53-52)

126 – در ریـــاض عشـرتـش هــر هــفت روز
هشــت جنّــت، نقـل دان بینـی بــه هــم
واژگان: نقل دان: ظرف نقل. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: در بزم عشرت و شادی شاه، که مانند باغ بزرگ و سرسبزی است، چنان عظمت و سرسبزی موجود است که در تمام ایّام، هشت بهشت با همه ی بزرگی، به عنوان نقل دان این بزم به حساب می آید.
آرایه های ادبی: ریاض عشرت اضافه ی تشبیهی است. عشرت به باغ مانند شده است. هفت و هشت با هم تناسب دارند و سیاقه الاعداد ساخته اند.

127 – کُنیتش چـون بشمری، هـر هشـت حـرف
نــه فلـک را حــرز جــان بینــی بــه هـم
معنی و مفهوم: هشت حرفِ (بوالمظفّر) کنیه ی شاه اخستان، به عنوان حرز و دعایی برای حفظ جان نه آسمان به کار می رود.
آرایه های ادبی: کنیه ی شاه به حرز و امانی برای جان آسمان ها تشبیه گردیده است. هشت و نه با هم سیاقه الاعداد ساخته اند و تناسب دارند.

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درباره ایجاد اعتماد و اطمینان، کشورهای توسعه یافته

128 – خـاص بـهر لشـکرش بــرخـاسـت چـرخ
ترک و هنـدو دیـده بـان، در شـرق و غـرب
معنی و مفهوم: آسمان به عنوان لشکر شاه، برخاسته و در بالا ایستاده است و روز را مانند ترک سپید روی، در شرق و شب را همانند هندویی سیاه، در غرب برای مملکت شاه به عنوان دیده بان گماشته است.
آرایه های ادبی: ترک استعاره از روز و هندو استعاره از شب است. بیت دارای لفّ و نشر مرتّب است، ترک به شرق و هندو به غرب مربوط می شود.

بند دهم:
کلمات قافیه: جهان، دهان، نشان و …
حروف اصلی قافیه: ا ن
حرف روی: ن
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: خواهد نمود

129 – رُمحـش از طـوفـان نشـان خواهــد نمـود
معـجز نــوح از سـنان خــواهــد نمـــود
واژگان: رُمح: نیزه. (معین)
معنی و مفهوم: نیزه ی شاه نشان می دهد که طوفانی در راه است و سرنیزه اش این طوفان را که همچون معجزه ی نوح سهمگین و بزرگ است، به وجود می آورد.
آرایه های ادبی: معجز نوح کنایه از طوفان است. جنگ و قتل دشمنان به وسیله ی نیزه ی ممدوح به طوفان نوح مانند شده است. مصراع دوم تلمیحی به ماجرای طوفان نوح دارد.

توضیحات:
طوفان نوح: نوح اوّلین پیامبری بود که در زمان وی عذاب نازل گردید. پس از قرن ها دعوت قوم گناه کارش، چون او را حقیر می شمردند و بدو ایمان نمی آوردند، نوح مأمور شد کشتی بسازد… . نوح کشتی به چهل سال تمام کرد و از درون و برون با قیر بیندود… . به او وحی شد که از هر موجودی جفتی بگیر و نوح چنین کرد، به دستور خداوند استخوان های آدم و حوا را برگرفت و همه ی مؤمنان را به کشتی نشاند… . روزی که از آسمان طوفان آمد در زمین نیز از تنور خانه ی پیرزنی آب برجوشید و تمام زمین را فرا گرفت، فقط حرم و به قول برخی اورشلیم از طوفان محفوظ ماند… . نوح در کوفه به کشتی نشست و برفت و گرد حرم کعبه طواف کرد و چون شش ماه تمام بگذشت و آب فرو نشست، کشتی بر سر کوه جودی نشست. (یاحقّی، 1375: 424-423)

130 – تیـغ هنـدیـش از مخـالـــف ســـوختــن
در خــزر، هنــدوســتان خــواهــد نمــود
معنی و مفهوم: شمشیر هندی شاه اخستان، چنان دشمنان را می سوزاند که خزر که سرزمین مردمان سپید پوست است، از حرارت و سوزش تیغ او، مردمانش مانند هندوان سیاه و سوخته می شوند و خزر به هندوستان تبدیل می شود.

توضیحات:
هندوستان: کشور معروف در جنوب آسیا، در جنوب هیمالیا و کنار دریای عمان و بحر بنگال… . این سرزمین شبه قارهّ ای است که از قسمت های دیگر آسیا با جبال هیمالیا جدا می شود، در قدیم به تمام سرزمینی اطلاق می شد که امروز هند و پاکستان کنونی است. (فرهنگ لغات)