زراعت سیریز426 او، که به صورت نتراشیده و به شکل یک کندۀ خام و شکل نایافته هستند ” (ترتولیان)، نزد او از الهۀ حکمت سرزمین لمنوس427 یا الهۀ زراعت و حاصلخیزی شهر نیدوس428 محبوب تر بودند. در مقایسه با انسان، اشکال غیر انسانی بیشتر دور از دسترس بودن شان الوهی را می نمایانند و در عین حال، پیوند عمیق تری را نسبت به قدرت انسان گون نشان می دهند. این ارتباط بسیار اولیه میان تعالی الوهیت و سریان آن، اساسا شاخصۀ فتیش پرستی است. کنده های چوب که به علت قدمت، مورد احترام و یا از گذشته بدنام اند و انسان های پرهیزکار آن ها را فرود آمده از آسمان می پندارند، در دل مردم ارزش مند بودند؛ آن ها تا به امروز در مناطق کاتولیک باور، هنوز همین گونه باقی مانده اند. چرا که انسان به طور خود انگیخته و با اشتیاق تمام در برابر آفریده های برجستۀ هنری و یا شکل هایی که همدلی او را برمی انگیزند، دعا نمی کند و به زیارت شان نمی رود بلکه این کارها را نسبت به “تماثیل سیاه مریم عذرا”429 انجام می دهد.430 این تماثیل اند که اعجاز می کنند؛ و هیبت اسرارآمیز و قداست آمیز، با آگاهی عمیق از نفوذ و استیلایی که اشیا برمی انگیزند یکی می شود.431
شدت قدرت جذابی که حتی تا به امروز، فتیش پرستی از آن برخوردار است، به وضوح از کاربرد به اصطلاح نشانه های بخت و خوش شانسی432 در ورزش نوین آشکار می شود: عروسک ها و تماثیل حیوانات همچنان، صرفا به عنوان “اشیا” (و نه تجسم خدایان که دیگر ایمان و اعتمادی به آن ها وجود ندارد) خود را نیرومند نشان می دهند. برای مثال، در نمایشگاه مذهبی سال 1925م در شهر نیس فرانسه، فتیش های بسیاری نمایش داده شد و بازدیدکنندگان بی شمار این نمایشگاه حاضر بودند با قیمت های بالایی، آن ها را خریداری کنند. از آنجا که طبیعتا این درخواست های خرید رد شد، گردانندگان این نمایشگاه متوجه شدند که بایست به دقت از این اشیا محافظت کنند چرا که تلاش هایی برای سرقت آن ها صورت گرفت.433

3.در میان اشیای نیرومند، آلات و ادوات434، جایگاه برجسته ای دارند. در واقع، از نگاه انسان ابتدایی، کار، نقطۀ مقابل شغل در معنای فنی کلمه است؛ کار، امری آفریننده و خلاقانه است. صنعتگر ابتدایی، قدرت را (که به واسطۀ آن ، وظیفۀ خود را کامل می کند) نه به عنوان قدرت خاص خود، تجربه می کند؛ به علاوه، در اینجا، توانایی، چیزی به مراتب بیش از کارایی در معنای امروزی است. بنابراین، کسی که در دوران ابتدایی، کارِ دستی انجام می دهد، به ویژه آهنگر، قدرتی را در اختیار دارد که بی تردید می داند چگونه آن را به کار بندد اما با این حال، او صاحب این قدرت نیست؛ بر همین اساس است که می توان فهمید که چرا آهنگری، در بسیاری از مناطق آفریقا و اندونزی، مقدس شمرده می شود. در لوانگو435 نیز هر کس که شب قبل همخوابگی بدون ازدواج داشته، نمی تواند شاهد کار باشد تا مبادا ناپاکیش، کار را به تباهی بکشد؛ چراکه هر چه زیر دست انسان ها به وجود می آید وجودش را مدیون قدرتی برتر از انسان است. در گرفتن ها و حرکت دادن های آلات، نه تنها نیروی بازوان یا پاها بلکه نوعی قدرت خاص نیز وجود دارد که در درون خود این ابزار و وسایل، ساکن است؛ و همین مطلب تببین می کند که چرا آلات همواره طبق یک مدل یکسان ساخته می شوند چراکه کمترین انحراف، به توانایی آسیب خواهد زد. افزون بر این، علاوه بر بخش های کاری و موثّر ابزار، آرایش و تزیینات آن ها نیز امری اساسی و بنیادی است.436 انسان ساکن توبا-باتاک437 واقع در جزیرۀ سوماترا، برای کورۀ آهنگری خود، چکش و سندان و برای قایق خود، تفنگ و اسباب و اثاثیه را قربانی می کند؛ عضو قبیلۀ ایوی در غرب آفریقا برای سرزمین بکر خود، چاقو، تبر، ارّه و مانند آن قربانی می کند؛ و کولی، گرچه او را بی دین می خوانند و از این جهت، از او بد می گویند، بر سندان سوگند می خورد.
در میان ابزارآلات، اسلحه نیروی ویژه ای دارد؛ در واقع، بسیاری از سلاح ها چیزی بیش از آلات و ادوات (تبر و چکش) نیستند. تقدیس و تکریم تبر دوروی کرتی ها در میان همگان مشهور است. عصا نیز در اصل نوعی سلاح بود که بعد ها به ظرف قدرت سلطنتی تبدیل شد. در مصر، نه تنها عصا را می پرستیدند بلکه واژه ای که به آن اشاره داشت یعنی واژۀ اشم438، به تعبیری برای “قدرت” به طور کلی، برای “قادر بودن”، و بعدها به نیرویی الوهی تبدیل شد که به همراه دیگرعوامل موثّر شبیه مانا، موجب می شد تا پادشاه متوفی، در دنیای دیگر نیز حاکم باشد.439 بر این اساس، در اینجا با سه مرحله مواجهیم: عصای شاهی، نیروی آن و سرانجام قدرت به طور کلی. زمانی که توثموسیس سوم440، امیر خود را برای مقابله با جوپا441 گسیل داشت، عصای شاهی خود را به او داد؛ عصایی که، همانند عصاهای حتی افراد مستقل در مصر، نام خاصی داشت –” که با زیبایی تزیین شده بود”.442 در کرونیا443 نیز یونانی ها عصای شاهی اگاممنون444 را می پرستیدند و برایش قربانی می کردند445 و رومی ها نیزه را فتیشِ مارس446، خدای جنگ، می دانستند. هر کس در جنگی شرکت می کرد از نیزۀ مقدس یاری می خواست: Mars vigila یعنی “ای خدای جنگ! ای مارس! بیدار شو!” همچنین، هاستا447 را که نوعی سپر448 بود و معتقد بودند در عصر نوما449 از آسمان فرود آمده است، مقدس می دانستند.

مطلب مرتبط :   زنان، دختران، فراری، گریزی، .، قاچاق

4.مثال اخیر، ما را از یک نیروی حیوانیِ صرفِ شیء به اهمیت آن به عنوان یک ذخیره و گنجینه با ماهیت گروهی سوق می دهد. چراکه وجود سپر مذکور، وجود حکومت برتر را تضمین می کرد. به همین نحو، پالادیوم450 که در اصل یک سنگ یا سپر دورویه بود و بعدها زونون451 یا تصویر چوبی الهۀ اتنا شد، اندوخته و مایۀ قدرت تروی بود. اگر پالادیوم گم می شد شهر نابود می شد. در اسرائیل باستان، تابوت عهد، همین نقش را ایفا می کرد. سرخپوستان فاکس452 نیز “بستۀ مقدسی” داشتند که عبارت بود از یک جغد، یک چپق، دو لاک پشت، یک سنگ چخماق و یک فلوت. این بستۀ مقدس، قدرت قبیله را تضمین می کرد.453 اماندبل 454های جنوب آفریقا، سبد کوچکی بنام مامچالی455 داشتند که بدون دهانه و حاوی اشیای “مقدس” و یک پالادیوم حقیقی بود؛ اگر مامچالی بدست دشمنان می افتاد خود را آسیب ناپذیر و مصون نشان می داد.456 در تالیابو457 (واقع در جزیرۀ سولا458)، نقطۀ مقدسی وجود دارد که در آنجا، تعدادی ظرف، لاک و مانندآن در خاک نگهداری می شود؛ تنها یک نفر است که می داند این محل کجاست و در صورت وقوع طاعون، وی با استفاده از یکی از این لاک ها برای روستانشینان بومی یا کامپونگ459 آب می آورد. اندونزی ها نمونه های آموزندۀ بسیاری از این باور را در یک گنجینۀ قبیله ای یا گروهی در اختیار می گذارند. ماکاسارها460 و بوگی ها461، اهمیت ویژه ای برای نشان های حکومتی و رسمی قایلند؛ هر کس این نشان ها را داشته باشد کشور را نیز تحت کنترل خود خواهد داشت زیرا در این نشان ها، “حکمرانی بر کشور، به عبارتی، متمرکز شده است”؛462 در جریان یک شورش در لووو463، تنها کاری که لازم بود فرماندۀ هلندی انجام دهد این بود که این نشان های حکومتی را به تصرف درآورد و بدینسان، بی درنگ اعتراضات را فرونشاند. این گونه اشیا، انواع مختلفی دارند: نیزه های قدیمی، خنجرها، یک قرآن، سنگ ها و مانند آن اما معمولا لازم است این اشیا از نیاکان قبیله به ارث رسیده باشد. نشان های شاهنشاهی امپراطوری روم مقدس نیز حتی در قرون وسطی نیروی متمرکز مشابهی داشت. آن ها را اشیای مقدس می شمردند، در رژه ها به آن ها نزدیک می شدند و با روز هایی که این اشیا را به مردم نشان می دادند به مثابۀ جشن های بزرگ رفتار می کردند. بنابراین، در اختیار داشتن این نشان ها برای امپراطور تازه برگزیده شده، فوق العاده مهم بود؛464 این نشان ها همانند سلاح های خدای جنگ (مارس) در روم، pignora imperii بودند یعنی وثیقه های قلمروی پادشاهی.465
نه تنها قدرت قبیله یا قلمروی سلطنتی بلکه قدرت خانواده نیز با اشیای مقدس پیوند داشت. در اندونزی، هر خانواده، به اصطلاح پوساکا466ی خاص خود را دارد که عبارت است از اشیایی که اغلب ارزش بسیار ناچیزی دارند اما مقدس شمرده می شوند و از پدر به پسر به ارث می رسند. آلمان های باستان نیز به پوشاک، اسلحه و جواهر به چشم امور شانس آور می نگریستند و سعادت و بهروزی خانواده را عمیقا مرتبط با یک شیء این گونه نیرومند می دانستند. نیروی شمشیر قهرمان نیز که دارندۀ آن را شکست ناپذیر می کرد، به درون مایۀ همیشگی ساگا467، اسطوره و افسانۀ پریان تبدیل شد.

5.از میان فتیش ها، حرز ها468 متمایزند؛ حرزها هم قطعا دارای نیرو هستند البته صرفا در صورتی که در اندازۀ جیبی باشند. تماثیل اشیای مقدس، صلیب ها، خورشید ها و مانند آن و نیز گره هایی که به منظور منسجم کردن قدرت، بسته می شوند، سنگ ها و تقریبا هر شیء قابل تصور را به عنوان حرز و طلسم بر بدن خود حمل می کردند تا دفع خطر و جلب برکت و منفعت کنند. این اشیا نیز همانند فتیش ها می توانند تاثیر خود را از یک شخص یا موقعیت مقدس بدست آورند؛ اما در این صورت آن ها را ترجیحا آثار عتیقه و یادگارهای گذشتگان469 می خوانند.470

مطلب مرتبط :   فقه، احکام، حوزهی، شریعت، نص، فقهی

فصل چهارم: نیرو، هیبت، تابو
1.تجربۀ نیروی اشیا یا اشخاص در هر زمانی ممکن است رخ دهد؛ این تجربه به هیچ وجه منحصر در فصول یا زمان های خاص نیست. قدرت همواره خود را به شیوه ای کاملا غیر منتظره آشکار می سازد؛ بنابراین، زندگی امری مخاطره آمیز و سرشار از لحظه های بحرانی است. در این صورت، اگر کسی این لحظات را با دقت بیشتری بررسی کند، حتی عادی ترین حوادث، روابط متداول با همسایگان، یا به همین نحو، کارها و وظایف معمولی و دیرینۀ شخصی، آکنده از پیوندهای “اسرارآمیز”471 است. در واقع می توان (مانند مثلا مارت472) گفت که تبیین هر واقعیتی، هر چند طبیعی به نظر برسد، همواره در نهایت “اسرارآمیز” است. اما اگر ما به طور کامل به طرح تبیینی خاص خود در چارچوب علل واحد، اعتنا نکنیم و به جای آن، زندگی را جریان گستردۀ نیروهای توانمند تفسیر کنیم (؛ جریانی که ما به طور خاص، وجودش را ملاحظه نمی کنیم اما گاهی خود را با نگه داشتن یا سرریز کردن آب های خود، عیان می سازد)، احتمالا باید منظور خود را به شیوه ای ابتدایی تر بیان کنیم. برای نمونه اگر یکی از قبایل توراجا473 واقع در [جزیرۀ کوهستانی] سلیبیز474 [در اندونزی]، آمادۀ سفر باشد و [در این حال ] ظرفی سفالی بشکند، آنگاه در خانه می مانند و می گویند که این یک میسا475 است.476 میسا را می توان به “یک نشانه” ترجمه کرد: تنها نه در هرگونه معنای خردگرایانه، که نشانگر نوعی بد اقبالی در آینده باشد بلکه به این معنا که جریان زندگی متوقف شده است: اگر چیزی شکسته، چرا چیزهای بیشتری نشکند؟ به همین صورت، زمانی که مرد قبیلۀ ایوی، بر روی تپۀ موریانه، پناهگاهی برای فرار از دست دشمنانش برای خود می یابد، این راه گریز را به قدرت موجود در آنجا نسبت می دهد.477 بر این اساس، مکان، فعل و شخصی که قدرت خود را در آن ها آشکار می سازد، ویژگی خاصی کسب می کنند. برای مثال، کسانی که از مانا برخوردارند آشکارا از بقیۀ جهان متمایزند: آنها خودبسنده و مستقل از دیگران478 هستند. یونانی ها نیز جسمی را که صاعقه بدان برخورد کرده بود مقدس479 می دانستند زیرا قدرتمندی، در آن تجلی یافته بود.480
اشیا، اشخاص، زمان ها، مکان ها یا افعال آکنده از قدرت را تابو481 می نامند؛ واژه ای که زمینۀ فرهنگی یکسانی با مانا دارد. تابو یعنی “چیزی که به خصوص نام برده می شود”، “استثنایی” در حالی که فعل آن یعنی کلمۀ tapui به معنای “مقدس کردن” است.482 بنابراین، تابو نوعی هشدار است: “خطر مرگ!”. نیرو ذخیره شده است و ما باید مراقب خود باشیم. تابو، حالتِ آشکارا ثابت شدۀ آکنده بودن از قدرت است و واکنش انسان به آن، باید مبتنی برتشخیص روشن این سرشار بودن از قدرت باشد؛ باید فاصلۀ مناسب را کرد و به نحو اطمینان بخشی از خود مراقبت کرد.
تابو به شیوه های مختلف و در ارتباط با اشیای کاملا متباین ملاحظه می شود. یونانی ها، پادشاه و بیگانه یا غریبه را موضوع های آیدوس483 (: هیبت) می دانستند که باید با حفظ کردن فاصلۀ خود با آن ها، احترام مقتضی نسبت به آن ها را به عمل آورد.484 تقریبا همه جا به پادشاه به چشم یک فرد قدرتمند می نگرند به گونه ای که لازم است صرفا با مراعات بیشترین احتیاط به او نزدیک شد؛ این در حالی است که بیگانه، که دارای نیروی ناشناخته است و از این رو، باید ترس مضاعفی نسبت به او داشت، مساوی با دشمن است؛ واژۀ هوستیس485 هم به معنای بیگانه یا غریبه است و هم به معنای دشمن. بیگانه را می توان یا در صورت امکان کشت یا به او خوشامد گفت اما به هیچ وجه نباید با بی تفاوتی به رفت و آمد او نگریست. از همین روی، سلام و خوشامدگویی486 یک عمل دینی است که به منظور جلوگیری از نخستین هجومِ قدرت صورت می گیرد و نام خدا در آن، گنجانده می شود یا عامل موثرِ آرام کننده ای بدان ضمیمه می شود (برای مثال، سلام و خوشامد گویی سامی ها این گونه است: بدرود گروشگات487). بنابراین، مهمان نوازی همانند جنگ، یک عملِ دینی است که مقصود از آن، یا دفع کردن نیروی بیگانه و یا خنثی