کوه های دور و دست نایافتنی، که اغلب آتشفشانی، دافع و انزجارآور و در هر حال، باشکوهند از کوه های معمولی متمایزند و در نتیجه، دربردارندۀ نیروی “به کلی دیگر”ند. کوه مقدس ژاپن، فوجی یاما586ست و کوه مقدس یونان، المپ587 یا چند قلّه از آنها و هر منطقه، قلۀ مقدس خود را دارد. طبیعتا پیش از آن که خدایان وارد والهالا588 شوند، کوه قبلا با قدرت خود در آن جا وجود دارد؛ اما تا زمانی که خدایان در آنجا هستند نمی توانند در جای دیگری ساکن شوند. قدیمی ترین آسمان، قلۀ کوه است. در عهد عتیق نیز خدا، بر روی کوه ساکن است:
شمال و جنوب را تو آفریده ای،
تابور589 و حرمون590
به نام تو شادی می کنند.591
یهوه بر روی کوه سینا ظاهر می شود در حالی که در مزامیر باب 121 چنین می یابیم که “کوه ها، که از آن جا اعانت من می آید”.
کوه، این سنگ سخت، عنصر اساسی و پایدار جهان قلمداد می شد: تپۀ ابتدایی و ماقبل تاریخی که تمام حیات از آن ناشی شد، بواسطۀ آب های آشوب ازلی592 سربرکشید. مصریان، خدا-آفریدگار خود را به این تپۀ باستانی که در معابد بسیاری به تصویر کشیده شده بود، منتقل کردند؛ به این تپه ، به چشم “ناف” زمین، نقطۀ مرکزی و آغازین زمین می نگریستند. در معابد یونان نیز اُمفالوس593، نماد اولیۀ زمین و هر گونه زایش بود594؛ در اندیشۀ باستانی، تولد از سنگ به اندازۀ تولد از زمینِ حاصلخیز امری معمول بود. میترا را مولود سنگ می دانستند595: و الهۀ آتنا596 را مولود κορυϕή زئوس یعنی مولود قلۀ کوه المپ.597 داستان دوکالیون598 و پیرس599، که با پرتاب “استخوان های مادرشان” (به عبارتی سنگ ها) به پشت شان، اعقاب خود را بوجود آوردند شهرت همگانی دارد.

3. درخت نیز همانند سنگ و کوه، دارای قدرت است. طبیعت گرایی، درخت را نماد پدیده های آسمانی تفسیر می کرد؛ پندارشان این بود که این درخت، نوعی درخت-ابر، درخت-آب و هوا یا درخت–نور است که برگ هایش، ابرها هستند، شاخه هایش ، پرتوهای خورشید و میو هایش ستاره ها.600 اما تحقیقات واقع گرایانه تر نشان داده که این، درخت نیست که نیروهای آسمانی را پنهان می کند بلکه این نیروها هستند که درخت را مخفی می کنند. هلن601 بی همتا، زمانی درخت چناری در اسپارتا602 بود و در جزیرۀ رودس603 او را dendritis (“او که از درخت است”) می خواندند. این عنوان، بین هلن و دیونیسوس604 مشترک است، درست همانطور که زئوس نیز در بعضی مواقع، یک درخت بود. در یونان ، احتمالا همواره درختان را کانون قدرت می دانستند: هامادریادها605 کسانی بودند که “با درختان، متولد می شوند و می میرند”606؛ بعضی از آن ها، خوش یمن بودند و به قهرمانه های مشهوری تبدیل شدند مانند هلن و یوروپا.607 اما مصریان باستان، از قبل با درخت چناری که “خدا را محصور کرد” و نیز درخت چنار دیگری آشنا بودند که الهۀ بخشنده ای که به مردگان، آب و غذا می دهد روی آن می نشیند. در جای دیگری از باستانی ترین متون مصری، گزارش شده که خدایان روی این چنار می نشینند. نکتۀ قابل توجه این است که درمصر و یونان، معمولا درخت بی ثمر و خشکیده بود که معتقد بودند حامل قدرت یا حامل خداست: رمز و راز درخت که عمیقا انسان را تحت تاثیر قرار می داد، رمز و راز فراز و نشیب های زندگی و مرگ بود.
ذهن انسان ابتدایی، فاقد پذیرش بی چون و چرای نظم و قاعدۀ فرایندهای طبیعی بود که نگرش عقلانی ما، آن را بدیهی به حساب می آورد. از نگاه انسان ابتدایی، زندگی عبارت است از قدرت نه قانون. حتی زمانی که نوعی خواست و اراده بر زندگی حاکم است، این اراده خود را بی مقدمه و به طور خودانگیخته آشکار می سازد؛ بنابراین، در این خصوص، مقایسۀ قدرت با جریان برق، کارایی خود را از دست می دهد. از نگاه انسان ابتدایی، خشکیدن و حیات دوبارۀ طبیعت، در واقع، معجزه نیست (چرا که در جایی که هیچ قانونی معتبر نیست، معجزه جایگاهی ندارد) اما با این حال، این امر، حادثه ای خودانگیخته و حیرت آور است که شاید هیچ گاه اتفاق نیفتاده باشد. در اینجا، نیروی حیاتِ موجود در درخت، وارد رابطه ای بسیار عجیب و خاص با زندگی بشر می شود. به تعبیر مانهارت608، مشاهدۀ رشد و نمو به تنهایی نبوده که موجب شده انسان، نوعی شباهت میان طبیعت خود و طبیعت درخت را نتیجه بگیرد زیرا هر چند انسان بی تردید همانند درخت رشد می کند، رشدِ انسان از طریق رشته ای از مرگ های آشکار ادامه پیدا نمی کند. بلکه این، تجربۀ قدرت درخت در شکست دادنِ همواره مکرّرِ مرگ بود که خود را بر انسان تحمیل کرد و او را واداشت که به وجودِ قاطعانه مورد اطمینانِ درخت به عنوان موجودی قدرتمندتر تکیه کند. در نتیجه،”رشد به هم پیوستۀ” درخت و انسان که مانهارت با بینش زیرکانۀ خود آن را تشخیص داد، و در ارتباط با ابعاد دینی کشاورزی آن را کامل تر بحث خواهیم کرد ، به هیچ وجه یک تشابه عقلانی نیست بلکه وحدتی اسرارآمیز است که معلول امیال انسانی است که به شیوه ای سحرآمیز عمل می کنند. در ایالت مکلنبورگ609 آلمان، رسم چنین است (یا به تعبیر بهتر، چنین بود) که جفت نوزاد را در پای یک درخت نورس خاک می کردند؛ در اندونزی نیز، در نقطه ای که جفت جنین را به خاک سپرده اند درختی می کارند؛ در هر دو مثال، کودک همراه با درختچه رشد می کند؛ ر.آندری610 مثال هایی را گردآورده که در آن ها، زندگی کودک منوط به زندگی درخت است.611 ما نیز بقایایی از این مطلب را در قصّه های پریان به یاد داریم که درآن ها، پژمردن یا به گُل نشستن یک نهال، حاکی از خطر یا بهروزی قهرمان است. نیز آثاری از آن، (به شیوۀ امروزیِ نشان دادن احترام) در درخت های زیرفون و درخت های مشابهی دیده می شود که به هنگام تولد بچۀ سلاطین کاشته می شود. اما تمام این ها، صرفا نوعی پژواک و بازتاب است. در مجمع الجزایر بیسمارک612، “به هنگام تولد یک پسر، یک درخت نارگیل می کارند. هنگامی که نخستین میوۀ این درخت به بار می نشیند، پسرک در ردۀ بزرگسالان جا می گیرد… زمانی که درختِ حیات رئیس قبیلۀ بزرگ نگو613 به نام تاماتوکا-نِنِه614 بزرگ شد، مانای او نیز بسیار بزرگ شد”.615 این، معنای حقیقی “رشد به هم پیوسته” است.
اما پیش فرضِ چنین رشدِ به هم پیوسته ای، وجود رابطه در طبیعت ماهوی و در واقع، فرضِ هم ارزی و برابری انسان و گیاه است که حقیقتا مستلزم آن است که مفهوم “طبیعت”616 تاکنون وجود نداشته است.617 در واقع ، در اندونزی، صرفا یک واژه هم برای روح انسانی و هم برای روح شالیِ برنج وجود دارد. حتی در جایی که دنیای گیاهان به صورت موادّ فرهنگی، به انسان خدمت می کند، ظاهرا هرگز شیء نمی شود: انسان از هیچ مادّه ای استفاده نمی کند بلکه از نیرویی که در محیط پیرامونش هست و نیز از نیروی موجود در خودش استمداد می کند. این بدان معناست که عملا “محیط” در معنای دقیق کلمه وجود ندارد. زن، یک زمینِ کشت شده و زمینِ کشت شده، یک زن است: و این مطلب در جایی که دنیای گیاهان هنوز بومی نشده است، حتی به میزان بیشتری معتبر است.
نه تنها گیاه همراه با فرد رشد می کند بلکه نیرویِ حیاتِ کلِّ جامعه را نیز حفظ می کند. در تمام جهان، شاخه های ستون های رقص618 و عید پاک را می یابیم که با روبان ها و میوه ها تزیین می شوند (شبیه ایرسیونی619 نزد یونانیان و لولاب620 نزد یهودیان) و حیات جدیدی به گروه اجتماعی می بخشند؛ اما من به این موضوع باز خواهم گشت. مصریان، درخت بی ثمر و خشکیده ای را طی مراسم باشکوهی بر می افراشتند و بدین وسیله تجدید حیات می کردند؛ در عصر پیش از یونانیان نیز مراسم مشابهی در جزیرۀ کرت نسبت به درختی مقدس صورت می گرفت. این درخت، یک ناجی و آورندۀ حیات بود. جامعه بر گرد آن جمع می شد؛ انقلاب فرانسه نشان داد که نماد درخت، چه اندازه محکم و استوار در خودآگاهیِ بشر، تثبیت شده (و در عین حال، چقدر اندکند نمادهایی (حتی انقلابی) که تحت کنترل انسانهایند!) زمانی که این انقلاب، درخت آزادی را برافراشت و به موجب آن، رقص های باستانی بر گرد ستون رقص را ادامه داد.621
نهایتا به مجرد این که انسان از وجود خود آگاهی می یابد یعنی به محض این که تامل نظری آغاز می شود (حتی زمانی که شکل اسطوره ای خود را حفظ می کند) درخت همراه با کلّ جهان رشد می کند. هراکلس در پایان جهان در باغ خدایان و آدم در آغاز جهان در بهشت، نوعی درخت حیات را یافتند؛ مصری ها و بابلی ها نیز با این اندیشه آشنا بودند: مصری ها در آسمان های شرقی، به دنبال چنار بلندی “که خدایان روی آن می نشینند” و “چوب حیاتی بودند که آن ها بواسطۀ آن به زندگی خود ادامه می دهند”.622 ایرانی ها و هندی ها نیز با گیاهان مقدسی آشنا بودند که به شکل یک آیین مقدس، حیات الوهی را وارد اجتماع می کرد: هوما623 در ایران و سوما624 در هند. هندوها گیاه تولاسی625 را عروس خدا می دانستند در حالی که از نگاه قبایل رومی و ژرمن، برگ هایِ همیشه سبزِ گیاه داروش626، حکایت از راز حیات و مرگ داشت؛ و به باور ویرجیل، آنها دروازه های جهان زیرین را گشودند.627
نهایتا، درخت جهان، ایگدراسیل628، از خیال پردازی ژرمن ها به مثابۀ صورتی از وارتراد629 (درخت حفاظت کنندۀ جامعه که فوق العاده بزرگ می شود) شکل گرفت.630 به درخت مقدس اوپسالا631 به چشم تصویر این جهانی آن می نگریستند اما به احتمال قوی، آن را شکل اصلی ای می دانستند که ایگدراسیل از آن بوجود آمده بود. حتی اگر مفهومِ مسیحیِ صلیب، این ایدۀ ژرمنی را تحت تاثیر قرار داده باشد (ایگدراسیل یعنی “اسب خدای خدایان، ادین632، که عبارت است از چوبه ای که بر اساس اساطیر، ادین را بر آن به دار آویختند) با این حال، باید این بسط شگفت آور ِمفهومِ درختِ مقدس را محکم ترین و موثرترین نمود آن قلمداد کنیم. ایگدراسیل، عوالم سه گانه را دربرمی گیرد، والامقام و قدرتمند و با این حال، از بالا و پایین فروریخته است. جهان با آن از بین می رود. به گفتۀ گلذر633، این مطلب که ایگدراسیل چوبۀ دار خداوندِ درحال مرگ بود، مستلزم تناقض با نماد درخت کفار نیست.634 در واقع، زیرکانه ترین تعبیر برای معنای آن چنین است: راز حیات و مرگ.

مطلب مرتبط :  

منابع برای مطالعۀ بیشتر:
E. DURKHEIM, The Elementary Forms of the Religious Life.
MIRCEA ELIADE, Metallurgy (Cahiers de Zalmoxis, I) 1938.
A. DE GUBERNATIS, La Mythologie des Plantes, 1878- 1882.
W. MANNHARDT, Wald- und Feldkulte, 1904-19052.
MAX MÜLLER, Natural Religion, 1889.
Physical Religion, 1898.

فصل ششم: محیط مقدس: آب و آتش مقدس
1.در مفهوم آب مقدس نیز فقط تا آنجا که به موضوع احترام دنیای سرشار از نیرویِ پیرامون ما مربوط می شود، در معنای کاملا محدودی، مسالۀ محیط مطرح است؛ زیرا نیرومندی، در تجربۀ خود انسان برایش آشکار می شود در حالی که خود این تجربه، مستلزم آگاهیِ بسط پذیر او از پیوند میان طبیعت ذاتی موضوع پرستش و طبیعت ذاتی فرد به عنوان فاعل است. انسان احساس می کند که زندگی اش وابسته به نیروی محیط و تحت حمایت آن است. اما در نگاه او، این نیرو صرفا محیط نیست؛ زیرا این مفهوم، متضمن نوعی مشاهدۀ بی طرفانه است که مطلقا با نگاه انسان دین دار، بیگانه است و ذهن انسان ابتدایی، کمتر از همه، آن را درک می کند؛ بلکه این نیرو، کانون زندگی اوست. درست همان طور که انسان و درخت با هم رشد می کنند، در مصر باستان، زندگی، بسته به افزایش و کاهش سیلاب، در نوسان بود؛ در متون قدیمی، اغلب به “آب جوان” اشاره می شود که شراب افشانی برای پادشاه متوفّی بود و زندگی جدید را برای وی فراهم می کرد. در واقع، در کشوری که آب اندکی در آن جاری است، زیباترین بازنمودِ زندگی پس از مرگ که می توانست شکل بگیرد، این بود که فرد در آن جا آب بنوشد و یک الهۀ سخاوتمند، از درختش به فرد از رمق افتاده از فرط تشنگی آبی بنوشاند.
اما، بر حسب اتفاق، این امر به هیچ وجه منحصر به کشورهایی که دچار کمبود آب هستند نیست چراکه چاه همراه درخت است و در تمام نقاط دنیا، سرچشمۀ آبی که با آن امرار زندگی می شود معجزه ای سرورآمیز محسوب می شود؛ “آب حیات”، حاصل خیزی و خوشبختی به همراه می آورد. اما تاثیر و نیروی آن، از این هم فراتر است: آب حیات، زندگی جاودانه می بخشد، معجزات و کارهای بزرگ انجام می دهد و نهایتا به معنای یگانگی با خداست. آب حیات، برای انسان ابتدایی، منجر به باروری و فزونی می شود و از نگاه او، حیات بخشیدن سیلاب ها، باران ها و آب چشمه به مزارع، نوعی تجربۀ کشف قدرت بود؛ در حالی که از نگاه کسی که دیگر کاملا ابتدایی نبود، تقدس، محدود به بعضی آب های خاص و چشمه ها و رودهای معین بود مانند چشمۀ مقدسی در یونان که الهۀ زراعت و حاصلخیزی، دیمیتر، در کنار آن آرمید و رودهای مقدس هند +؛ نیز این تقدس به “آب مقدس” خاصی محدود بود که برخوردار از قدرتی بود که امتحان و ثابت یا با تقدیس و وقف تضمین شده بود؛ در این گونه موارد، نیروی آب، معجزه آسا می شود. افسانه های بی شماری بر این مطلب شهادت می دهند که قهرمان های شان بوسیلۀ آب حیاتِ ارزش مند نجات پیدا می کنند؛ آبی که سرزندگی و نیروی حیات را به دیگران نیز بازمی گرداند؛ آب جوانی635 و چشمۀ جوانی636، جوانی تازه یا حتی پاکدامنی می بخشند. اما همچنین، در سراسر

مطلب مرتبط :   وسواسی، وسواس، دین، غسل، اسراف، احکام