آرزو، ، قرآن، عقل، آرزوی، آرزوهای

گروهى جاى آنها را مى‏گیرند و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمى‏کند!» آنان به این سخن که مى‏گویند علمى ندارند، بلکه تنها حدس مى‏زنند (و گمانى بى‏پایه دارند)!
مشرکین گفتند حیاتى نیست مگر همین حیات دنیایى ما که با آن در دنیا زندگى مى‏کنیم، پس لایزال بعضى از ما یعنى سالخوردگان مى‏میرند، و بعضى دیگر یعنى اخلاف و نسلهاى جدید زنده مى‏مانند، و ما را جز دهر و روزگار کسى هلاک نمى‏کند، این گذشت زمان است که هر نویى را کهنه، هر سالمى را فاسد و هر زنده‏اى را آماده مرگ مى‏سازد، پس مساله مرگ عبارت از انتقال از خانه‏اى به خانه دیگر که منتهى به بعث و بازگشت به سوى خدا باشد نیست.
” وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ”- یعنى اینکه گفته‏اند” ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا” که منظورشان از آن انکار معاد بود، سخنى است بدون علم، و تنها پندارى است که پنداشته‏اند، به دلیل اینکه هیچ دلیلى بر نفى معاد ندارند با اینکه ادله بسیارى بر ثبوت آن هست؛323یعنى خیال مى‏کنند که بعث و حسابى وجود ندارد. آیا شایسته است که اساس اندیشه‏ها و بنیان فرهنگ خویش را بر پایه پندار و دور از علم بنا کنیم؟! ولى آیا آن کس که هواى خود را مى‏پرستد، و خدا گمراهش ساخته است، چه چیز جز پندارها در اختیار دارد؟ آیا دیوار مى‏تواند- به طورمثال- بفهمد که در مزرعه چه کاشته‏اند، یا پیمانه مى‏تواند از خرمن خبرى پیدا کند؟! و براى چه؟! غیر ممکن است که از این چیزها آگاه باشند. آیا براى آن نیست که خدا علم را روزى ایشان نکرده است؟ به همین گونه محال است که هوا پرست از آغاز و انجام آفرینش چیزى بداند، بدان جهت که این علم از او سلب شده است.324

درآیه بعد نیز آمده است: «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ ما کانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ».مراد از” آیات بینات” آیاتىاست که مشتمل بر حجت‏هایى بر اثبات معاد است، و بینات بودن آن حجت‏ها، همان روشن بودن دلالت آنها بر ثبوت معاد است، به طورى که دیگر شکى باقى نمى‏گذارد.واگر جمله” ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ” را حجت مشرکین‏خوانده، و فرموده: حجتى بر انکار معاد نداشتند،مگراین جمله، با اینکه جمله مزبور حجت نیست،بلکه صرف پیشنهاد است،آن هم پیشنهادى گزاف و غیر منطقى(چون به عنوان حجت بر ثبوت معاد اقامه شده) از این باب بوده که خواسته است بفهماندهمه حرفهایشان نظیراین حرف،غیر منطقى است. 325
از این آیه چنین برداشت می شود که کسانی که حب دنیا را درسر می پرورانندو فقط آن را قبول دارند و به چیز دیگر و حتی زندگی پس از آن فکر نمی کننداینها حرفشان از روی علم و یقین نیست و وقتی علم و یقین درامری نباشد از شناخت به دور است و دچار خطا می شود.

3- الف )راهکار
براى قطع آن ،راهى جز این نیست که حب و عشق دنیا را از دل بیرون کنیم.باید به دنیا همچون وسیله‏اى، گذرگاهى، پلى یا همچون مزرعه‏اى بنگریم.ممکن نیست عاشقان دنیا بر سر دو راهى” وصول به متاع این جهان و نیل به رضاى خدا” دوّمى را مقدم شمرند.
اما چگونه مى‏توان حب دنیا را از دل بیرون کرد با اینکه ما همه فرزند دنیائیم و علاقه فرزند به مادر یک امر طبیعى است؟! این نیاز به آموزش فکرى و فرهنگى و عقیدتى و سپس تهذیب نفس دارد.
از جمله امورى که مى‏تواند بالاترین کمک را به سالکان راه در این مسیر کند ملاحظه عاقبت کار دنیا پرستان است. فراعنه با آن همه قدرت و امکانات مالى سرانجام چه کردند؟ قارون از این همه گنجهایى که کلید آنها را چندین انسان نیرومند به زحمت مى‏کشیدند چه اندازه با خود برد؟! قدرتهاى عظیمى را که در عصر و زمان خود مى‏نگریم و با نسیمى دفتر زندگانیشان بر هم مى‏خورد و با یک گردش لیل و نهار از تخت قدرت فرو مى‏افتند و کاخها و ثروتهایشان را مى‏گذارند و مى‏گریزند و یا به زیر خاک پنهان مى‏شوند، خود بهترین واعظ و معلم ماست.326

ب- آرزوهای طولانی(طول امل)
1- ب )چیستی آرزو

یکی ازچیزهایی که انسان برای دست یابی به آن عشق می ورزد ودوستش دارد ، آرزو است. شکی نیست که هیچ انسانی درزمانی از ادوار تاریخی بدون آرزو و امید به آینده نبوده است و بعدها نیز در هر مرتبه از علم و صنعت و تکنیک که قرار گیرد خالی از آن نخواهد بود؛ زیرا امروز ما به فردای ما وابسته است و فردای ما ادامه زندگی امورز ماست. ناچارهیچ انسانی برای فردای خویش نمی تواند بی فکر و اندیشه باشد ؛ زیرا می خواهند فردا نیز زندگی کند از این رو به نقشه و طرح و برنامه نیاز دارد.در این مورد که قوام زندگی همه انسانها و جامعه به آرزوی حیات و طرح ونقشه وابسته است و اقتضای اصل بشریت با امید به آینده مترادف است به این معنی که آرزو امری فطری و طبیعی است و چندان نیازی به اقامه دلیل و شواهد ندارد. این حقیقت را با صراحت از آیات قرآن و گفتار پیشوایان مذهبی می توان استنباط کرد.
قرآن مجید، اعمال صالحه و باقیات صالحات را بهترین امیدمی نامد. آنجا که می فرماید: «وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلا327؛ مال و پسران زیور زندگى دنیایند و نیکیهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید [نیز] بهتر است».
چنان که مشاهده می کنیم قرآن مجید اعمال صالح را یکی از مصادیق بهترین آرزو ها به شمار می آورد و بدیهی است که اعمال صالح به تدریج انجام می شود پس آرزوی طولانی که متعلقش اعمال نیک و صالح باشد نه تنها شرعاً مذموم نیست؛ بلکه امری نیکو می باشد.

پس در قرآن، آرزویی مذموم است که انسان را مشغول و عمرانسان را بیهوده تلف کندو نتیجه ای ازآن عاید انسان و جامعه نشود و در قرآن از آن به مثابه ” الها امل ” یعنی مشغول داشتن آرزو تعبیر شده است. چنانکه قرآن درباره وضع کافران و طریق برخورد رهبر امت اسلامی رسول اکرم با آنها چنین می فرماید:« ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ328؛ بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو [ها] سرگرمشان کند، پس به زودى خواهند دانست‏».
این که فرمود:” رهایشان کن! بخورند و کیف کنند، و آرزو بازشان بدارد” دستورى است به رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) به این که دست از ایشان بر دارد و رهایشان کند تا در باطل خود سرگرم باشند. و این تعبیر کنایه از این است که سر به سرشان نگذار و براى اثبات حقانیت دعوتت و اثبات اینکه به زودى آرزو مى‏کنند که اى کاش آن را پذیرفته بودند، با ایشان محاجه مکن، بزودى آن روز را خواهند دید و آرزوى اسلام خواهند کرد، اما وقتى که دیگر راهى بدان نداشته باشند و دیگر نتوانند مافات را تدارک کنند.
جمله” فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ” به منزله تعلیل دستوریست که داده است و معنایش این است که از این جهت احتیاجى به استدلال و احتجاج نیست که خودشان به زودى مى‏فهمند، چون حق و حقیقت بالأخره یک روزى ظاهر خواهد گردید.
در این آیه شریفه علاوه بر مطلب فوق این کنایه هم هست که این بیچارگان از زندگیشان جز خوردن و سرگرمى به لذات مادى و دلخوش داشتن به صرف آرزوها و خیالات واهى بهره دیگرى ندارند، یعنى در حقیقت مقام خود را تا افق حیوانات و چهارپایان پایین آورده‏اند و چون چنین است سزاوار است آنها را به حال خود واگذار کنى و داخل انسان حسابشان نکنى و احتجاج به حجت‏هاى صحیح خود را که همه بر اساس عقل سلیم و منطق انسانى است بى مقدار نسازى.329

چنانکه ملاحظه می کنید ماده امل در قرآن در دو مورد به کار می رود. در یک مورد ، اعمال صالح را از مصادیق آن به شمار می آورد و آن را ستایش می کندو در مورد دیگر آن را مذمت می کند و همچون آرزوی مشغول کننده – یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ – می نامد.
کلمه «امانی» نیز که جمع امنیه است در قرآن در مورد منافقین به کار برده شده است ، که به معنای آرزوهای بیجا و بی مورد می باشد:
یُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قالُوا بَلى‏ وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمانِیُّ حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَ غَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُور؛ [دو رویان،] آنان را ندا درمى‏دهند: «آیا ما با شما نبودیم؟» مى‏گویند: «چرا، ولى شما خودتان را در بلا افکندید و امروز و فردا کردید و تردید آوردید و آرزوها شما را غرّه کرد تا فرمان خدا آمد و [شیطانِ‏] مغرورکننده، شما را درباره خدا بفریفت.330

در این آیه خدا از غرور آرزوها صحبت می کند و غرور را به آرزوهای بیجا نسبت می دهد و از اینجا معلوم می شود که آرزوهای بیجا درروح انسان ، نوعی حالت غرور در مقابل پروردگار پدید می آورد و انسان را از حال اعتدال و روبه مستقیم و تفکر صحیح و عمل صالح باز می دارد واین حالت شیطانی را که قرآن ، آنرا به غرور تعبیر کرده است ، ایجاد می کند. پس در حقیقت ریشه و اساس آرزوهای بیجاو طولانی که انسان را به بدبختی و شقاوت می کشاند ، همان شیطان است که درروح آدمی وسوسه می کند و حالت غرور و طغیان را به صورت آرزوهای متنوع و طولانی پدید می آورد .
ازمطلب بالا این نتیجه کلی بدست آمد که اصل آرزو درمواردی و امید به آینده و طرح و نقشه و برنامه برای زندگانی فردای خود در اسلام نه تنها مذموم نیست؛ بلکه مورد تمجید نیز می باشداما انسان نبایستی بدان زیاد مشغول شود وفقط بدان توجه نماید.331

2- ب)چگونگی عامل خطا بودن آرزوهای طولانی

آرزوی ناپسندو طولانی به شکل های گوناگون انسان را به خطا می اندازد و نمی گذارد واقع را درک کند. ازجمله:

1-2- ب) به غلط انداختن عقل
بدیهی است که داشتن آرزوی دراز و وارد شدن به دنیای خیالات و افکارواهی با عالم واقعیات و زندگی حقیقی فرسنگها فاصله دارد و با قوه عقل نمی سازد؛ زیرا عقل ، انسان را به سوی واقعیات رهبری می کند و آرزوی دراز ، او را به سوی خیالات وپندار عقل مسیر نیکی و خوبی را به انسان نشان می دهدولی آرزوی دراز با نیکو بودن عمل کاری نداردوفقط انسان راروی بالهای خود سوار می کندواو رادرعالم هپروت و خیالات سیرمی دهدو درنتیجه غفلت از واقعیات به چنین انسانی عارض می شود و ابداً عالم وعد و وعید و روز رستاخیز و حساب و کتاب توجه نمی کند و همواره دچار حسرت و ندامت است .
آرزوی طولانی با عقل و وعده الهی رابطه معکوس و با تکذیب و طغیان و غفلت رابطه مستقیم دارد؛ زیرا آرزو هر قدر طولانی تر و رویایی تر و دور از واقعیت ها باشد ، کارایی عقل و شعاع فعالیت و تأثیر آن نیز کمتر می شود و به دنبال آن غفلت و تکذیب وعده های الهی در انسانهابیشتر می شود و نتیجه آن جز حسرت و ندامت و بدبختی نخواهد بود.332

این آثار مخرب را نیز قرآن بدان اشاره کرده است که درآیه 14 سوره حدید به ذکرآن پرداختیم. طبق این آیه شریفه خطاب به دارندگان آرزوهای طولانی گفته می شود:همواره گرفتار آرزوهاى دور و دراز بودید آرزوهایى که هرگز دست از سر شما برنداشت تا فرمان خدا دائر بر مرگتان فرا رسید(وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمانِیُّ حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ). آرى این آرزوها لحظه‏اى مجال تفکر صحیح به شما نداد، غرق رؤیاها و پندارها بودید و در عالمى از وهم و خیال زندگى مى‏کردید و آرزوى وصول به شهوات و اهداف مادى بر شما چیره بود.333
غلبه آرزو با سلامت نفس و عقل و میزان قدرت عقل در تشخیص نیکی ها و بدی ها و راهنمایی کردن انسانها در زندگی فردی و اجتماعی نه تنها سازگاری ندارد؛ بلکه موجب تاریکی وضایع شدن عقل می شود وبه دنبال آن نورتفکرواندیشه ضعیف می شود وچشمه های حکمت رو به خشکی می رود و شهوات وتمایلات نفسانی رو به فزونی می گذارد وغیرت انسانها براثرشهوات و هوسها از بین می رود و نتیجه همه اینها این است که مصلحت دین و دنیای انسان در مخاطره جدی قرارمی گیرد.334

2- 2- ب )آرزوهای طولانی و محروم شدن ازدرک حقایق

خداوند درقرآن می فرماید:«رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ * ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُون‏؛335 چه بسا که کافران دوست مى‏دارند که کاش مسلمان بودند *رهایشان کن بخورند و سرگرم بهره‏گیرى از لذت‏ها باشند و آرزوها به خود مشغولشان کند که به زودى خواهند فهمید».

قرآن با لحنى بسیار کوبنده مى‏گوید:” اى پیامبر اینها را به حال خود بگذار (تا همچون چهار پایان) بخورند و از لذتهاى این زندگى ناپایدار بهره گیرند و آرزوها آنها را از این واقعیت بزرگ غافل سازد ولى بزودى خواهند فهمید” .اینها چون حیواناتى هستند که جز اصطبل و علف، و جز لذت مادى چیزى نمى‏فهمند و هر حرکتى دارند براى رسیدن به همین‏ها است.
پرده‏هاى غرور و غفلت و آرزوهاى دور و دراز چنان بر قلب آنها افتاده، و آنها را به خود مشغول ساخته که دیگر توانایى درک واقعیتى را ندارند.
بدون شک امید و آرزو و یا به تعبیر عرب” امل” عامل حرکت چرخهاى زندگى انسانها است، که حتى اگر یک روز از دلهاى مردم جهان برداشته شود، نظام زندگى به هم مى‏ریزد

]]>