دانلود پایان نامه
و چه در خارج، خواهند پذیرفت که سلطان واقعی ایران، دکتر ایادی بود و در زمان حاکمیت او بهایی ها در مشاغل مهم قرار گرفتند و در ایران بهایی بی کار وجود نداشت(فردوست،1379: 202).
فهرست مهمی از اسامی اشخاص نظامی و غیر نظامی که در سال 1339 تهیه شده، وجود دارد که نشان دهنده اشغال غالب پست های اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور توسط بهاییان است.83آنها با ایجاد تشکیلات گسترده و با برنامه ریزی های دقیق و برپایی محافل بهایی سعی در تبلیغ مذهب خود در ایران می نمودند و نمایندگانی را به شهرهای مختلف ایران می فرستادند. مرکز این تشکیلات که به نام جریان نوماسونری در ایران معروف بود، در حیفا و در کنار حکومت رژیم اشغالگر قدس است که با تلاش فراوان شوق افندی از سوی صهیونیست ها به رسمیت شناخته شده بود. این گونه پیوندهای نزدیک بین صهیونیست ها و بهاییان راه را برای نفوذ هر چه بیشتر این رژیم در ایران هموار نمود و سیاست پهلوی دوم را به سوی صهیونیست ها متمایل ساخت و ایران علی رغم تمام اعتراضات کشورهای اسلامی به عنوان تنها پایگاه صهیونیسم در خاورمیانه مطرح شد. هر چند با نفوذ آمریکایی ها در ایران از نفوذ انگلیسی ها کاسته شد اما صهیونیسم که از مذاهب ساختگی انگلیسی ها در مذهب یهودیت بود (احمدی،1369: 17) توانست با حمایت بهاییان وارد ایران شود و به عنوان مهره ای انگلیسی، کاهش قدرت آنها را در ایران جبران کنند. در توضیحات فوق ارائه گردید که تشکیل جریان بهاییت به چه دلایلی از سوی انگلستان مورد حمایت های همه جانبه قرار گرفت. اکنون برخی از مهمترین اقدامات جریان بهاییت در ایران که منافع انگلستان را به نحوی مطلوب، مورد پوشش قرار می داده است، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. این اقدامات، شامل نفوذ و حضور افراد بهایی در دربار، نهاد های سیاسی و آموزشی دوران پهلوی دوم نظیر امیرعباس هویدا و سرلشکر دکتر ایادی می باشد. رشد سریع بهاییت در ایران در دو دهه 1330 و1340 شمسی در اثر تبلیغ بود. با همه دشواری های پیش رو، روش های گسترش کیش بهایی، رفته رفته افزایش می یافت و هر روز با شیوه هایی مناسب تر، لایه های گوناگون مردم ایران هدف می گرفت. سلطه بهاییان بر دو نهاد اصلی متولی اراضی(اصلاحات ارضی و منابع طبیعی) عامل مهمی در تجدید ساختار مالکیت به سود اعضای منتفذ گروه بهایی بود. برای مثال، ناصر گلسرخی، وزیر منابع طبیعی در دولت هویدا، در زمینه واگذاری و تملک اراضی چنان بی پروا بود که فرجام کار وی با اختلاسی بزرگ در این زمینه همراه بودپس از تمهید مالی، نوبت به نفوذ بهاییان در پیکره اجرایی کشور فرا رسیده بود. این نقشه با روی کار آمدن حسنعلی منصور، که پیشینه انگلیسی بسیار برجسته ای داشت، در ایران پیاده شد و برای نخستین بار بهاییان به کابینه وزیران ایران نفوذ یافتند. گرچه با ترور منصور، از سوی مبارزین ضد انگلیسی فداییان اسلام، نقشه های وی جامه عمل نپوشید، اما به هر حال، کابینه بهایی هویدا روی کار آمد. در کابینه نخست وی، چهار وزیر بهایی حضور داشتند. هویدا در مدت حکومت خود با به کار بستن تصمیمات کادر رهبری تشکیلات بهاییت، نفوذ آنان را در همه سطوح سیاسی، اقتصادی و نظامی کامل کرد(اختریان،1375: 164).
یکی از ابهامات تاریخ معاصر، گستردگی شبکه جاسوسی بهاییت در هرم دیوان سالاری رژیم پهلوی است. طرفداران این گروه در عصر پهلوی دوم منابع اطلاعاتی و جاسوسی انگلستان در ایران به شمار می آمدند و اسناد بسیاری درباره رابطه عناصر بهایی با سرویس های اطلاعاتی سفارت و مقامات انگلیسی در دست است. از جمله این افراد اسدالله علم است که خود و پدرش در خدمت به استعمار انگلستان شهره بودند و طبیعی است که شبکه جاسوسی در به کارگیری مأمورین بومی خود و بهره گیری از فرقه های خودساخته، وحدت نظر و عمل دارد. در محفل بهاییان شیراز از لطفی که اسدالله علم، وزیر دربار شاهنشاهی به آن داشته، سخن به میان می آمد و آرزو می شد تا کدخدای کوچک بهاییان باشد.84یکی دیگر از سرشناسان کیش بهایی که از رهگذر وجود وی، نفوذ انگلیس در دربار پهلوی حفظ می شد، سرلشکر دکتر ایادی، پزشک ویژه شاه بود. ایادی نفوذ بسیاری بر شخص پهلوی دوم و دستگاه دولتی داشت. او بهداری ارتش و بیمارستان ها، اداره خرید دارو و ابزار پزشکی برای یگان های ارتش را سرپرستی می کرد و با همه توان به هم کیشانش یاری می داد.ایادی با انگلیسی ها و نیز یهودیان پیوندی ناگسستنی داشت و آنها را مردمی درد دیده و شایسته بی پیرایه ترین یاری ها می دانست. همان طور که در فوق اشاره گردید، اهداف انگلیس در حمایت از لژهای ماسونی و بهاییت در عهد پهلوی دوم را می توان در دو رویکرد کلان مبارزه با اسلام گرایی در قالب تشیع و نفوذ و رسوخ بهاییان در سمت های مهم سیاسی، امنیتی، نظامی در عهد پهلوی دوم دانست. در خصوص رویکرد نخست باید افزود که دستگیری و مبارزه با گروه های اسلام گرا و ضد انگلیسی همچون فداییان اسلام و آیت الله کاشانی هنگامی شدت یافت که پس از کودتای 28 مرداد، نفوذ بهاییت در دستگاه پهلوی به شدت افزایش یافت. به عبارتی دیگر، انگلستان پس از کودتای 28 مرداد، حمایت از بهاییت و بهاییان را در برابر اسلام گرایان علم داشت و بهترین رویکرد در جهت مقابله با آنان را حمایت از بهاییان می دانست. در خصوص رویکرد کلان دوم نیز، پس از کودتای 28 مرداد، برخی از مهمترین مناصب کشوری و درباری در اختیار بهاییان و افرادی که به نحوی پیشینه آنگلوفیلی برجسته ای داشتند قرار گرفت که در فوق به تفصیل بدان اشاراتی گشت. همچنین، به نظر می رسد، می توان بحران های سیاسی بهاییت که از سوی استعمار انگلستان تغذیه و هدایت می شد را حتی بیشتر و خطرناک تر از بحران هایی همچون کودتای 28 مرداد تلقی نمود. اگر در جریان کودتا، تغییر حکومت مورد نظر بریتانیا قبود، حمایت از بهائیت با نگرشی بر ریشه کن ساختن هویت مذهبی– اعتقادی مکتب تشیع استوار بود، لذا تمامی ارکان الگوی سیاسی دیوید ساندرز به غیر از تغییر رژیم را می توان در تحرکات بهاییت در ایران مشاهده نمود.
گفتار پنجم- سیاست های انگلیس در واپسین سال های سلطنت رژیم پهلوی دوم:
آخرین بخش پژوهش حاضر مختص بحث دهه آخر حکومت شاه، فراگیر شدن دامنه مبارزات انقلابیون در ایران و کنفرانس گوادلوپ و برچیده شدن سلطنت پهلوی و آغاز فصل نوینی درحیات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در کشور ایران و بدست اسلام گرایان می باشد. اسلام گرایانی همچون امام خمینی(ره) که بعدها القابی همچون بنیادگرایان و مواردی مشابه آن به ایشان و سایر مبارزین جبهه اسلامی در ایران تعلق گرفت. همچنین نویسنده دراستای بررسی این فرضیه که انگلیس و سایر رهبران سیاسی غرب درخلال سال های آخر حکومت پهلوی دوم چه رویکردهایی اتخاذ نمودند و آیا همراهی انگلیس و غرب با مخالفین رژیم پهلوی از صحت سیاسی لازم برخوردار بوده است را مورد نظر داشته و در فرجام پژوهش به بررسی مواضع انگلیسی-آمریکایی کنفرانس گوادلوپ خواهد پرداخت. پهلوی دوم در دهه آخر حکومت خود بیش از پیش ایران را به سمت غرب محوری 85 و گرایش به آن سوق داده بود. جامعه ایران نیز در آن اوان اقدامات مذکور پهلوی دوم را با نگرشی مذهبی و درراستای انحطاط مذهب از سوی انگلیس و آمریکا و شخص شاه پهلوی می دید در واکنش های پیاپی اقدام به تظاهرات نمود که می توان ذیل چالش های مسالمت آمیز مدل ساندرز قرار داد.
البته ذکر این نکته به نظر ضروری می رسد که در میان تحلیل های صورت گرفته از ناآرامی ها و جریاناتی که منجر به انقلاب در ایران شد، تئوری های متعددی وجود دارد که البته جای بحث آن وجود ندارد بلکه نویسنده درصدد آنست که رویکردهای انگلیس و مخصوصا آمریکا را درقبال بقا و ثبات حکومت پهلوی دوم مورد بررسی قرار دهد. اهمیت ایران برای انگلیس و غرب تا اندازه ای بود که قدرت های بریتانیا و آمریکا تمامی مساعی خود را صرف بقای حکومت پهلوی دوم نمودند. در یک گزارش سری وزارت خارجه آمریکا درتاریخ دوم ژانویه1977چنین آمده است”ایران مقدار زیادی نفت به آمریکا و متحدانش صادر می کند به طوری که بیش از هشت درصد نفت وارداتی ایالات متحده از ایران وارد می شود و بیش از شانزده درصد نفت ایران به اروپای غربی و تقریبا بیست و چهار درصد به ژاپن صادر می شود. هفتاد درصد نفت اسراییل نیز از ایران تأمین می شود. با وجود کشمکش های لاینفک در روابط خرید و فروش، ایران برای ما یک منبع نفتی مستقل بوده است. ایران در سال های 74-1973، بر خلاف پیمان اعراب، در تحریم حمل و نقل به اسراییل، شرکت نکرده و صدور نفت خود را به این کشور ادامه داده است”.86مهمترین اقدام مشترک انگلیسی – آمریکایی در راستای بقای پهلوی دوم افزایش چشمگیر فروش تسلیحات نظامی بسیار پیشرفته به ایران بود. فروش تسلیحات از یک سو، سود سرشار اقتصادی را نصیب قدرت های مذکور می کرد و از دیگر سو حکومت پهلوی در سرکوب مخالفان داخلی و خارجی توانمند می ساخت. در واقع، پس از فراخوانده شدن نیروهای انگلیسی از شرق سوئز در سال 1968، ایالات متحده تصمیم گرفت پهلوی دوم را مأمور پرکردن خلاء استراتژیکی کند که اقدام انگلیس در خلیج فارس و مناطق مجاور بوجود آورده بود. به همین منظور ایران به عمده ترین دریافت کننده تجهیزات نظامی آمریکا تبدیل شد. هدف آمریکا این بود که ایران را قدرت نخست نظامی منطقه کند تا اطمینان خاطر یابد که ثبات منطقه و منافع آمریکا حفظ خواهد شد. بر پایه دکترین نیکسون، دولت آمریکا مقدار عظیمی جنگ افزار پیشرفته به ایران فروخته و شاه را تشویق کرد که به صورت ژاندارم در منازعات منطقه ای میان متحدان آمریکا و متحدان شوروی، عمل کند(مهدوی،1380: 226).
در یک سند سری که در اکتبر1974(مهر1353) از سوی وزارت امور خارجه آمریکا تهیه شده آمده است”از آغاز سال 1972 تاکنون(1974) ما به ایران بیش از هفت میلیارد دلار اسلحه و تجهیزات فروخته ایم که تحویل آنها تا سال 1978 طول می کشد.87برژینسکی نیز گفته بود”ایران مهمترین پایگاه استراتژیک ما در خلیج فارس پس از خروج انگلیس از شرق سوئز به شمار می رفت. تخلیه نیروهای انگلیسی از خلیج فارس، خلاء قدرتی در این منطقه بوجود آورد و سیاست آمریکا در آن زمان پرکردن این خلاء با افزایش قدرت نظامی ایران در وهله اول و عربستان سعودی در مرحله بعد بود. نقطه اوج این سیاست، تصمیم پرزیدنت نیکسون و کیسینجر در باز گذاشتن دست شاه برای خرید انواع سلاح های آمریکایی بود که منجر به سرازیر شدن سیل انواع تسلیحات به ایران و تقویت و گسترش سریع نظامی ایران شد”(برژینسکی و ونس،1362: 105). هم نیکسون و هم کیسنجر، دادن اختیارات تام نظامی به پهلوی دوم را نهایتا به عنوان نیاز آمریکا به داشتن یک نیروی محلی قدرتمند که بتواند از منابع آمریکا در خلیج فارس حمایت به عمل آورد، توجیه می کردند. بنابراین به این قائم مقام بیگانه حق می دادند که در اجرای مسؤولیت های واگذار شده به او، هر گونه کالای نظامی را که مورد نیازش باشد، دریافت دارد. مقدار اسلحه ای که در فاصله سال های1972 تا1978 (1351 تا1357) از آمریکا به ایران آمد، در سطحی بود که هرگز در تاریخ سیاسی بین المللی سابقه نداشته است. تنها در این سال ها، میزان فروش نظامی آمریکا به ایران 2/16 میلیارد دلار بوده است(بیل،1371: 202-236).
این سیاست در زمان کارتر هم دنبال شد. برژینسکی در این مورد می گوید”با توجه به مرکزیت استراتژیک ایران و اهمیت حیاتی آن برای آمریکا تصمیم گرفتیم چنین سیاستی را ادامه دهیم و بسیاری از سفارشات خرید اسلحه ایران را در سال 1978 مورد تأیید قرار دادیم” (برژینسکی و ونس،1362 :10). جیمز بیل نیز در این باره چنین می گوید”زمانی که جیمی کارتر به ریاست جمهوری رسید، جریان اسلحه از سوی آمریکا افزایش فراوانی یافت. حکومت کارتر که رسما متعهد شده بود فروش اسلحه را کاهش دهد، باز با فروش160 فروند جنگنده اف-16 به ارزش 18 میلیارد دلار به ایران موافقت کرد. و بلافاصله درخواست شاه(ایران)برای 140 فروند دیگر از جنگنده های اف-16 را مورد توجه قرار داد. بنابراین برخلاف نظر بعضی از ناظران، کارتر هیچ گونه مانعی در راه فروش اسلحه به شاه ایجاد نکرد”(بیل،1371: 238). سولیوان نیز در کتاب خود در این باره می نویسد”من اطلاع داشتم که پرزیدنت کارتر دستورالعمل جدیدی درباره ی محدودیت فروش تجهیزات نظامی به کشورهای دیگر، صادر کرده است. حال می خواستم بپرسم سفارشات تازه ایران با توجه به این دستورالعمل چه صورتی پیدا خواهد کرد؟ پاسخ رییس جمهور خیلی صریح بود. او گفت که می خواهد در معامله ایران کاملا سخی و گشاده دست باشد و در لیست سفارشات ایران هم مورد خاصی که منعی برای فروش آن وجود داشته باشد، ندیده است” (سولیوان،1361: 15).
یکی از ابزارهای مهم غرب در راستای حراست و بقای رژیم پهلوی دوم فروش تسلیحات به ایران بود. هرچند که به نظر می رسد بیش از حراست از حکومت پهلوی، سود سرشار حاصل از فروش تسلیحات به ایران مورد نظر آنان بوده است. به هر صورت، پهلوی دوم بقای خود را در گرو خرید هرچه بهتر و بیشتر تسلیحات نظامی از غرب می دانست که صد البته تسلیحات مذکور کارآیی چندانی در بقای حکومت وی نداشت. از سویی دیگر، بافراگیر شدن مبارزات انقلابی در دهه 1350 شمسی، و کشیده شدن لهیب دامنه آن به خیابان ها، دانشگاه ها و