ابعاد سرمایه فکری براساس مدل ادوینسون و مالون

این دو پژوهشگر اجزاء متشکله سرمایه­های فکری را اینگونه تعریف کرده­اند:

سرمایه انسانی: به میزان ارزش، مهارتها و تجاربی که افراد در سازمانها دارا می­باشند اطلاق می­گردد.

سرمایه ساختاری: شامل فرهنگ، توانمندی­ها، سخت افزارها و نرم افزارهای حامی HC می­باشد.

سرمایه مشتری: در ارزش ارتباطات سازمان با مشتریانشان نمایانگر می­شود.

سرمایه سازمانی: شامل فلسفه سازمانی و سیستم­هایی برای بالا بردن قدرت نفوذ و توانمندییهای سازمانی است.

سرمایه نوآوری: شامل دارایی­های معنوی است که توسط قوانین حمایت از حقوق مالکیت معنوی شامل کپی رایت، نام تجاری و دارایی­های نامشهود مورد پشتیبانی قرار می­گیرد.

سرمایه فرآیندیی: شامل تکنیک­ها، شیوه­ها و برنامه­های است که مواردی مانند تحویل محصول یا خدمات را تسهیل می­کند.

  • سرمایه انسانی

«موجودی دانش افراد یک سازمان» سرمایۀ انسانی است (بنتیس،1999 به نقل از عالم تبریزی، 1388). بنتیس بر این باور است که سرمایۀ انسانی به مثابه یک منبع نوآوری و نوسازی استراتژیک، از اهمیت خاصی برخوردار است. روس و روس معتقدند کارکنان سرمایۀ فکری را از طریق شایستگی، نگرش و چالاکی فکری­شان ایجاد می­کنند. به زغم آن­ها شایستگی شامل مهارت­ها و تحصیلات فرد می­شود، نگرش دربرگیرنده جزءرفتاری کارکنان می­شود و چالاکی فکری فرد را به تغییر رویه­ها و تفکر در مورد راه حل­های نوآورانه مسائل قادر می­سازد. بروکینگ معتقد است که دارایی­های انسانی یک سازمان، شامل مهارتها، تخصص، توانایی حل مسئله و سبک­های رهبری است(روس،1997 به نقل از عالم تبریزی، 1388).

چن[1] و همکاران معتقدند سرمایۀ انسانی به مثابه مبنای سرمایۀ فکری اشاره به عواملی نظیر دانش، مهارت، قابلیت و طرز تلقی کارکنان دارد، که منتج به بهبود عملکرد، جذب مشتریان و افزایش سود شرکت می­شود.

این دانش و مهارت در ذهن کارکنان جای دارد، بدین معنا که ذهن آن­ها حامل دانش و مهارت است. اگر کارکنان متفکر توسط سازمان به نحومطلوب به کار گرفته نشوند،دانش و مهارت موجود در مغز آن­ها نمی­تواند فعال شود، با اینکه به صورت ارزش بازاری درآید (چن، 2004 به نقل از همان).

مطلب مرتبط :   جمهوری، گفتمان، سیاست، گفتمانی، جنایی، امنیتمقاله با کلمه کلیدی

سرمایۀ انسانی سبب شده است که در سازمان ها تا حد زیادی به دانش و مهارت­های کارکنان برای ایجاد درآمد و رشد و همچنین، بهبود کارآیی و بهره­وری متکی شوند. منافع زیادی را می­توان از اطلاعات بیشتر درباره سرمایۀ انسانی به دست آورد.براساس این اطلاعات می­توان منابع انسانی را به طور موثرتری در درون سازمان­ها تخصیص دادو شکاف­های مهارتی و توانایی­های منابع انسانی را به آسانی تشخیص داد. به علاوه، سرمایۀ انسانی تسهیل کننده تهیه اطلاعات جامع­تر برای سرمایه­گذاران یا سرمایه گذاران بالقوه است. با وجود اهمیت روزافزون سرمایۀ انسانی، بیشتر سازمان­ها هنوز طبق روال سنتی، پولی را که برای توسعۀ منابع انسانی صرف می­کنند، در صورتحساب­های مالی به عنوان یک هزینه و نه یک سرمایه­گذاری گزارش می­کنند(روسلندر، 1995 به نقل از عالم تبریزی، 1388).

 

 

  • سرمایه ساختاری

به طور کلی سرمایه های انسانی هر شب به خانه­هایشان باز می گردند. وظیفه مدیران ساخت دارایی­های دانشی است که شب به خانه بازنگردند. این مهم می­تواند از طریق سرمایۀ ساختاری که شامل فناوری­های شبکه داده­ها، انتشارات، فرآیندها و سازمان می­شود انجام شود (برون[2]، 2002 به نقل از همان).

سرمایۀ ساختاری، محیطی ایجاد می­کند که دانش از طریق آن، خلق و آماده ورود به بازار می شود. ایجاد بانک دانش امکان استفاده دوباره دانش را می­دهد. سرمایۀ ساختاری یک سازمان باید نقشه وراهنمایی برای دارایی­های سرمایۀ فکری ایجاد کند؛برای مثال، کجا به دنبال دانش بگردیم و یا چه فردی بهترین مهارت­ها را داراست؟ تنها دانش سازمان که باید به عنوان راهنما استفاده شود، دانشی است که مستقیماً با استراتژی­های اصلی سازمان مرتبط است. این دانش باید منجر به نتایج عملکرد بهتر شود.اگربه دنبال یافتن چیزی باشید، با انبوهی از اطلاعات بی­معنا مواجه خواهید شد که نیازمند مرتب­سازی برای یافتن هدف مورد نظر است( همان).

  • سرمایۀ رابطه­ای
مطلب مرتبط :  

موضوع اصلی سرمایۀ رابطه ایی، دانش موجود در مسیرهای بازاریابی و روابط با مشتریان است. سرمایۀ مشتری نشان دهنده توانایی بالقوه یک سازمان به سبب عوامل نامشهود بیرونی است. گرچه اصطلاح سرمایۀ مشتری در ابتدا توسط هیوبرت ساینت انج مطرح شد، اما تعاریف جدید مفهوم آن را به سرمایۀ رابطه­ایی توسعه داده که شامل دانش موجود در همۀ روابطی است که سازمان با مشتریان، رقبا، تأمین کننده­گان، انجمن­های تجاری و یا دولت برقرار می کند(بنتیس،1999).

به علاوه،روس­وروس اظهارمی­کنند:که سرمایۀ رابطه­ایی شامل روابط با ذینفعان درون وبیرون سازمان است(روس،1997). همچنین چن و همکاران سرمایۀ مشتری را در قالب قابلیت بازاریابی، شدت بازار و وفاداری مشتری طبقه­بندی می کنند. این نگرش بر نقش خدمات و تأثیر آن بر روابط علّی بین رضایت کارکنان، رضایت مشتریان، وفاداری مشتریان و عملکرد مالی تأکید دارد(چن، 2004 به نقل از عالم تبریزی، 1388).

فورنل در مطالعات خود دریافته است که رضایت مشتریان می­تواند رابطۀ کسب وکار را حفظ کند، انعطاف پذیری قیمت محصول را کاهش دهد و اعتبار یک شرکت را افزایش دهد. همچنین، تحقیقات دیگری نشان داده است که از طریق اندازه گیری وفاداری کارکنان می­توان وفاداری مشتریان را پیش بینی کرد. این مطالعات شواهد بیشتری را درباره اهمیت سرمایۀ مشتری به عنوان بخش کلیدی سرمایۀ فکری سازمان ارائه می­دهد. به طور کلی، سرمایۀ مشتری که نقش یک پل و واسطه را در فرآیند سرمایۀ فکری ایفا می­کند، در تبدیل سرمایۀ فکری به ارزش بازاری و در نتیجه، عملکرد کسب و کار سازمان، عامل تعیین کننده اصلی است. بدون سرمایۀ مشتری ارزش بازاری یا عملکرد کسب و کار سازمان نمی­تواند پژوهشگر شود. بنابراین، رشد سرمایۀ مشتری به حمایت از سرمایۀ انسانی و سرمایۀ ساختاری بستگی دارد(قلیچ لی 1385).

[1] -chen

[2] -Borwn