عمرش سودمند نبود و منجر به ظهور سلجوقیان شد ودر پی آن 100000 نفر به هلاکت رسیدند. <br />2-3 دیدار محمود غزنوی و ابوسعد خرگوشی
از آن¬جا که محمود بسیار دوستدار طلا و نقره بود به غنیمت¬هایی که از جنگ¬ها و فتوحات به دست می-آمد خشنود و قانع نبود و هر از چند گاهی به اموال مردم چشم طمع میدوخت. هم¬چنین نقل کرده¬اند که سلطان محمود مالیاتی معین کرده بود که مردم نیشابور و دیگر شهرها بپردازند. ابوسعد که در نزد محمود جایگاه خاصی داشت روزی به سلطان گفت: «شنیده¬ام که به سوی مردم دست گدایی دراز کرده¬ای.» محمود برآشفته شد و گفت: «چگونه؟»گفت: « مال مردم ضعیف را می¬گیری و این گدایی است.» با این سخن سلطان محمود از گرفتن مالیات منصرف شد.
2-4 تصوف در خراسان
این¬که خراسان را مهد تصوف دانسته‌اند بدین خاطر است که از آغاز در پرورش تصوف تأثیر قابل ملاحظه‌ای داشته است. درست است که تصوف در اسلام با زهد و فقر آغاز شد و با عشق الهی و ذوق و وحدت وجود و شهود به کمال خویش رسید؛ ظهور آن در ایران طی سده¬های نخستین اسلامی، بعید به نظر نمی‌رسد، زیرا ایران به عنوان مهد اولیه¬ی آئین زرتشت با عوالم زهد و فقر آشنایی نداشت تا از این جهت آمادگی خاصی برای پرورش و پذیرش تصوف نشان داده باشد. افزون بر این شکی وجود ندارد که شماری از پیشگامان تصوف یا کسانی که قدمای صوفیه آن¬ها را به طریقت خود منسوب می‌کردند مانند حسن بصری، ابراهیم ادهم، ابوهاشم کوفی و… در ایران سده¬های¬نخستین اسلامی پدید آمده‌اند و این نکته از آمادگی محیط فکری و مادی ایران آن دوران برای پیدایش تصوف حکایت دارد.
طریقه اهل خراسان ملامتی و مرکز ملامتیان خراسان نیشابور بود. نخستین نویسندگانی که درباره ملامتیان نوشته‌اند، یعنی خرگوشی و سلمی، هر دو نیشابوری بودند. ولی ملامتیان فقط در نیشابور نبودند. خرگوشی و سلمی هر دو اقوالی از عبدالله بن‌مبارک نقل کرده‌اند. یکی از آن¬ها درباره اصل ملامتیه است که عبارت است از آشکار نکردن خوبی و پنهان نکردن بدی. یکی دیگر درباره دعوی نداشتن ملامتی است. اگر این اقوال واقعاً متعلق به عبدالله بن‌مبارک مروزی (م181ق) باشد، در آن صورت سابقه طریقه ملامتیان خراسان به قرن دوم و شهر مرو می‌رسد. ولی احتمال این مطلب بسیار کم است. آنچه مسلم است این است که ملامتیان خراسان بیشتر اهل نیشابور بودند و این طریقه به شهرهای دیگر خراسان راه یافت.
به نظر می‌رسد اطلاق عنوان «صوفی» به مشایخ عراق و «ملامتی» به خراسانیان در قرن سوم مرسوم شده است. در خراسان نیز مشایخی بودند که در قرن سوم و اوائل قرن چهارم صوفی خوانده می‌شدند، مانند ابوبکر واسطی، ولی این عنوان در مورد کسانی به کار می‌رفت که شاگردان مشایخ بغداد، از جمله جنید و ابوالحسین نوری بودند و به خراسان آمده بودند. در ماوراءالنهر، بخصوص در ترمذ، برای اهل عرفان عنوان «حکیم» به کار می‌رفت و مثلاً محمد بن‌علی ترمذی (م حدود 295ق) به «حکیم ترمذی» معروف است. ابوبکر ورّاق (م280ق) نیز که اصلاً از ترمذ بود و مقیم بلخ شده بود حکیم خوانده شده و خواجه عبدالله درباره وی گفته است که او حکیم بود نه صوفی.
2-5 زندگی¬نامه
ابوسعد عبدالملک بن محمّد بن ابراهیم خَرگوشی نیشابوری، مشهور به ابوسعد زاهد، ابوسعد واعظ، زاهد، محدّث،‌ حافظ و مفسّر بود. در اصطلاح محدثان حافظ به کسی گفته می¬شود که متن 100هزار حدیث را از حفظ داشته باشد. حاکم نیشابوری او را با عنوان الزاهد، عبدالغافر بن اسماعیل واعظ و استاد کامل، اسنوی استاد کامل، زاهد بن زاهد، واعظ و حسین بیهقی و ابن جوزی او را واعظ نامیده¬اند.
تاریخ تولد ابوسعد برای ما مشخّص نیست ولی می‌دانیم که چند سال از حاکم نیشابوری(متولد321ق) کوچک‌تر بوده است. هم¬چنین حاکم نیشابوری از حسن بن محمّد الجلال ‌بیهقی و دیگران بزرگ¬تر بوده است. سال وفات ایشان 406یا 407ق ذکرشده که در ادامه بررسی خواهد شد.
او از عالمان صوفی نامی سده¬ی چهارم قمری است که به ارشاد مریدان و تدریس و تألیف همت گماشته بود.
محدّث نامدار حاکم نیشابوری درباره او گفته است: «لم أر أجمع منه علماً و زهداً و تواضعاً و ارشاداً اِلی الله و الی الزهد زاده الله توفیقاً و اَسعدنا بأیامه و قد سارت مصنفاته» و خطیب گوید: «کان ثقه ورعاصالحاً».
کنیه‌اش بنا بر منابع اولیه و نیز بیشتر نسخه¬های خطی آثار وی «ابوسعد» است نه «ابوسعید». برخی او را به محله¬ی «خرگوش»نسبت داده¬اند که محله¬ای بزرگ در نیشابور بود و خانه و خانقاه ابوسعد در آن-جا قرار داشت.
از دیگر عالمانی که به خرگوش نسبت داده شده¬است، ابوالفتوح عبدالله بن علی خرگوشی(466_544ق) و عثمان خرگوشی(م416ق) و از معاصران ابوسعد بوده و کتابی را تألیف نمود که این کتاب را «ابرد الاشیاء» نامیده است.
از آن¬جا که ابوسعد به فقیهی شافعی شهرت داشت قیس آل قیس از او در کتاب الایرانیون و الادب العربی، رجال فقه الشافعیه یاد کرده است.
عنوان «زاهد» که به ابوسعد داده شده به برخی پارسایان که شماری از آن¬ها از صوفیان و عارفان بوده‌اند، به ویژه در سده سوم وچهارم قمری، نیزاطلاق می‌شد.
افراد دیگری که عنوان «زاهد» داشته¬اند و معاصر ابوسعد بودند عبارتند از: ابوعبدالله بن دینار زاهد نیشابوری(م338ق)، ابن داود زاهد نیشابوری(م342ق)، ابوعمر زاهد محمّد بن عبدالله(م345ق)، ابونصر ترمذی زاهد(م346ق)، ابوبکر زاهد روشنایی احمد بن موسی(م401ق)، ابن البغدادی زاهد حسین بن احمد(م404ق).
البته یکی دو نفر از هم کنیگان معاصر ابوسعد خرگوشی نیز لقب وعنوان «زاهد»داشته¬اند: یکی ابوسعد احمد بن محمّد مالینی(م412ق) است که از عالمان و عارفان هرات است که از او به ابوسعد یا بوسعد زاهد یاد شده و دیگر ابوسعد زاهد بن احمد نیشابوری است که جّد مادری شیخ الاسلام ابوعثمان صابونی(373-449ق) و از نبیرگان ابوسعد یحیی بن منصور بن حَسنویه سلمی معروف به «ابوسعد الزّاهد الاکبر» است.
پدرش ابوعثمان محمّد نیز از زاهدان و عالمان و مشایخ نیشابور بوده که ابوسعد از او روایت حدیث می-کرده است. حاکم نیشابوری از ابوسعد با عبارت «الزاّهد بن الزّاهد» یاد می‌کند. گویا وی همان «محمّد بن ابراهیم ابوعثمان» مذکور در تاریخ نیشابور است که از مشایخ بوده و حاکم درباره¬ی او می‌نویسد: «وکان من الصوفیه العبّاد».
2-6 استادان ابوسعد
ابوسعد از آغاز جوانی در نیشابور آن زمان که «دار السنه و العوالی» بود و مکان جمع شدن فقیهان و محدّثان و صوفیان بود، علم آموخت و حدیث شنید که در میان ایشان پدرش و دیگر اساتید فقه و حدیث و تصوف دیده می شود. از جمله استادان او:

مطلب مرتبط :   حقوق، اعلامیه، اسناد، عرفی، قوام، حقوقی

1- ابوالعباس محمّد بن یعقوب اصَمّ(247ـ346ق) «محدّث المشرق» که از طالبان حدیث بود و مدت 76 سال حدیث می‌گفت.
2- ابومحمّد یحیی بن منصور بن عبدالملک(م351ق) قاضی نیشابور.
3- ابوعلی حامد بن محمّد بن عبدالله رفّاء هروی(م356ق)از محدّثان و واعظان هرات.
4- ابوعمرو اسماعیل بن نُجَید بن احمد سُلَمی نیشابوری(م ربیع الاول 366ق) شیخ صوفیه خراسان که جّد مادر یا ابوعبدالرحمان سلمی صاحب طبقات الصوفیه است که از جنید و ابوعثمان حیری بهره برده است.
5- ابوسهل محمّد بن سلیمان صُعلوکی نیشابوری(290-369ق) از فقهای معروف شافعیه خراسان که در لغت و نحو و کلام و تفسیر تخصّص داشته است.
6- ابوسهل بشربن احمد بن بشر بن محمود بن أشرس اسفراینی تمیمی دهقان(م شوال370ق)از محدّثان، ‌که در نیشابور مجلس املا داشته است.
7- ابوالحسن علی بن بندار بن حسین صوفی صَیرفی نیشابوری از صوفیّان و محدّثان نیشابور که از مشایخ سرزمین¬های مختلف بهره¬ برده است.
8- ابواسحاق ابراهیم بن محمّد بن یحیی بن سختویه مُزکّی نیشابوری(م362ق) از عالمان و محدّثان بزرگ نیشابور و از شاگردان ابن خزیمه(223-311ق).
ابوسعد در فقه شافعی که مذهبش بود، از شاگردان فقیهان نامدارابوالحسن محمّدبن علی بن سهل ماسرجسی نیشابوری(م6جمادی¬الآخر386ق) و ابواسحاق مروزی(م340ق) بود، که سال¬ها در “دارالسّنه” نیشابور مجلس املا داشت.
پس از چندی ابوسعد به میان عابدان و زاهدان رفت و راه زهد در پیش گرفت. در سال¬های دهه370ق برای رفتن به حجّ نیشابور را ترک کرد و سال¬ها در مکّه سکنی گزید. یاقوت حموی در معجم البلدان درباره¬ی او می¬گوید: «او زاهد و واعظ و فقیهی شافعی، که معروف به اعمال خیر و نیکی و زهد در دنیا بوده با عالمان هم¬نشین و تصنیفات مفید زیادی در علوم شریعت و دلایل النبوه و سیّرالعبّاد و الزهّاد و… دارد.» او هم¬چنین به عراق و شام و فلسطین و مصر سفر کردو در همه جا از محدّثان و عالمان حدیث شنید یا برای اساتید خود احادیثی را بیان ‌کرد.
در مکّه از افرادی هم¬چون ابوعمر محمّد بن سهل البستی، ابواسحاق ابراهیم بن محمّد الدینوری، ابوالفضل جعفر بن الفضل ابن حنزابه(م391ق)، ابوجعفر امام و قاضی مکّه، اسحاق بن زروان بن قهزادالفقیه، ابوبکر محمّد بن هارون الاصبهانی، ابوعبدالله الحسین بن محمّد الزاهد، ابن سراقه محمّد بن یحیی(م410ق)، ابوالحسن علی بن عمر بن موسی و ابوالحسن علی بن عبدالله بن جهضم احادیثی شنیده و روایت کرده است.
در مدینه از الشّریف ابومحمّد عبدالله بن یحیی بن طاهر الحسینی، ‌ابوذر عمّار بن محمّد البغدادی، ابوالحسین یحیی بن الحسین المطلبی و در مجلس املا محدّث نامی ابوالحسن علی بن عمر الدّار قطنی (306-385ق) شرکت کرده است. در بغداد نیز هنگام بازگشت از حجّ، ابوالقاسم التنّوخی (355-447ق) از جمله کسانی است که از او حدیث شنیده است. در شام ابوالحسین محمّد بن احمد بن جمیع الغسّانی، در فلسطین از ابومحمّد بن بکربن محمّد العابد الطبرانی و ابوالفتح محمّد بن ابراهیم بن محمّد یزید الطّرسوسی و در مصر از ابومحمّد عبدالله بن عبدالرحمان الازدی، ‌ابوسعد علی بن الحسن بن عمر الغافقی الاسکندرانی، ابوالحسن علی بن محمّد بن اسحاق الحلبی القاضی، ابوالقاسم عمر بن ابراهیم بن یحیی البصری، ابوالحسن محمّد بن احمد بن عباس الاخمیمی، ابوطلحه المالکی، ابوالقاسم الفارسی الحافظ و ابوالوفاء تمام بن عبدالله الصقّلی احادیثی شنیده و روایت کرده است.
این سفر ابوسعد چنان¬که سمعانی گفته، باید در دهه370ق رخ داده باشد. مؤیّد این مطلب آن است که ابوسعد در سال376ق در مکّه از ابوعمر بستی حدیث شنیده است. در تهذیب الاسرار(ق 47آ) حدیثی نقل کرده که آن را در بغداد در مجلس املا ابوالحسن علی بن الدّار قطنی شنیده بوده¬است. چون وفات الدّار قطنی درپنج¬شنبه هفتم ذی القعده 385ق رخ داده، اقامت ابوسعد در بغداد باید در سال¬های پیش از385ق بوده باشد نه پس از آن.
در تعارض با گفته¬ی سمعانی دو، سه روایت دیگر وجود دارد که نشان می¬دهد سفر ابوسعد دردهه 90 بوده است. به گفته¬ی ابوالقاسم علی بن المحسّن التنوخی(355-447ق) «ابوسعد در سال393ق به قصد حجّ به بغداد آمد و در سال396ق وقتی به نیشابور باز می¬گشت از او حدیث شنیده¬ایم.» و دیگر اجازه¬ی روایت کردن شرف النّبی است که ابوسعد به دو عالم اندلسی در مکّه داده، یکی به ابومحمّد عبدالله بن سعید شتنجالی(م436ق) که از391ق تا 430ق مجاور در مکّه بوده و دیگر به ابوعمرو احمد بن محمّد بن هشام القرطبی(م430ق) که در سال395ق به مکّه رفته و چند سال آن¬جا زندگی کرده‌ است.
در مورد گفته¬ی تنوخی ممکن است بتوان احتمال داد که کلمه«تسعین» مصحّف«سبعین» است و سال376ق بوده که تنوخی از ابوسعد حدیث شنیده¬است نه396ق. ولی درباره‌ی شتنجالی، که حتماً در391ق از اندلس به سوی مشرق رفته و در مکّه زندگی کرده¬است و در430ق به اندلس و درروز جمعه 18 محرم 433ق به قرطبه بازگشته است. اما چنین احتمالی شدنی نیست هم¬چنان که در مورد ابوعمر و قرطبی این گونه است.
در هیچ منبعی اشاره به مدت اقامت ابوسعد در مکّه نشده، ولی می‌توان گمان برد که ابوسعد سه دهه اخیر سده چهارم را در مکّه گذرانیده باشد. به این صورت تعارضی بین روایت¬های مختلف مربوط به تاریخ سفر پدید نمی‌آید. ولی این فرض هر چند با روایت کردن شَتنجالی و ابوعمرو قرطبی از ابوسعد در مکّه در سال¬های 90 ناسازگار نیست، با قول تنوخی که می¬گوید: ابوسعد در سال 393ق در راه حجّ وارد بغداد شد(قدم علینا حاجّاً) تعارض دارد. فرض دیگر آن است که ابوسعد جز آن سفر اول که در دهه370ق داشته، سفری دیگر نیز در دهه 390ق به حجّ داشته و در این سفر اخیر درسال393ق به بغداد وارد شده است و در مکّه کسانی چون ابومحمّد شتنجانی و ابوعمرو قرطبی اجازه روایت کتاب شرف النّبی را از او گرفته‌اند و پس از مدتی مجاورت بیت الله در سال396ق در راه بازگشت به خراسان در بغداد تنوخی از او حدیث شنیده¬است. این فرض، که در واقع بین گفته¬های مختلف است، پذیرفتنی¬تر است. هر چند در آثار ابوسعد و منابع ترجمه‌ شده¬اش اشاره‌ای به دو بار سفر او به مکّه نیست. اما در منبعی دیگر، این گونه آمده که خرگوشی پس از مدتی به جمع زاهدان و صوفیان وارد شد و گویا در370ق نیشابور را برای رفتن به حجّ ترک کرد و سال¬ها در مکّه بود. البته خطیب بغدادی از قول تنوخی گفته که او در393ق در راه حجّ به بغداد رفت. ابن عساکر نیز نوشته که وی در390ق در عراق بوده و در همین سال به حجّ رفته است. شاید وی به جز نخستین سفر حجّ در دهه¬ی 70، در دهه¬ی 90 نیز سفری به قصد حجّ داشته و آن¬گاه سال¬های پایانی سده چهارم را در مکّ

مطلب مرتبط :   زن، فسخ، نکاح، عقد، جنون، دخول