احسان، معصوم، لغت، کلام، بخشش، اواب

احسان که از جمله مشتقات ماده ی «ح س ن» است طبق نظر راغب اصفهانی دارای دو گونه است که در اولی به معنای بخشش و انعام بر غیر و دیگران است مثل عبارت أَحْسِنْ‏ إلى فلان: باو نیکى کرد؛ و در معنای دوم عبارت از استحکام در کار و احسان در عمل است باین معنى که کسى علم نیکوئى را بیاموزد یا عمل نیکى را انجام دهد و بر این اساس است سخن امیر المؤمنین (ع) که:«النّاس أبناء ما یُحْسِنُون».یعنى مردم بآنچه را که از کارهاى شایسته و نیک مى‏آموزند یا بآن عمل مى‏کنند نسبت داده مى‏شوند.38
علاوه بر راغب، مرتضی زبیدی نیز همین معنی را در تعریف واژه ی احسان در کتاب خویش منعکس کرده است.39
ازهری نیز احسان را ضد اسائه دانسته و در تبیین مراد و ومنطور خود به حدیثی از پیامبر که در این باره صادر شده استناد می کند که فرمودند:هو أن تعبد اللَّه کأنک تراه فإن لم تکن تراه فإِنه یراک.احسان آن است که خدا را عبادت کنی به نحوی که او تو را می بیند اگر چه تو او را مشاهده نمی کنی.40به تبع او ابن اثیر نیز در بیان مفهوم احسان به این کلام نبوی استشهاد کرده و احسان را به معنی حسن طاعت و مراقبت در عمل مطرح کرده است41،اما حمیری احسان را عبارت از نیکی کردن به دیگران تلقی کرده و صرفا جنبه ی بخشش به غیر را در معنی احسان لحاظ کرده است.42در این میان ابن منظور و علامه فیروزآبادی نیز احسان را ضد اسائه در نظر گرفته و قرشی هم آن را نیکی کردن دانسته است.43
3.4.2.بررسی
اقوال ارباب لغت در معنا شناسی واژه احسان بر سه نوع قابل تقسیم است :
1.برخی هم چون حمیری و قرشی در تعریفی که از این لغت ارائه داده اند صرفا معنای تفضل و احسان به دیگری را مد نظر قرار داده و مراد از آن را بخشش به غیردانسته اند.
2.عده ای دیگر نیز که متشکل از لغویونی مثل ازهری، ابن اثیر، ابن منظور و فیروزآبادی است با توجه به استشهاداتی که ذکر کرده اند مقصود از احسان را احکام در عمل و اتقان در کار قلمداد کرده اند همان چیزی که در کلام امیر نیز مشهود است که فرمود:قِیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُه‏44
3.اما گروهی دیگر مانند راغب اصفهانی و مرتضی زبیدی نظری جامع و مانع در این زمینه طرح کرده اند که هر دوی انواع پیشین را داراست؛ یعنی هم شامل بخشش به غیر و هم شامل احسان در عمل است.
در باب گونه شناسی روایت معصوم باید گفت که بیان معصوم با توجه به اینکه در آن به تفصیل و چگونگی احسان پرداخته و صرفا به بیان کیفیت و طرز کار این احسان و احترام به والدین توجه کرده لذا از نوع ایضاح مفهومی است حال آنکه اقوال ائمه لغت در این زمینه از سنخ ایضاح لفظی است و ارباب لغت با در نظر گرفتن رسالت خویش به معنایابی این واژه تکیه کرده اند اما این اختلاف سبک در بیان معنای احسان به مفهوم نامربوط بودن کلام معصوم با اقوال لغویون نیست بلکه بیان این دو از واژه مذکور، با هم مرتبط است.
وجه ارتباط تعریف معصوم با لغویان در این است که لغویون در یک معناشناسی احسان را بخشش به غیر خوانده اند که با توجه به این تعریف، کلام معصوم که مشتمل بر احسان و نیکی به پدر و مادر است جنبه ی مصداقی نسبت به گفتار اهل لغت دارد، چرا که معصوم در این سخن پدر و مادر را که از مصادیق غیر است برشمرده و بر روی آن تکیه کرده است؛ ارتباط دیگری که می توان در این باره برقرار کرد رابطه ابهام و تبیین است بدین نحو که لغویون فقط بخشش و تفضل به غیر را مطرح کرده اند که در ظاهر بیشتر بر بخشش مالی توجه دارد حال آنکه بیان معصوم از در تفسیر وارد شده و با گفتار خویش بخشش و احسان را از دایره ی کمک اقتصادی خارج کرده و هر نوع احسان و احترام را مد نظر قرار داده خواه امداد مالی باشد یا برخورد انسانی یا هر چیز دیگری.
معنای دومی که از سوی لغویون در مورد احسان صادر شده عبارت از احکام و اتقان در عمل است یعنی هر کار و فعلی را به نحو احسن و شایسته به انجام رساندن، که در آن صورت نوع ارتباطی را که می توان با کلام معصوم نسبت به این تعریف ترسیم کرد از نوع بیان مصداق است بدین شکل که اصحاب لغت به صورت کلی مراد از کلمه احسان را انجام کارها به نحو احسن و شایسته بیان کرده اند و معصوم نیز از میان انواع کارها، فعل احترام به والدین را انتخاب و نحو شایسته آن را با کلام نورانی خویش تبیین و تشریح کرده است بنابراین احترام به والدین با مشخصات و مختصاتی که از معصوم وارد شده از جمله مصادیق کارهایی است که به طور شایسته انجام گرفته است؛ هم چنانکه در میان لغویان نیز برخی با آوردن مصداق به بیان این نوع معناشناسی پرداخته بودند برای مثال ابن اثیر وقتی می خواهد معنی احسان را تبیین کند به حدیثی از پیامبر که در آن فعل عبادت خدا آنگونه که شایسته است بیان شده، اشاره کرده است و برای اظهار مقصود خویش از میان انواع افعال، فعل پرستش الهی را برگزیده و نحو احسن آن را که عبارت از پرستش الهی به گونه ای که خدا شاهد و ناظر است تشریح کرده است و از میان تمام افعال یک مصداق یعنی عبادت خدا را ذکر کرده است.
5.2.اوّاب
﴿رَّبُّکمُ‏ْ أَعْلَمُ بِمَا فىِ نُفُوسِکمُ‏ْ إِن تَکُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُورًا﴾
«پروردگارتان به آنچه در دل‏هاى شماست، داناتر است اگر شایسته باشید، پس حتماً او براى توبه‏کاران بسیار آمرزنده است.»
1.5.2.اوّاب در روایات
روایت اول: عن أبی بصیر قال: سمعت أبا عبد الله ع یقول‏ فی قوله ﴿فَإِنَّهُ کانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُوراً﴾قال: هم التوابون المتعبدون‏.45
ابی بص یر گوید:شنیدم ازحضرت صادق علیه السّلام که در تفسیر آیه شریفه‏﴿ فَإِنَّهُ کانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُوراً ﴾فرمود: یعنى آنها اهل عبادت هستند و بطرف خدا بازمى‏گردند و توبه مى‏کنند.
روایت دوم: عن أبی عبد الله (علیه السلام) «الأواب: التواب المتعبد، الراجع عن ذنبه».46
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند: اواب، کسى است که اهل توبه و عبادت باشد و از گناهان خود باز گردد.
روایت سوم: و قیل انهم الذین یصلون بین المغرب و العشاء روى ذلک مرفوعا.47
با سند مرفوع روایت شده که اوابین کسانی هستند که ما بین مغرب و عشاء نماز می خوانند.
روایت چهارم: و عن ابی عبدالله علیه السلام صلاه أربع رکعات تقرئ فی کلّ رکعه خمسین مرّه قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد48
از امام صادق(ع) روایت شده است[اوابین کسانی هستند که]چهار رکعت نماز می خوانند که هر رکعت حاوی پنجاه قل هو الله احد است.
2.5.2.اواب در لغت
کلمه اواب صیغه ی مبالغه از ماده ی «ا و ب»است که طبق نظر قاطبه ی علمای لغت اوب به معنای بازگشتن است اما بازگشتی که در اوب مدنظر است با بازگشت موجود در رجع تفاوت دارد و این وجه تمایز در این است که بازگشت در اوب فقط در موجوداتی که مختارند اطلاق می شود اما رجع هر دو نوع ارادی و غیر ارادی را شامل می شود.49 و «بازگشتن»عنصر مشترک تمامی واژگانی است که مشتق از ماده اوب هستند همچون ماب که ‏ مصدر میمى بمعنى بازگشت و اسم زمان، (زمان بازگشت) و اسم مکان، (مکان بازگشت) آمده است مثل‏﴿ إِلَیْهِ أَدْعُوا وَ إِلَیْهِ‏ مَآبِ﴾که بقرینه الى بمعنى مصدر است و مثل‏﴿ إِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصاداً، لِلطَّاغِینَ‏ مَآباً﴾، که بقرینه جهنم بمعناى مکان بازگشت است.50 یا واژه ی متاوّب که به معنی کثیرالرجوع است و یا عبارت مابه البئر که در هنگام برگشت آب وجمع شدنش در وسط چاه گفته می شود51 همچنین عبارت- ناقه أووب- یعنى شترى تندرو که دستانش بسرعت تا مى‏شود و برمى‏گردد52
اما لغت اواب که ماخوذ از اوب است در نظر ائمه لغت از قرار زیر است:
1.کسی که از گناه خویش باز می گردد.«رجل‏ أوّاب‏: راجع عن ذنبه.»53
2.کسی است که به سوی خدا باز می گردد البته همراه با انجام طاعات و ترک محرمات.«و هو الراجع إلى اللّه تعالى بترک المعاصی و فعل الطاعات‏»54
3.ازهری در کتاب خود هفت معنی برای اوّاب بیان کرده که بدین شرح است:راحم، تائب، مسبّح، کسی گناه می کند و سپس توبه می کند و باز گناه می کند و باز بر می گردد، مطیع، کسی که در خلا گناهش را یاد می کند و از آن استغفار می جوید و در نهایت کسی که به سوی طاعت و توبه باز می گردد.55
4.کسی که زیاد از گناهش به سوی خدا بر می گردد.«کثیر الرجوع إلى اللَّهِ- عز و جلّ- من ذنبه.»56
5.بازگشت از هر چیزی که مورد کراهت خداست به هر آنچه که مرضی الهی است.«رجاع عن کل ما یکره الله إلى ما یُحِبُّ.»57
3.5.2.بررسی
روایات وارده از معصومین در این مقال را می توان در دو نوع کلی تقسیم کرد:
نوع اول روایاتی را تشکیل می دهد که در آن اواب به معنی تائب خوانده شده است که روایت اول و دوم در بالا از این دسته و گروه است.
اما نوع دوم از روایات، اواب را معرف کسانی می داند که برپا دارنده نماز و اقامه کننده ی آن با کیفیاتی خاص هستند که در روایات فوق به آنها اشاره شده است.
اقوال لغویین اگر چه با معانی متعددی مانند تائب و راحم و مسبح خود را نشان داده و به ظهور رسیده اند اما باید ذکر کرد که این الفاظ با همه ی اختلافاتی که دارند در درون خویش از یک مبدا و منزل نشات می گیرند و حول محور یک عنصر مشترک می چرخند که آن نقطه اشتراک و انسجام عبارت از عنصر برگشتن و رجوع است برای مثال در واژه تائب نوعی بازگشت موجود است و آن بازگشت از گناه و توجه به خداست یا در راحم که به معنی رحم کننده است باز نوعی از بازگشت قابل شهود است بدین شکل که شخص راحم و کسی که رحم می کند از غضب و خشم باز گشته و داخل رحمت و ترحم می شود یا در مسبح یعنی کسی که تسبیح می کند باز این وجه اتفاق دیده می شود بدین صورت که شخص مسبح تسبیح ها را به سوی خدا بر می گرداند چیزی که صاحب قاموس قرآن در معنای آیه ی﴿ یا جِبالُ‏ أَوِّبِی‏ مَعَهُ وَ الطَّیْرَ﴾ به این بعد مشترک یعنی بازگشتن اشاره می کند و می فرماید:یعنى اى کوه‏ها و اى پرنده‏ها با او تسبیح برگردانید و هم آواز شوید.
اگر چه در بیان اصحاب لغت به معانی متعدد تائب، بازگردنده به خدا ، راحم و مسبح و … اشاره شده است اما از میان معانی مختلف اواب آن موردی که بیشتر از سایر موارد روی آن تکیه شده و در کتب غالب لغویین به آن توجه شده عبارت از توبه و بازگشت از گناه یا بازگشت به سوی خدا از گناه است؛ همان چیزی که در نوع اول از روایات معصومین این مهم آمده و کلام معصوم از این حیث و در این لغت منطبق و همسان با چیزی است که بزرگان لغت نیز آن را یادآور شده اند؛ بنابراین این قسم از روایات که در آنها اواب به معنی تائب آمده از نوع ایضاح لفظی است یعنی به بیان معنی و مفهوم اواب اشاره شده است همان چیزی که در رسالت اصحاب لغت است فلذا کلام امام و بیان لغوی با هم مطابق است.
اما در نوع دوم از روایات معصوم که در آنها مقصود از اواب، اقامه و برپاداشتن نماز با شرایط و ویژگی هایی خاص ذکر شده است باز معصوم از معنای اصلی این واژه که عبارت از بازگشت و توبه است عدول نکرده بلکه با عنایت به معنای اصلی کلام این بار به جای ایضاح لفظی کلمه به بیان یکی از آثار و نتایج توبه که عبارت از انجام طاعات الهی است توجه کرده و از میان ه مه ی اطاعات و عبادات الهی نیز محوری ترین و مهم ترین آنها را که نماز و صلاه باشد مد نظر قرار داده است.
6.2.ذاالقربی
﴿وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبىَ‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا﴾
« و حق نزدیکان و بینوا و در راه مانده را، به او بده و با اسرافکارى، (اموال خود را) تلف مکن.»
1.6.2.ذاالقربی در روایات
روایت اول:عن علی بن محمد بن عبد الله، عن بعض أصحابنا- أظنه السیاری-، عن علی ابن أسباط، قال: لما ورد أبو الحسن (علیه السلام) على المهدی، رآه یرد المظالم، فقال: «یا أمیر المؤمنین، ما بال مظلمتنا لا ترد»؟فقال له: و ما ذاک، یا أبا الحسن؟ قال: «إن الله تبارک و تعالى لما فتح على نبیه (صلى الله علیه و آله) فدک و ما والاها، لم یوجف علیها بخیل و لا رکاب، فأنزل الله على نبیه (صلى الله علیه و آله):﴿ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏ ﴾فلم یدر رسول‏ الله (صلى الله علیه و آله) من هم، فراجع فی ذلک جبرئیل (علیه السلام)، و راجع جبرئیل (علیه السلام) ربه، فأوحى الله إلیه: أن ادفع فدک إلى فاطمه.58
على بن محمد بن عبداللَّه، از بعضى از اصحاب ما که آن را سیّارى گمان مى‏کنم، از على بن اسباط روایت کرده است که گفت: چون ابوالحسن حضرت امام موسى کاظم علیه السلام بر مهدى عبّاسى وارد شد، او را دید که ردّ مظالم مى‏کند. حضرت فرمود: «یا امیر المؤمنین، باک و حال مظلمه ما چیست که ردّ نمى‏شود؟» مهدى به حضرت عرض کرد که: یا اباالحسن، مقصود از این سخن چیست؟ فرمود: «به درستى که خداى تبارک و تعالى، چون فدک و آنچه را که به آن نزدیک بود بر پیغمبر صلى الله علیه و آله خود گشود و اسب و شترى بر آن تاخته نشد، بعد از آن خدا بر پیغمبرخویش صلى الله علیه و آله فرو فرستاد که:﴿وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ﴾و رسول خدا صلى الله علیه و آله ندانست که ایشان کیانند و در این باب با جبرئیل به سؤال برگشتى نمود و جبرئیل با پروردگار خویش بازگشت نمود و از آن جناب پرسید. پس خداى تعالى به سوى آن حضرت وحى فرمود که: فدک را به فاطمه علیها السلام تسلیم کن.
روایت دوم: ابن بابویه، قال: حدثنا محمد بن إبراهیم بن إسحاق (رحمه الله)، قال: حدثنا عبد العزیز بن یحیى البصری
]]>