یک برنامه را طراحی‌ می‌کنم، اهدافی را برای آن در نظر می‌گیرم اهداف اصلی و اهداف فرعی. و فکر می‌کنم برنامه‌ای که بتواند به این اهداف و اهداف فرعی خود دست پیدا کند برنامه‌ای موفق خواهد بود. هدفی که انتخاب می‌کنیم اگر نگوییم باعث تغییر رفتار در مخاطب می‌شود و همین که فقط تأثیر بر روی مخاطب بگذارد و مخاطب اهدافی را که پیش بینی شده است دریافت بکند فکر می‌کنم که برنامه، برنامه موفقی بوده است که در حقیقت به نقطه پایانی که برایش در نظر گرفته شده است رسیده است. و این برنامه موفق هم به اهدافش رسیده است و هم مخاطبش را جذب کرده است
شماره چهارده : در مجموع برنامه موفق برنامه‌ای است که بتواند با توجه به اهدافی که پیش بینی کرده است با مخاطب ارتباط برقرار کند و به اهداف خودش برسد و اگر مضمون خاصی یا رفتار خاصی مورد نظرش هست بتواند تا حدی آن مضمون را به مخاطب منتقل یا رفتار مخاطب را تا حدی با خود همراه کند. استانداردهای فنی و هنری نیز باید مراعات بشود. مفاهیم و موضوعاتی که انتخاب می‌کنیم باید متناسب با مخاطب باشد. و مخاطب شناسی باید مورد توجه قرار بگیرد.
شماره پانزده : برنامه‌ای موفق خواهد بود که یک طراحی صحیح و برنامه‌ریزی دقیق و پیش تولید درست داشته باشد. مثلا برنامه “ماه‌عسل” که یک برنامه فاخر تلویزیونی است و مورد تقدیر قرار می‌گیرد به دلیل این است که تهیه‌کننده آن یکسال برای این برنامه تدارک می‌بیند. آقای علیخانی از دوستان بنده است و من می‌دانم که تیم ایشان تمام سال در حال جمع‌آوری سوژه و فکر کردن برای طرح‌های جدید و نوآوری در برنامه هستند حتی با آهنگسازشان صحبت می‌کنند و او یکسال فرصت دارد تا برای تیتراژ برنامه شعر و موسیقی مناسب تهیه کند. و وقتی ماه رمضان می‌آید این برنامه توسط این آدم با برنامه ریزی جلو می‌رود و به همین دلیل است که سوژه‌ها بکر و گپ زدن‌ها بکر می‌شود.
شماره شانزده : برنامه‌ای موفق است که به درستی بتواند نیاز مخاطب را پاسخ بدهد. مثل برنامه گفتگو محور “گلبرگ” که حاج آقای دهنوی در آن نیاز مخاطب جوان خودش را به درستی شناخته بود و جواب می‌داد. حالا یک برنامه موفق عناصری دارد مانند دکور خوب، مجری خوب، پژوهش قبل از برنامه خیلی خوب و درست، توانایی و تسلط تیم برنامه‌ساز به موضوع و مهم‌ترین آنها شناخت مخاطب است.
شماره هفده : برنامه موفق برنامه‌ای است که هم مورد توجه عام قرار بگیرد و هم مورد تحسین کارشناسان قرار باشد. چون اگر فقط مورد توجه مخاطبان خاص باشد یک کار جشنواره‌ای صرف می‌شود و اگر فقط مورد توجه مخاطبان عام باشد در سطح باقی می‌ماند
شماره هجده : برنامه موفق برنامه‌ای است که بتواند آن پیامی را که برایش تعریف شده است به مخاطبش منتقل بکند حالا اگر این پیام به درستی منتقل شد و اثر خودش را گذاشت خوب طبیعتا توانسته است آن اثر‌گذاری مطلوب را برای خودش لحاظ بکند اما اگر پیام را به درستی منتقل بکند ولی اثر نگذارد نمی‌توان گفت این برنامه برنامه‌ای ناموفق بوده است. برنامه موفقیت خودش را در انتقال پیام داشته است منتهی اثرگذاری به عوامل دیگری نیز برمی‌گردد که حالا یه بخشی از آن خود آن برنامه است شرایط محیطی هم می‌تواند در اثرگذاری تأثیرگذار باشد
شماره نونزده : اصولا معیار سنجش موفقیت محتوای رسانه ها در هر نظام رسانه‌ای، میزان استقبال دریافت‌کنندگان یا استفاده کنندگان از آن محتواست. در مورد برنامه‌ها ی تلویزیونی نیز به همین ترتیب، میزان کمّی مخاطب، ملاک موفقیت برنامه است. به عبارت دیگر، وقتی برنامه‌ای آنقدر قدرتمند باشد که بینندگان نتوانند کانال عوض کنند، می‌شود گفت برنامه موفق بوده است.

رعایت‌اصول برنامه‌سازی

اصول برنامه‌سازی :
استفاده از تیم قوی تولید

میزان مخاطب به شرط تأیید نقاد برنامه‌ساز

داشتن هدف
دریافت پیام مطابق با اهداف پیش‌بینی شده

تولید بر اساس قواعد برنامه‌سازی
جذب مخاطب

رسیدن به هدف طراحی شده

جذب مخاطب

ارتباط گسترده و مداوم با مخاطب

ضمن جذب مخاطب تأثیر تربیتی در آنها داشته باشد

تخصص داشتن عوامل تولید برنامه
طراحی هوشمندانه برنامه
طرحی با پژوهش قبلی

تأثیرگذاری بر مخاطب

جذب کودک در ضمن تأثیرگذاری
شناخت مخاطب و جواب به نیاز مخاطب و رضایت تهیه کننده از کار
دست‌یابی به اهداف برنامه

شناخت مخاطب
پاسخ به نیاز مخاطب
رسیدن به اهداف متناسب با مخاطب

ارتباط با مخاطب
رعایت اصول برنامه‌سازی

تحقیق پیش از تولید
طراحی پیش تولید

پاسخگویی درست به نیاز مخاطب

ضمن جذب مخاطب عام مورد تحسین کارشناسان هم باشد

مطلب مرتبط :   قرارداد، التزام، اجاره، تعهد، استصناع، عقد

انتقال پیام به مخاطب
اثرگذاری

جذب مخاطب و مقدار مخاطب

سؤال دوم : به نظر شما در برنامه‌سازی برای کودکان آیا می‌توان مفاهیم اخلاقی را به کودکان منتقل کرد؟ اگر آری چه ضوابط و معیارهایی را برای انجام آن پیشنهاد می‌دهید؟
شماره یک: مسئله از اینجا شروع می‌شود. چه چیزی بچه را مشغول می‌کند و جذب می‌کند و آن امور اگر در برنامه باشد باعث جذب او می‌شود. حالا شما می‌توانید نشان دهید که بله دروغگویی کار بدی است اما حیث التطفاتی کودک در کجا سیر می‌کند؟ نقطه تمرکز بچه در برنامه کجاست؟ آیا این دو نقطه بر هم منطبق هست یا نیست؟ این مقوله بسیار بسیار پیچیده‌ای هست هم تحقیقتش و هم برآورده کردنش؟ یعنی موفقیت این برنامه را حواله می‌دهم به اصول برنامه‌سازی و جذب کردن مخاطب در مرحله بعدی. اما اینکه تأثیر گذاشته یا نه، چه تأثیری گذاشته، آیا تحولاتی را توانسته در خلق و رفتار کودک ایجاد کند، همه اینها مباحث بسیار پیچیده‌ای است.
شماره دو: از زمانی که به دنیا می‌آییم به صورت ذاتی در وجودمان بحث اخلاق و خوب و بحث هست و خداوند آن را در ذات ما قرار داده است فقط باید بعضی مواقع ما متذکر بشویم و مفاهیم اخلاقی را باید بر اساس سن مخاطب دسته‌بندی کنیم.
شماره چهار : حتما می‌توان مفاهیم اخلاقی را به کودکان منتقل کرد؛ چون رسانه ملی نه تنها باید باعث سرگرمی کودکان بشود بلکه باید بتواند بر روی بچه‌ها هم تأثیر بگذارد و باعث رشد فکری و تقویت اخلاقیات آنها بشود. منتهی باید همه برنامه‌سازان باید این نکته را مدنظر داشته باشند – که البته اکثرا فکر می‌کنم با من موافق باشند- که باید به صورت غیرمستقیم مفاهیم را برای کودک بیان کنند. و هر چیزی را که ما می‌خواهیم به کودکان یاد بدهیم باید به صورت غیرمستقیم باشد. مستقیم‌گویی کار موفقی نخواهد بود. غیرمستقیم یعنی اینکه به صورت کار نمایشی، مستند و در هر قالبی به طور غیر مستقیم مفاهیم را منتقل کنیم.
شماره پنج : بله می‌توان مفاهیم اخلاقی را به کودک از طریق برنامه کودک منتقل کرد. اتفاقات طبیعی که در زندگی ما اتفاق می‌افتد قابلیت این را دارد که بچه با آنها آشنا شود. مثلا وقتی کودک می‌بیند که ساعت پنج صبح والدنیش برای نماز بیدار می‌شوند متوجه می‌شود که باید نماز بخواند و باید برای او این مطلب را بیان کرد نه اینکه طبق نظریه‌های روانشناسی غربی بیان این مفاهیم را تا سنین بالاتر به تعویق بیندازیم. و حتی باید در ابتدای خردسالی هم برای او می‌توان این مفاهیم را بیان کرد. یا اینکه وقتی کودک با والدینش به مغازه می‌رود بهانه می‌گیرد و گریه می‌کند که من فلان چیز را می‌‌خواهم این یک مسئله و اتفاق روزمره است که برنامه‌ساز باید این مطلب را با بچه درمیان بگذارد و به او گوشزد که وقتی انسان جایی می‌رود نباید هر چیزی را بخواهد.
شماره شش : 80 درصد یافته‌های شخصیتی انسان تا سن هشت سالگی تکمیل می‌شود و 20درصد بقیه از 8 سالگی تا زمان مرگ تکامل می‌یابد. پس نه تنها این دوره زمان آموزش و ارائه مفاهیم است بلکه شاید بزرگترین پایگاه انتقال مفهوم است. در دنیا طبقه‌بندی موضوعی برای خردسال بر طبق یافته‌های روانشناسی مثل پیاژه تعریف و تفکیک شده است و ما هر کار جدید که بخواهیم انجام دهیم باید بر مبنای آن ساختار موجود باشد.
شماره هفت : صدرصد. به نظر من در اصل مفاهیم اخلاقی، باید برای کودک بیان شود. ظاهر اصلی یک برنامه باید نشاط و پویایی و انرژی لازم را داشته باشد که کودک جذب آن شود ولی در باطن باید مفاهیم اخلاقی و دینی کار گذاشته شود وگرنه برنامه یک برنامه هجو خواهد شد.
شماره هشت : این یک سؤال جدی و بزرگی است که در همه جای دنیا مطرح است و یکی از چالش‌های جدی برنامه‌سازان است که چگونه می‌توان این مفاهیم را به کودکان انتقال داد. مسلما هر مفهمومی اگر قابل درک برای کودکان باشد یعنی آن مفاهیم با طراز تحول شناختی کودکان جور باشد. ما از ابزاری مثل تلویزیون نمی‌توانیم به هیچ وجه به عنوان یک ابزار آموزشی مستقیم و به عنوان یک کلاس درس مستقیم استفاده بکنیم. و اگر استفاده بکنیم مسلما شکست خواهد و اثرات خود را از دست خواهد داد. و مسلما سؤال این خواهد بود که ما چگونه می‌توانیم از طریق سرگرم کردن و از طریق مفاهیم غیرمستقیم برنامه‌هایی که می‌سازیم و قالب‌هایی که برای بچه‌ها خوشایند و دوست داشتنی است و در آنها احساس لذت و آرامش و احساس سرگرمی و سرگرم شدن می‌کنند چگونه این مفاهیم را منتقل بکنیم؟ ضمن اینکه سؤال خیلی پیچیده و سختی است. ولی اگر این اصول را رعایت کنیم امکان دارد. اصل اول اینکه مفاهیم، باید مفاهیمی‌باشد در خور فهم بچه‌ها و با ویژگی شناختی کودکان دقیقا همطراز باشد. و مفاهیم کاملا برای آنها قابل درک باشد. نکته دوم اینکه از قالب‌هایی استفاده بکنیم که برای بچه‌ها خوشایند،‌ دلپذیر و سرگرم کننده باشد. و اگر این خوشایندی و دلپذیری و مبحث سرگرمی را از برنامه بگیریم دیگر برنامه کودک نخواهیم داشت و مخاطبین خود را از دست خواهیم داد. سوم اینکه مبتنی بر یک برنامه باشد ما در سیستم آموزش و پرورش به این می‌گوییم برنامه درسی. من اعتقاد دارم برای تلویزیون هم نیازمند یک برنامه درسی هستیم و برنامه درسی در واقع نقشه یادگیری است یعنی نقشه‌ای است که به ما کمک می‌کند که گام‌هایی را برای یادگیری به گونه‌ای برداریم که نهایت مسیر ما منجر به یادگیری شود اگر این برنامه را داشته باشیم که در آن تعمیم‌ها و تمام مفاهیم جزئی و مفاهیم کلی و اهداف می‌تواند در اختیار ما قرار بگیرد
شماره نه : وقتی که مخاطب کودک است باید به اندازه درک او با او صحبت کرد. چون که با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد. ولی ما اکنون فراموش کرده‌ایم که زمانی خود ما بچه‌ها بوده‌ایم و یادمان رفته است که کودک تعداد لغاتی که می‌داند محدود است و نیز یادمان رفته است که شغل بچه‌ها بازی است و باید با زبان سرگرمی با او صحبت کرد و نیز اینکه بدانیم بچه یک ذهن پرسشگر دارد و او چون چیزی را نمی‌داند بعد از اینکه زبان به سخن گشود شروع به سؤال کردن می‌کند. در هر کشوری قصه‌های اخلاقی را به زبان کودک برای او مطرح می‌کنند مثل کلیله و دمنه
شماره ده : مفاهیم اخلاقی برای بچه‌های خردسال ممکن است درک نشود و شاید از طریق اجرای یک مجری و یا متن‌هایی که می‌گذاریم این مفاهیم منتقل شود. در هر گروه سنی باید خاص باشد به ویژه در گروه سنی نوجوان حتی پوشش مجری و حتی فن بیانش که به فراموشی سپرده شده است مورد توجه قرار بگیرد. چون هر مجری نماینده همه جوانان ایران است و باید با شخصیت و فهیم باشد و فرم حرف زدنش و فرم ایستادنش،‌ گفتارش، نشستنش همه باید درست باشد یعنی اینکه یک الگوی مناسب برای جوانان دیگر باشد. نمی‌گویم که شیک نپوشند و یا تمییز نپوشند ولی هر چیزی نپوشند.
شماره یازده : بله مفاهیم اخلاقی را باید در برنامه‌های کودک بیان کرد و اگر اینجا نشود کجا باید انجام دهیم. البته نکاتی را باید برای بیان این آموزه‌ها مراعات کنیم. اول اینکه غیرمستقیم باشد و دوم اینکه کسی که کار می‌کند خودش اعتقاد داشته باشد و اینطور نباشد که به اجبار و زور و یا به خاطر ممیزی کاری را انجام دهد وبلکه بتوان گفت اولین چیز اعتقاد خود شخص است.
شماره دوازده : به کودک باید هر چیزی را غیرمستقیم یاد داد.
شماره سیزده : اخلاق در هر سنی می‌تواند مطابق با ویژگی‌های آن سن ارائه شود و به صورت یک برنامه داده شود. ولی ابتدا باید کودک را شناخت و ویژگی‌های او را هم شناخت و از این طریق است که می‌توان مفاهیم اخلاقی متناسب با او را بیان کرد.
شماره چهارده : قطعا مفاهیم اخلاقی هم یکی از موضوعاتی است که در برنامه‌های کودک و نوجوان مورد توجه قرار می‌گیرد و به هر حال در حوزه کودک و نوجوان رویکرد برنامه‌ها رویکرد تربیتی است و اخلاق هم یکی از موضوعاتی است که در تعلیم و تربیت مورد توجه قرار می‌گیرد. منتهی اینکه از اخلاقیات و موضوعات اخلاقی چه مضامین و موضوعاتی را انتخاب بکنیم طبیعتا اولا باید یک اولیت بندی وجود داشته باشد و در ثانی اینکه اخلاق شامل دو حوزه سلبی و ایجابی است. یعنی کارهایی که باید کودک انجام بدهد و کارهایی که نباید انجام بدهد و رویکرد باید در حوزه ایجابی باشد یعنی کارهایی را که باید کودکان انجام دهند را به آنها یاد بدهیم. یعنی درباره راستگویی صحبت کنیم و دروغگویی خود به خود بد می‌شود. نکته سوم و مهم‌ترین مسئله این است که مفاهیمی را که جنبه ذهنی و تجریدی دارند را به صورت یک مهارت درآورده و با مصادیق عینی که در زندگی خود بچه‌ها

مطلب مرتبط :   ایمان، حزب، سازمانهای، انجمن، سازمانها، نهاد