طور مسالمت آمیز رفتار می‌کنند و به همدیگر احترام می‌گذارند.
شماره پنج : قطعا مضامین اخلاقی برای سنین مختلف باید متفاوت باشد چون درک بچه‌ها از مفاهیم متفاوت است و نیز آن مفاهیم باید کاربردی آن گروه سنی باشد. مثلا خردسال باید بیاموزد که یه لقمه از غذایش را به کودک دیگر بدهد ولی نوجوان باید بیاموزد که به خاطر خواهر و برادرش و یا والدینش از رفتن به مدرسه غیرانتفاعی به دلیل هزینه زیاد خودداری کند. و یا اینکه باید بدانیم حقوق و دریافتی معلم ربطی به بچه خردسال ندارد. برنامه‌ساز باید با زبان ادب و لطف صحبت کند.
شماره شش : باید تفکیک بشود چون ما با موجودی روبرو هستیم که در آستانه تحول است.
شماره هفت : قطعا مفاهیم اخلاقی باید برای سنین مختلف کودک تفکیک قائل شد چون بین مخاطبین خردسال، کودک و نوجوان تفاوت‌های بسیاری وجود دارد و حتی نسل به نسل که هیچ بلکه سال به سال ذائقه مخاطب در حال تغییر است. نسل خردسال امروزی با کامپیوتر و اینترنت آشناست و انتقال مفاهیم نیز خیلی ساده‌تر شده است با توجه به این نکته که انتقال همه مفاهیم ساده‌تر شده است مفاهیم نادرست مثل بدآموزی‌ها و نکات غیراخلاقی هم به راحتی به کودکان منتقل می‌شود. و البته نکته‌های خوب نیز به راحتی به آنها منتقل می‌شود. در دوران خردسالی فقط باید هاله‌ای از مفاهیم برای خردسالان گفته شود و بیشتر باید یک مقدمه‌چینی صورت بپذیرد. مثلا اینکه متوجه بشوند باید به محیط خانواده احترام بگذارند و یک مفهومی به اسم خانه وخانواده تقدس دارد و یا مفهومی به نام معلم وجود دارد. کسی که چیزی به ما یاد می‌دهد. و در نهایت مفهومی به اسم خدا به عنوان یک قدرت ماورائی، یعنی یک کسی که ما می‌توانیم به او پناه ببریم و کسی که ما می‌توانیم صدرصد به حرف‌هایش اعتماد بکنیم وجود دارد .و اینها باید در همین سنین خردسالی برای بچه‌ها مقدمه‌چینی شود و در سنین کودکی برای اینها مصداق آورده شود.

شماره هشت : بله باید تفکیک کرد. سطح سنی کودکان. با توجه به خصوصیات خردسالان باید بدانیم که مفاهیم اخلاقی برای این دسته از مخاطبین مفاهیم ذاتی نیستند. یعنی اینکه ما نمی‌توانیم امیدوار باشیم به اینکه بچه‌ها چیزی را که طبق تعریف ما خوب بودن و یا بد بودن است به طوری ذاتی این را قبول کنند و بگویند فلان کار غلط است چون به طور ذاتی غلط است. بلکه کودکان در این سن یک نوع برداشتی از اخلاق دارند که متخصصین آن را می‌گویند دوره پسر خوب،‌ دختر خوب و یا پسر بد،‌ دختر بد یعنی کودکان به دلیل موضع والدینشان نسبت به رفتارها و اعمال موضع مثبت یا منفی می‌گیرند و اگر پدر و مادرشان به آنها گفتند که این کار، کار بدی است و تو اگر این کار را انجام بدهی بچه بدی می‌شوی پس آن کار بد است و برعکسش. بنابراین سرمایه‌گذاری برای آنکه بچه‌ها به ذات خوبی یا بدی پی ببرند یک مقدار سرمایه‌گذاری بی‌بازدهی است هر چند که ما باید سعی بکنیم که در طی زمان نگاه بچه‌ها را برگردانیم و به آنها کمک کنیم تا حسن و قبح ذاتی افعال را یاد بگیرند بنابراین ما باید روی موضوعات بسیار بسیار جزئی، بسیار بسیار اساسی و در عین حال ساده و کودکانه سرمایه‌گذاری کنیم. و به گونه‌ای سرمایه‌‌گذاری کنیم که با رعایت این جنبه از ویژگی‌های ذهنی کودکان باعث بدفهمی آنها نشویم مثلا اگر ما می‌خواهیم درباره از خودگذشنگی صحبت بکنیم باید یادمان باشد که ازخودگذشنگی برای بچه‌ها حد و حدودش هیچ قابل مقایسه با آن چیزی که ما برای بزرگسالان درباره ازخودگذشتگی مطرح می‌کنیم یکی نیست و کاملا فرق می‌کند. ازخودگذشتگی بچه‌ها این است که از لقمه نانشان یک گاز به یکی دیگر بدهند تا بخورد. و شما اصلا نمی‌توانید به بچه‌ها درباره ایثار و از خود گذشتگی به معنی بزرگسالانه‌اش صحبت بکنید. یا صبر برای بچه‌ها باید در این حد باشد که نیم ساعت صبر بکنند تا غذای بهتری را بخورند یا اینکه الان پفک نخورند تا شکمشان سیر نشود و بتوانند بعدا غذای خیلی خوشمزه‌ای بخورند که خوب و مقوی هم باشد. اگر یک بچه‌ای بتواند صبر بکند و این نیم ساعت را تحمل بکند و پفک نخورد این بچه خیلی صبور است ولی اگر اینجا ما درباره صبر برنعمت و صبر بر نقمت و صبر بر بلا و گناه صحبت بکنیم آب در هاون کوبیدن است.
شماره نه : در رابطه با رشد عقلی و سنی که مخاطبین مختلف کودک دارند باید مفاهیم متفاوت به او منتقل کرد. برای کودک باید درصد بالایی از آن سرگرمی‌باشد. برای کودک به زبان خودش و به صورت موزیکال برنامه می‌سازید. ولی برای نوجوان باید یک پله بالاتر بیایید چون او در حال شناختن خود است. او مفهوم غرور را می‌فهمد او مفهوم اعتماد را می‌فهمد و در وهله اول باید برای او اعتمادسازی کنید. مثلا خود بنده برنامه‌ساز که برای نوجوان در حال تولید برنامه هستم باید طوری در بیرون رفتار کنم که اگر نوجوان با من برخورد داشت تناقضی در رفتار و گفتار من نبیند و بتواند به من اعتماد کند. و باید بدانیم که نوجوان قوه استدلال دارد. و آن چراها اینجا نمود بیشتری پیدا می‌کند. چرا شما این حرف را می‌زنید؟ اصلا خود تو این کار را انجام میدهی؟ این قصه چه چیزی می‌خواهد بگوید؟ و هزاران سؤال دیگر. حالا اگر من بیایم و در درون قصه یک مقدار پیچیدگی ایجاد کنم یعنی اینکه مسیری معماگونه را در قصه طی بکنم که وقتی آن معما حل شد آن نوجوان خیلی مسائل را درک بکند مشخص می‌شود که من برنامه‌ساز مسیرم را درست طی کرده‌ام. در این بخش می‌توان با سریال‌سازی، مسابقات مختلف و هیجان انگیز که تؤام با حرکات فیزیکی است و در مراحل مختلف مسائل گوناگونی را برای نوجوان مطرح کرد. آقای “کیارستمی” برای کودک نمی‌سازد بلکه درباره کودک فیلم می‌سازد. دوستان دیگر برنامه‌ساز برای نوجوان نمی‌سازند بلکه درباره او می‌سازند.

مطلب مرتبط :   ، انقلاب، "، مسجد، شاه، مذهبی

شماره ده: گروه خردسال گیرایی‌اش در یک حدی است و ما باید موضوعات خاصی را برای او درنظر بگیریم و اگر بیشتر از حد گیرایی‌اش باشد کودک خردسال آن را درک نمی‌کند. برای کودکان و نوجوانان نیز باید در حد توانایی ذهنی‌شان و درک و فهمشان مطالب پیش بینی‌ شود.

شماره یازده : برای بیان مفاهیم اخلاقی به بچه‌های کوچکتر، زبان ساده‌تر و شاید عمیق‌تری لازم داشته باشیم. و برای بچه‌های بزرگتر باید راجع به مسائلی که نیازهای روزمره آنها و مسائل مربوط به سن آنهاست صحبت کرد.

شماره دوازده : نمی‌توان آن طور که با خردسال حرف می‌زنیم با نوجوان نیز حرف بزنیم پس مفاهیم اخلاقی ما باید به زبان ساده‌تر باشد و غیرمستقیم و زیرپوست بچه‌ها برویم و هیچ وقت به طور مستقیم نباید مخاطب خردسال و کودک را با مفاهیم اخلاقی آشنا کرد. ببینیند ما هیچ وقت به بچه‌ها نمی‌گوییم دروغ نگو. بلکه ما سعی می‌کنیم که به یک شکل دیگری وارد شویم و بگوییم آفرین به بچه‌هایی که راستگو هستند. وقتی از راستگو با آنها صحبت می‌کنیم خودشان به این نتیجه می‌رسند که یک چیز دیگری هست به غیر از راستگو ولی قرار نیست که ما دروغ را عنوان کنیم. آنها خود پیدا می‌کنند.
شماره چهارده : حتما. در انتخاب موضوع باید اولویت بندی داشته باشیم که مقدار زیادی از آن به نیازهای کودک درآن سن خاص مربوط می‌شود. مثلا برای مخاطب خردسال به مفاهیمی بپردازیم که در رابطه بین مادر و فرزند می‌گذرد. و وقتی بچه‌ها بزرگتر‌می‌شوند به مفاهیمی می‌پردازیم که دایره گسترده‌تری از اجتماع را شامل می‌شوند. مثلا در سنین نوجوانی به مفاهیمی از اخلاق می‌پردازیم که در ارتباط با گروه‌های مختلف اجتماعی مطرح است و ارتباط با همسالان مطرح است. و تکنیک‌هایی را که در برنامه‌سازی کودکان به کار‌ می‌بریم متفاوت از روش‌هایی است که برای بزرگسالان به کار می‌بریم. یکی از روش‌های بسیار مؤثر در انتقال مفاهیم اخلاقی که غیر مستقیم نیز هست روش روایت و قصه گویی است. که با استفاده از داستان شخصیت‌هایی خلق می‌شود که خود این کارکترها و حوادث و ماجراهایی که در داستان است این مفاهیم را منتقل می‌کنند. قالب قصه‌گویی یک قالب بسیار خوب است ولی در عین حال به این معنی نیست که ما در ارتباط‌های مستقیم نمی‌توانیم مفاهیم اخلاقی را بیان کنیم. منتهی باید شرایط خاصی را گوینده داشته باشد از ادبیات تا نحوه بیانش که آن حالت مستقیم در بیان از بین برود. و نکته مهمی که باز تأکید می‌کنم این است که باید مفاهیم اخلاقی را به صورت یک مهارت دربیاوریم و آن را کاربردی بکنیم و به صورت مهارت برای بچه‌ها بیان بکنیم. مثلا داستان حضرت یوسف (ع) که وقتی ایشان در مقابل گناه قرار می‌گیرد از همان ابتدا مقاومت به خرج می‌دهد و مهارت مقاومت کردن در مقابل گناه را به مخاطب آموزش می‌دهیم برعکس بسیاری از داستان‌ها که ابتدا شخصیت داستان گناه را انجام می‌دهد و در پایان با یک تحول جزئی یا کلی صادق و پاک و راست کردار می‌شود. مهارت ارتباط اخلاقی با دیگران را باید یاد بدهیم.
شماره پانزده : می‌شود که برای کودکان مفاهیم اخلاقی را دسته‌بندی کرد. مثلا برای بچه بازی کردن مهم است، چیزهایی که می‌بیند مهم است، ‌اتفاقاتی که در خانواده می‌بیند مهم است و این مفاهیمی که در خانه، بیرون و مدرسه می‌بیند را می‌شود دسته‌بندی کرد و برای بچه بیان کرد. یعنی اگر بخواهید به یک کودک بگویید نماز بخوان باید او در خانه ببیند که پدر و مادرش نماز می‌خوانند و این مفهوم به این طریق جا می‌افتد که “ببین بابات نماز میخونه!” پس تو هم باید یک روز نماز بخوانی.
شماره شانزده : دلیل روانشناختی. به دلیل اینکه ذهن کودک در دبستان که انتزاعی است و خیالی است باید برنامه‌ای مطابق این ذهنیت ساخت و برنامه واقعی نباشد و مفاهیم اخلاقی که با این ذهن تناسب دارند مطرح شوند.
شماره هجده : اختلاف سنی سبب تفکیک است.
شماره نونزده : مسلما باید ابتدا فهرستی از آموزه‌های اخلاقی تهیه کرد. باید توجه کرد که هر آموزه اخلاقی، یک جفت تلقی می‌شود: دروغگویی و راستگویی، کثیفی و تمیزی، کمک کردن و کمک نکردن، و… به نظرم در برنامه‌سازی برای کودکان و نوجوانان بهتر است که روی بخش مثبت هر جفت از آموزه‌های اخلاقی تاکید شود. مثلاً نمایش دادن پسری که به پدر و مادر خود در کارهای خانه کمک می‌کند، اولویت دارد به نشان دادن کودک تنبل، به این دلیل که قدرت همذات پنداری در مخاطبان کودک و نوجوان، بیشتر از هر گروه سنی است و از همین رو، آنها “تاثیرپذیرترین مخاطبان” تلویزیون تلقی می‌شوند و چه بهتر که در معرض پیام‌های مثبت یا همان جفت مثبت آموزه‌های اخلاقی قرار بگیرند. نکته دیگر اینکه متاسفانه چند گانگی‌های اخلاقی در زندگی امروزی خانواده‌های ایرانی از یک طرف، و دوگانگی میان استانداردهای اخلاقی رادیو و تلویزیون با ارزش‌های درون خانواده‌ها، کار روی آموزه‌های اخلاقی را سخت کرده است.

مطلب مرتبط :  

قطعا باید تفکیک شود
عامل تفکیک بیان مفاهیم اخلاقی برای کودکان ویژگی‌های‌شخصیتی، زبانی، درک مفهومی، دریافت‌هایی که دارند می‌باشد
مفاهیم برای اینکه در حیطه آن سن کاربردی باشند مقدمه‌اش این است که منطبق با ویژگی‌های شخصیتی آنها باشد

حتما باید تفکیک شود
با توجه به شرایط سنی و توانایی ذهنی
بله باید تفکیک شود
با توجه به سن و حتی منطقه جغرافیایی
نسبت به کابرد آن مفهوم در زندگی کودک
بله تفکیک لازم است
با توجه به شرایط سنی کودک
قطعا تفکیک لازم است
با توجه به درک کودکان
مفاهیک کاربردی برای آن گروه سنی باشد
باید تفکیک شود
قطعا باید تفکیک شود
تفاوت‌های سنی و حتی این تفاوت در نسل‌های مختلف نیز متفاوت است
در دوران خردسالی فقط باید هاله‌ای‌از مفاهیم برای خردسالان‌گفته‌شود‌و بیشتر‌باید‌یک‌مقدمه‌چینی‌صورت بپذیرد و در سنین کودکی برای اینها مصداق آورده شود مثلا دوستی با‌خدا‌یکی‌از‌مصادیقش‌ خواندن نماز است و دوره نوجوانی‌تخصصی‌تر‌ می‌شود و بحث احکام و الگوبرداری از قرآن کریم و زندگی‌اهل‌بیت‌(ع) است
بله باید تفکیک کرد
با توجه به شرایط سنی
با ‌توجه ‌به ‌خصوصیات خردسالان باید بدانیم که مفاهیم اخلاقی برای این دسته از مخاطبین مفاهیم ذاتی نیستند. یعنی اینکه ما نمی‌توانیم امیدوار باشیم به اینکه بچه‌ها چیزی را که طبق تعریف ما خوب بودن و یا بد بودن است به طوری ذاتی این را قبول کنند و بگویند فلان کار غلط است چون به طور ذاتی غلط است. بلکه کودکان در این سن یک نوع برداشتی از اخلاق دارند که متخصصین آن را می‌گویند دوره پسر خوب،‌ دختر خوب و یا پسر بد،‌ دختر بد یعنی کودکان به دلیل موضع والدینشان نسبت به رفتارها و اعمال موضع مثبت یا منفی می‌گیرند و اگر پدر و مادرشان به آنها گفتند که این کار، کار بدی است و تو اگر این کار را انجام بدهی بچه بدی می‌شوی پس آن کار بد است و برعکسش
مصادیق مفاهیم اخلاقی برای کودکان بسیار مصادیق ساده، کوچک و جزئی و در عین حال بسیار عملی و کاربردی و مربوط به زندگی روزمره آنها باید باشد.

باید تفکیک قائل شد
با توجه به رشد عقلی و سنی مخاطبین مختلف کودک
برای کودک باید درصد بالایی از آن سرگرمی‌باشد. برای کودک به زبان خودش و به صورت موزیکال برنامه می‌سازید. ولی برای نوجوان باید یک پله بالاتر بیایید چون او در حال شناختن خود است.
بله تفکیک لازم است
موضوعات باید در حد فهم و درک آنان باشد
بله تفکیک لازم است
باید راجع به مسائلی که نیازهای روزمره آنها و مسائل مربوط به سن