برنامه‌های ترکیبی در تیراژ خودشان ترانه را وارد کردند. حالا ما بیاییم و به جای ترانه برنامه را با یک سؤال شروع کنیم و یا یک صحبت که مثلا ابتدای برنامه بگوییم: سلام اسم این برنامه “صبح روشن” است اگر دوست دارید دنیای متفاوتی را احساس کنید با ما همراه باشید و الا اگر مایل نیستید می‌توانید کانال خود را عوض کنید. این خودش یک طرح متفاوت تیتراژ و شاید سبب پیگیری مخاطب شود. و یا مثلا برنامه را غیرقابل پیش بینی می‌کنیم. به عنوان مثال امروز از ابتدا تا انتها فقط مجریان برنامه حرف می‌زنند ولی فردا برعکس از اول تا آخر برنامه ما فقط پلی بک پخش می‌کنیم و این غیرقابل پیش بینی بودن برنامه سبب جذب مخاطب می‌شود. و اینجاست که شما با یک نقشه راه و طراحی به سمت تولید حرکت رفته‌اید و این نقشه راه است که به شما می‌گویید از کجا شروع کنید و به کجا ختم کنید و ما چه چیزی می‌خواهیم. و شما سه اصل را باید در ارتباط با مخاطب در نظر بگیرید. و این سه اصل سه اصل ابدی است و هر اثری در دنیا خلق بشود از این سه اصل پیروی می‌کند. یک : چه می‌خواهیم بگوییم؟ دو: برای چه کسی می‌خواهیم بگوییم؟ سه: چگونه می‌خواهیم بگوییم؟ بنابراین موضوع انتخاب می‌شود مخاطب انتخاب می‌شود و براساس نیاز رسانه و ظرفیتی که در اختیار تولید کننده قرار گرفته است فرمت انتخاب می‌شود. و اگر اینها در کنار هم قرار بگیرند یک برنامه موفق را تشکیل می‌دهند.
شماره هجده : صحیح است. اگر همه چی با هم در کنار هم باشد هر قالبی می‌تواند اثر خودش را داشته باشد.
شماره نونزده : در سؤال 6 دقیقا به همین نکته اشاره کردم و توضیح دادم. به نظرم هر کدام از این قالب‌ها ظرفیت آن را دارند که کودکان را جذب کنند، به شرط آنکه به بهترین شکل ساخته و پرداخته شوند. مهم این نیست که چه قالبی حتما به کار گرفته شود، بلکه مهم این است که هر قالب را چگونه می‌توان به بهترین و موثرترین شکل به کار گرفت

صحیح است
بین محتوا و قالب رابطه خاصی خیلی وجود ندارد البته جاهایی هست که قالب به محتوا حد بزند و برعکس
کاملا درست است
ما برای محتوایی که داریم باید قالب درستی انتخاب کنیم
این ادعا می‌تواند درست باشد
بین قالب و محتوا رابطه وجود دارد
درست است
درست است
موافقم
همه قالب‌ها مبتنی بر نیاز مخاطب و محتوا قابل نقد است و نمی‌شود قالب را بدون محتوا قضاوت کرد
70درصد صحیح است نهایتا ایشان به این قائل شد که با اولویت بندی قالب‌ها ادعا صحیح است.
درباره خود قالب به تنهایی نمی‌شود صحبت کرد و خود قالب ذاتا هنری و جذاب است
نسبت بین قالب،‌ محتوا و مخاطب است که مشخص می‌کند چه برنامه چگونه تولید شود

و این سؤال خیلی کلیشه‌ای است
بله دقیقا درست است
بین قالب و محتوا هم هیچ رابطه‌ای وجود ندارد
درست است
بله همینطوره. اگر قالب را صحیح انتخاب کنیم و درست و کارشناسانه جلو برویم مسلما صحیح انجام می‌شود
این حرف شما حرف درستی است. چون وقتی کسی می خواهد کاری را باید انجام دهد باید بهترین کار را انجام دهد. اینجا باید ویژگی‌های خاص مخاطب را در نظر بگیریم

بله درست است
یعنی هر قالب و ساختار باید ویژگی‌های فنی و هنری لازم را فراهم بکند و استانداردهای هنری و فنی را داشته باشد تا بتواند ارتباط برقرار کند. بعضی از عوامل به داخل برنامه مزبوط می‌شود و بعضی از عوامل نیز به خارج از برنامه مربوط می‌شود

صحیح است
قطعا همین طور است
که باید ابتدا نیاز مخاطب را بشناسیم سپس برنامه‌سازی کنیم
هر اثری در دنیا خلق بشود از این سه اصل پیروی می‌کند. یک : چه می‌خواهیم بگوییم؟ دو: برای چه کسی می‌خواهیم بگوییم؟ سه: چگونه می‌خواهیم بگوییم؟ بنابراین موضوع انتخاب می‌شود مخاطب انتخاب می‌شود و براساس نیاز رسانه و ظرفیتی که در اختیار تولید کننده قرار گرفته است فرمت انتخاب می‌شود. و اگر اینها در کنار هم قرار بگیرند یک برنامه موفق را تشکیل می‌دهند.

صحیح است. اگر همه چی با هم در کنار هم باشد هر قالبی می‌تواند اثر خودش را داشته باشد.
به نظرم هر کدام از این قالب‌ها ظرفیت آن را دارند که کودکان را جذب کنند، به شرط آنکه به بهترین شکل ساخته و پرداخته شوند. مهم این نیست که چه قالبی حتما به کار گرفته شود، بلکه مهم این است که هر قالب را چگونه می‌توان به بهترین و موثرترین شکل به کار گرفت
سؤال دهم : آیا ارائه مفاهیم اخلاقی را از عوامل جذب کودکان‌(در برنامه‌های کودک)‌می‌دانید؟چرا؟به چه شکلی؟
شماره یک: نخیر اساسا اینطوری نیست و بچه‌ها جذب جنبه‌های سرگرمی برنامه می‌شوند. و اگر این اتفاق بیفتند یعنی همیشه نقطه هدف و نقطه حیث الطفاتی کودک همیشه برهم منطبق هستند و این یک چیز آرمانی است. اگر بخواهیم نتیجه سلبی را هم از این سؤال نتیجه بگیریم و بگوییم برنامه وقتی نکات اخلاقی دارد بچه‌ها را جذب نمی‌کند با این هم مخالف هستم برنامه باید براساس اصول برنامه‌سازی اصول جذابیت و سرگرم کننده را در خود دارا باشد تا کودک به سراغ آن برنامه بیاید. اشکالی که در برنامه‌سازی وجود دارد این است که بعضی برنامه‌سازان تصور می‌کنند بین هدف و محتوا و جنبه‌های جذابیت و سرگرم کننده برنامه یک تفکیک وجود دارد. و می‌گویند جنبه‌های جذاب و سرگرم کننده برنامه آن قسمت‌هایی هستند که این کار را انجام می‌دهند و ما در وسط آن و در دل آن اهداف برنامه را عنوان می‌کنیم. عناصر جذاب و سرگرم کننده نباید خارج از محتوا و هدف وارد برنامه شود و ساماندهی شود اگر اینگونه شود همین برنامه‌هایی می‌شود که ما به آنها انتقاد داریم. مثل برنامه‌هایی که برای جذب مخاطب یک شعر بی معنا و بسیار پر تحرک پخش می‌کند که حتی با ساختار ذهنی کودکان تناسبی ندارد و بعد از آن یک داستان را روایت می‌کنند که مفهوم اخلاقی را دنبال می‌‌کنند اصلا موفق نیستند.
شماره دو: ما باید با یک جذابیت آنها را به بچه‌ها یاد بدهیم و به جذابیت برنامه کمکی نمی‌کند.

مطلب مرتبط :  

شماره چهار : اصلا سؤال بی ربطی نیست ولی فکر می‌کنم با یک ترفندی باید بچه ها را جذب کنیم تا مفاهیم اخلاقی را بگیرند.

شماره پنج : نه مفاهیم عامل جذابیت نیست ولی جز واجبات کار است و چون ما رسانه فرهنگ‌ساز هستیم جز وظایف ماست.

شماره شش : نه مفاهیم اخلاقی ذاتا جذاب نیستند و جزء بایدهای زندگی هستند و انسان ذاتا باید گریز است. خود مفاهیم اخلاقی جذاب نیستند و نوع ارائه آنهاست که آنها را جذاب می‌کند. مثلا نظم ذاتا یک سختی دارد و مخاطب خردسال می‌خواهد از آن بگریزد ولی نوع نگرشی که ما به کودکان می‌دهیم او را مجاب به تبعیت از این گزینه اخلاقی می‌کند. ولی خود عنصر اخلاق با خودمحوری خردسالانه و کودکانه در تعارض است. باید خیلی آرام ومنطقی این مسیر طی شود تا آن را بپذیرند.

شماره هفت : نه محتوا پس پرده است نمی‌تواند دلیل جذب مخاطب باشد.

شماره هشت : مفاهیم اخلاقی محتوا و پیام هستند و به خودی خود نمی‌توانند عامل جذب باشند. مثل اینکه من بگویم گندم سیر می‌کند و سیر هم نمی‌کند. اگر نان شود، بیسکوییت شود، سیر می‌کند. ولی گندم خام باعث دل درد هم می‌شود. مشکل بزرگ حوزه برنامه‌سازی این است که خیلی اوقات ما تعمیم‌های برنامه‌سازی را گم می‌کنیم. تعمیم یعنی گزاره نهایی که باید در ذهن مخاطب شکل بگیرد. قصه اساسا ویژگی‌اش این است که تعمیم‌هایش متعدد است.
شماره نه : خیلی شعاری و کلیشه‌ای است.

شماره ده : صدردصد نه. هیچ تأثیری ندارد. بین قالب و محتوا هم هیچ رابطه‌ای وجود ندارد.
شماره دوازده : باید اخلاق را بیان کنیم ولی خیلی لطیف باشد.

شماره سیزده : بچه‌ها آن چیزهایی که می‌بینند را از آنها دریافت‌های رفتاری می‌کنند و تقلید می‌کنند و الگو می‌گیرند. و نه من فکر نمی‌کنم یک همچین چیزی باشد.

شماره چهارده : سؤال به گونه‌ای دیگر مطرح شد که آیا عوامل اخلاق جذاب هستند یا ضد این عوامل اخلاقی جذاب هستند؟ شاید به طور طبیعی چه بچه‌ها و چه بزرگترها، گاهی از بعضی از شیطنت‌ها خوششان بیاید از بعضی از کارهای خلاف خوششان بیاید یا اینکه هوای نفس بر انسان غلبه پیدا می‌کند از خیلی از بدی‌هایی که جز بدیهیات است شاید حتی لذت هم ببرد ولی این به این معنی نیست که ما باید این کار را انجام بدهیم. آنچیزی که در یک اثر هنری و تلویزیونی مهم است استفاده از عواملی برای ایجاد جذابیت است یکی از این عوامل جذابیت ایجاد کنتراست یا تضاد و تعلیق در برنامه است و برای ایجاد این تضاد لابد از درگیر کردن دو قطب متضاد هستند. و اگر این درگیری باشد مخاطب ما جذب می‌شود و در نهایت که قهرمان و ضدقهرمانی که خلق کردیم و درگیر شدند باید طوری این برنامه تولید شود که مخاطب نمره مثبت را به قهرمان داستان بدهد. حالا شاید این دو قهرمان و ضدقهرمان کاراکتر نباشند و دو مفهوم باشند. من : داستان یک پدر که قهرمان ورزشی است و نمازخون نیز هست و در محله فردی دست به خیر و یاور مظلومان است و فردی خوش اخلاق و زیباروست بچه هایش را شهربازی می‌برد به همسرش گل می‌دهد و خلاصه یک پارچه آقاست. حالا من نشان بدهم که کودک این پدر به او احترام می‌گذارد. حالا داستان دومی داریم که در این داستان دخترکی بیچاره و فقیر به دلیل فقر مالی و بیسوادی والدینش در عذاب و ناراحتی است و همیشه والدینش مایه شرمندگی او هستند و نکته اخلاقی و مثبت چشمگیری در این والدین وجود ندارد و حتی دختر را نیز بدجور تنبیه می‌کنند ولی در پایان نشان دهم که این دختر دست والدینش را می‌بوسد و به آنها احترام می‌گذارد. به نظر شما کدام یک از این دو داستان در ترغیب کودک برای احترام گذاشتن به والدین مؤثرتر است؟ ما باید وارد محیط واقعی بچه‌ها بشویم و هر چقدر به موقعیت زندگی مخاطبین نزدیک‌تر بشویم باورپذیرتر هست و مخاطب بیشتر ارتباط برقرار می‌کند.

مطلب مرتبط :   اطاعت، اولوا‌الأمر، فخر، رازی، معصوم، عصمت

شماره پانزده : بخش عمده کارکرد برنامه برای کودک باید سرگرمی‌باشد و وقتی جذب ایجاد شد آنوقت کنارش مفهوم اخلاقی بیان کنید.

شماره شانزده : اگر بخواهیم با این نگاه جواب بدهیم که می‌خواهیم کودکان با اخلاق داشته باشیم باید بگویم نه! برای کودک جذابیت ندارد. ولی اگر درست در مقطع سنی خودش آنها را در یک قالب درست به کودک ارائه دهیم می‌تواند تأثیرگذار باشد و باعث رشدش نیز شود و اگر بُعد سرگرمی را هم درنظر بگیریم حتی می‌تواند مجذوب آن برنامه نیز بشود. من یک مثال برای شما میزنیم از یک فیلم آمریکایی که در این فیلم یک کودک پدری داشت که قدی کوتاه، با سری کچل و تپل داشت. ولی دوستی داشت این پسر در همسایگی‌شان، که پدری داشت قهرمان، ورزیده خوش هیکل و همیشه در مسابقاتی که در آن پدر و پسرها با هم شرکت می‌کردند آنها اول می شدند چون پدر آن کودک پدری ورزشکار و نمونه بود. و پسر داستان ما از پدرش راضی نبود تا اینکه در فیلم اتفاقی می‌افتد و پسر داستان ما متوجه می‌شود پدر او خیلی فداکارتر از پدر دوستش و از خیلی‌ پدرهای دیگر است. و به نظر من هر پدری باید قهرمان زندگی کودکش باشد. و این احترام به والدین را که یک مفهوم اخلاقی است به خوبی منتقل کرده است. و به سادگی و به دور از پیچیدگی در قالب یک داستان این مفهوم را بیان کرده است.

شماره هفده : باید باشد چون کودکان در سن یادگیری هستند و باید آموزش ببینند و چه مفاهیمی بهتر از مفاهیمی دینی و اخلاقی. آموزش و انتقال مفاهیم اخلاقی جزو خصوصیات ذاتی هر برنامه‌ای باید باشد و نمی‌تواند جدا باشد. در برنامه‌های مناسبتی می‌توان موضوع را خود مفهوم ارزشی قرار داد. مثلا در ماه مبارک رمضان و مناسبت‌های مذهبی روح ما به اقتضای فضا، آمادگی بیشتری برای پذیرش مفاهیم ارزشی دارد. ولی در روزهای دیگر سال به گونه‌ای که مخاطب واکنش منفی نشان ندهد و از برخورد با آن برنامه‌ای که دارای محتوای ارزشی و اخلاقی است لذت ببرد و روحش پالایش پیدا بکند باید طرح و تولید و پخش شود. این کارها مقداری پیچیدگی و جزئی نگری دارد که باید مراعات شود.

شماره هجده : سؤال درستی نیست. نمی‌توان به صورت کلی گفت مفهوم باعث جذابیت می‌شود.

شماره نونزده : جواب این پرسش را در سؤالات 2 و 3 دادم. نکته دیگر که باید اضافه کنم: تحقیق و تجربه نشان داده که کودکان و نوجوانان، قالب کارتون و برنامه‌های ترکیبی را بیشتر می‌پسندند. بنابراین شاید بهتر باشد که آموزه‌های اخلاقی با بیانی داستانی و در قالب کارتون ارائه شوند

نخیر اساسا اینطوری نیست و بچه‌ها جذب جنبه‌های سرگرمی برنامه می‌شوند.
ما باید با یک جذابیت آنها را به بچه‌ها یاد بدهیم و به جذابیت برنامه کمکی نمی‌کند
اصلا سؤال بی ربطی نیست ولی فکر می‌کنم با یک ترفندی باید بچه ها را جذب کنیم تا مفاهیم اخلاقی را بگیرند
مفاهیم عامل جذابیت نیست ولی جز واجبات کار است و چون ما رسانه فرهنگ‌ساز هستیم جز وظایف ماست

نه مفاهیم اخلاقی ذاتا جذاب نیستند و جزء بایدهای زندگی هستند و انسان ذاتا باید گریز است. خود مفاهیم اخلاقی جذاب نیستند و نوع ارائه آنهاست که آنها را جذاب می‌کند
نه محتوا پس پرده است نمی‌تواند دلیل جذب مخاطب باشد
مفاهیم اخلاقی محتوا و پیام هستند و به خودی خود نمی‌توانند عامل جذب باشند
خیلی شعاری و کلیشه‌ای است
صدردصد نه. هیچ تأثیری