در نبرد آنکارا به دست تیمور افتاد. در مدتی که در دربار تیموریان بود دیده ها و شنیده ها را ثبت نمود. این سفرنامه مهمترین کتابی است که در زمینه اوضاع کشاورزی و تجاری شهرهای قفقاز جنوبی، نوع محصولات هر ناحیه از جمله به ابریشم شروان و شماخی و هوای نامطلوب آن اشاره دارد، اطلاعات ارزشمندی به دست می دهد.

فصل دوم
____________________________________________________________________________________
جغرافیای تاریخی قفقاز جنوبی

2-1 مقدمه
قفقاز سرزمینی است کوهستانی، به مساحت تقریبی 440 هزار کیلومتر مربع، در میان دریای سیاه و دریای خزر؛ از شمال به مرغزارهای سرد جنوب روسیه و از جنوب به فلات های ایران و آناتولی محدود می شود. رشته کوههای مرتفع قفقاز را به دو ناحیه ی شمالی و جنوبی تقسیم می کند، این رشته کوهها مرز طبیعی اروپا و آسیا به شمار می آیند. قفقاز جنوبی شامل سه جمهوری گرجستان، آذربایجان و ارمنستان است. منطقه ای که از شبه جزیره تامان واقع در شمال شرقی دریای سیاه تا شبه جزیره آبشرون واقع در غرب دریای خزر کشیده شده، قفقاز نامیده می شود (گوگچه، 1373: 1) مقدسی برای منطقه قفقاز و آذربایجان کلمه ی «رحاب» را به کار می برد و می نویسد که سرزمین رحاب دارای سه بخش اران، ارمینیه و آذربایجان می باشد (مقدسی، 1361: ج 2، 5-554) در میان جغرافیدانان آن دوره مقدسی بهترین تقسیم بندی را در مورد منطقه قفقاز دارد چنانچه این تقسیم بندی امروزه نیز شامل اران- جمهوری آذربایجان، گرجستان و ارمینیه-ارمنستان- است. در اینجا نیز قفقاز جنوبی را در سه بخش اران، شیروان و گرجستان بر اساس شهرهای آن توضیح می دهیم. در تقسیم بندی شهرها و اینکه به کدام بخش اران، شیروان و گرجستان تعلق دارد نمی توان دقیق اظهار نظر کرد چون برخی جغرافی دانان شهرها را به تفاوت به مناطق مختلف نسبت داده اند.
2-2 جغرافیای تاریخی اران و شهرهای آن
اَرّان با فتح همزه و تشدید راء در تقویم البلدان، وجه تسمیه آن با نام اران بن یافث پیوند دارد (حاجی خلیفه، 1391: 226؛ ابی الفداء، 1349: 386)؛ و علاوه بر این در مورد موقعیت جغرافیایی اران قزوینی چنین می نویسد: «ناحیه ای است میان آذربایجان و ارمینیه» وگنجه، شروان و بیلقان را جزو اران به حساب می آورد (قزوینی،1373: 307). ابن حوقل و مستوفی وسعت آن را از کنار رودخانه ارس تا رود کر (میان دو رود) میدانند (ابن حوقل، 1345: 307؛ مستوفی، 1336: 109). یاقوت حموی نیز اران را نامی عجمی – فارسی – ذکر می کند (حموی، 1380: ج 1، 164) عبدالرشید باکویی که در قرن دهم می زیست اران را ناحیه ای بین آذربایجان و ارمینیه و ابخاز می داند (باکویی، 1971: سند شماره، 52a، 115). اران به عنوان بخشی از سرزمین قفقاز می باشد که مرزهایش در دوره های مختلف ثابت نبوده است. در دوره اسلامی عده ای اران را ناحیه ای مستقل، گروه دیگر آن را در محدوده ی ناحیه ارمینیه و برخی آن را در محدوده ی جغرافیای تاریخی آذربایجان ذکر کرده اند. به همین دلیل در مورد محدوده¬ی جغرافیایی اران بین جغرافی نویسان گذشته اتفاق نظر وجود ندارد و وسعت شهرها بیشتر در تداخل با یکدیگر ذکر شده اند و نمی توان محدوده ی دقیقی را برای آن به حساب آورد.
ولایات اران- آلبانیا- که بخشی از آذربایجان امروزی در شمال رود ارس را شامل می شود، دارای شهرهای زیر می باشد که عبارتند از:
بَردَعه: درباره این شهر از زبان جغرافی دانان روایت هایی آمده است به عنوان نمونه ابن حوقل بردعه را این گونه معرفی می کند: «شهر برذعه مهمترین ناحیه اران و چشم آنجاست»(ابن حوقل، 1345: 7-86) یاقوت حموی در مورد آن می نویسد: «برذعه شهر بزرگی است که قصبه ناحیه اران است»(حموی، 1380: ج 1، 32) و شهری است که به وسیله ی قباد ساخته شده است (باکویی، 1971: سند شماره 55a، 122) برذعه بر رودخانه ی ترتر واقع شده است. این رودخانه در فاصله ی دو سه فرسنگی برذعه به کر می ریزد (بارتولد، 1375: 47). در واقع بردعه مهمترین شهر ناحیه اران است و بیشترین راههای مواصلاتی و کاروانی از این شهر عبور می کند.
شَمکور: از توابع اران و نزدیک بردعه (حاجی خلیفه، 1391: 232) می باشد. یاقوت حموی شمکور را جزو ایالت اران به حساب می آورد ولی اولئاریوس سیاح زمان صفویه، آن را از نواحی شروان می داند؛ و در توصیف شمکور چنین می نویسد: «موسکور که بخشی از ایالت شیروان یا سرزمین قدیمی مادهاست، این ناحیه به موازات دریای خزر از دربند تا گیلان کشیده شده است. این سرزمین دارای خاکی پوک و مستعد برای کشاورزی می باشد»(اولئاریوس، 1363: 41).
شَکی: در مورد شکی نیز مؤلف ناشناس حدود العالم آن را چنین معرفی می کند: «ناحیه ای است از اَرمینیه، آباد و پرنعمت» (حدود العالم، 1340: 162) و مقدسی می نویسد: شکی در دشت واقع شده است و بیشتر مردم آن مسیحی می باشد (مقدسی، 1361: 558).
قَراباغ: این شهربه زبان روسی «ناگورنو کاراباغ» یعنی قراباغ کوهستانی است که از دو واژه «قَرَه» یا «قَرا» یا «قارا» به زبان ترکی به معنی سیاه، بزرگ و زیاد و باغ به معنای همان باغ فارسی تشکیل شده است. ارمنیان برای این منطقه کلمه «آرتساخ» و در اصطلاح عامیانه و محلی کلمه «آرساخ» را به کار می برند (قراباغی، 1382: 1) در غرب دریای خزر قرار دارد، قراباغ (باغ سیاه) به وسیله ی ایرانی ها و ترکان نامگذاری شده که به غرب به سمت شیروان در جایی که کر و ارس به هم می پیوندند گسترش یافته است. در زمان¬های گذشته ارمنی ها این نواحی را arzach می نامیدند (schiltberger,1879: 134). این منطقه به علت داشتن آب و هوای معتدل، چراگاههای انبوه و رودخانه های پرآب همیشه مورد توجه حکام زمان بوده است.
گَنجه: جنزه معرب گنجه می باشد و رودخانه ای به نام «قَردقاس» در این ولایت است (قزوینی، 1373: 600) ابن حوقل درباره آن می نویسد: «جنزه شهری زیبا و پر برکت و آبادان و پرجمعیت است»(ابن حوقل: 1345: 88).
نَخجَوان: این شهر با فتح نون و خاء، در شمال ارس است (حاجی خلیفه، 1391: 228) از آن با عناوین «نَشَوی»(ابن خردادبه، 1371: 89؛ یعقوبی، 1362: ج 2، 501؛ ابن فقیه، 1349: 130؛ ابن حوقل، 1345: 91) و «نَقجَوان»(قزوینی، 1373: 493) یاد شده است. جالب توجه است که مؤلف ناشناس حدود العالم عین کلمه «نخجوان»(حدود العالم، 1340: 160) را به کار برده است. از آنجا که نخجوان در شمال ارس واقع شده جزو ایالت اران محسوب می¬شود.
بِیلِقان: به فتح ب، سکون ی، فتح ل و ق، شهری نزدیک دربند و جزو ارمینیه بزرگ و از شهرهای آذربایجان می¬باشد (عمری، 1424ق: ج 5، 176) باکویی هم بیلقان را شهری استوار می¬داند که سیورغال محیی الدین بیلقانی بود (باکویی، 1971: ص 122). بنا بر مطالب نزهه القلوب، در اوایل قرن هشتم هجری عمارت بیلقان از آجر ولی شهری مخروبه بود (مستوفی، 1336: 140) که به دستور تیمور از رود ارس نهری به طول شش فرسنگ و عرض پانزده ذرع جدا کرده و به بیلقان آوردند (سمرقندی، 1383: 2-990) در حبیب السیر و ظفرنامه های یزدی و شامی نیز به بازسازی بیلقان به دستور تیمور به مدت یک ماه اشاره شده است (خواندمیر، 1380: 3-520؛ یزدی، 1336: 2-1220؛ شامی، 1363: 289). این شهر بعد از بازسازی به شهری آباد و پرجمعیت تبدیل شد. از دیگر شهرهای این منطقه می¬توان به محمودآباد که در صحرای گاوباری قره باغ در محل پیوستن رود کر و چپه خال به دریا و موغان که در ساحل جنوبی دریای شروان و قبله که در نزدیکی دربند و از بناهای قباد بن فیروز است (حاجی خلیفه، 1391: 230-229) اشاره کرد که هر یک در آبادانی این ایالت نقش مهمی داشتند.

مطلب مرتبط :   مدرنیته، دینی، مدرنیته،، دین، مدرنیزاسیون، و‌این

2-3 جغرافیای تاریخی شروان
شِروان: درباره این شهر ابن فقیه می نویسد که «آن را انوشروان ساخته»(ابن فقیه، 1349: 132) است. شروان شهری از نواحی باب الابواب با 100 فرسخ فاصله که به دست انوشروان ساخته شده و به اسم او منسوب است و گفته می شود نزدیک صخره موسی علیه السلام و دریای گیلان است و قصبه آن شروان و نزدیک دریای خزر می¬باشد (عمری، 1424 ق: ج 5، 176) این نشان می¬دهد که نام شروان نامی ایرانی و برگرفته از نام انوشیروان است که احتمالا به مرور زمان به شروان تغییر شکل داده است. مقدسی شروان را «دشتی بزرگ با ساختمان هایی که از سنگ ساخته شده و نهری آن را می شکافد»(مقدسی، 1361: 557) معرفی می کند؛ اما جامع ترین تعریف در مورد شیروان را قزوینی ارائه می دهد: «ولایتی» مستقل، نزدیک به دربند، می¬گویند که انوشیروان او را بنا نهاده و به اسم او مسمی شده و قصه خزر و موسی علیه السلام در شروان واقع شده و پادشاه آن را ملک اخستان (قزوینی، 1373: 683) می نامند. حمدالله مستوفی وسعت آن را چنین بیان می کند: «از کنار آب کر تا باب الابواب ولایت شروان است»(مستوفی، 1336: 106). شیروان از طرف شمال به جبال البرز و ملک داغستان و از جانب جنوب به رود کر و موغان و از سمت شرق به دریای خزر و از سمت مغرب به گرجستان (شیروانی، 1339: 116) محدود می شد. منابع پس از اسلام از شروان در ناحیه اران نام برده اند. این ناحیه دارای رودخانه های بزرگ و پرآب همچون کر، ارس و ملک می¬باشد که از این میان رودخانه کر قابل کشتیرانی بوده است (یعقوبی، 1362: 145). برخی از مورخان و جغرافی دانان چون: مقدسی، قزوینی و میرخواند ساخت شهرهایی چون: شروان، برذعه و حتی تفلیس را به شاهان ساسانی چون قباد و انوشروان نسبت داده اند که این حاکی از گستره نفوذ ایران در این مناطق از دوران باستان است (اله یاری و آهنگران، 1390: 216). منطقه¬ی شروان با توجه به موقعیت ممتاز جغرافیایی و اقتصادیش دارای شهرها و روستاهای فراوانی بوده است که همگی آباد و پرجمعیت بوده¬اند و برخی از مهمترین این شهرها عبارتند از:
باکو: شهر باکو یکی از شهرهای ایالت شروان است. پس از آن در آهنینی وجود دارد که ترکها آن را دمیر قاپو می نامند که از شهر باکو شروع می شود (عمری، 1424: ج 3، ص 185). مسعودی در آثار خود آن را «باکه»(مسعودی، 1349: 58) می نامد. از جمله مواردی که درباره این شهر در بیشتر منابع اشاره شده است نفت آن می باشد. چنانچه مؤلف ناشناس حدود العالم می نویسد که نفت دیلمان از باکو تأمین می شد: «باکو شهرکی است بر کنار دریا و به کوه نزدیک و هر نفط ( نفت ) که به ناحیت دیلمان بکار برند، از آنجا برند»(حدود العالم، 1340: 164). برخی گفته اند که باکو یعنی بادگیر، چرا که در این شهر طوفان های مهیبی می¬وزد. باکویی به وجود این بادها اشاره کرده است و می¬نویسد در این شهر شب و روز باد می¬وزد و مردم از شدت وزش آن نمی توانند بیرون بروند (باکویی، 1971: سند شماره 54a، 121).
شَماخی: مقدسی آن را شماخیه معرفی کرده و می¬نویسد که در پایه کوه است و ساختمان هایش از سنگ و گچ (مقدسی، 1361: 557) می¬باشد. مستوفی نیز آن را قصبه¬ای از شروان می¬داند که دارای آب و هوایی گرم و ملایم و بهتر از جاهای دیگر است، صخره موسی علیه السلام و چشمه¬ی حیوان نیز در آن قرار دارد (مستوفی، 1336: 106) و از بناهای انوشیروان عادل می¬باشد. این شهر مرکز و در واقع پایتخت ایالت شروان می¬باشد.
گَشتاسفی: این شهر در جنوب رود کر و بین دریای خزر و موغان بنا شده است (بیانی، 1345: 302) مستوفی، از معجم البلدان نقل می¬کند که گشتاسفی شهر بزرگ و سرزمینی در کنار آب و از بناهای گشتاسب بن لهراسب است. نهرهایی از رود کر و ارس این ناحیه را آبیاری می¬کند (حاجی خلیفه، 1391: 232).
بابُ الأبواب دربند: اعراب آن را باب الحدید و ترکان دمیر قاپی می نامیدند. به دربند شروان هم مشهور بوده و به وسیله انوشیروان در برابر اقوام صحراگرد بر کنار دریای خزر ساخته شده است به طوری که از یک طرف به دریا و از سه طرف به کوههای واقع در آذربایجان، اران و ارمینیه محدود شده است (عمری، 1424: ج 5، 176). این شهر به صورت دژی استوار و دربندی مشهور بود و طول حصار آن تقریبا 10500 ذراع و عرض آن 550 ذراع با هفتاد برج بود(حاجی خلیفه، 1391: 233)دروازه های دربند با سنگ هایی به شکل مربع مستطیل از آهن ساخته شده بود (باکویی، 1971: سند شماره 54a، 119)، از طرف دیگر دربند به صورت یک شهر بندری و بازرگانی بود که بازرگانان و کشتی های زیادی را به طرف خود جذب می¬کرد.

مطلب مرتبط :   دین، دینی، فلسفی، معرفتشناختی، گزارههای، الاهیات

2-4 جغرافیای تاریخی گرجستان
گرجستان از شمال به چرکستان و قُبارتای، از شمال شرقی به داغستان، از جنوب به ایروان، قارِص و از غرب نیز به دریای سیاه محدود است. در این منطقه علاوه بر گرجی ها، اُوست ها و ترک ها نیز زندگی می¬کنند. جمال گوگچه در کتاب خود، گرجستان را به دو بخش تقسیم می¬کند: یکی خان نشین تِفلیس که گرجستان اصلی را تشکیل می¬دهد که مرکزش نیز تفلیس می¬باشد و دیگری دادیان نشین های آچیق باش، مِرگُلی و گوریل است که تا دریای سیاه کشیده می¬شود(گوگچه، 1373: 8-3).
گرجستان در طول تاریخ در نوشته های مورخان نام های گوناگونی یافته است. در نوشته های مؤلفان یونانی و لاتین «ایبریا»، «ایوریا»، «ایویریا»؛ و در منابع ارمنی به صورت «ویرَک»، «وارتِس» و «وِریا» در آثار مؤلفان عرب، جُرزان، کُرج، اَلکُرج؛ و در نوشته های اروپاییان به صورت «جُورجیه» و «جُورجیا»؛ و در کتب روسی به صورت گرزیا آمده است(اله یاری و آهنگران، 1390: 205). بلاذری