دانلود پایان نامه
عمومی تاریخی را صادر کرد. (بایرناس، 1385: 724). نه برای کسانی که مبارزه ی سیاسی می کردند و نه برای کسانی که قصد سیاسی دیگری داشتند بلکه برای کسانی که زندگی شخصی او را هم به خطر انداخته بوده و بارها درصدد کشتنش برآمده و تحقیرش کرده بودند. یارانش را کشته و خودش را هم زخمی کرده بودند. او اعلام کرد: «اذهبوا فأنتم الطلقاء» (ابن هشام، 1361: 884). او اکنون فرمانروایی پارسا و مرد اول سیاست حجاز است و باید مصلحت عمومی را مبنای تصمیم خود قراردهد. او اکنون پیامبر است و بر این باور است که عفو به هنگام قدرت، ارزشمند و لذت بخش تر است. او باید برای همگان الگو باشد.

7. جمع بندی
در مجموع باید گفت که سیره و سنّتِ سیاسیِ پیامبر(ص) بر این حقیقت دلالت دارد که او از اجتماع پراکنده ی عرب و مبتنی بر «خاص گرایی اخلاقی و سیاسی» جامعه و امت واحدی ساخت که در آن بینش و منش واحدی یافت شده و آنان را از تفرقه به وحدت و به تبع آن از ذلت به عزّت برساند. چرا که «فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» مالاً سبب عزّت همگانی می شود.
در این جا قلمرو «عموم» دیگر نه قبیله بلکه فرا قبیله و ابر قبیله ای به بزرگی تمام مسلمانان و در مرحله ی بعد تمام انسانها مد نظر است. به گونه ای که تمام انسانها با شعار برادری و برخورداری از حقوق مساوی بتوانند در جوار یکدیگر به صورت مسالمت آمیز و در سایه ی حکومت و فرمانروایی که برای مردمانش «ان یکون لهم اباً رحیماً، یتفقد صلاح امورهم، یجزی المحسن باحسانه و یاخذ علی ید المسی بالمعروف»23باشد. یعنی فرمانروایی که به هنگام حکمرانی و سیاست ورزی چیزی جر صلاح و مصلحت همگانی را در نظر نگیرد و به دنبال سامان دادن به امورات «الناس» باشد. پاداش و مجازات را نیز جز به سبب قانون و نیکی و یا بدی که از مردمان صادر می شود بر کسی روا ندارد. طبیعتاً مردم نیز باید در اعلام مصالح خویش به حکومت و فرمان روا هم مانعی نداشته باشند و هم نسبت به آن بی تمایل نباشند به عبارت دیگر در هر صورت خیر خواه فرمان روا باشند. زیرا حضرت محمد(ص) در همان فرمان و در ادامه خطاب به مردم یمن می نویسد: « فعلیکم له السمع و الطاعه و النصیحه فی السرّ و العلانیه». در این صورت اطاعت از فرمانروا به مصلحت همگانی است پس واجب هم هست.
نظام سیاسی قبیله که مبتنی بر عصبیّت نسبت به نیای واحد (خاص گرایی) و یا نهایتاً پیمان هایی که آن را «حلف» می خواندند بود، هم مروج خاص گرایی در عرصه ی اخلاق و سیاست و هم صورت نهادینه شده ی آن بود. زیرا خارج از این دایره ی کوچک، بقیه ی انسانها نه صاحب حقّی بودند و نه صاحب کرامتی و نه در مناسبات حیات و زندگی سیاسی نقشی داشتند. آنها بیگانه و غیرخودی به حساب می آمدند و حذف فیزیکی آنان و غارتشان جایز بود. لکن در «عام گرایی اخلاقی و سیاسی» که پیامبر(ص) مروج آن بود و نهایتاً به «فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» می انجامید «ناس» جایگزین «قبیله» می شد. آیات «و جعلناکم امته وسطاً» (قرآن، آل عمران/110) و «کنتم خیر امّه…» (قرآن، بقره/143) نیز ناظر به همین معنا است.
شاید بتوان بنیاد تمام این نگرشهای حضرت محمد(ص) را مبتنی برعدل دانست. زیرا از زاویه ی نگرش پیامبر به مجموعه ی هستی و نظام آفرینش، پایه های آسمان و زمین بر عدالت بنا شده است. این امر تا آن جا اهمیت دارد که خدای محمد(ص) نیز در بیان فلسفه ی «ارسال رسل» و «انزال کتب» چنان چه گذشت آشکارا بیان داشته است که وظیفه ی تمام رسولان الهی که همراه بینات، کتاب و میزان به سوی بشر فرستاده شده اند این است که آن چنان شرایط ذهنی و عینی را فراهم کنند که خود مردم عدالت را به پا دارند. لازمه ی این کار خروج از «خاص گرایی اخلاقی و سیاسی» و ورود به «عام گرایی اخلاقی و سیاسی» است. در این صورت است که مردم خود می توانند عدالت را برپا دارند و این از ویژگی های «فرهنگ معطوف به مصلحت عمومیِ» پیامبر اکرم(ص) است. زیرا تا آن جا که تاریخ به ما نشان می دهد مفاهیم عدل و عدالتی که دیگران مروج آن بوده اند اغلب از خصلتی «خاص گرا» برخوردار بوده و محدود به قلمرو درون طبقاتی، درون قبیله ای، درون کشوری و … بوده و هرگز به تمام آحاد جامعه و در نهایت آحاد مردم تعمیم نیافته است. این در حالی است که بر بنیاد آیات قرآن کریم و الگوی اسلامی مدینه و سیره ی عملی آن حضرت(ص) می توان گفت که نظام اسلامی نه تنها رسالت سوق دادن اندیشه و عمل را به سوی عدالت و قسط داشته و شالوده ی مناسبات حقوقی و اقتصادی را «قسط و عدل» قرار داده است بلکه می کوشیده است تا عدالت و عدالت گرایی را به صورت خلق و خوی راسخ تک تک مردمان درآورد. تا آن جا که مسلمانان «همواره تحقق ایمان، تقوا و راه یابی به صراط مستقیم را با میزان و ترازوی عدالت بسنجند» و عدالت را چنان در خود درونی کرده و به بخشی از فرهنگ خود تبدیل کنند که به هنگام برخورد با نزدیکترین افراد خویش و یا زمانی که با دشمنی رو به رو می شوند که از او کینه به دل دارند و یا به لحاظ مذهبی هم کیش آنان نیست و یا هر دوی این شرایط با هم جمع شده باشد باز هم عدالت را مبنای کنش خویش قرار دهند. این جا است که طنین این آیه ی انسان ساز، جهان ساز و سیاست ساز به گوش می رسد: «ولایجرمنکم شنآن قومٍ اَن لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی». عدالت می بایست به فرهنگ مردم تبدیل شود. تا بتواند به مثابه نرم افزاری ذهنی، رفتارهای آنان را شکل دهد. در این صورت عدالت می تواند مبنای تحقق «مصلحت عمومی» قرار گیرد. زیرا فرهنگ زیربنای رفتار انسانهاست. به همین دلیل اسلام کوشیده است تا «فرهنگ و فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» را ترویج و تثبیت نماید. به خصوص آن جایی که مربوط به فرهنگ فرمانروایان شود مسأله از اهمیت بسیار بالاتری برخوردار است از قول پیامبر اکرم (ص) دو روایت و حکم درباره ی «عدالت» نقل شده است که بسیار گویا است:
1.«عدل ساعه خیرٌ من عباده سبعین سنه…».
2. «جُماعُ تقوی فی قوله تعالی: ان الله یأمُر بالعدل و الاحسان» همه ی انواع تقوا و پرهیزکاری در این آیه جمع است. خداوند – به حتم- به اجرای عدالت و نشر احسان امر می کند. (الحیاه، 1386، جلد 6: 9).
پیامبر اکرم(ص) به هنگام وضع قانون صرفاً به تنظیم مناسبات اجتماعی نمی اندیشید و به آن اصالت نمی داد بلکه به قانون به عنوان «وسیله ای برای تحول هویت انسانی و سوق دادن آن به کمال بشری می نگریست. پیامبر می کوشید تا از طریق استقرار عدالت اجتماعی، عدالت را به عنوان صفت و خصیصه ای کمالی به درون نفس انسانها بکشاند». به همین دلیل است که نویسنده ی این سواد بر بیاض مقوله ی «فرهنگ» را به «مصلحت عمومی» پیوند زده و بر آن است که مهمترین عنصر قوام بخش در «امرسیاسی» سنّت- اسلامی- نبوی- علوی همانا «فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» است. این نکته فراموش نشود که دایره ی این «انسانها» ابداً محدود به آن چه که در یونان باستان رایج بود و یا محدود به آن چه که امروزه دولت- کشور می نامند و یا محدود به جلوگیری از فروپاشی حکومت نیستند. بلکه دایره ی آن به وسعت تمام انسانها «بما هو انسان» می شوند.
همین «فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» است که سبب می شد تا پیامبر برای تداوم حیات امت و سرزمین که اصلی ترین پایه های عینیت نظام اسلامی هستند و با فقدان آنها بیم آن می رود که حتی در شرایط موجود بودن رهبری، دولت و قانون، امکان تأسیس نظام اسلامی از میان برود، گاه تا حد جدی ترین همبستگی های سیاسی و قومی پیش رفته تا جایی که در ابتدای تأسیس نظام مدینه با یهودیان و مشرکین نیز دست اتحاد سیاسی می دهد».
از این رو نباید حکومت و سیاست پیامبر را به این دلیل که بنیاد فلسفه ی سیاسی و اساس اعمال حاکمیت پیامبر را، جایگاه نبوی او تشکیل می دهد؛ با تئوکراسی های رایج در جهان از اولین تا آخرین آنها مقایسه کرد. زیرا براساس سیره ی سیاسی پیامبر(ص) این حقیقت روشن است که در نظام سیاسی او موضوعاتی که در زمره ی ارکان آن نظام سیاسی هستند یافت می شود که در سایر حکومت هایی که به تئوکراسی رایج هستند وجود ندارد. زیرا پیامبر اکرم(ص) بر انتخاب ارادی و آگاهانه یِ مبانیِ نظریِ حکومت و شیوه های اعمال حاکمیت، رویکرد مردمیِ حاکمیّت و جایگاه شورا در امر سیاست و حکومت اهتمامی خاص می ورزید. یعنی همان چیزهایی که پایه و اساس «فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» را تشکیل می دهند.
در مقام عمل نیز «پیامبر در مدینه نه تنها شالوده ی حکومت و اعمال قدرت را بر تامین منافع و مصالح همه ی مردم، بدون امتیاز یک دسته بر دسته دیگر استوار کرد، بلکه همواره بر ضرورت مشورت تاکید ورزید». زیرا مشورت با مردم هم بیان کننده و هم تعیین کننده ی منافع و مصالح مردم است. فراتر از آن، این امر حاکی از آن است که دست کم در مواردی مرجع «مصلحت عمومی» نیز خود مردم هستند.
تا آن جا که به مسلمانان و پیروان حضرت رسول(ص) مربوط می شود یک نکته ی اساسی و مهم را همواره باید به یاد داشت و آن این که به طور کلی سیره سیاسی پیامبر(ص) و به ویژه نخستین جامعه ی اسلامی که از سوی آن حضرت(ص) در شهر یثرب به وجود آمد؛ همواره به عنوان الگو و نمونه ای قابل تقلید برای تمام جوامع اسلامی دوران های بعدی به حساب می آمده و عهدنامه یا قانون اساسی مدینه برای تمامی تفکرات و رفتارهای سیاسی اسلام در تمام ادوار تاریخ، دست کم به لحاظ نظری از اهمیّت قابل توجهی برخوردار بوده و هست.
از این رو اگر تاکنون توانسته باشیم اثبات گر این نکته باشیم که فرهنگ سیاسیِ اسلامی- نبوی اساساً بر پایه ی «مصلحت عمومی» استوار است و آن را به درستی از گزاره های اخلاقی و سیاسیِ قرآن و سیره ی گفتاری و رفتاری پیامبر اسلام استخراج کرده باشیم قاعدتاً باید «فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» دست کم در عالم نظر مورد توجه و قبول پیروان آن حضرت نیز بوده باشد. زیرا:
1.رسول خدا (ص) برای تمامی مسلمانان به مثابه الگوی نیک و سرمشقی والا به حساب می آید و همه باید سعی کنند و می خواهد که در همه ی زمینه ها مثل او باشند24 حداکثر آرزوی مسلمانان آن است که بتوانند در تمامی حوزه های زندگی مسیری را بپیمایند که مطابق با الگوی رفتاری پیامبرشان باشد. زیرا علاوه بر آن که قرآن پیامبر را الگو و «اسوه ی حسنه» برای مسلمانان معرفی کرده است؛ این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که به طور کلّی تمامی فضیلت های پیروان هر دینی از آن چه که در بنیادگذار آن دین وجود دارد گرفته می شود و هیچ کس فی المثل در اسلام نمی تواند در حوزه ای ادعای فضیلتی بنماید که حد اعلای آن در پیامبر اسلام (ص) وجود نداشته باشد. پس ویژگی الگو بودن حضرت محمد(ص) برای همیشه ی تاریخ و در همه ی زمینه ها از جمله حوزه ی سیاست و حکومت خواهد بود و پیروان او، هم دوست دارند و هم وظیفه دارند که از او تبیعت کرده و در مسیر مثل او شدن گام بردارند.
2.مهمترین وجه دین اسلام وجه اجتماعی آن بوده و مشخص ترین چهره ی اجتماعی اسلام «چهره ی مدنی و شهرنشینی آن است». به عبارت بهتر اسلام همه ی احکام خود را در قالب اجتماع ریخته و روح اجتماع را در همه ی این احکام تا آخرین حد ممکن دمیده است و شخص حضرت محمد(ص) را می توان نخستین کسی دانست که «امر اجتماع» را به مثابه یک موضوع مستقل مورد عنایت قرار داده و آن را از ورطه ی اهمال، تقلید و تبعیت نجات داد. در قرآن کریم آیات بسیاری در مورد مسائل و موضوعات اجتماعی از قبیل رابطه ی فرد با جامعه، سرنوشت جوامع و دولت های گذشته، آسیب های اجتماعی و سیاسی موقعیّت و روابط فرد در خانواده، آینده فرد، جامعه و … وجود دارد که مؤید این مطلب است. در این میان ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که در اسلام انسان دارای چهره ای جهانی است که دارای حقوق جهانی هم هست. اینها از جمله هستهای جهان بینی اسلامی است که قاعدتاً همواره باید مورد توجه مسلمانان باشد.
3.از میان موضوعات متعدد اجتماعی مسأله و مفهوم حکومت و سیاست از اهمیّت ویژه ای برخوردار است. پیامبر اسلام به محض ورود به مدینه یعنی در اولین زمان ممکن دست به تأسیس حکومت زد و پس از درگذشت آن حضرت(ص) نیز نخستین اقدام مسلمانان، یافتن جانشینی برای او بود. مسأله ای که سبب پیدایش نخستین، بزرگترین و دیرپاترین اختلاف در بین مسلمانان شد. به گونه ای که می توان منازعه برای قبضه ی قدرت سیاسی را مهمترین ویژگی تاریخ سیاسی مسلمانان و اسلام دانست. عبدالکریم شهرستانی این همه خود حاکی از اهمیت سیاست و حکومت در اسلام است. بی جهت نیست که برخی از نویسندگان بر آن هستند که سیاست را چه به معنای هنر زیستن، و کارکردن با دیگران بدانیم و چه به معنای کسب قدرت مشکل بتوان جهان بینی را سیاسی تر از اسلام یافت. این امر حتی تا به امروز ادامه داشته و می توان اندیشه سیاسی را فعالترین حوزه از حیات فکری مسلمانان در دو قرن اخیر دانست. این توجه شایان به امر سیاست و حکومت «مستقیماً از روح تعالیم اسلامی نشأت» می گیرد زیرا اغلب ارکان اسلام ناظر به همزیستی، همکاری، بهزیستی و تعالی اجتماع و بالاخره «مصلحت عمومی» می باشد. به همین دلیل فلسفه ی تشکیل حکومت در اسلام همواره مصلحت عمومی هم به معنای مصالح تمام فرمانبرداران و از جمله اقلیت های دینی و هم به معنای عمومِ مصالح آنان بوده است.

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق درباره تعاریف معنویت در کار، معنویت در محیط کار