دانلود پایان نامه
مات میته جاهلیه».287 هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،به مرگ جاهلی از دنیا رفته است. بر اساس این حدیث، در هر زمانی باید با امام آن زمان بیعت کرد و اگر کسی بدون بیعت و معرفت آن امام از دنیا برود، مرگ او مرگ جاهلیت است. حال از فخر رازی می پرسیم که اگر معرفت امام میسّر و امام در دسترس نبود، چرا پیامبر اکرم( مسلمانان را به معرفت او مکلّف کرده و تهدید کرده که در صورت عدم شناخت و نیز اطاعت از او به مرگ جاهلی مرده است نه مسلمان؛هر چندکه دیگر فروع دین را انجام دهد؟ 288
دلیل هفتم این که فخر رازی از یک طرف قائل است که ما از شناخت معصوم و دسترسی به او ناتوان هستیم، امّا از طرف دیگر برای حلّ این معمّا،اقدام به شناسایی و بیان مصادیق آنها ؛یعنی اهل حل و عقد؛ کرده است.اگر شناخت معصومین امری ناممکن است ،چرا خداوند متعال و حکیم دستور به اطاعت مطلق از آنها داده است ؟ از سوی دیگر چگونه ایشان ،افراد و نیز مجموعه ای غیر معصوم را به عنوان مصادیق اولوا الأمر معصوم معرفی کرده است و امر آنها را بر امت حجّت تلقّی کرده و خود را مطیع مطلق آنها می داند که این،چیزی جز تناقض نیست.
خلاصه سخن این که خداوند دانای حکیم همان طور که دستور به اطاعت از خود و رسولش را داده است و قبل از این دستور خود و رسولش را به مردم شناسانده است ،با دستور به پیامبر مبنی بر معرفی اولوا الأمر به مردم،ابتدا آنها را به مردم شناسانده و سپس دستور به اطاعت از آنها را صادر کرده است.اما جناب فخر رازی به دلیل تعصّب شدید در مذهب و مسلک خود و در مخالفت با حقیقت، ناخواسته مطلبی نامعقول را به خداوند حکیم و رسول اکرم(نسبت داده است.

2)اعترافی از فخر رازی در مخالفت با ادعای وی
قبلاً بیان گردید که یکی از آیاتی که درباره عصمت سخن گفته است ،آیه تطهیر است.جناب فخر رازی ذیل این آیه، با بیان این که در این قسمت،خداوند با ترک خطاب مؤنث ها از یک سو و بیان خطاب مذکر ها سوی دیگر، به همراه زنان ،مردانی را وارد شمول اهل بیت در آیه تطهیر کرده است ؛و هر چند که اقوال در مورد مصادیق اهل بیت مختلف دانسته؛امّا ایشان اولویت مصادیق را به فرزندان،همسران پیامبر،حسن،حسین(و نیز علی(؛که به خاطر همسری با دختر پیغمبر و نیز همراهی و ملازمت ایشان با پیامبر( ،داده است و خداوند طهارت از گناهان و پوشیدن کرامت را به آنها عطا فرموده است.289
میدانیم که تعدادی از همسران پیامبر( مورد خطاب آیه؛ بعد از وفات حضرت خدیجه( ؛ پیامبر( را مورد اذیت و آزار قرار داده و خواسته یا ناخواسته؛مرتکب معصیت خدا و رسول شدند، که آیات این سوره و دیگر سور، در توبیخ و سرزنش آنان نازل شده است.بنابراین از دایره خاص اهل بیت معصوم خارج شدهاند ؛همان گونه که خداوند متعال،فرزند حضرت نوح( را به خاطر عدم اطاعت از آن حضرت از اهل او ندانست و او را شایسته عذاب معرفی کرد.290 دیگر همسران پیامبر( نیز به مقام عصمت نرسیدند و هیچ کس به عصمت آنها قائل نشده است.همچنین در زمان نزول آیه تطهیر، پیامبر اکرم ( فرزندی که مشمول آیه تطهیر شده باشد ؛نداشت و تنها فرزند آن حضرت؛که مشمول آیه تطهیر گردید؛ عصمت الله الکبری؛حضرت فاطمه زهرا( بوده اند.بنابراین تنها مصادیق آیه تطهیر ؛که دلالت بر عصمت دارد؛ خمسه طیبه آل عبا ؛یعنی علی،فاطمه،حسن و حسین( ؛ است که روایات معتبری از جمله حدیث شریف کساء در این خصوص نقل شده است.
می دانیم که هر معصومی اولوا الأمر نیست؛چون مأموریت و ادعایی بر اولوا الأمر بودن ندارد؛ امّا هر اولوا الأمری معصوم است. وقتی یک معصوم مثل پیامبر( به اذن و امر خداوند حکیم(آیه اولوا الأمر) ،معصوم و معصومان دیگر را به عنوان اولوا الأمر منصوب و معرفی می نمایند و این معصومین نیز ادعای اولوا الأمری نمودند،به خاطر عصمتش و عدم احتمال وقوع کذب از سوی معرفی کننده و معرفی شونده،باید او را تصدیق و اطاعت کرد ؛زیرا به تصریح آیه مورد بحث، اطاعت از اولوا الأمر، در حکم اطاعت از خدا و رسول است و عدم اطاعت از او نیز در حکم معصیت و تمّرد از فرمان خدا و رسول است .
پس فخر رازی مصادیق معصومین را شناخته و طبق استدلال بالا و نیز آیه ولایت، اولوا الأمر بودن آنها نیز اثبات شد.بنابراین ادعای ایشان مبنی بر عدم توانایی در شناخت،دسترسی و توانایی به امام معصوم باطل است؛اگرچه در زمان حیات ایشان در قرن ششم هجری قمری ،امام معصوم دوازدهم به دلیل عدم اطاعت و پیروی مردم از فرمان اجداد معصومینش و نیز شهادت آنها توسط حکّام ظالمی که در سایه سکوت مردم،فرمانروایی میکردند؛ در بین مردم ظهور نداشت و به امر خداوند حکیم تا روز موعود ،از نظرها غایب گشت، امّا در بین مردم حضور داشته و زندگی میکند،لیکن مردم او را نمیشناسند.امّا اعتقاد به وجود چنین معصومانی ،چیزی است که جناب فخر رازی به آن پایبند نیست.

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد درباره امکان تولید، بازدارندگی

3-4-2-2.دلیل دوم:ناصحیح بودن حمل لفظ جمع بر مفرد
فخر رازی در دلیل دوم با نقد نظر شیعه که مصداق اولوا الأمر را ائمه معصومین( میداند گفته است اولوا الأمر لفظ جمع است و با نظر شیعیان که در هر زمان فقط یک امام وجود دارد،مخالف است. پس حمل جمع بر مفرد خلاف ظاهر آیه است.291

بررسی
1)انواع کاربرد لفظ جمع در معنای مفرد
کاربرد لفظ جمع در مفرد چیز نوظهوری نیست، هم در لغت شایع است، و هم قرآن کریم پر از این نوع کاربرد است و غفلت فخر رازی از این مطلب عجیب است. اینک چند نمونه آن را نقل می‏نماییم: ( فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ ( (فرقان/52)«از کافران اطاعت مکن»؛ (وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ( (شعراء/151) «از مسرفان اطاعت نکنید»؛(حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ( (بقره/238)« همه نمازها را مواظبت کنید»؛ (وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ((حجر/88)«با مؤمنین مهربان باش»، و از این قبیل موارد مختلفی که یا در اثبات یا در نفی، یا در اخبار و یا در انشاء کلمه جمع در مفرد یه کار رفته است.آنچه از حمل جمع بر فرد، خلاف ظاهر است این است که لفظ جمع را اطلاق کنند و یکی از افراد آن را اراده نمایند ؛مثلاً پدری به فرزندش بگوید: (علما را احترام کن)، و منظورش از علما فقط یک عالم باشد، به طوری که اگر فرزند، عالمی دیگر را احترام نماید اعتراض کند که من کَی به تو گفتم این آقا را احترام کن، منظورم از علما، فقط و فقط فلان عالم است)، نه این که حکم را طوری روی جمع حمل نماید که یک حکمش به عدد موضوعاتی که دارد ،منحل به احکامی متعدد شود؛ مثل این که همان پدر به فرزندش بگوید: (علمای شهر را احترام کن)، که معنایش چنین می‏شود: (این عالم را احترام کن)، (آن یکی را نیز احترام نما)، و همچنین به طوری که اگر فرضاً در آن شهر هزار دانشمند باشد و پدر خواسته باشد هزار بار گفتار خود را تکرار کند به جای آن یک بار بطور کلی می‏گوید: (علمای شهر را احترام کن)، این طور سخن گفتن نه تنها خلاف ظاهر نیست ؛بلکه مطابق ظاهر است.»292
این اشکال فخر رازی را ناشی از به هم آمیختن دو مطلب متفاوت دانسته است:«یکی این که لفظی که معنای عام دارد، از آن معنای خاص اراده شود. مانند این که واژه عالم گفته شود و از آن، عالم خاصی اراده شود. دیگر این که لفظ عام در معنای عام به کار رود و بر معنای عام حکمی مترتب گردد، ولی از نظر تحقق خارجی تنها یک مصداق داشته باشد؛ چنان که کلمه «رسول» در « اطیعوا الرسول» معنای عامی دارد و همین معنای عام اراده شده است، اگرچه از نظر تحقق خارجی تنها یک مصداق دارد. واژه اولی الامر نیز از این باب است. معنای آن عام است و همان معنای عام اراده شده است؛ یعنی در مقام مفهوم، تحدید و تخصیصی صورت نگرفته است و حکم وجوب اطاعت نیز به همین عنوان عام مترتب شده است ـ ولی در هر زمان یک مصداق بیش ندارد.برای مثال، در آیه: «حافظوا علی الصلوات…» واژه« صلوات» جمع است، منظور این نیست که همه نمازها در یک زمان اقامه شوند بلکه منظور این است که در هر زمان که تنها یک نماز واجب است، باید وجوب آن نماز را رعایت کرد. و به جای آن که در جملات مستقلّی دستور به محافظت بر اقامه نمازهای پنجگانه و واجب گفته شود ،به صورت جمع و یکجا دستور به محافظت از همه نمازها داده شد .بنابراین هر چند در طول زمان، دوازده ولی امر معصوم وجود دارد، ولی در هر زمان تنها یک ولی امر معصوم موجود است. بنابراین وحدت مصداق ،موجب تخصیص مفهوم بر آن نخواهد بود.»293
یکی از دلایل جمعبودن لفظ اولوا الأمر این است که اطاعت از یکی از آنها در حکم اطاعت از همه آنها که در حکم اطاعت از خدا و رسول است و مخالفت با یکی از آنها برابر با مخالت با همه آنها و نیز مخالفت با خدا و رسول است ؛زیرا آنها از خود چیزی ندارند و هر فرمان و دستور یا عملی آنها بر اساس قرآن و سنت است؛ نکته دیگر این است جمعبودن لفظ اولوا الأمر بهخاطر این است که بگوید اولوا الأمر یک ولیّ امر نیست و متوقف در نفر اول نخواهد شد، بلکه ادامه دارد و تا مردم هستند ،شارع برای هدایت آنها هادی قرار داده است.
بهانه تراشی جناب فخر آن قدر زیاد است که اگر لفظ اولوا الأمر در آیه به صورت مفرد( ولیِّ امر)نیز میآمد،ایشان برای اشکال به نظر شیعه میگفت:شما(شیعه) که گفتید طبق روایاتمان، پیامبر،جانشینان بعد از خودش را دوازده نفر معرفی کرده است ؛در حالیکه در آیه ولیِّ امر آمده است نه اولیالامر! و یا چون ولیِّ امر ،مفرد است ،علی(بعد از خلفاء ولیِّ امر است اما بعد از او، فرزندانش( حسنین و نُه فرزند حسین() ولیِّ امر نیستند!یا منظور از ولی را معنای دیگری مثل یاور و دوست تلقّی می کرد.همچنان که در آیه ولایت چنین توجیه ها و بهانه هایی را ارائه کرد.
نتیجه بحث این که امام معصوم(در هر زمان گر چه یک نفر بیش نیست، ولی در مجموع زمان ها افراد متعددی را تشکیل می‏دهند، و می‏دانیم آیه شریفه تنها وظیفه مردم یک زمان را تعیین نمی‏کند و مربوط به عصر خاصی نیست.294 و هر فرد در عصر خود باید تابع امام زمانش و ائمه قبلی باشد، و اطاعت از سنّت ائمه( بر ما واجب است، همچنانکه اطاعت از سنّت رسول اللّه(بر ما واجب است؛و گرنه اطاعت از رسول(مخصوص زمان خودشان می‏شد.
بنابراین عبارت«اولی‏الامر»«اسم جمع»و به معنی صاحبان امر است که دلالت بر کثرت اشخاص شامل آن است و مانعی هم ندارد که منظور از آن افرادی باشند که یکی پس از دیگری امور را در دست می‏گیرند.این گونه استعمال را منطقیون مانند قضیه حقیقیه می‏دانند، یعنی برای یک موضوع معین و مفروض، حکمی صادر می‏شود که هر گاه آن موضوع در خارج تحقّق یافت، حکم نیز تحقّق می‏یابد و هر گاه ولی امر در خارج بود، اطاعتش واجب است.این معنا خلاف ظاهر قرآن کریم نیست و این که فخر رازی تصور کرده اولی‏الامر لفظ جمع بوده و منظور یک گروهی است که از اجتماع چند نفر تشکیل می‏شود، صحیح نیست.295
علاوه بر این‏ها فخر رازی در ذیل‏«و لا یاتل اولواالفضل…»(نور/22) با اطمینان و ادعای اجماع مفسّران ، تنها مصداق «اولواالفضل» را ابوبکر دانسته و نه دیگران و حتی ایشان را برترین فرد بعد از رسول خدا دانسته و از این حدیث ذکر شده برای شأن نزول این آیه، ادعای تواتر میکند که هر کس در تواتر آن شک کند،دیگر جای اعتماد به هیچ حدیث متواتری باقی نمیماند. ایشان در ادامه برای اثبات مصداقبودن ابوبکر برای «اولوا الفضل» بعد از ذکر چند دلیل می‏گوید:بدان که خدایتعالی در این آیه ابوبکر را با صفات عجیب و غریبی توصیف کرده…اول آنکه از او با کنایه به لفظ جمع یاد نموده و وقتی از مفرد، لفظ جمع کنایه آورده شود، دال بر علم مقام و منزلت وی می‏باشد.مثل آیه «انا نحن نزلنا الذکر»یا«انا اعطیناک الکوثر».پس بنگر به کسی که خداوند با جلال خودش او را با صیغه جمع می‏آورد علوّ مقامش چگونه است!»296
چگونه در اینجا که «اولواالفضل» بهصورت جمع ذکر شده است ذکر تنها یک مصداق برای آن ،حمل جمع بر فرد و خلاف ظاهر آیه نیست ،اما در آیه مورد بحث، انطباق اولوا الأمر بر تکتک افراد اولوا الأمر آن هم در زمانهای مختلف حمل جمع بر فرد است؟! آیا این تحمیل عقیده و مسلک بر آیه و تناقض نیست؟!
علاوه بر آن آیاتی با صیغه جمع نازل شده است ،اما شأن نزول آن مربوط به شخصی از منافقان،کفار ،مشرکان و یا برای مدح یا ذمّ فردی از مسلمانان بوده است که بهخاطر طولانی شدن بحث از ذکر آنها خودداری مینماییم.
مطلب دیگر آنکه فخر رازی خیال کرده است که از اجتماع افراد،گروهی معصوم تشکیل می گردد.باید ببینیم آیا چنین ادعایی صحیح است یا خیر.
2)عدم دلالت اجتماع افراد بر عصمت آنها
در پاسخ می گوییم ما هم قبول داریم که اولوا الأمر لفظ جمع است .امّا آیا اولوا الأمر معصوم مورد نظر ایشان یعنی همان اهل حل و عقد؛به صورت گروهی از افراد در یک زمان هم مفهوماً و هم مصداقاً قابل تحقق است یا خیر؟ فخر رازی خیال کرده اولوا الأمر معصوم، گروهی از منتخبان مردم هستند که صرفاً به خاطر اجتماعشان،امکان مخالفت با کتاب و سنت و هیچ گناهی در آنها وجود ندارد و معصوم هستند.علّت این توهم و توجیه،جمع بودن لفظ اولوا الأمر است. چنانچه جمع بودن گروهی از منتخبان امت ،دلیلی بر عصمت آنها باشد،باید هر گروه از منتخبان ،دارای عصمت باشند.مثلاً چنانچه مردم یک شهر یا استان به ده نفر رأی داده و آنها را به عنوان مسئولان و مدیران مسائل سیاسی،اجتماعی،اقتصادی،دینی انتخاب کردند،باید چنین افرادی یا مجموع آنها ،معصوم از خطا

مطلب مرتبط :   روش‌های، نفستأثیر، شیوههای، «اصول»، «روشهای، تربیتی»