اطلاعاتی، انقلاب، «جامعه، مکلاپ، کرد.، ظهور

«کلود شانون»326و «وارن ویور»327پدید آمد. (طاهری، 1379، ص 100) در نظریه یاد شده، اطلاعات، کمیتی است که بر حسب «بیت»328سنجیده شده و بر اساس احتمال وقوع نمادها تعریف میشود. این رویکرد، امکان آن را فراهم میآورد تا از مفهوم اطلاعات، بررسی ریاضیاتی کنیم. البته به بهای حذف معنا و نیز به قیمت نادیده گرفتن مسئله کیفیت اطلاعات. (طیب، 1379، ص 172)
تز «جامعه اطلاعاتی» بسیار متاخرتر از «تئوری اطلاعات» است. نخستینبار در سال 1971، انستیتوی پیشرفت کاربرد کامپیوتر ژاپن در گزارشی با عنوان «برنامه جامعه اطلاعاتی: هدفی ملی در راستای سال 2000»329از این مفهوم سخن گفت (طاهری، 1379، ص 100)، و به این ترتیب این واژه، نخست توسط «تادئو اومه سائو»330(پروفسور دانشگاه کیوتو) در سال 1963 به کار گرفته شد و «یونه جی ماسودا»331در سال 1968، این واژه را به خاطر تحولات زمان خود به کار برده است. ماسودا میگوید: در جامعه اطلاعاتی، تولید «اطلاعات باارزش»، قدرت محسوب میشود، نه مواد با ارزش. (شکرخواه، 1384، ص 20)
مفهوم جامعه اطلاعاتی در کتاب «فرتیس مکلاپ332» به نام «تولید و توزیع دانش در ایالات متحده» در سال 1962 مطرح شد. اساس مباحث مکلاپ این بود که تولید دانش، از چنان اهمیت اقتصادی برخوردار است که میتوان آن را با تولید کالا مقایسه کرد. مکلاپ اساساً تحلیلگر اقتصادی بود، نه مبلغ اجتماعی. بخش عمده کتاب او را دادههای آماری حاصل از پژوهش وی تشکیل میدهند. موضوع پژوهش او و ماهیت دادههایش، بکر و نو بود. مکلاپ به جای توجه به تولید کالاها، مخارج اموری مانند آموزش، پژوهش و توسعه، پخش همگانی (رادیو و تلویزیون) و خدمات حقوقی را بررسی کرد. صنایعی که مورد توجه وی بودند، تولیدکنندگان خودرو، مواد شیمیایی یا فولاد نبودند؛ بلکه تولیدکنندگان کتاب، روزنامه، برنامههای رادیو و تلویزیون، صفحههای گرامافون و فیلمهای سینمایی بودند. به اعتقاد مکلاپ، همه این شکلهای تولید، مرتبط با دانش یا وابسته به دانش (آموزش) یا شکلی از توزیع دانش (نشر) بودند یا اساساً با تولید دانش جدید، پژوهش و توسعه ارتباط داشتند. (دارنلی و فدر، 1384، ص22)
اثر مکلاپ برای اولین بار، نشان داد یک کشور پیشرفته، حتی کشوری که از نظر صنعتی قدرتمند است، تا چه اندازه به نیروی کار دانشی خود وابسته است. این مطلب مورد توجه دولت ایالات متحده قرار گرفت و با ماموریت دادن به «مارک یوری پورات333»، از او تحلیل مهمی درباره اقتصاد اطلاعات منتشر کرد. پورات با افزودن یک طبقه جدید (بخش اطلاعات) به بخشهای سنتی کشاورزی، صنعتی و خدماتی، سعی کرد یک تعریف بنیادین جدید از ساختار اقتصاد ارائه دهد. او این بخش جدید را به بخش اصلی، که محصول اصلی آن اطلاعات است و بخش ثانوی، که در آن محصولات و یا خدمات، اطلاعاتمدار هستند، تقسیم کرد. شاید از همه عجیبتر این باشد که او باقیمانده اقتصاد (سه بخش سنتی مذکور) را نیروی کار غیراطلاعاتی توصیف کرد. طبقهبندی پورات مشتمل بر ادعایی جسورانه اما کاملاً معتبر بود: اینکه اقتصاد ایالات متحده به تدریج به چیزی که مکلاپ تولید و توزیع دانش نامیده بود، وابسته میشد و زیر نفوذ آن قرار میگرفت. برآورد پورات این بود که حدود پنجاه درصد نیروی کار آمریکا در بخش اطلاعات قرار دارد. دستهبندی او از نیروی کار، بدون چالش نبوده است؛ اما اصلاحات بعدی در روشهای پورات توسط تحلیلگران بعدی نیز بخوبی نشان داد که بیش از 40 درصد از کل جمعیت فعال حوزه اقتصاد در آغاز دهه 1990 در کارکردهای اطلاعاتی شرکت داشتند. اثر مکلاپ و پورات، به منظور تامین چهارچوبی آماری برای درک اقتصاد مبتنی بر اطلاعات طراحی شده بود. پدیدههای اقتصادی که مکلاپ توصیف کرد و پورات آنها را به پیشبینیهای اقتصادی تغییر داد، مضامین اجتماعی بسیاری داشتند که حتی اگر چندان مورد توجه اقتصاددانان واقع نشدند، در زمینههای دیگر مورد غفلت قرار نگرفتند. در همین زمینه، اثر دانیل بل ارزشمندتر از همه به نظر می رسد. (همان، ص 24)
در میان متفکران و محققانی که در دهههای اخیر راجع به جامعه تکنولوژیک و نقش اجتماعی و کلیدی معرفت سازماندهیشده در این جامعه، کتاب و مقاله نوشتهاند، دانیل بل، جامعهشناس مشهور آمریکایی، سهم عمده و برجستهای داشته است. وی در کتاب معروف خود با عنوان «جامعه پساصنعتی آینده: کوششی در پیشبینی اجتماعی» که در سال 1973 انتشار یافت و در سالهای 1976 و 1999 تجدید چاپ شد و در چاپ اخیر، مقدمه مفصلی بر آن افزوده گردید، مبانی و مشخصات جامعه مذکور را، که طبق نوشتههای بعدی وی، همان جامعه اطلاعاتی است، بهخوبی روشن کرد. (معتمدنژاد، 1389، ص 47)
دانیل بل در این کتاب، به گفته خودش، یک پیشبینی اجتماعی درباره تغییر در چهارچوب اجتماعی جامعه غربی ارائه داد و به این ترتیب پیشگام اندیشه «جامعه اطلاعاتی» شد. بنابر نظریه بل، درحالیکه پایههای جامعه صنعتی را کار و سرمایه تشکیل میداد، در جوامع مدرن، دانش در قالب اطلاعات، روندهای تولید و ساماندهی را چنان دگرگون کرده است که میتوان گفت جامعه پساصنعتی بر بنیاد دانش و پردازش اطلاعات استوار است.
نظریات دانیل بل در دهه هشتاد به وسیله آیندهنگران و روزنامهنگاران آمریکایی و اروپایی چون الوین تافلر، ماسودا، پیتر دراکر و جان نایس بیت تفسیر شد و در دسترس همگان قرار گرفت. اما آنان به کار تفسیر جامعه اطلاعاتی بسنده نکردند، بلکه آن را به ابتکار خود به شکل اغراقآمیزی گسترش دادند و با نظریات سیاسی محافظهکارانه و تخیل آیندهنگرانه آمیختند. دانیل ب ل به خاطر پیشگویی اغتشاشی که به خصوص تکنولوژیهای ارتباطات کامپیوتری در زندگی به وجود آورد، شهرت پیدا کرد. در واقع او قبل از نیاز به گسترش فراگیر این تکنولوژیهای اطلاعاتی، اثر خود را تالیف کرده بود و در آن زمان ظاهرا این تکنولوژیها چشمانداز او را تحقق میبخشیدند. بل، چنین عنوان میکند که ما درحال ورود به نظامی نوین (جامعه پساصنعتی) هستیم که با حضور و اهمیت فزاینده اطلاعات، کاملا مشخص شده است. وی استدلال میکند که اطلاعات و دانش چه از نظر کمی و چه از نظر کیفیت، برای جامعه پساصنعتی حیاتیاند. به بیانی دیگر، در جامعه پساصنعتی تنها میزان بیشتر اطلاعات وجود ندارد بلکه انواع متنوعی از اطلاعات/دانش نیز در جریان است. (وبستر، 1382، ص54)
آلوین تافلر آمریکایی در کتاب پرفروش «موج سوم» در سال 1980، ماسودا پژوهشگر ژاپنی در کتاب «جامعه اطلاعاتی به مثابه جامعه پساصنعتی» در سال 1982 و جان نایس بیت در کتاب «جامعه پساسرمایهداری» در سال 1993 به این نتیجه رسیدند که تولید، توزیع و مصرف اطلاعات و دانش، عامل مرکزی رقابت در دنیای آینده خواهد بود (طاهری، 1379، ص 101). دیدگاههای خوشبینانه مربوط به جامعه اطلاعاتی که در این کتابها عرضه شده بود، بیشتر گرایش داشتند تا این فرضیه را به اثبات برسانند که رسانههای الکترونی نوین، اساساً دموکراتیک و تمرکززدا هستند و ساختار ارتباطات راه دور، باید به منزله تاسیسات عمومی مبتنی بر خدمت به تمام اعضای جامعه، طرف توجه قرار گیرند. (شکرخواه، 1384، ص 21)
در سال 1988، ویلیام مارتین334، درصدد برآمد تا تعریفی از جامعه اطلاعاتی ارائه نماید. به اعتقاد وی، جامعه اطلاعاتی جامعهای است که در آن کیفیت زندگی، همانند چشمانداز تحول اجتماعی و توسعه اقتصادی، به میزان روبه تزایدی به اطلاعات و بهرهبرداری از آن وابسته است. در چنین جامعهای، استانداردهای زندگی، الگوهای کار و فراغت، نظام آموزشی و بازارکار به میزان کاملاً محسوسی تحتالشعاع پیشرفتهایی قرار گرفتهاند که در قلمرو اطلاعات و دانش روی داده است. شاهد این مدعا، فرآوردههای گسترده محصولات و خدمات اطلاعاتی است که از طریق طیف گستردهای از رسانههای انتقال داده میشود و قسمت اعظم آنها دارای ماهیت الکترونیک هستند. (محسنی، 1380، ص 21)
«فرانک وبستر335» یکی دیگر از افرادی است که به بررسی این مفهوم پرداخته است. وی در رابطه با ظهور برخی تکنولوژیهای ارتباطی-اطلاعاتی، از قبیل اینترنت اشاره میکند و معتقد است که ما وارد مرحله اصلی جامعه اطلاعاتی شدهایم. (لاکس، 2001، ص 183)
وی به این سوال که انقلاب اطلاعات چیست؟ چنین پاسخ میدهد که اولا، پیوند بین انقلاب اطلاعاتی و تکنولوژیهای نوین ارتباطی-اطلاعاتی مسلم و بدیهی به نظر میرسد. بنابراین بحث از انقلاب اطلاعاتی در تاریخچه توسعه تکنولوژی و سخن از «فرایندهای تکنولوژیکی» قرار دارد. ثانیا، این چنین فرض شده که انقلاب اطلاعاتی و تکنولوژیک نظیر انقلاب صنعتی، دریچهای به دوره تاریخی جدید میباشد. به این ترتیب است که اصطلاحات «جامعه صنعتی» و «پساصنعتی» اغلب تبدیل به «جامعه سرمایهداری» و «جامعه پساسرمایهداری» شده است که نشان از گذر از دوره محدودیتها و فشار به دوره آزادی و دموکراسی دارد. ثالثا، انقلاب اطلاعات پدیدهای نو و جدید میباشد. انقلاب اطلاعات برای اولینبار به عنوان نتیجه توسعه و همگرایی ارتباطات از راه دور و پردازش دادهها برای مهار هوش و ذکاوت انسانی با روش علمی و سیستماتیک همگن شده است، و نهایتاً میتوان گفت دانش و اطلاعات سازمانیافته از نظر اجتماعی مفیداند. اطلاعات، منبع و دارایی مهم جامعه فراصنعتی است: «آن … ماده خام حقیقت، زیبایی، خلاقیت، نوآوری، بهرهوری، رقابت و آزادی است.» اطلاعات در همه زمانها یک دستورالعمل آرمانی است. (رابینز و وبستر، 1999، ص 89)336
نظریههای خوشبینانه مربوط به تاثیرات متقابل تکنولوژی و جامعه مفهوم جامعه اطلاعاتی را مفهومی مثبت می شناسند و نتایج اجتماعی مهم و برجسته آن را چنین معرفی میکنند:
1 – دگرگونی کیفی: در جامعه اطلاعاتی ساختار اجتماعی و اقتصادی به سبب تغییرات مهمی که در طرز اشتغال افراد و معنای اجتماعی عوامل تولیدی (جانشینی عامل معرفت به جای عامل سرمایه) ایجاد میشوند، دگرگونی مهمی پیدا میکند. این دگرگونی ساختاری، تغییرات عمدهای نیز در فرآیندهای تصمیمگیری و از جمله کنترل فرایند سیاسی و چگونگی اعمل قدرت سیاسی پدید میآورد.
2 – پاسخهای اجتماعی: در این شرایط جدید، جامعه ترغیب و تشویق میشود تا از فرصتهای نوین که بر شیوههای زندگی و کیفیت زندگی تاثیرات وسیع میگذارند، استقبال کند. (معتمدنژاد، 1389، ص 49)

4-8 جامعه شبکهای337
مانوئل کستلز338، استاد اسپانیاییتبار برنامهریزی در دانشگاه برکلی کالیفرنیاست. وی معتقد است آدمی از زمان ظهور در سیارهای که زادگاهش به شمار میآید، دو دوره مهم تاریخی را پشت سر گذارده و اینک در آستانه سومین دوره قرار گرفته است. نخستین دوره، با تفوق طبیعت بر فرهنگ و تلاش برای بقا در برابر نیروهای سهمگین طبیعی مشخص میشود. (کستلز a1380، ص 24)
دومین دوره، که آغاز آن به زمان انقلاب صنعتی بازمیگردد، تلاش برای سلطه بر طبیعت و مقهور ساختن آن است. تاریخنگاران نشان دادهاند که دستکم دو انقلاب صنعتی وجود داشته است: انقلاب اول، در ثلث آخر قرن هیجدهم آغاز شد که مشخصه آن تکنولوزیهای جدید مانند ماشین بخار، ماشین نخریسی، … و در پهنهای گستردهتر، جایگزینی ماشین با ابزاری دستی بود. انقلاب دوم، تقریبا چندسال بعد روی داد که اختراع برق، موتورهای درونسوز، صنعت شیمی با مبنای علمی، ریختهگری کارآمد فولاد و پیدایی تکنولوژیهای ارتباطی همراه با گسترش تلگراف و اختراع تلفن، از مشخصات آن است. به این دو انقلاب، پیوستگی اساسی و نیز برخی تفاوتهای بنیادین وجود دارد که مهمترین آنها اهمیت تعیینکننده دانش علمی در حفظ و هدایت توسعه تکنولوژی پس از دهه 1850 است. در واقع پیشرفتهای تکنولوژیک به صورت دستهجمعی رخ دادند و هر یک با دیگری ارتباط متقابل داشت و به طور فزایندهای یکدیگر را تقویت میکردند اما مهمترین بحث این است که برق، نیروی اصلی انقلاب دوم است؛ به زعم دیگر، پیشرفتهای خارقالعاده در صنعت شیمی، فولاد، موتور درونسوز، تلگراف و تلفن، بدین دلیل است که تنها از رهگذر تولید و توزیع برق بود که همه دیگر رشتهها توانستند کاربردهای خود را گسترش دهند و به یکدیگر متصل شوند. به این ترتیب، این دو انقلاب صنعتی در سرتاسر سیستم اقتصادی گسترش یافت و در تمام تاروپود اجتماعی رخنه نمود. منابع انرژی ارزان، قابل دسترس و متحرک باعث تقویت و افزایش نیروی بدن انسان شد و مبنایی مادی جهت حرکت به سوی گسترش ذهن انسان را پدید آمد. (همان، صص 68-63)
در سومین دوره که ظهور جامعه شبکهای، یکی از ویژگیهای آن به شمار میآید، در واقع تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات امکان ظهور جامعه شبکهای را فراهم آورده است که افراد و جوامع را در درون قالبهای تازه، هویتهای تازه میبخشد و تاریخ تازهای از انسان عرضه میکند. در عین حال، خود این شبکه تحتتاثیر دینامیسم داخلی، دستخوش تغییرات دایمی و در نتیجه ایجاد الگوهای جدید زیست و حیات در نقاط مختلف است (همان، ص 20).
کستلز، جامعه شبکهای را از ویژگیهای سرمایهداری متکی به اطلاعات به شمار میآورد. به نظر او این نوع جامعه، در اواخر دهه 1960 و نیمه دهه 1970، بر اثر همگرایی سه فرایند تاریخی مستقل پدیدار شد: «انقلاب تکنولوژی اطلاعات» که ظهور جامعه شبکهای را امکانپذیر ساخت؛ «تجدید ساختار سرمایهداری» و «نهضتهای فرهنگی دهههای 1960 و 70 همچون آزادیخواهی، حقوق بشر، فمینیسم و طرفداری از محیط زیست». تعامل میان این فرآیندها و واکنشهایی که به آن دامن میزنند، یک

]]>