موقعیت
ژئوپولیتیکی و از اینکه از میدان نبرد و عرصه جنگ دور بود و … به رغم آن ، توانست از متفقین پیشی
گرفته موقعیت مطلوب و ایده آلی را برای خود در عرصه نظام بین الملل تعریف کند و به تعبیر ((آدلف تی
یر))«دیگر دوران اروپای کهن سپری شد . و اکنون دو ملت وجود دارد که اروپای فرتوت ناچار است هردو
را به حساب بیاورد و با آنان کنار بیاید : یکی روسیه که هنوز جوان نامتمدن ولی بزرگ و قابل احترام است
، دیگری آمریکا ، این دمکراسی جوان و سرمست که هیچگونه مانعی نمی شناسد.آنها روزی بایکدیگر
رویاروی خواهند شد و این رویارویی از نظر اهمیت و عظمت بصورتی خواهد بود که نظیرش در گذشته
دیده نشده است ؛ زیرا دوران رعایت اصول اخلاقی بزرگ به سر رسیده است »
می توان گفت ، مسئله روابط آمریکا و افغانستان در شرایط بعد از جنگ دوم ، تابعی است از وضعیت
داخلی و نوع سیاست گذاری هر یک از این دو کشور در عرصه ی نظام بین الملل ، که البته نوع
سیاستگذاری و استراتژی اقدام از سوی ایالات متحده نقش اساسی تری در برقراری روابط میان آمریکا و
افغانستان دارد .
مولفه مداخله گرایی گزینشی
در فضای رقابتی جنگ سرد وباب شدن بازی های «با حاصل جمع جبری صفر»هریک از دوکشور
آمریکا و شوروی برای رسیدن به هدف و گسترش قلمرو خود به اتخاذ استراتژی مبتنی بر تصمیم عاقلانه و
سنجش محور روی آوردند . آمریکا در این مقطع تاریخی برای رسیدن به اهداف خود از سیاست مداخله
گرایی گزینشی سود برده و سیاست خارجی خود را بر اساس الگوهای آن عیار کرد .امریکا به منظور ایجاد
کمربند امنیتی و دیوار حایل برای سد نفوذ ایده های کمونیستی و قدرت شرق ، از میان سه کشور افغانستان
، ایران و پاکستان ، دوکشور ایران و پاکستان را انتخاب کرد و آنها را مورد حمایت قرار دادوبه افغانستان به
رغم تمایل و درخواست های مکرر مقامات وقت کابل ، جواب رد داده حاضر به برقراری ارتباط با آن نشد
.اماشوروی در یک کنش متقابل ، سعی کرد حضور منطقه ای خود را از طریق افغانستان و در پرتو همکاری
با این کشور به اجرا گذارد .
ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به گونه ای مبادرت به کنش متقابل در برخورد بایکدیگر کردند
که سود یکطرف منجر به ایجاد ضرر و زیان برای دیگری می گردید .طبیعی است که در چنین شرایطی
طرفین درگیر برای افزایش قدرت و بدست گیری منابع قدرت از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نبوده و
مناطقی که بیشترین سود و قدرت افزایی را برای آنها داشته باشد ، در کمند توجه آنها قرار می گیرد .زیرا به
تعبیر جورج کنان : «واحد های سیاسی صرفا از طریق توسعه ابزار های قدرت و ارضای تمایلات منطقه ای
خود احساس امنیت و آرامش می کنند »۴۶
استراتژی داوودخان
داوودخان در دوره صدارت خود بصورت مشخص روی دواصل ، بیش از همه تاکید داشت :
1 . انکشاف اقتصادی
2 . آزادی پشتونستان
طبیعی است که اجرای این دو اصل ، نیازمند همکاری قدرت های بزرگ بود و داوودخان از این رو ، به
آمریکا روی آورد ولی بعد از آنکه ایالات متحده جواب مثبت به خواست های وی نداد ، متناسب باقاعده
بازی نظام بین الملل و فضای دوقطبی جهان بعد از جنگ دوم ، به رقیب آن اتحاد جماهیر شوروی روی
آورد .« داوود بعد از نامیدی از آمریکا به روسیه روی آورد تادرسایه یک کشور خارجی طرح پنج ساله
اقتصادی خود را راه اندازی نماید . در روسیه بعد از مرگ استالین که داوود به نمایندگی از ظاهر شاه در
تشیع جنازه وی شرکت کرده بود ، خروشچف روی کار آمده بود ، وی نظر به اینکه می خواست در جلب
و جذب کشور های جهان سوم از آمریکا پیشی بگیرد با اینکه خصلت دیکتاتوری و حساسیت داوود را در
قضیه پشتونستان می دانست بیشتر از انتظار داوود به افغانستان کمک کرد که عبارت است از 5/3 میلیون دلار
و مزید برآن قیر ریزی سرک های داخل شهر کابل بود. »
به این ترتیب ، افغانستان در دوره صدارت داوودخان ، به اتحاد جماهیر شوروی تکیه کرد و برای
رسیدن به اهداف داخلی و منطقه ای خود از انعقاد قرار دادهای نظامی ، مبنی بر خرید اسلحه از شوروی و
چکسلواکی و غیره بهره گرفت .
روابط میان دو کشور افغانستان و شوروی آنقدر بهبود یافت که ظاهر شاه شخصا دوبار از شوروی دیدن
و صدر اعظم نیز چهاربار به این کشور مسافرت کرد .
حکومت جمهوری در افغانستان
ضعف و انحطاط موجود در حکومت ظاهر شاه و وضعیت آنارشیستی که در دهه اخیر سلطنت وی
حاکم بود زمینه را برای کودتای داوودخان فراهم آورد . داوود خان بعد از آنکه ظاهرشاه در مسافرتی به
ایتالیا رفته بود در سال 1973م . ، طی یک کودتای بدون خونریزی ، تاریخ دوصدساله سلطنت را مختومه
اعلام کرد و حکومت و نظام سیاسی در افغانستان را ، جمهوری اعلام داشت . در این مقطع زمانی ، شوروی
از نظر وضعیت داخلی و نوع سیاستگذاری خود در عرصه نظام بین الملل تابع دکترین «برژنف»بود و
سیاست گسترش ایده های کمونیستی در ورای مرزهای شوروی ، به عنوان یک سیاست پذیرفته شده در
دستور کار قرار داشت .
اهمیت دکترین برژنف در عرصه نظام بین الملل و تاکید اتحاد جماهیر شوروی بر این استراتژی ، از آن
رو بیش از پیش جدی می نمود که وضعیت بین المللی آمریکا در این تاریخ ، به دلیل جنگ ویتنام و ۴٧
شکست آمریکا در این کشور در سال 1974م. ، زمینه را برای حضور شوروی در سایر کشورها به گونه
مناسب فراهم کرده بود .
در کودتای داوودخان نیز ، طبق بعضی از روایت ها شوروی و تحصیل کرده گان افغانی برگشته ازاین
کشور نقش اساسی داشتند و به همین دلیل بود که در میان احزاب مخالف ، فقط احزاب اسلام گرا و کسانی
که وابسته به شوروی نبودند قرار داشتند و دلیلی که این احزاب برای مخالفتشان نیز اقامه میکردند ، مسئله
وابستگی داوودخان به شوروی بود .
چنین برداشتی از حکومت داوودخان سبب شد که دو کشور همسایه ی افغانستان (پاکستان و ایران )که
نگران قضیه ی پشتونستان و آب هیرمند بودند برای کاهش نفوذ شوروی در افغانستان تلاش کنند و
پیروزیشان را در دو موضوع مذکور ، به نحوی حتمی بسازند .اتخاذ چنین سیاستی ازجانب دوکشور همسایه
ی افغانستان به گفته ی (بارنت روبین )از پشتیبانب آمریکا نیز برخوردار بود:
ایالات متحده آمریکا ، کودتای محمد داوودخان را دخالت مستقیم شوروی در افغانستان تلقی نکرد .اما
در آغاز نگران بود که این رویداد می تواند افغانستان را از سیاست بیطرفی متوازن آن در زمان ظاهر شاه و
دمکراسی دهه ی 1960م . دور سازد . به این علت ، امریکا از اقدامات شاه ایران در پیوند با ذوالفقار علی
بوتو ، نخست وزیر پاکستان ، جهت خارج ساختن افغانستان از وابستگی به اتحاد شوروی و کشاندن آن به
سوی نوعی اتحاد منطقه ای با ایران و پاکستان حمایت کرد . همچنین فشارهایی که ایران و پاکستان بر
افغانستان وارد آورده بود ، زمینه را برای تجدید نظر داوودخان فراهم آورد. ضمن اینکه ایالات متحده نیز در
این تاریخ علاقه مند به تفاهم با افغانستان بود .
وکسینجر ، وزیر خارجه وقت آمریکا طی سفری رسمی به کابل بر بهبود روابط میان آمریکا و افغانستان
تاکید داشت و وعده های کمک اقتصادی به افغانستان داد . «در ماه نوامبر سال 1974م.،هنری کسینجر ، به
دعوت حکومت افغانستان به کابل مسافرت کرد ، با رئیس دولت و محمد نعیم به تفصیل صحبت کرد .
معلوم شد که اکنون آمریکا آمادگی بهتری برای تفاهم با افغانستان دارد و بر اساس آن کسینجر افزایش کمک
های اقتصادی آمریکا را وعده دادوتوصیه کرد افغانستان روش ملایم تری را در برابر پاکستان اتخاذ کند
.گرایش و روی آوری داوودخان به سمت آمریکا این ترس را برای اتحاد جماهیر شوروی به وجود آورد که
در صورت ادامه روند جاری و بقای داوودخان ، زمینه حضور آمریکا به رغم شکستش در ویتنام فراهم می
آید؛از این رو ، چاره ای جز کودتا علیه داوود ، توسط حزب وابسته به مسکو (حزب دمکراتیک خلق
افغانستان ) در سال 1978م.ندید . این نگرانی وقتی مضاعف شد که داوودخان در سفر شوروی در جلسه
مذاکره با مقامات این کشور ، به دنبال اعتراض آنان از روش حکومت در افغانستان ، با زبان غیر دیپلماتیک
برخورد و تصریح کرد : «به هیچ کس اجازه نمی دهد که به او بگوید کشورش را چگونه اداره کند . هر
وقتی که افغانستان از خدمت کارشناسان خارجی بی نیاز باشد ، همه را بی استثنا رخصت خواهد کرد »به ۴٨
عبارتی دیگر می توان گفت در کودتا علیه داوودخان ، مسکو مستقیما مسئولیت داشت و سیاست برکناری
داوودخان را به عنوان یک استراتژی فعال در سطح منطقه در دستور کار قرار دادند.
4- 3-1- مولفه های تاثیر گذار بر روابط آمریکا و افغانستان از 1979 تا 1989
تعامل و رابطه سیاسی آمریکا و افغانستان در دوره دوم جنگ سرد (1979تا1989)نیز ، به سان دوره های
گذشته ، متناسب با نیازهای طرفین وتحت تاثیر اوضاع حاکم برنظام ین المللی باشد .
این دوره در ایالات متحده ، مصادف با دوره کارت است . وی در سال 1977 با شعار حقوق بشر ،
رئیس جمهور آمریکا شد . کارتر به دلیل آسیب های جدی کشورش در ویتنام ، سعی در تغییر استراتژی
نظامی گری کرد و بیشتر به بعد نرم افزاری روی آورد و از این طریق برای احیاء جایگاه آمریکا تلاش کرد .
بعد نرم افزاری استراتژی آمریکا در این دوره در قالب طرح دفاع از حقوق بشر کارتر تحت پوشش قرار
می گیرد . در این دوره که شوروی نیز دوره افول اقتصاد هسته ای خود را می گذراند هر دو کشور تن به
امضاء معاهدات مسالمت آمیزی چون کاهش رقابت ، کاهش ذرات خانه هسته ای ، کاهش موشکهای کروز،
توقف موشکهای بالیستیک جدید قاره پیما ، زمینه سازی برای سالت 3 و غیره دادند و انتظار می رفت جنگ
سرد اول ، کم کم تبدیل به فضای مسالمت آمیز شود ؛ ولی برخلاف انتظار ، دوسال بعد از روی کار آمدن
کارتر ، شوروی درسال 1979به افغانستان حمله نظامی کرده و برخلاف معاهدات منعقده میان طرفین ،
دست به فرا فکنی زد . از این تاریخ به بعد ، جنگ سرد دوم شروع شد و کارتر برای جلوگیری از فرافکنی
و توسعه طلبی شوروی دست به تشکیل نیروهای واکنش سریع زد .
به این ترتیب عناصر تاثیر گذار بر روابط آمریکا و افغانستان را در این مقطع تاریخی ، می توان در قالب
این پارامترها شناسایی کرد :
دکترین کارتر
کارتر به دنبال حمله شوروی به افغانستان اعلام داشت : «تجاوز شوروی به افغانستان در صورتی که
بازداشته نشود تمامی جهان را با جدی ترین چالش استرتژیک از زمان شروع جنگ سرد مواجه می سازد .
»به همین جهت ضمن اینکه استرتژی «سدبندی آیزینهاوری »باردیگر در متن سیاست خارجی آمریکا قرار
گرفت ، کارتر برای مقابله با این تهاجم از راهبردهای زیر بهره برد :
الف . تشکیل نیروهای واکنش سریع
ب . حمایت جدی از مجاهدین افغانی
ج . تشکیل ائتلافی از کشورهای پاکستان ، چین ، عربستان ، مصر و انگلستان مبنی بر حمایت از
مجاهدین افغان
د . برقراری روابط نظامی و سیاسی با چین ۴٩
در نظر گرفتن راهبردهای فوق و از جمله سیاست حمایت از مجاهدین در افغانستان به این دلیل صورت
پذیرفت که رژیم مستقر در افغانستان ، نه یک نظام سیاسی با تدابیر و سیاستگذاری های مستقل بلکه یک
نظام کاملا وابسته ، آن هم با آرایه های کمونیستی بود و تمامی خط مشی ها و استراتژی های خود را از
مسکو می گرفت و پیشگامان سیاست ، درواقع مجریان طرح مسکو و پیش برندگان اهداف آنان به حساب
می آمدند .«در هنگام مطالعه سیاست خارجی افغانستان در دوره تره کی و امین و بعد از آن باید این نکته را
در نظر داشت که با دستبرد نظامی آپریل و در نتیجه آن ، مفهوم سیاست خارجی دولت در افغانستان از بنیاد
تغییر یافت. به این صورت که اکنون خطوط اساسی روش سیاست در مسکو طرح می شد و مقامات افغانی
مانند تره کی و امین و بعدا ببرک و نجیب هر یک به قدرت فهم خود در تطبیق آن می کوشیدند .»
متناسب با این راهبردها،می توان از نوع خاص برقراری رابطه میان آمریکا و افغانستان سخن به میان اور .
رابطه آمریکا و افغانستان ضمن اینکه ماهیت سیاسی داشت ولی بیشتر بانمود های نظامی و ابزار های
میلتاریستی قابل مطالعه است ؛ زیرا آمریکا در این مقطع تاریخی به منظور جلوگیری از ابرقدرت شرق
(شوروی )روابط خود را با گروهها و جریانهای موجود در افغانستان عیار و تنظیم کرد که در برابر تجاوز
شوروی مقاومت کرده و از استراتژی مبارزه با کمونیسم سود می بردند که مجموع این گروهها را می توان
در پوشش هویتی «مجاهد »گنجاند.
«از سال 1979به بعد ، هدف سیاست آمریکا در قبال افغانستان الزاما جلوگیری از دست آوردهای
استراتژیک شوروی از تهاجم و اشغال افغانستان است . آمریکا نیز ، مانند سایر کشورهای طرفدار مجاهدین
، ادعا دارد از جنگ میهنی برحقی حمایت می کند تامجاهدین بتوانند در برابر رژیم دست نشانده و تحمیل
کابل که با کمک نیروهای اشغالگر روسی به حیلت خود ادامه می دهد ایستادگی کند…آمریکا با گسیل
داشتن کمک های نظامی برای نیروهای مقاوم افغان ، امیدوار بود مجاهد بتوانند با ایستادگی خود و حتی
برکناری رژیم کمونیستی حاکم به اعتبار شوروی در جهان سوم لطمه وارد سازند »
پل ارتباطی میان آمریکا و گروه های مقاومت در افغانستان ، تسلیحات نظامی بود که با وساطت پاکستان
از طرف آمریکا در اختیار مجاهدین گذاشته می شد . لازم به یادآوری است که در این ارتباط فقط
گروههایی شریک بوده و سهم داشتند که یا در پاکستان مستقر بودند یا

مطلب مرتبط :   -، عقل، فقهی، فقه، نص، قبح