ه مالک تدبیر امور و اموال آنان باشد، که خود آنان مالک اموال خویشند، ولى تدبیر امر اموالشان به دست ولیّ شان است.
این معناى اصلى کلمه ولایت است، ولىّ در مورد حب نیز استعمال شده و به تدریج استعمالش زیاد شد و این بدان مناسبت بود که غالباً ولایت مستلزم تصرف یک دوست در امور دوست دیگر است، یک ولى در امور مولى علیه (یعنى کسى که تحت سرپرستى او است) دخالت مى‏کند، تا پاسخگوى علاقه او نسبت به خودش باشد، یک مولى علیه اجازه دخالت در امور خود را به ولیش مى‏دهد، تا بیشتر به او تقرب جوید، اجازه مى‏دهد چون متأثر از خواست و سایر شؤون روحى او است، پس تصرف محبوب در زندگى محب، هیچگاه خالى از حب نیست.
در نتیجه اگر ما کفار را اولیاى خود بگیریم خواه ناخواه با آنان امتزاج روحى پیدا کرده‏ایم، امتزاج روحى هم ما را مى‏کشاند به اینکه رام آنان شویم و از اخلاق و سایر شؤون حیاتى آنان متأثر گردیم، (زیرا که نفس انسانى خو پذیر است) و آنان مى‏توانند در اخلاق و رفتار ما دست بیندازند دلیل بر این معنا آیه مورد بحث است، که جمله «مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ» را قید نهى قرار داده و مى‏فرماید: مؤمنین کفار را اولیاى خود نگیرند درحالى که با سایر مؤمنین دوستى نمى‏ورزند، که از این قید به خوبى فهمیده مى‏شود که منظور آیه این است که بفرماید اگر تو مسلمان اجتماعى و به اصطلاح نوع دوست هستى، باید حداقل مؤمن و کافر را به اندازه هم دوست بدارى و اما این که کافر را دوست بدارى و زمام امور جامعه و زندگى جامعه را به او بسپارى و با مؤمنین هیچ ارتباطى و علاقه‏اى نداشته باشى، این بهترین دلیل است که تو با کفار سنخیّت دارى و از مؤمنین جدا و بریده‏اى و این صحیح نیست پس زنهار باید از دوستى با کفار اجتناب کنى.
در آیات کریمه قرآن هم نهى از دوستى با کفار و یهود و نصارا مکرّر آمده و لیکن موارد نهى مشتمل بر بیانى است که معناى این نهى را تفسیر مى‏کند و کیفیت ولایتى را که از آن نهى فرموده تعریف مى‏کند، مانند آیه مورد بحث که گفتیم مشتمل بر جمله: «مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ» است، که جمله «لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاءَ» را تفسیر مى‏کند.
بنابراین آوردن این اوصاف براى تفسیر فرمان «مؤمنین نباید کافران را اولیاى خود بگیرند و به مؤمنین دیگر اعتنا نکنند» در حقیقت سبب حکم و علت آن را بیان نموده بفهماند دو صفت کفر و ایمان به خاطر تضاد و بینونتى است که بین آن دو هست، قهراً همان بینونت و فاصله و تضاد به دارندگان صفت کفر با صفت ایمان نیز سرایت مى‏کند، در نتیجه آن دو را از نظر معارف و عقائد و اخلاق از هم جدا مى‏کند، دیگر راه سلوک به سوى خداى تعالى و سایر شؤون حیاتى آن دو یکى نخواهد بود، نتیجه این جدایى هم این مى‏شود که ممکن نیست بین آن دو ولایت و پیوستگى برقرار باشد، چون ولایت موجب اتحاد و امتزاج است، و این دو صفت که در این دو طایفه وجود دارد موجب تفرقه و بینونت است و وقتى یک فرد مؤمن نسبت به کفار ولایت داشته باشد و این ولایت قوى هم باشد، خود به خود خواص ایمانش و آثار آن فاسد گشته و به تدریج اصل ایمانش هم تباه مى‏شود.716
4-2-3-2) صبر و تقوا:
«إِن تَمْسَسْکُمْ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْکُمْ سَیِّئَهٌ یَفْرَحُوا بِهَا وَإِنْ تَصْبرُوا وَتَتَّقُوا لَا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً…»717: اگر به شما نیکى رسد ناراحت مى‏شوند و اگر بدى به شما رسد خوشحال مى‏شوند، اگر صبر کنید و تقوا پیشه کنید نقشه‏هاى آنان شما را ضرر نمى‏رساند.
در این آیه این دو (صبر و تقوا) در کنار هم دفع کننده حیله‏هاى کافران محسوب گردیده است به گونه‏اى که اگر صبر و تقوى در جامعه اسلامى رواج پیدا کند حیله‏هاى دشمنان ضررى بر مسلمانان وارد نخواهد نمود.
در واقع انسان پرهیزکار و شکیبا بر قدرت لایزال الهى تکیه دارد و برکات تقوى و صبر او را آبدیده کرده و از امدادهاى الهى برخوردار خواهد نمود. و کافران و مشرکان نخواهند توانست بر او و بر جامعه الهى آسیبى وارد نمایند.718
4-2-3-3) اعلان موضع صریح مبنی بر بیزاری از آنها:
« قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ‏ لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ‏ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ‏ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ‏»719: بگو: اى کافران! آنچه را شما مى‏پرستید من نمى‏پرستم! و نه شما آنچه را من مى‏پرستم مى‏پرستید، و نه من هرگز آنچه را شما پرستش کرده‏اید مى‏پرستم، و نه شما آنچه را که من مى‏پرستم پرستش مى‏کنید (حال که چنین است) آیین شما براى خودتان، و آیین من براى خودم!
این آیات خطاب به رسول اسلام (صلّى اللّه علیه و آله) نموده مبنى بر برائت و تبرى از آئین بتپرستى است و نیز اساس دعوت و رسالت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) همانا اعلام به دانشجویان مکتب قرآن است به تبرى از کفار و آئین آنان و اینکه هرگز به درخواست کفار و بتپرستان گوش فرا نداده و پیوسته از آنان و از آئین آنان تبرى نموده و نیز اخبار به آنست که گروهى معدود که با دعوت رسول (صلّى اللّه علیه و آله) به مبارزه برخاسته و درخواست سازش با او را مى‏نمایند هرگز از نظر عناد آنان به دین اسلام نخواهد گردید و هرگز خداپرست نخواهد شد و پیوسته به شرک و عناد دیرین خود ادامه خواهند داد.
برحسب نقل اهل تفسیر شأن نزول سوره آنست که گروهى از بتپرستان و بزرگان قریش و اهل مکه مانند ولید بن مغیره و ابو جهل و عاص بن وائل سهمى و امیه بن خلف و اسود بن عبد یغوث و حارث بن قیس از رسول (صلّى اللّه علیه و آله) درخواست مینمودند که از آئین شرک آنان پیروى نماید آنان نیز به طور سازش از دین اسلام و خداپرستى پیروى خواهند نمود و مى‏گفتند: به رسول (صلّى اللّه علیه و آله) که تو یک سال از آئین ما پیروى بنما و سپس ما نیز از خداى و معبود تو پرستش خواهیم نمود.
رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى‏فرمود: معاذ اللّه از اینکه من به آفریدگار جهان شرک آورده و جز او را در تدبیر جهان شریک پندارم.
بت‏پرستان به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى‏گفتند: بعض بتهاى ما را به معبودیت مدت یک سال بپذیر ما نیز معبود تو را خواهیم یک سال پذیرفت.
آیه نازل شد رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) به سوى مسجد الحرام آمده در حالى که بزرگان قریش در مسجد بودند پیامبر(صلّى اللّه علیه و آله) سوره را به صداى بلند براى آنان قرائت فرمود بت پرستان از سازش رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مأیوس شدند در مقام اذیت و مبارزه با رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) و مسلمانان برآمدند.720
بنابراین در آیهی پایانی سوره آمده است: شما راست کیش شما که شرک است و معتقد آنید و از آن دست بر ندارید، « وَ لِیَ دِینِ»: و مراست دین و آئین من یعنى توحید که بر آنم و به هیچ وجه آن را ترک نخواهم کرد و وانگذارم. یا براى شماست جزا و پاداش اعمال شما که شرک و بت پرستى است و براى من است جزاى اعمال من که توحید و حق پرستى است.721 از این رو خدا ورسولش به طور صریح موضع خود را در مقابل دشمنان مشخص میکنند و تأکید دارند بر این که موضع ما درست است و از آن دست بر نمیداریم.
4-2-3-4) مبارزه فرهنگی به وسیله قرآن کریم:
قرآن کریم میفرماید: «فَلا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَاداً کَبِیراً »722: اى پیامبر از کافران پیروى نکن و به وسیله آن (قرآن) با آنان مبارزه‏اى بزرگ بنما.‏
در مرحله جنگ روانى دشمن مى‏بایست به وسیله تعالیم بزرگ قرآن با کافران مبارزه کرد.
این آیه ابتدا به پیامبر مى‏فرماید هیچگاه تسلیم (هوا و هوس کفّار) مشو و در برابر آنان بایست و با قرآن با آنان جهادى بزرگ کن. منظور از جهاد بزرگ جهادى است که ابعاد روح و فکر مردم را در بر بگیرد و بدون شک منظور از جهاد در اینجا جهاد فکرى و فرهنگى و تبلیغاتى است نه جهاد مسلحانه، زیرا که‏ این سوره مکى است و مى‏دانیم دستور جهاد مسلّحانه در مکه نازل نشده است. این آیه دلیل روشنى است بر اینکه جهاد فکرى و تبلیغاتى در برابر دشمنان و گمراهان از بزرگترین جهادهاست. و این تعبیر قدرت تأثیرگذارى قرآن را بیان مى‏کند که با استدلال‏هاى قوى و تأثیر عمیق و جذابیّت فوق‏العاده مى‏تواند تبلیغات دشمنان اسلام را بىاثر نماید.723
4-2-3-5) مجهّز شدن به سلاح روز:
قرآن کریم میفرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّهٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لَاتَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ»724: شما (اى مؤمنان) هرچه در توان دارید از نیرو و اسبهاى آماده بسیج کنید تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خودتان و دشمنان دیگرى که شما آنها را نمى‏شناسید و خدا آنها را مى‏شناسد، بترسانید.
منشأ نزاع و مبارزه از قوایى است که در خلقت انسان وجود دارد. اینکه مى‏بینم در انسان قوایى چون غضب و شدت وجود دارد که جز در مواقع دفاع به کار نمى‏رود خود دلیل بر آن است که وقوع جنگ امرى اجتناب‏ناپذیر است اصولًا جامعه انسانى از افراد و اقوامى تشکیل شده که داراى طبایع و افکار مختلف هستند اگر برخى از آنها بر اساس سنّتى که حافظ منافعشان باشد به دور یکدیگر جمع شوند و اجتماعى را تشکیل دهند، لاجرم اجتماع دیگرى علیه منافع آنان تشکیل خواهد شد و دیرى نمى‏پاید که در اثر اختلاف کارشان به نزاع و درگیرى خواهد کشید. پس اینکه مى‏بینیم انسان به چنین قوایى در بدن و فکرش مجهّز است و اجتماعات نیز بر اثر منافع خویش ممکن است کارشان به نزاع و درگیرى منجر شود پس به حکم فطرت و عقل بر جامعه اسلامى لازم است همیشه و در هر حال تا آنجا که مى‏تواند به همان مقدارى که احتمال مى‏دهد دشمنش مجهّز باشد جامعه صالح خویش را مجهّز نماید. زیرا که دشمن اغلب زبانى جز زبان زور را نمى‏فهمد و اگر مسلمانان ضعیف باشند ممکن است هرگونه تحمیلى به آنان بشود اما در صورت کسب قدرت، دشمنان به وحشت افتاده جرأتِ تعرّض نخواهند داشت.
قوّه، کلمه کوچک و پرمعنایى است نه تنها وسایل جنگى و سلاح‏هاى مدرن هر عصرى را در بر مى‏گیرد بلکه تمام نیروها و قدرتهایى را که به نوعى از انواع در پیروزى بر دشمن اثر دارد (اعمّ از نیروى مادى و معنوى) را شامل مى‏شود. راه پیروزى بر دشمن تنها به تعداد سلاحهاى جنگى بستگى ندارد، بلکه تقویت ایمان و روحیه سربازان از اهمیّت بیشترى برخوردار است. در روایات، قوه گاهى به نیزه، شمشیر، سپر و هرگونه سلاح و در جایى به رنگ کردن موهاى سفید نیز تفسیر شده است. این امر نشان مى‏دهد اگر براى مرعوب کردن دشمن لازم باشد کهنسالان موى خود را رنگ کنند تا دشمن به گمان زیادى عده جوانان مرعوب شود، چنین کارى لازم و گاهى ممکن است واجب باشد. لذا مفهوم قوه در آیه بسیار وسیع است سیره عملى رسول اکرم (ص) و دیگر پیشوایان اسلام چنین بود که آنان براى مقابله با دشمن از هیچ فرصتى غفلت نمى‏کردند و در تهیه سلاح و نفرات، تقویت روحیه و هرگونه تاکتیک جنگى هیچ مطلب کوچک و بزرگى را از نظر دور نمى‏داشتند. معروف است که در ایام جنگ حنین، به پیامبر (ص) خبر دادند که سلاح تازه و مؤثرى در یمن اختراع شده است پیامبر (ص) دستور تهیه آن را از یمن دادند.725
4-2-3-6) مبارزه قهرآمیز و جهاد با دشمنان:
قرآن کریم پس از آن دو مرحلهی قبلی، به مسلمانان دستور میدهد که با دشمنان، مبارزه قهرآمیز و جهاد کنید: « قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ»726: با کسانى از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز جزا ایمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام مى‏شمرند و نه آیین حق را مى‏پذیرند، پیکار کنید تا زمانى که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند.
همچنین در آیهی:« یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ»727: اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند.
همچنین در آیهی:« وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»728: و در راه خدا، با کسانى که با شما مى‏جنگند، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّى‏کنندگان را دوست نمى‏دارد!
همچنین در آیهی:« وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ، وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى یُقاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرِینَ»729: و آنها را [بتپرستانى که از هیچگونه جنایتى ابا ندارند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید! و از آنجا که شما را بیرون ساختند [مکه‏]، آنها را بیرون کنید! و فتنه (و بتپرستى) از کشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجدالحرام (در منطقه حرم)، جنگ نکنید! مگر اینکه در آنجا با شما بجنگند. پس اگر (در آنجا) با شما پیکار کردند، آنها را به قتل برسانید! چنین است جزاى

مطلب مرتبط :   علومانسانی، است:، الانسان، فطرت، قرآن، احسان