خلیفه¬کُشی، زمینه کافی برای سرکوب و منکوب کردن مخالفان حکومت فراهم آمده بود. موهبتی که امویان و پس از آن عباسیان از آن به میزان کافی سود جستند. بدین‌سان روشن می¬شود که چگونه بستر لازم جهت سرکوب شدید مخالفان امویان، در عراق فراهم شد.<br/” title=”br”>br />شیعیان اصلی¬ترین دشمن بنی¬امیه محسوب می¬شدند کما اینکه بنی¬امیه، بنی¬هاشم را مهم¬ترین دشمن خویش می¬انگاشت. این را می¬توان از توصیه معاویه به یزید، مبنی بر مقدم داشتن بنی¬امیه و آل¬عبدشمس بر بنی‌هاشم و آل¬عثمان بر آل¬ابی¬تراب ، به راحتی برداشت کرد. معاویه پس از شهادت امام علیعلیه‌السلام نیز مثل قبل از آن، سیاست تخریب شخصیت ایشان و تعقیب و آزار هوادارانش را ادامه داد. هر چند معاویه، مغیره بن¬شعبه را که شخصی عافیت طلب بود به فرمانداری کوفه برگزید ولی با مرگ مغیره در سال 51ق و نصب زیاد بن¬ابیه به فرمانداری کوفه با حفظ سمت امارت بصره، قتل و شکنجه پیروان امام علیعلیه‌السلام به حد بالایی رسید .
معاویه در زمان حیات خود، سعی کرد با برنامه ریزی دقیق یک سلطنت آرام و مستحکم را برای یزید پایه‌ریزی کند. وی برای این کار تجربه¬های خویش را در اختیار یزید قرار می¬داد . علاوه بر آن، یزید را در کارهای مهم شرکت می¬داد . اضافه بر این، با شناسایی دقیق اوضاع سیاسی ـ اجتماعی، مواضع دشمن و دوست را شناسایی و برای حکومت یزید، نقشه راه ترسیم و آن را در وصیت نامه اش متبلور نمود .
پس از مرگ، معاویه، کوفیان که پس از شهادت امام حسنعلیه‌السلام از امام حسینعلیه‌السلام دعوت به قیام کرده بودند و امامعلیه‌السلام آنان را به صبر در دوران معاویه فراخوانده بود، زمان را مغتنم شمرده، از سستی نعمان بن¬بشیر که پس از دوران جور و ستم زیاد بن¬ابیه، امارت یافته بود، استفاده کرده و پس از تشکیل جلسات، از امامعلیه‌السلام دعوت کردند که به کوفه بیاید و رهبری قیام را به دست گیرد .
از سوی دیگر، امامعلیه‌السلام که مدینه را تحت فشار بیعت با یزید، به سوی مکه ترک گفته بود، پس از دریافت دعوت کوفیان در مکه ، مسلم بن¬عقیل را برای آگاهی از اوضاع و احوال کوفه به این شهر گسیل ¬کرد. مسلم که با بیعت پرشمارکوفیان روبرو می¬شود، امامعلیه‌السلام را دعوت به حرکت می¬کند . امامعلیه‌السلام به دلیل مهیا بودن شرایط کوفه و احساس ناامنی در مکه، آنجا را ترک و به سوی کوفه رهسپار می¬شود.
در آن سو، یزید که به وسیله طیف¬های مختلف کوفی هوادار امویان، احساس خطر کرده بود ، عبیدالله بن‌زیاد را چونان پدرش، امیر بصره و کوفه می¬کند تا به گمان حبس کند و به حدس، بکُشد. عبیدالله که با سیاست امویان و فضای کوفه آشنا بود، با قتل، تهدید، تطمیع و فریب، کوفیان را از اطراف مسلم، پراکَند و بر اوضاع مسلط شد. لشکری به سوی امام حسینعلیه‌السلام فرستاد تا ایشان به کوفه نرسد. امام حسینعلیه‌السلام در جنگی نابرابر، در سخت¬ترین شرایط و به فجیع¬ترین شکل ممکن به شهادت ¬رسید به گونه¬ای که یزید از خود سلب مسئولیت کرده و گناه آن را به گردن عبید الله بن¬زیاد ¬انداخت .
بدین سان امام حسینعلیه‌السلام با حرکتی در چهارچوب دین، عقلانیت و سیاست، ضمن حفظ قداست و حقانیت اهل¬بیت پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله، اسلامیت امویان، را زیر سوال برد. چیزی که معاویه به خاطر فرار از آن، همیشه ظاهر اسلامی را حفظ می¬کرد و بعدها خلفای اموی برای جبران مافات، مجبور به کارهای عوام فریبانه¬ای چون ساخت مساجد شدند. علاوه بر نکته فوق، امام حسینعلیه‌السلام در حادثه کربلا، موقعیت امویان را به عنوان دشمن همیشگی اهل¬بیت پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله تثبیت کرد تا جایی که این موقعیت هر چند با سودجویی عباسیان، منجر به سقوط امویان شد .
مروان در سال 65ق و در تلاش برای باز گرداندن عراق و جزیره، به حاکمیت امویان، سپاهی به فرماندهی عبیدالله بن¬زیاد بدان سو فرستاد . با مرگ مروان، عراق کماکان در سیطره زبیریان باقی ماند. با فرارسیدن دوران عبدالملک (حک: 65-86ق)، در بین شیعیان و مخصوصاً در کوفه دو قیام مستقل توابین و مختار صورت گرفت.

2.2.1. قیام توّابین
پس از شهادت امام حسینعلیه‌السلام در کربلا در سال 61 ، عده¬ای از کوفیان که حضرت را دعوت کرده ولی در یاریش کوتاهی نموده بودند، از کردۀ خویش پشیمان شدند . مرگ یزید در سال 64ق و خروج اوضاع از کنترل حکام در عراق، فرصت را برای توابین مغتنم کرد که جلسه¬هایی به ریاست سلیمان بن¬صُرَد تشکیل داده و تصمیم به قیام با هدف کشتن یا کشته‌شدن بگیرند. توابین با سپاه امویان در عین الورده ، روبرو شدند. سپاه 20000 نفرۀ اموی، سپاه 4000 نفرۀ توابین را در جنگ بسیار سختی شکست داد. فقط گروه اندکی به کوفه بازگشتند .
قیام توابین، شواهد و قراینی از اعتقاد و احساس شیعی را همراه داشت. برخی شواهد و قراین که نگارنده از خطبه¬ها و اقدامات سران توابین برداشت کرده، از این قرار است:
– تفضیل امام علی، امام حسن، امام حسینعلیه‌السلام بر همه امت .
– آنان حتی در جنگ، امام علیعلیه‌السلام را الگوی خویش قرار دادند .
– امام دانستن حسین ‌بن‌علی علیه‌السلام که کوتاهی در یاری ایشان، گناهی نابخشودنی است که توبه¬اش گذشتن از جان و مال است .
– تصمیم بر واگذاری خلافت به خاندان رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله . انحصار خاندان رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله در آن زمان در امام سجادعلیه‌السلام، ابن¬عباس و ابن‌¬حنفیه و عشق بی¬حد توابین به امام حسینعلیه‌السلام که به صورت طبیعی به فرزندِ آن حضرت منتقل می¬شود، ارزش این کار را نسبت به شعار مشابه در زمان قیام عباسیان روشن می‌سازد.
– الگو قرار دادن کسانی چون حجر بن¬عدی که شکی در تشیع آنان وجود ندارد .
– از خودگذشتگی کربلاگونه¬ای که آنان را از سطح شیعۀ حبی فراتر می¬برد.
– پیمان شکن ¬دانستن کسانی چون طلحه بن¬عوام
– نپذیرفتن کمک عبدالله بن¬یزید انصاری، کارگزار زبیری کوفه و ابراهیم بن¬محمد بن¬طلحه و زُفر بن‌حارث کلابی، امیر قَرقیسیا که نشان از اختلاف اهداف آنان با هم دارد.

مطلب مرتبط :   تسلیحات، متعارف، ایالات، آمریکا، پروتکل، روسیهعنوان مطلب :

2.2.2. قیام مختار
مختار بن¬ابی¬عبیده ثقفی، متولد سال اول هجری در طائف است . سکونت مسلم بن¬عقیل به هنگام ورود به کوفه در خانه مختار نشان از گرایش شیعی مختار و قابل اعتماد بودن وی برای اهل¬بیتعلیهم‌السلام است. عدم حضور او در کوفه، زمان قیام مسلم و زندانی شدن او در زمان حادثه کربلا به دست عبیدالله بن‌زیاد ، فرصت قضاوت را درباره عملکرد مختار در آن واقعه سرنوشت ساز، از هر محققی می¬گیرد.
نکاتی چون بیعت و یاری عبدالله بن¬زبیر به همراه خوارج در مکه، به شرط آنکه ابن‌زبیر در هر کاری با او مشورت کند و بعد از پیروزی، بهترین حکومت را به او بسپارد و حتی نکاتی ظریف تر، همچون ازدواج او با دختر مردان قدرتمند با هر گرایشی، مثل سمره بن¬جُندب و نعمان ¬بن¬بشیر انصاری ، نشان از این دارد که وی در پی استفاده از هر موقعیتی برای کسب قدرت سیاسی بوده است. این در حالی است که پیشنهاد تحویل امام حسنعلیه‌السلام به معاویه از سوی مختار به عمویش که درآن زمان حاکم مدائن بود را جعل دشمنان و عدم همراهی وی با توابین به رهبری سلیمان بن¬صرد را به دلیل عقلانی «إنّ سلیمان رجل لا علم له بالحروب و سیاسۀ الرجال » موجه بدانیم.
مختار پس از همکاری و ناامیدی از ابن‌زبیر ، شش ماه پس از مرگ یزید بن¬معاویه در رمضان سال 64ق عازم کوفه شد . قبل از عزیمت، به سراغ محمد بن¬حنفیه رفته و از ایشان تایید خواست. پس از شنیدن جواب مبهمی از محمد بن¬حنفیه ، به کوفه رفته و اعلام کرد که امین، وزیر، برگزیده و امیرِ مهدی، پسر وصی، یعنی محمد بن¬حنفیه برای جنگ و خوان خواهی پاکان اهل¬بیتعلیهم‌السلام است . شیعیان کوفه گروهی را به حجاز فرستادند تا از محمد بن¬حنفیه دربارۀ مختار سوال کنند. محمد بن¬حنفیه این بار نیز با ابهام در پاسخ گفت:
دوست دارم خدا به‌دست هرکسی از بندگانش که خود ¬خواهد، انتقام ما را بگیرد .
کوفیان همین را به عنوان تایید مختار تلقی کردند. از همین رو مختار، به عنوان فردی که امر به یاریش شده، در کوفه جایگاه ویژه¬ای یافت . این در حالی است که نامه و هدایای مختار که سرآغاز بیعت بوده، از سوی امام سجادعلیه‌السلام رد شده بود .
مختار که به توابین نپیوسته و در زمان قیام آنان در زندان بود ، پس از آزادی، با دلجویی از باقیمانده توابین، از آنان، دیگر شیعیان که منتظر قیام او بودند و موالی در نهضت خویش بهره برد. شیعیان و قبایل و شخصیت¬های قدرتمند شیعه همچون هَمدان و ابراهیم پسر مالک اشتر ، رکن اول و موالی رکن دوم قیام مختار بودند. موالیان کوفه که بیشتر سپاه مختار را تشکیل می‌دادند ، اکثرشان ایرانی و دوست‌دار اهل‌بیتعلیهم‌السلام بودند. از تبعیض طبقاتی بین عرب و عجم رنج برده و ضعیف¬ترین طبقه اجتماعی کوفه بودند . مختار توانست با دادان اجازه اسب‌سواری به موالی بسیاری از آنان را به سوی خود جذب کنند و در برابر لشکریان عرب زبیری و شامی از آنان استفاده بهینه نماید. در ربیع¬الاول سال 66ق، مختار کوفه را به دست گرفت و در آن خطبه خواند . اکنون مختار باید در سه جبهه می-جنگید: امویان در شمال یعنی شام و موصل، زبیریان در جنوب یعنی بصره و حجاز، اشراف و بزرگان قبایل کوفه که به دلیل شرکت در جنگ کربلا، از ناحیۀ مختار در خطر بودند. مختار ابتدا با قاتلین کربلا مدارا کرد اما زمانی که سپاهی را برای مقابله با عبیدالله بن¬زیاد روانۀ موصل کرد و این سپاه توانست امویان را شکست دهد، اشراف کوفه موقعیت را مناسب دیده و در داخل کوفه شورشی بر علیه حکومت او به پا کردند. در این زمان، مختار بار دیگر از هوش خویش بهره برد و با صرف وقت توانست، زمان لازم جهت بازگشت سپاهش از جنگ با امویان را فراهم کند و همۀ شورشیان را سرکوب کند. پس از این جنگ، مختار تشخیص داد که زمان مناسب برای کشتن شرکت کنندگان در جنگ کربلا فرارسیده است. پس بسیاری از آنان را قصاص کرد . با این کار، محبوبیت مختار در میان شیعیان بالا رفت. خصوصا آنکه این کار موجب جلب رضایت محمد بن¬حنفیه شد اما بسیاری از اشراف غیر شیعه از کوفه فراری، به مصعب بن¬زبیر در بصره پناهنده و محرک او برای جنگ با مختار شدند .
مختار شکست بعدی را در سال 67ق به فرماندهی ابراهیم بن‌اشتر نصیب لشکر امویان و به ویژه عبیدالله بن‌زیاد و حُصَین بن¬نمیر سکونی کرد . این فتح نفوذ مختار در عراق را بیشتر کرد. اکنون او می¬توانست با شکست مصعب بن¬زبیر، بر قسمت اعظمی از عراق و ایران تسلط یابد اما ابراهیم بن¬اشتر در یک حرکت ابهام آمیز، از مختار کناره گرفت و موجب شکست سخت مختار شد . بدین ترتیب پرونده فردی که به اعتراف خودش، جهت کسب قدرت و انتقام اهل¬بیت رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله قیام کرده بود بسته شد.
زمانی که زبیریان در حال شکست مختار بودند، عبدالملک که توان مقابله با هر دو را نداشت، سیاستمدارانه به نظارۀ حذف یکی از دو رقیب قدرتمندش نشسته بود . رویارویی آنان در سال 71 ، کشته شدن مصعب و فتح کوفه را برای عبدالملک به دنبال داشت .
امویان درک کرده بودند که مردم کوفه جز با شمشیر رام نمی¬شوند. دلیل این امر، اطاعت آنان از زیاد و پسرش عبیدالله و نافرمانی آنان از امام علیعلیه‌السلام و پسرش امام حسنعلیه‌السلام بود. لذا عبدالملک، حجاج بن‌یوسف ثقفی را در سال 75 ق امیر عراق کرد . بدین ترتیب یکی از سیاه¬ترین دوران عراق برای شیعیان شروع شد .
2.2.3. شورش عبدالرحمان بن‌محمد بن¬اشعث
حجاج پس از به دست گرفتن عراق و سرکوبی شورش¬ها، برای کاهش مخالفت¬های سیاسی، متفرق کردن تلاش¬ها و پراکنده کردن عناصر آن به فتوحات خارجی در آن سوی سیستان توجه نمود . در همین راستا، عبدالرحمان بن¬محمد بن¬اشعث، رئیس قبیلۀ کنده، از قبایل قدرتمند کوفه، در سال 78ق از سوی حجّاج، والی سیستان شد. حجاج به ابن‌اشعث دستور داد رتبیل پادشاه کابل را که پیش از این در سال 79ق سپاه اسلام به فرماندهی عبیدالله بن¬ابی¬بکر را شکست داده بود، سرکوب کند . ابن‌اشعث در سال 80ق رتبیل را به عقب نشینی وادار کرد اما پیش¬روی در مناطق کوهستانی افغانستان را صلاح ندانسته و با عقب¬نشینی به شهر بُست و انتظار فرصت مناسب، حجّاج را از کار خویش آگاه کرد . حجاج که به ابن‌اشعث خوش¬بین نبود، با دستور پیشروی مجدد، او را تهدید به برکناری کرد .
ابن‌اشعث و یارانش احساس کردند که حجاج با این کار قصد نابودی تدریجی آنان را دارد پس تصمیم گرفتند که با حجاج بجنگند. ابن‌اشعث برای تحریک بیشتر سپاهیان و احتمالا مردم کوفه که بعدها به ایشان ملحق می¬شدند، رنگ دینی به خود گرفت و از یارانش برای «برکناری پیشوایان گمراه و جهاد با ملحدان » بیعت گرفت. اما واضح است که انگیزه¬های این قیام، چیزی فراتر از اختلاف¬های حجاج و ابن‌اشعث از سویی و مردم شام و عراق از سوی دیگر و رفع تبعیض بین مردم شام و عراق از سوی سوم و عرب و موالی از دگر سوی نبود .
سرانجام در سال 83ق و پس از دو سال رویارویی در «واقعه دیرجماجم» سپاه ابن‌اشعث شکست خورد واو به سیستان گریخت و در آنجا خودکشی کرد . شاید بتوان از همین حرکت اخیر ابن‌اشعث، میزان اعتقاد او را سنجید.
2.2.4. شورش یزید بن¬مهلب
یزید بن¬مهلب از سوی حجاج، در سال 83ق ولایتدار خراسان ، در سال 84ق عزل و در سال 86ق زندانی شد . او در سال 90ق و در دوران

مطلب مرتبط :   مدرسان، زبانی، اطلاعات، استدلال، ...، i=1,2,…,k