دارد. بعد از فوت آیت الله حکیم، به دربار شاه رفت و گفت: آقای خویی مروجینش از مقلدینش زیادتر است ولی آقای خمینی مقلدینش بیشتر از مروجینش است. بیت آیت الله خویی رژیم پهلوی را، تنها حکومت شیعی می¬دانست که باید، نگه داشته شود. آیت الله خویی ضد امام نبود، در سفر فرح دیبا به نجف، سید حسین نصر وی را همراهی می¬کرد. مسئولین عراقی از نظر امنیتی در تلاش سرویس دهی برای ملاقات با آیت الله خویی بودند و حمایت و تشویق می¬کردند. اطرافیان وی امتیازی را می¬گرفتند و کسی از طرف شاه به نجف می¬رفت، با وی ملاقات می¬کرد. یکی از موارد، کارت تبریک¬های گرانقیمت و با مهر طلایی مخصوص دربار بود. دعایی با پستچی ـ که نامه¬ها را نگه می¬داشت ـ دوست بود، یکی را برداشت و خدمت حاج آقا مصطفی بُرد. عده¬ای در بیت خویی، خواستند وی را ضد امام و به نفع دربار تشویق کنند، عده¬ای دیگر از بیت آقای خویی، از علاقمندان امام خمینی بودند. دعایی همچنین در مورد رابطه آیت الله سید محمود شاهرودی از مراجع نجف و امام خمینی در نجف چنین می¬گوید:«احترام دو طرفه بین امام خمینی و آقای شاهرودی بود. همراهی نکردن وی به دلیل ناآگاهی به مسائل سیاسی وی بود.» از میان یاران امام خمینی چهره¬هایی چون دعایی، عبایی خراسانی، مهدی کروبی، محمد منتظری، محمد باقر شریعتی سبزواری، جعفری گیلانی،حسن¬ابراهیمی، محمدحسن رحیمیان، سیّد حمید زیارتی، عبدالمجیدمعادیخواه، مؤیدی قمی و… نام آنان همواره در پای اعلامیه¬ها قرار داشت و از مواضع امام خمینی دفاع می¬کردند. <br/” title=”br”>br />بعضی از مخالفین نظام جمهوری اسلامی ایران، مانند کدیور، در مقاله¬ای مخالفت دعایی با سید محمد روحانی، (از روحانیونی که در نجف مخالف حرکت سیاسی امام خمینی بود.) می¬نویسد : دعایی سید محمد روحانی را چنین معرفی کرده است: 1. روحانی نما. 2. وابسته به دربار پهلوی. 3. بارها به آقا سید مصطفی خمینی اهانت کرده بود. 4. حضور وی برای تسلیت گویی به آیت الله خمینی نبوده، بلکه می خواسته حالات اولیه‌ی آیت الله خمینی را پس از شنیدن خبر درگذشت فرزند مشاهده کند.» و در مقاله¬ای بعد از مقاله¬ی اولش، درمورد نظردعایی نسبت به سید محمد روحانی چنین می¬گوید:
« دعایی هر چند پس از ۳۵ سال در سال ۱۳۸۴ به مناسبت بزرگداشت سالگرد انقلاب به اشتباه خود درباره‌ی مرحوم آقا سید محمد روحانی اقرار می کند، که قابل تقدیر است.»

ولی دعایی، درباره شبهه¬های کدیور می¬گوید:
«سیّد محمد روحانی مخالف حرکت آیت الله خمینی، در نجف نفوذ داشت و عناصر رژیم شاه، بر وی نفوذ داشتند، حتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ازمخالفت خود نسبت به جمهوری اسلامی دست بر نداشت، برادرش سیّد مهدی روحانی، سمت نماینده گروه اسلامی و مرکز اسلامی (فرانسه ) را برعهده داشت، که از طرف دربار حمایت می¬شد، سیّد محمد برادر بزرگتراو بود و با سید مهدی در ارتباط بود و نسبت به آیت الله خمینی انتقاد داشت.»
دعایی در نکته ظریفی به پژوهشگران، و تحلیل‌گران تأکید می¬کند که دشمن در شرایط کنونی، برای تحریف آرمان‌های امام(س) در حال برنامه‌ریزی است، نباید چشم بسته هر حرف و گفته¬ای را قبول کرد. وی در این باره می¬گوید:
«مسائلی ذکر می‌شود که حقیقت ندارد و چون نسل ما که جوان هستند، آگاهی ندارند، تحت تأثیر برخی القائات قرار می‌گیرند. لذا سعی کنیم که اگر در یک سایتی و با استفاده از یک امکان مجازی در خارج از کشور، کسانی چیزهایی را القاء می‌کنند، به سادگی نپذیریم و با کسانی که اهل منطق و تحلیل و تجربه و حاضر در صحنه‌ها بودند در میان بگذاریم.»

گفتارسوم : دولت عراق و گروههای سیاسی مخالف رژیم پهلوی
بین سالهای 1344 تا 1354، ساواک و موساد با اقدامی مشترک در کردستان عراق اقدام به تجهیز و آموزش کردهای شورشی عراق که علیه حکومت مرکزی این کشور دست به شورش زده بودند، کردند. این پشتیبانی با حمایت ایالات متحده آمریکا انجام می¬گرفت. این اقدام با موضع گیری تند مقامات عراق روبه رو شده بود، (قابل ذکر است بعد از انعقاد قرارداد الجزایر در سال 1975 میلادی و کناره گیری ایران از حمایت از کردهای جدایی طلب، اسرائیل، تنهایی به حمایت از کردهای جدایی طلب عراقی ادامه می¬داد) دخالت ایران طی این سالها باعث شد، دولت عراق هم نیروهای مخالف رژیم پهلوی، را حمایت کند.
به دنبال اوج گیری مبارزات و درگیری¬هایی که بین دو رژیم بعث و پهلوی، مسئولین عراقی تصمیم گرفتند، برای فشار به رژیم پهلوی امکاناتی به مبارزین ایرانی دهند، سعی کردند از مبارزینی که در عراق حضور داشتند، دعوت کنند و از سراسر اروپا و آمریکا تشکل¬های مبارزاتی دانشجویی و غیردانشجویی که وجود داشت، و علیه رژیم شاه فعالیت می¬کردند، شناسایی و دعوت کردند. با توجه به ماهیت رژیم عراق در ابتدای امر کمتر کسی به این امکانات توجه می¬کرد و به اصالت قضیه اعتقادی نداشت. عراقی¬ها به عنوان یک تاکتیک و یک مرحله¬ای از مبارزات و فعالیت¬هایشان علیه رژیم شاه، می¬خواستند این امکانات را در اختیار مخالفین رژیم شاه بگذارند و از حضور مخالفین رژیم شاه در عراق بهره برداری کنند. وقتی به اهدافشان می¬رسیدند آنها را رها می¬کردند به همین دلیل عراق هیچگاه نتوانستند از وجود امام خمینی، که سالها در عراق اقامت داشت بهره برداری کنند. امام خمینی ماهیت عراقی¬ها را می¬شناخت و تفاوتی بین آنها و رژیم شاه قائل نبود. به هر حال عراقی¬ها توانستند، تشکل¬های نیرومندی از ایرانی¬های مبارز خارج از کشور را راضی کنند، و به عراق بیاورند از کنفدراسیون، حزب توده، جبهه ملی، و… بودند و در آن موقع هنوز تشکل¬های مبارزاتی نیرومندی مثل سازمان چریک¬های فدایی خلق یا سازمان مجاهدین خلق اولیه شکل نگرفته بود
علی نقی منزوی در عراق، نماینده حزب توده در آلمان شرقی، در تشکیلات تیمور بختیار کار می کرد. او از میان طلاب نجف به دنبال عضوگیری برای حزب بود و چند نفر از طلبه¬های جوان را فریب داد،که به جای فراگیری علوم دینی، دنبال دیپلم بروند، فرزند یکی از روحانیون، که با بیت سید عبدالهادی شیرازی مرتبط بود، برسر القائات همین شخص، سر از آلمان شرقی در آورد. منزوی در منزل پدرش به عنوان کتاب شناس، به پدر کمک می¬کرد و او کسی بود که فیش¬های مورد نیاز را برای نگارش (کتاب بیست و سه سال)، در اختیار علی دشتی قرار داده بود تا بر ضد پیامبر مطلب بنویسد. فعالیت این گروه حتی بعثی¬ها را نگران کرده بود که حزب کمونیست ایران در حال فعالیت و توطئه در عراق است. بعثی¬ها با کمونیست¬ها مخالف بودند و با آنها تضاد ایدئولوژیک داشتند و بسیاری از کانون¬های مارکسیستی را سرکوب کردند.هر چند در مواردی به دلیل روابط دیپلماتیک با شوروی و بلوک شرق، ناگزیر فرصت¬هایی در اختیارشان می گذاشتند. چپ¬های جبهه ملی در ابتدا زیر پوشش کنفدراسیون و با حمایت بختیار به عراق آمده بودند و رژیم بعث هم امکانات گسترده¬ای در اختیارشان گذاشته بود. از گروههای چپ داخل، حسین ریاحی و همراهانش با مرام مارکسیستی ـ مائوئیستی آمده بودند و حرکت¬های مسلحانه شکل گرفت، سازمانهای چریک¬های فدایی خلق و مجاهدین اعلام موجودیت کردند. فدائیان در عراق نماینده نداشتند و گروه جبهه ملی دوم، مدعی نمایندگی از آنها بود. مجاهدین خلق در عراق حضوری فعال و پایگاه داشتند و همواره در حال آمد و شد بودند و بیشتر از طریق سازمان الفتح، جذب امکانات می¬کردند. رژیم بعث در نجف بعد از قرار داد الجزایر که روابطش با رژیم پهلوی بهبود یافت، امام خمینی را در تنگنا قرار داد.
دوستان و یاران امام خمینی در یکی دو کانون محدود تردد داشتند، یکی مدرسه آیت الله بروجردی که متولی آن حاج شیخ نصرالله خلخالی بود که علاقه عاطفی و معنوی به امام خمینی داشت، و به ایران رفت و آمد داشت و مورد عنایت و توجه رژیم پهلوی نیز بود. دیگری مدرسه سید کاظم طباطبایی یزدی بود که دعایی در آنجا حجره داشت و متولی آنجا سید باقر طباطبایی، انسانی علاقمند و تحت تأثیر معنویت امام بود، و به یاران امام خمینی احترام می¬گذاشت. بقیه فضای حاکم برنجف و مراجع قدیمی نجف، مبارزه با شاه را قبول نداشتند، و فعالیت سیاسی را نمی¬پذیرفتند.
گفتارچهارم ـ تیمور بختیار
اقدامات دولت عراق برای در اختیار قرار دادن امکانات فعالیت‌های سیاسی به مخالفان رژیم شاه، تیرگی روابط رژیم شاه و رژیم عراق، عراقی‌ها را بر آن داشت که به منظور فشار بر رژیم ایران، امکاناتی را در اختیار گروه‌های ضد شاه چون جبهه ملی، حزب توده و کنفدراسیون قرار دهند. تیمور بختیار که مؤسس ساواک پس از کودتای 28 مرداد و خویشاوند همسر دوم شاه، ثریا، بود به عنوان یکی از گزینه‌های مورد توجه دولت عراق بود. ‌یکی از گروه‌ها زیر نظر تیمور بختیار بود، بختیار آن زمان در لبنان زندانی بود، اما با وساطت دولت عراق آزاد شد.
تیمور بختیار اولین رئیس ساواک ایران بود و مدتی فرماندار نظامی بود. به علت قدرت طلبی و تکبری که داشت وارد مبارزه شده بود و به دنبال منافع شخصی بود و از طریق موسی اصفهانی معرفی شد و در رادیو از طریق حزب بعث وارد شد و دولت عراق از او دعوت کرد که پایگاهی را در عراق تأسیس کند. وقتی صدام درحزب بعث توانست حسن البکر را کنار بزند و روی کار آید موسی اصفهانی با حزب بعث کار می¬کرد، تیمور، مترجمانی را برای خود دست و پا کرده بود و در تشکیلات او مشغول کار بودند، افرادی مثل حسین ریاحی و مولوی عربشاهی از طرف علینقی منزوی به عنوان مترجم بودند و به همراه مسئول دفتر صدام به رادیو صدای روحانیت رفت و گفتند: تمام برنامه باید زیر نظر یک برنامه واحد در آید که صدای جبهه آزادیبخش ملت ایران پخش شود و رادیو صدای روحانیت را به اجبار زیر چتر خود ببرد و به سود خود بهره برداری کند. حتی مأموران امنیتی حاج آقا مصطفی خمینی را در خیابانهای نجف بازداشت و وی را سوار ماشین کردند و برای ملاقات با بختیار به بغداد بردند با این حال بختیار باز هم نتوانست از جنبه روحانیت و اسلام و مذهب بهره¬ای ببرد.
بختیار وقتی مقاومت یاران و دوستان امام خمینی، مثل حاج آقا مصطفی خمینی و دعایی را دید، مجبور به عقب نشینی شد و حتی موسی اصفهانی(بختیار تنها این شخص را با خود همراه کرده بود) نامه تهدیدآمیزی برای دعایی نوشت که از پشت به ما خنجر می¬زنی؟ اگر به برنامه ما نیایی تو را به عنوان خائن دستگیر و تحویل رژیم شاه خواهیم داد. دعایی در جواب گفت: رنج هجرت را به خود چشانده¬ام که زیر بار زور بروم؟ وقتی زیر بار زور نرفتن یاران امام خمینی دیدند، مأیوس شدند. بختیار با شناخت فعالیت‌های سیاسی خارج از کشور به دنبال ملا‌قات با امام خمینی بود، ولی امام خمینی از این دیدار خودداری کرد. در پی گله‌گذاری از امام خمینی درباره تبعیض قائل شدن بین وی و کلیمیان و مسیحیان با وساطت استاندار کربلا‌، (امام خمینی به مسئولین عراقی وقت می داد شبیب مالکی به دیدار امام خمینی رفت و بعد گفت که ایشان، بختیار است.) بختیار در 10/9/1348 موفق به ملا‌قات با امام خمینی شد. ولی نتوانست از وی سوء استفاده کند و هیچ نتیجه‌ای نگرفت. دعایی به عنوان اعتراض به امام گفت: چرا به افرادی مثل سحابی و بازرگان ودیگران اجازه ملاقات ندادی ولی به این آقا اجازه دادید؟ امام در جواب گفت: تیمور بختیار از این تعبیر استفاده کرد که چرا شما به کافر و غیر کافر اجازه می¬دهید، با شما ملاقات داشته باشد، من که مسلمانم اجازه نمی¬دهید. همین باعث اجازه ملاقات به وی شد. کسانی که از ملاقات امام خمینی با تیمور بختیار خبردار شدند و نسبت به این مسأله اعتراض کردند، دعایی در جواب، پاسخ امام خمینی را بیان کرد. تیمور بختیار تصمیم داشت کلیه اجراکننده¬های برنامه¬های پراکنده را در رادیو که بخشی مربوط به نهضت روحانیت مبارز به سرپرستی دعایی و بخشی مربوط به دانشجویان خارج از کشور مربوط به کنفدراسیون بود، و گروههایی مثل تیم پاک نژاد، از دانشجویان که عضو اتحادیه دانشجویان دانشگاه تهران، به عراق فرار کرده بودند و تمایلات چپی داشتند، را تحت عنوان جبهه آزادیبخش خود وادار به اجرای برنامه کند و مدعی شود که همه اینها از اعضای آن جبهه آزادیبخش هستند. به همین منظور، دعایی برنامه رادیو را ترک کرد و دیگر ادامه نداد و به حاج آقا مصطفی اطلاع داد که سخنگوی تیمور بختیار نیست بلکه سخنگوی نهضت روحانیت هست و زیر بار تیمور بختیار نمی-رود. دعایی برنامه رادیو روحانیت را با استقلال کامل دنبال کرد. تیمور بختیار اگر اطلاع می¬یافت که به عنوان یک گروه مستقل، کار می¬شود، آن فعالیت را علیه خود، تلقی می¬کرد و انتقام می¬گرفت. دعایی نگران پی بردن تیمور بختیار بود، که خوشبختانه در نهایت پی نبردند. تشکل¬هایی که از خارج به عراق می¬رفتند به واسطه¬ی نمایندگانی که از سوی دولت عراق، به سوی آنها می¬فرستاد، در بغداد ستادی را ایجاد کرد، که امکاناتی را در اختیار بگیرند. عراقی¬ها در مراکز امنشان تعدادی خانه و مکان به آنها برای سکونت دادند و ایجاد دفتر و افرادی که آنها تعیین کردند، به عنوان همکارانشان به عراق آوردند و برای آنها حقوق و امکانات حمل و نقل و اتومبیل در نظر گرفتند. استودیویی برای ضبط برنامه بود که در آن استودیو، علاوه بر تمرین، برنامه را ضبط می¬کردند. نوار آماده شده را برای رادیو می¬فرستادند و پخش می شد.

مطلب مرتبط :   بزهکاری، کجرویهای، خاستگاه، دختران، واریانس، جنسی

گفتار پنجم: