ابرهه به مکه در زمان عبدالمطلب و نابودی سپاهیانش از سوی پرندگان ابابیل ، به دنیا آمد . رسول¬اللهصلی‌الله علیه‌وآله در 40 سالگی به پیامبری برانگیخته شد. پس از سه سال دعوت و ایمان آوردن عده¬ای اندک، اسلام علنی شد و قریش با تمام قواِ به دشمنی با اسلام پرداخت. رسول اکرمصلی‌الله علیه‌وآله در سال 13 بعثت، به دعوت مردم یثرب به آن شهر هجرت کرد و سرانجام در سال هشتم هجرت مکه را فتح نمود .<br />پیامبر پس از فتح مکه، و نصب عتاب بن¬اسید اموی به امارت و معاذ بن¬جبل به قضاوت مکه، برای غزوۀ حنین و طائف از مکه خارج و پس از مراجعت به مکه و انجام عمره به مدینه بازگشت. از این زمان تا پایان عمر شریف حضرت، مهم¬ترین رویداد مربوط به مکه، نزول و ابلاغ برائت از مشرکین و واقعه حجه الوداع بود.
در دوران ابوبکر، عمر و عثمان نیز شاهد جریان خاصی در مکه نیستیم. تنها حرکت مهم، مربوط به پس از مرگ عثمان و بیعت مردم با امام علیعلیه‌السلام است. زمانی که این خبر به مکه رسید، عایشه که در زمان شورش مدینه، به مکه آمده بود و در حال بازگشت بود، با شنیدن این خبر به مکه بازگشت و در حجر اسماعیل برای مردم خطبه خواند و آنان را شوراند. امویان مکه، امیر عثمانی مکه و یمن، طلحه و زبیر و جمعی دیگر نیز به وی پیوستند و توانستند با اموال امویان مکه، یک سپاه 3000 نفری تجهیز کرده و به سوی بصره خارج شوند .
پس از آن، تا سال 40ق امرایی از سوی امام علیعلیه‌السلام بر مکه حکومت می¬کردند. در سال 40ق معاویه با اعزام سپاه به مناطق تحت امر امام علیعلیه‌السلام از جمله مکه، مدینه و یمن، اقدام به تهاجمات ایذایی برای گرفتن بیعت می¬کرد. حضرت با ارسال سپاهی در صدد پاسخ گویی برآمدند. این سپاه ابتدا به یمن و سپس به مکه رفت. در این زمان با رسیدن خبر شهادت امام علیعلیه‌السلام به مکه، مردم از بیعت با جاریه بن‌قدامه، فرمانده سپاه خودداری کردند .

1.2. حجاز در دورۀ امویان
پس از انتقال قدرت به معاویه و تا پایان دوره وی اتفاق خاصی در مکه روی نداد. اما با شروع حکومت یزید، عبدالله بن¬زبیر از ظرفیت سیاسی مکه استفاده کرد .

1.2.1. حجاز در دورۀ زبیریان
یکی از فصول مهم در تاریخ حجاز در دوران امویان سفیانی، حکومت عبدالله بن¬زبیر است. با به حکومت رسیدن معاویه، ابن‌زبیر با او بیعت کرد اما زمانی که جانشینی یزید مطرح شد، او که خود را در مظان خلافت مسلمین می¬دید، از بیعت سرپیچید . پس از شهادت امام حسینعلیه‌السلام در سال 61ق و واقعه حرّه در سال 63ق، شرایط برای ابن‌زبیر آماده شده بود. به گونه¬ای که پس از رد بیعت یزید، پیشنهاد امارت حجاز و دیگر مناطق را نیز از سوی او رد کرد . سپاه شام پس از جنایت حرّه در مدینه، مکه را محاصره کرد. مرگ یزید شرایط را به نفع ابن‌زبیر تغییر داد. او با استفاده از آمادگی روحی و روانی مردم ناشی از مرگ یزید، در حجاز ادّعای خلافت کرد. اهل حجاز، یمن، عراق و خراسان با وی بیعت کردند .
مروان (حک: 64-65ق) در سال 65 ق و در تلاش برای باز گرداندن حجاز به حاکمیت امویان، شکست خورد و بدین گونه تا پایان حیات مروان، حجاز در بیعت زبیریان باقی ماند. اما عبدالملک بن¬مروان (حک: 65-86ق) با غلبه بر مصعب در کوفه، خلیفه زبیری را در ضعیف‌ترین حالت قرار داد. در این هنگام برای فتح حجاز، حجّاج بن¬یوسف ثقفی را گسیل داشت. او مکه را در سال 73ق با منجنیق فتح و طومار ابن‌زبیر را جمع کرد .

1.2.2. خوارج حجاز در دورۀ امویان
خوارج، شراه، حروریه، حکمیه، مارقه و … از دیرپاترین احزاب و فرقه¬های اسلامی هستند . آنان ابتدا به صورت حزبی در برابر دو حزب امام علیعلیه‌السلام و معاویه پس از جنگ صفین ابراز وجود کردند و در پایان قرن اول با ورود به مسایل کلامی نظیر کفر مرتکب کبیره در برابر مرجئه، به صورت یک فرقه کلامی به حیات خود ادامه دادند. آنان در قرون بعدی با تعدیل اعتقادات خویش ضامن بقای فرقه¬اشان شدند .

1.2.2.1. خاستگاه، فرق و عقاید خوارج
عرفان عبدالحمید، چهار خاستگاه را که هر کدام موافقان و مخالفانی دارد، برای خوارج برمی¬شمرد :
الف) خوارج نماینده گرایش عدالت¬جویانه¬ای بودند که در پی تبعیض طبقاتی و توزیع ناعادلانه ثروت پس از فتوحات پدید آمده بودند. آنان که در میانشان اصحاب پرهیزگاری مشهور به «قرّاء» وجود داشتند، این عدم تبعیض را به انتخاب امام نیز سرایت داده و معتقد بودند که هیچ شرطی برای تصدی امامت لازم نیست.
ب) خوارج همان تجسم روح تمرد و سرپیچی عربی از حکومت مرکزی است. آنان عرب¬های خالصی بودند که در جنگ¬های ردّه، در ردکردن حکومت قریش، ردّ پای آنان پیداست. وجود عرب¬های تمیم به عنوان سرآمدان این روحیه، در میان سران خوارج شاهد این ادعاست.
ج) خوارج زاییده تعصبات و رقابت¬های قبیله¬ای است. در سپاه امام علیعلیه‌السلام قبیلۀ «ربیعه» جایگاه خاصی داشت و این بر تمیمیان که از قبیلۀ «مضر» بودن، گران آمد. سران اولیه خوارج از این قبیله¬اند. رقابت تیره‌های قبایل یمنی چون «مالک اشتر» و «اشعث بن¬قیس» را نیز می¬توان برشمرد.
د) خوارج معلول اندیشه¬های غالیان نیز می¬تواند باشد چرا که برخی سران خوارج در جریان قتل عثمان شریک بودند و بدان افتخار می¬کردند. ایجاد و ادامه بحران به سود اینان بود چرا که بیم آن داشتند که پس از استقرار صلح، محاکمه شوند.
هر چند همه عوامل مذکور به اندازه¬ای در وجود یافتن خوارج موثر هستند، اما شاید بتوان خاستگاه نخست را که شواهد تاریخی نیز دارد، موثرترین عامل دانست. از این رو، خوارج به جای آنکه در دام بی¬دینی گرفتار آیند به برداشت¬های نادرست دینی مبتلا بودند . به نظر می¬رسد دخالت مستقیم عامل اقتصاد در این میانه مغفول مانده است. یعقوبی گزارش اغوای «اشعث بن¬قیس» را از سوی معاویه آورده و از همین رو وی از سوی برخی خاورشناسان، مقصر اصلی پذیرش حکمیت دانسته شده است .
خوارج به مرور به فِرَق بسیاری چون خوارج نخستین ، أزارقه ، نَجَدات ، إباضیه ، صُفریه ، عَجارده ، بَیهَسیَه و … تقسیم و از نام رهبرانشان نامبردار شدند. آنان عقاید یکسانی نداشتند اما بحث پیرامون تعلق حکومت به خدا، عدم انحصار خلافت به قریش، تعیین خلیفه بر اساس شورا، نهی از منکر، مرتکب کبیره، دارالایمان، دارالکفر و ظاهر قرآن از مهم‌ترین مباحث عقیدتی آنان است.
زین پس، فراخور زمان و مکان، به خوارج همان زمان و مکان آنان اشاره خواهیم داشت . نسبت به خوارج حجاز در زمان امویان باید گفت که نجده بن¬عامر حنفی، رهبر خوارج یمامه بود که در سال 65ق به بحرین و بعضی مناطق ساحلی شرق جزیره العرب حمله برد و قدرتی برابر با خلیفه زبیری و اموی پیدا کرد . اما زمانی که عبدالملک بر عراق زبیری چیره شد، قدرت آن را داشت که بر خوارج یمامه غلبه کند. سپاه اموی در «مُشقَّر » با آنان درگیر شد و پس از کشتن ابوفدیک عبدالله بن¬ثور، رهبر آنان و تسلیم‌شدن باقیمانده آنان، خوارج نجدیۀ یمامه برای همیشه بدون حرکت شدند .
حرکت دیگر مربوط به خوارج اباضی در اواخر حکومت مروانیان در حجاز شکل گرفت که در فصل پسین بدان خواهیم پرداخت.

مطلب مرتبط :   همالان، بریث، (بریث، والدینم، بزهکاری، شرمساری

1.3. حجاز در عصر اول عباسی
برخی از تاریخ پژوهان با توجه به تطور دولت عباسی (132ـ565ق)، آن را به چهار دوره تقسیم کرده¬اند: عصر اول: دوران نیرومندی، گسترش و شکوفایی (132ـ232ق)، عصر دوم: دوران نفوذ ترکان (232ـ334ق)، عصر سوم: دوران نفوذ آل¬بویه (334ـ447ق) و عصر چهارم: دوران نفوذ سلجوقیان ترک (447ـ656ق) . هر چند این تحقیق به لحاظ زمانی، تا سال 200ق را در برمی¬گیرد ولی ارایه تصویر جهان اسلام تا پایان عصر اول عباسی (232ق)، با افزودن چند خط بیشتر، تصویر کامل¬تری خواهد بود که خللی به اهداف تحقیق وارد نخواهد کرد.
اولین و دومین رخداد برجسته¬ در عصر اول عباسی در حجاز، قیام نفس زکیه (145ق) و شهید فخ (169ق) است که در فصل آینده به واکاوی آن خواهیم نشست. پس از این دو واقعه، حجاز و به خصوص مکه، تا زمان مامون (حک: 198-218ق) شاهد رویداد چشمگیری نبود. در سال 200ق، محمد دیباج فرزند امام صادقعلیه‌السلام به عنوان خلیفه مورد بیعت واقع شد، اما وی پس از یک درگیری و گرفتن امان، از مکه خارج شد . یک سال بعد، حجازیان با ولایت¬عهدی امام رضاعلیه‌السلام بیعت کردند .

2. عراق
2.1. عراق تا سال 41 هجری
عراق را از آن رو عراق نامیدند که بر ساحل دجله است و یا نزدیک دریاست چه اهل حجاز هر چه که نزدیک دریا باشد را عراق گویند . در برخی مطالعات، «عراق به معنی صخره¬های کنار دریا و به معنی ساحل نیز آمده ولی معلوم نیست اصل این کلمه چه بوده است. … اساسا سرزمین رسوبی را اعراب سواد یعنی خاک سیاه می¬نامیدند و کلمه سواد رفته رفته به طوری استعمال شد که مفهوم آن با کلمه عراق یکی گردید، یعنی سواد و عراق یک معنی داشت و عبارت بود از سرزمین بابل ».
از منظر جغرافیای سیاسی ـ اداری عراق تحت حکومت ساسانیان قرار می¬گیرد. چرا که بین النهرین جزء حکومت آنان بود. عربها بین النهرین را به دو قسمت علیا و سفلی تقسیم می‌کردند. ناحیه سفلی را در زمان قدیم بابل و در زمان ما عراق می‌گویند .
عراق نیز هم زمان با ظهور اسلام، مسکن پیروان ادیان مختلفی چون مسیحی¬ها، یهودی¬ها، صابئی¬ها و محوسی‌ها بود .
عراق از نقطه نظر سیاسی ـ مذهبی برای جهان اسلام در محدوده زمانی مورد بحث و فراتر از آن فوق العاده مهم بوده است. چرا که به غیر از سالهای 1ـ36ق که مرکز حکومت در حجاز و سالهای 41 ـ132ق که در شام بود، در بقیه سالها تا پایان دولت عباسیان (656ق) مرکز خلافت اسلامی در عراق بود . این اهمیت برای شیعیان امام علیعلیه‌السلام به دلیل وجود کوفه، مرکز رشد ونمو تشیع، دو چندان بوده است.
عراق در قرن اول با شهرهای بزرگی شناخته می¬شود که مسلمانان پس از فتح آنجا، به ساختن آنها دست یازیدند که کوفه و بصره در قرن اول و انبار و بغداد در قرن دوم از آن جمله¬اند. از دیگر شهرها و مناطق مهم عراق می‌توان به مدائن و جزیره اشاره کرد.
2.2. عراق در دوران امویان
شاخص سنجش تحولات عراق شهرهایی چون کوفه و بصرهاند. این شهرها مخصوصا کوفه، از بدو تاسیس تا سال 36ق پایگاه¬های نظامی مهم اسلام بودند. تاثیری که عراق قبل از سال 36ق بر کانون خلافت اسلامی گذاشت، این بود که یکی از قطب¬های مخالفت با عثمان، کوفه بود. در این سال و پس از جنگ جمل که در حوالی بصره اتفاق افتاد، امام علیعلیه‌السلام کوفه را مرکز خلافت اسلامی اعلام کرد . در این کار، اهمیت راهبردی کوفه و نزدیکی آن به شام اموی ، توانایی اقتصادی و نظامی بیشتر عراق و شام ، نسبت به مدینه و حجاز و فراوانی هواداران امام علیعلیه‌السلام نسبت به مدینه لحاظ شد. امام علیعلیه‌السلام نیز به این مسایل اشاره کرده و می¬فرماید:
ان الاموال و الرجال بالعراق ؛ اموال و مردان (کنایه از قدرت اقتصادی و نظامی) در عراق هستند.
پس از شهادت امام علیعلیه‌السلام، در حالی که مردم شام با معاویه به عنوان خلیفه، بیعت همگانی و محکمی کردند، آن طیف¬های فکری ـ سیاسی مردم عراق که امام حسنعلیه‌السلام را در راستای اهداف خویش می‌دیدند، با ایشان به عنوان خلیفه بیعت کردند . معاویه برای حذف رقیب از صحنه سیاست به سمت عراق حرکت کرد. سپاه عراق، با ترکیبی از شیعیان، خوارج، فرصت طلبان، شکاکان، پیروان عصبیت¬گرای روسای قبایل به سمت سپاه شام حرکت کرد. در حالی که طلیعه سپاه امامعلیه‌السلام مقابل سپاه شام بود، شخص امامعلیه‌السلام برای جمع آوری نیرو در مدائن به سر می¬برد. پس از رسیدن اخبار مبنی بر فریفته و پناهنده شدن بعضی از فرماندهان لشکر امامعلیه‌السلام به همراه سپاهیانشان به معاویه، ترور ناموفق امامعلیه‌السلام از سوی خوارج در مدائن و بستری شدن ایشان، عدم یک دستی، همراهی و اقبال مردم و سپاه، امام حسنعلیه‌السلام بدین نتیجه رسید که برای حفظ خون و امنیت مسلمانان، حفظ شیعیان اندک پدرش که اکنون مطیع وی و بعدها مطیع جانشین وی بودند و به طور قطع در جنگ ایشان با معاویه به شهادت می-رسیدند و حفظ سلاله و اهل¬بیت پیامبرصلی‌الله علیه‌وآله، مخصوصا امام حسینعلیه‌السلام که جانشینان واقعی او بودند و اینکه پس از معاویه، خلافت به مجرای حقیقی‌اش بازگردد، به صلح تن دهد و مفادی در صلح نامه بگنجاند که تامین کننده این اهداف باشد . ایشان سپس به سوی مدینه حرکت کرد و از این زمان ائمه شیعهعلیهم‌السلام همیشه در مدینه بودند و جز به اضطرار، اجبار و اکراه از آن خارج نشدند.
پس از آن معاویه، رسما دولت امویان را به مرکزیت شام بنا نهاد. تا بدین جا، تغییرات بنیادین، مهم و سرنوشت¬سازی در امر خلافت مسلمانان به وقوع پیوسته بود. از آن جمله می¬توان به تغییر روش نصب خلیفه بنا به مقتضیات زمان ، شورش بر خلیفه ، خلیفه کُشی و تغییر مرکز خلافت اشاره کرد. وقتی آداب حکومتی معاویه چون، سلوک شاهانه ، کسب قدرت با قهر و غلبه ، موروثی کردن حکومت با تعیین ولیعهد و بیعت اجباری خواص و عوام را در نظر بگیریم، به راحتی می¬توانیم از واژۀ سلطنت به جای خلافت استفاده کنیم .
به نظر نگارنده، با ضرب و شتم مخالفان و تبعیدهای گاه و بیگاه آنان که از خلافت ابوبکر شروع و در دوران عثمان فراوان شده بود، مسلمان¬کُشی در جنگ¬های پیاپی میان مسلمانان که مسبب آن ناکثین، قاسطین و مارقین بودند و از همه مهم¬تر

مطلب مرتبط :   رایانه، ، کلید، گواهی، مخابراتی، رمزگذاری