ممکن است عراقی¬ها با توصیه من نسبت به آنها بیشتر حساس شوند، بعثی¬های عراق، نسبت به حرکت¬های اسلامی و مذهبی نگرانند ومایل نیستند چنین حرکت¬هایی در منطقه رشد کند. بنابراین امکان دارد شک آنها با توصیه من به یقین تبدیل شود، و باعث شکنجه وآزار آنها گردد. از طرفی اگر چیزی از مسئولین عراقی برای آزادی آنها بخواهم، آنها نیز چیزی از من خواهند خواست، و من نمی¬خواهم با عراقی ها داد و ستد کنم. دعایی که نتوانسته بود از طرف امام تأییدیه برای مجاهدین خلق بگیرد، ناراحت شد، اجازه گرفت که شخصاً این قضیه را دنبال کند. امام خمینی اجازه دادند وگفتند: اگر راهی دارید، دنبال کنید. دعایی به بغداد رفت و با مسئولین امنیتی تماس گرفت وگفت: من کسانی را که در رابطه با گروگان گیری وربودن هواپیما به عراق پناهنده شدند، می شناسم.
مسئولین امنیتی اجازه ملاقات دستگیر شدگان را به دعایی دادند. تراب حق شناس استدلال امام خمینی را پذیرفت. منتهی موسی خیابانی و باکری، حسین روحانی، رسول مشکین فام که هفت الی هشت نفر بودند،و در زیر شکنجه، افرادی را لو داده بودند، در اختیار پناهیان قرار گرفته بودند. دولت عراق اجازه پخش خبر ترور بختیار را، نمی¬داد. هرکس از این قصه باخبر بود را زیر شکنجه می¬بردند. محمود پناهیان با اسم مستعار «دکتر محمود»جانشین بختیار شد. پول و اسلحه و پایگاه و امکانات بسیاری در اختیار داشت.
پناهیان، دعایی را به منزل لوکس بسیار زیبایی برد، تا زمینه تسلیم آنها را به او فراهم کند، در حالی که دعایی از طرف سازمان مجاهدین خلق مأموریت داشت، پیامی را به آنها برساند. دعایی در این مورد می-گوید: «وقتی وارد خانه شدم، آن شش یا هفت نفر دستگیر شدگان، روی صندلی¬ها زیر آفتاب پاییزی نشسته، و مشغول مطالعه واستراحت بودند.» پناهیان دعایی را به آنها معرفی کرد که از علاقمندان آقای خمینی و مسئول رادیوی نهضت روحانیت در نجف است. برای این که پناهیان از محتوای صحبت¬ها چیزی نفهمد با یک، یک آنها دست داد و روبوسی کرد و در حال روبوسی گفت: «از طرف تراب آمده است و کسی که اینجاست از افسران توده¬ای وجانشین تیمور بختیار است که آدم اصیل وقابل اعتمادی نیست.» در بین دستگیر شدگان، حسین روحانی، موسی خیابانی، رسول مشکین فام و افراد دیگری بودند که از کادرهای برجسته سازمان به حساب می¬آمدند. دستگیر شدگان هنوز امکان بیرون رفتن از عراق را نداشتند و سازمان مجاهدین به سازمان الفتح متوسل شده بودند. در نهایت پناهیان از تسلیم آنان به خود مأیوس شد. لذا آنها را تحویل سازمان فلسطینی الفتح شاخه بغداد داد. الفتح آنها را به بیروت فرستاد. سعید محسن و مشکین فام در بیروت بودند. مشکین فام نماینده سازمان در بیروت، و رابط سازمان با الفتح بود.
تراب حق شناس و حسین روحانی دو نفر از فعالین سازمان مجاهدین خلق در مورد فعالیت دعایی با سازمان مجاهدین خلق چنین گفتند: «دعایی و چند طلبه مبارز آن سال ها، تا سال ۱۳۵۴ همکاری را ادامه دادند. شباهت و قرابت¬هاى طبقاتى و ایدئولوژیک بین مجاهدین و آنها همکارى فیمابین را تسهیل مى¬کرد. طرفین دو لایه از خرده بورژوازى تحت ستم ایران را نمایندگى می¬کردند، با این تفاوت که مجاهدین به سمت اقشار خرده بورژوازى و طبقه کارگر جهت گیرى داشتند و لاجرم رادیکال تر بودند و مبارزه در حد قابل توجهى سازمان یافته بود و ایدئولوژی¬آنها از ایده آلیسم رقیق ترى برخوردار بود. علت روى آوردن و همکارى با مجاهدین آن بود که شور مبارزاتى و قاطعیت انقلابى را که آرزو داشتند در وجود مجاهدین مجسم دیدند. علی¬رغم اختلافاتى که مجاهدین و اسلام وجود داشت، نیازمند بودند چنین وانمود کنند که “اسلامى ها” مى توانند مبارزه انقلابى کنند و تشکل داشته باشند و میدان در انحصار کمونیست ها (در آن زمان فداییان خلق) نیست. در واقع یکى از علل جانبداری آنها از مجاهدین موضع ضد کمونیستى شان بود! از سوى دیگر حیطه¬ی وسیع مبارزه ضد امپریالیستى و ضد رژیم شاه در آن سال ها و ترکیب طبقاتى نیروهاى انقلابى حاضر در صحنه طورى بود که تمام اقشار خرده بورژوازى، از جمله خرده بورژوازى مرفه سنتى در جبهه واحدى علیه دشمن مبارزه کردند. با آن که آیت الله خمینى مجاهدین را تأیید نکرده بود، فعال ترین فرد از روحانیون یعنى دعایى، سمپات فعال تشکیلات بود. در سال ۱۳۵۳ زمانى که براى اولین بار طى آن سالها توانسته بود چند صفحه پلى کپى اخبار مبارزاتى داخل ایران را تهیه و پخش کند، مجاهدین خلق را مورد پشتیبانى قرار داد. از تهیه مطالب تبلیغى گرفته تا تایپ و تأمین روزنامه¬ها و اخبار ایران و منطقه، تا مشورت درباره گرفتن یک ایستگاه رادیویى خاص براى روحانیت مبارز، مارش ایستگاه رادیویى را، که تا اواخر سال ۱۳۵۳ ادامه داشت، تراب حق شناس انتخاب کرد. دعایى تا آخر ۱۳۵۳ نشریه خبرى مجاهدین را تمام و کمال از آن رادیو می-خواند و از نوشته¬هاى تراب حق شناس ( که از سال ۱۳۴۹ مرتب برای رادیو مى نوشت)استفاده کرد. »
گفتارششم: عدم تأیید سازمان مجاهدین خلق از سوی امام
امام خمینی مخالف حرکت مسلحانه سازمان مجاهدین خلق بود. سازمان وقتی در مبانی فکری به انحراف رسید، امام خمینی احتیاط کرد. در مرحله اول در مرز تأیید و سکوت بود و مرحله دوم در تردید و احتیاط، و مرحله نهایی در مرز تخطئه و سکوت بود. تراب حق شناس سه سال در قم تحصیل کرد. (37ـ1339 ) مدتی در نجف در مدرسه سید محمد کاظم یزدی برای چند نفر از طلاب از جمله آقای دعایی تفسیر قرآن و نهج البلاغه تدریس داشت، کتاب شناخت مجاهدین را دعایی¬ در چاپخانه عرفان نجف چاپ کرد، و هزینه آن را خود دعایی پرداخت کرد. درابتدای کار، تراب حق شناس وحسین روحانی نزد دعایی رفتند و از طرف سازمان مأموریت داشتند با امام خمینی ارتباط داشته باشند. تماس و ملاقات حسین روحانی با امام خمینی در اواخر سال 1350 و اوایل 1351 از طریق دعایی که در آن زمان از سمپات های فعال سازمان به شمار می رفت، انجام گرفت.
سفارش زنجانی و طالقانی و حمایت از گروه مجاهدین خلق بود. آنها(مجاهدین خلقی¬ها) معتقد به مبارزه مسلحانه مخفی بودند، امام خمینی به حسین روحانی اجازه داد که به طور مستقیم حرف بزند. از طریق کتاب¬های راه انبیاء راه بشر، کتاب امام حسین، (که آن روزها اسمش سیمای یک مسلمان بود) که با خود آورده بودند، امام خمینی به طرز فکر سازمان پی برد. حسین روحانی به ایران برگشت قرار شد، دعایی نظر امام خمینی را به آنها بگوید، امام درباره کتاب راه انبیاء، راه بشر به روحانی فرمود:
«تعریفی که از معاد می کنید بیشتر مادی است و معادی وجود ندارد. معاد ، سیر تکاملی همین جهانی است و این چیزی است خلاف معتقدات اصولی اسلام و اینها بیش از آن که تعبد داشته باشند، تمسک دارند. در جواب، آنها گفتند: ما از کتاب¬های بازرگان الهام گرفتیم، امام خمینی در جواب گفت: آن کتاب¬ها را بیاورید بخوانم، راه طی شده را آورده بودند، خواند و گفت: این معادی هم که اینجا آمده مادی است معادی که قرآن می گوید با این تفاوت دارد به این مفاهیم که از نهج البلاغه و از قرآن گرفته می شود و با این شیوایی عرضه می شود، وتمسک به آن کرده اند و از بن دندان ایمان ندارند».
امام خمینی در جواب تراب حق شناس که گفته بود از کتاب بازرگان ایده گرفتند، فرمود:
«مهندس بازرگان را می شناسم او فرد معتقدی است،گرچه در این جا او هم اشتباه کرده و منحرف شده است، ولی شاید به خاطر این که برخی از جوانها به مفاهیم مذهبی آشنا نیستند، ایشان خواسته اند آنان را تا اندازه ای، به دین و مفاهیم آن نزدیک کند؛ از این روی، قدری مسامحه و مماشات کرده است!» همچنین امام خمینی پس از مطالعه کتاب تفسیر سوره انفال نوشته سازمان مجاهدین خلق، توسط آقای دعایی، به آن¬ها تذکر دادند: «شما می خواهید اخلاق اسلامی را با اقتصاد مارکس در هم آمیزید که همان التقاط در اندیشه است».
تراب حق شناس و حسین روحانی در دیدار با امام خمینی برنامه¬های خود را شرح دادند و به دلیل حمایت قاطع آیت الله طالقانی و زنجانی و نامه¬های مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری، امام خمینی سکوت اختیار کرد و در نهایت وقتی خیلی از اهداف و برنامه¬های مجاهدین کشف شد و “اقتصاد به زبان ساده” که زیر بنای سوسیالیستی و نوعی التقاط دیالتیکی توحیدی بود بر ملا شد، امام خمینی سکوت کرد و تخطئه نکرد تا به نفع رژیم شاه تمام نشود.
سازمان مجاهدین سعی داشت، امام را به پشتیبانی از سازمان، بسیج کند، لیکن در این نقشه کامیاب نشد و حتی روحانیون وفادار، علاوه بر طالقانی و زنجانی، رفسنجانی، مطهری، محمد منتظری، لاهوتی دعایی و پاره¬ای دیگر از علما برای امام نامه نوشتند، تا از ایشان تأییدیه بگیرند، ولی مثمرثمر واقع نشد و نتوانستند در موضع امام خمینی نسبت به سازمان دگرگونی پدید آورند. حسین روحانى و تراب حق شناس در پاسخ به سخنان آیت الله خمینى و یاران امام خمینی به طرفداری از مجاهدین خلق پرداختند، و گفتند: «حیطه¬ی وسیع مبارزه ضد امپریالیستى و ضد رژیم شاه و ترکیب طبقاتى نیروهاى انقلابى¬حاضر در صحنه از اقشار خرده بورژوازى، از جمله خرده بورژوازى مرفه سنتى، در جبهه واحدى علیه دشمن بودند، در همین رابطه بود که با عناصر و نیروهای مترقی ایرانی، چه مذهبی و چه غیر مذهبی، همکاری شد».
تراب حق شناس وقتی نامه¬ی طالقانی و زنجانی را خدمت امام برد، که برای آزادی هواپیما رُبایان وساطت کنند، امام مصلحت ندید. در ادامه تراب حق شناس از طرف سازمان یا از طرف خود خواست، برای فعالیت¬هایشان و محکوم کردن شاه در دستگیری تعدادی از افراد سازمان، به وسیله¬ی دعایی از امام تأییدیه بگیرد، لذا نامه¬ای به صورت استفسار در ذیل به این صورت تهیه کرد:
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشوای مجاهد و عالیقدر جهان اسلام به عرض عالی می رساند، خاطر شریف مستحضر است رژیم جبار شاه، به دنبال فجایعی که سالهاست علیه ملت ایران در خدمت به استعمار و صهیونیسم مرتکب شده و در تلاش برای ایجاد سکوتی مرگبار به هنگام برگزاری جشنهای ارتجاعی و ضد مردمی شاهان که به قیمت فقرو شکستگی مردم و به هدر رفتن اموال عمومی صورت می گیرد اخیراً یک سلسله دستگیریهای وسیع دست زده و عده¬ی زیادی از مردم شریف را از آن جمله یک گروه سی نفری از مهندسین و دانشجویان و پزشکان و کارمندان را که همگی از عناصر پاکدامن و با ایمان و انقلابی می باشند به زندانها و شکنجه گسیل داشته است، از آنجا که شیوه سرکوب و انتقامجویی رژیم حاکم همواره به وحشیانه ترین وجهی اعمال شده بطوریکه تنها در سال گذشته ده ها نفر از آزادمردان روحانی و دانشجو و جوانان مردم دوست و فداکار در زیر شکنجه کشته و یا اعدام گشته اند و جان عده زیادی از زندانیان در بند هم اکنون در معرض خطر جدی است با توجه به اهتمام جنابعالی نسبت به آزادی حقوق مردم شریف دربند ایران، مستدعی است نظر مبارک را نسبت به وضع جاری ایران بیان فرمایید … چهارم شعبان1391.
امام در جواب نوشتند:
« تذکر دادم که راجع به اشخاص مذکور چیزی نمی نویسم و اکنون در ذهنم مطالبی وارد شد که از نوشتن چیزی در این موقع معذورم چون آنچه مربوط به اشخاص است و تکلیف اقتضا ندارد، و تکرار حرفهای سابق نیز بی ارزش و سبک است.»
وقتی دعایی جواب امام خمینی را به تراب حق شناس داد، تراب تصمیم گرفت، نامه کلی نوشته شود و اسامی دانشجویان و روحانیون و سی نفرو… را حذف کرد و متن کلی را در اختیار دعایی قرار داد و خدمت امام برد و امام در جواب مرقوم کردند:
« هرچه فکر می کنم به نظرم نمی آید صلاح باشد. شما دیگر تعقیب نکنید، لعل الله¬یحدث بعد ذلک امرا»
تراب پشت نامه نوشت ما گفتیم پیش نویس است یعنی می¬شود اصلاح کرد و بعد عذرخواهی کرد.
آقای دعایی پیرامون برخورد خود با امام درباره¬ی سازمان مجاهدین چنین می¬گوید:
«من ساعتها با امام صحبت می¬کردم، بلکه بتوانم یک جمله از امام به دفاع از سازمان بگیرم، حتی¬گریه¬ام گرفت و گریستم و نتوانستم حمایت امام را از این سازمان و از راه آنها و شیوه کار آنها کسب کنم. حتی دو الی سه ماهی از امام قهر کردم، دوباره برگشتم. تا اینکه بعد از التقاط سازمان، از سازمان جداشدم.»

مطلب مرتبط :   علمى، سیاستگذاری، فرهنگ، سیاست، علمى،، فرهنگىعنوان نوشته :موضوع:

فصل دوم : تشکل روحانیون مبارز خارج از کشور (اعضا، اساسنامه)
این برهه از زندگی دعایی همکاری با تشکل روحانیون مبارز، فعالیت¬های آن تشکل، مسؤلیت هریک از اعضای آن، اختلاف بین بعضی از اعضای این تشکل، همچنین موضع گیری¬هایی برخی از اعضاء نسبت به همدیگر مثل سید حمید روحانی با دعایی پرداخته شده است.
گفتار اول : همکاری دعایی با تشکل روحانیون مبارز
نهضت روحانیت که با دست آقاى دعایى و محمد منتظرى در عراق پاگرفت زیر نظر مستقیم آیت الله آقاى حاج آقا مصطفى بود. سالهای50 ـ 51 وقتی محمد منتظری از زندان آزاد، و از ایران خارج شد، از طریق پاکستان به کویت و از کویت به عراق و به نجف اشرف وارد شد.محمد منتظری سفرهایی به پاکستان و عربستان، عراق، کویت، بحرین و سوریه و لبنان و همچنین اروپا داشت. در کویت با وکیل امام خمینی سید عباس مهری، و با بیت سید محمد شیرازی روابط داشت. سید هادی مدرسی و سیدمحمدتقی¬تبریزی، اطلاعات مبارزاتی خود را در اختیار محمدمنتظری گذاشتند و او هم برخی اطلاعات مبارزاتی در اختیارشان گذاشت تا اینکه به عراق