بسنجیم، می‏توان گفت این نسبت مانند نسبت مرکز گردباد و چتر آن می‏ماند که هر چه از عمق بالاتر می‏آید، گسترده‏تر و فراگیرتر می‏شود، در عین حال که حرکت و جنبش آن تابع حرکت و جنبش مرکز است.
از سوی دیگر در دیدگاه قرآن، ساختار اولی و اصلی قلب به گونه‏ای است که هم حقیقت‏نماست و هم حقیقت‏گرا؛ یعنی از یک سو شفافیت و دگرنمایی نسبت به حقایق دارد؛ حقایق را می‏شناسد و آن را از باطل تشخیص و تمییز می‏دهد؛«فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»320:«سپس بدی‏ها و پرهیزگاری‏هایش را به او الهام کرده.‏»321
با توجه به این مقدمه چنین میتوان نتیجهگیری کرد که بر اساس آموزه‏های قرآن کریم، اگر هواها و کشش‏ها مهار نشود، نقش مدیریتی قلب را که در تصمیم و اراده ظهور می‏کند، به سمت اهداف وجودی خود سوق داده و از ساختار اولی و اصلی قلب که حق‏نمایی و حق‏گرایی است، دور می‏سازد و به تدریج ساختار اولی و فطرت انسان را نابود می‏کند. و به تعبیر زیبای ِامام علی (ع) که میفرماید:« پیروى از خواهش نفس‏، انسان را از حق باز مى‏دارد»322و همچنین در جای دیگر میفرمایند:«تسلیم هواى نفس‏ خویش نباشید، که چنین کسى بر لبه پرتگاه قرار دارد و بار سنگین هلاکت و فساد را بر دوش مى‏کشد و از جایى به جاى دیگر مى‏برد، تا آنچه را که ناچسب است بچسباند و آنچه را که دور مى‏نماید نزدیک جلوه دهد»323. بنابراین لازم است که انسان این دشمن خانگی را که موجب سقوط انسان در رذایل میشود را به خوبی شناخته و در صدد مقابله با آن درآید لذا در این بخش به بررسی این مهم میپردازیم.

3-1-2-1) اقسام نفس:
نفس در واقع خودِ انسان است و همان چیزى است که فکر و اراده مى‏کند. نفس انسان داراى صفاتى است که برخى از آنها ویژه حیوان و برخى مخصوص فرشتگان است. اگر صفات حیوانىِ انسان مطیع صفات ملکوتى او شود، سعادتمند خواهد بود و اگر صفات ملکوتى او فرمانبردار صفات حیوانى نفس گردد بدبخت و شقاوتمند خواهد شد. باید توجه داشت که نفس در این آیات به معنای قوهای از قوای انسان نیست که در مقابل آن نفسهای دیگری وجود داشته باشد، بلکه انسان دارای یک حقیقت واحد است که از آن به «نفس» تعبیر میشود. اما این حقیقت واحد قابلیت آن را دارد که حالات مختلف به خود گیرد.
از همین رو فیض کاشانى صفات مختلف انسان را به چهار نوع درندگى، حیوانى، شیطانى و ربانى تقسیم نموده است. هر انسانى جزئى از این صفات چهارگانه را دارد و در انسان به صورت خوک و سگ و شیطان و حکیم متصوّر است. خوک (شهوت)، سگ (غضب)، شیطان (تحریک کننده شهوت و غضب) و حکیم (عقل) است که مأمور به دفع شیطان است».324

3-1-2-1-1) نفس امّاره:
نفس سرکش امّاره، ریشهی بدبختیهای آدمی است زیرا که وی را به گناه فرمان میدهد و به هر سو میکشاند از این رو امّاره نام دارد. نفس امّاره در فرمان به بدی، حدّ و اندازهایی نمیشناسد تا اینکه به سقوط انسان منتهی گردد. مگر آنکه لطف و رحمت خداوند متعال شامل او شود . از این رو در روایتی از امام علی (ع) داریم:
«اى مردم! همانا بر شما از دو چیز بیشتر مى‏ترسم: از خواهش نفس‏ پیروى کردن و آرزوى دراز در سر پروردن، که پیروى خواهش نفس‏، آدمى را از راه حقّ باز مى‏دارد، و آرزوى دراز، آخرت را به فراموشى مى‏سپارد. آگاه باشید که دنیا پشت کرده است و شتابان مى‏رود، و از آن جز اندکى باقى نیست، همچون قطره‏هاى مانده بر ظرفى که آب آن را ریخته‏اند و تهى است».325
امام(ع) در جایی دیگر میفرماید: « نفس‏ خود را در واداشتن به عبادت فریب ده و با آن مدارا کن و به زور و اکراه بر چیزى مجبورش نساز و در وقت فراغت و نشاط به کارش گیر، جز در آنچه که بر تو واجب است و باید آن را در وقت خاص خودش به جا آورى. بپرهیز از آنکه مرگ تو فرا رسد در حالى که از پروردگارت گریزان و در دنیاپرستى غرق باشى. از هم نشینى با فاسقان بپرهیز که شر به شر مى‏پیوندد، خدا را گرامى دار و دوستان خدا را دوست شمار و از خشم بپرهیز که لشگر بزرگ شیطان است»326
بنابراین باید با نفس امّاره مبارزه کرد و برآن تسلّط یافت و از این روست که قرآن، جهاد با نفس را، جهاد اکبر نامیده است .
گاهى این نفس تحت فرمان عقل نیست بهطور مرتب دچار هوى و هوس مى‏شود آن را نفس امّاره گویند. شاهد این مطلب، سخن حضرت یوسف (ع) است که نفس خود را منزّه نمى‏داند و مى‏گوید: «که لطف و رحمت خدا سبب نجات من از شرّ نفس اماره گردید».327
نفس گاهی در پی لذت است و هوی و شهوت در او شعلهور میشود. این حالت، امّاره نامیده میشود.328 به طور کلّی میتوان گفت: مراد از نفس امّاره همان بُعد حیوانی انسان که به آن تمایلات و غرائز هم گفته میشود، فلاسفه به آن جسم میگویند و عرفا آن را بُعد حیوانی و ناسوتی مینامند.329

مطلب مرتبط :  

3-1-2-1-2) نفس لوّامه:
همان نفس ملامت‏گراست در مواقعى که از انسان خطایى سرمى‏زند او را مورد سرزنش و عذاب قرار مى‏دهد. پس از نیل آدمی به مقصود، کشش نفس خاموش میشود و هوی در او فرو مینشنید. بنابراین نفس از تب و تاب میافتد و خود را مییابد(وجدان) و در پی این خودیابی، میتواند خارج از فرمان هوی، ناراستیهای عمل خویش را بازیابد. حاصل کار، ملامت خود است. در این حالت، نفس به اعتبار لباس تازهای که به تن کرده، نام دیگری به خود میگیرد و آن، لوّامه است.330

3-1-2-1-3) نفس مطمئنه:
حالتى است که انسان در آن به اطمینان و آرامش مى‏رسد و به چیزى جز خدا نمى‏اندیشد.331
این حالت نفس، هنگامی ظهور میکند که آدمی به خدا توجه پیدا کند. توجه یافتن به خدا، آرامش عمیق در نفس پدید میآورد. با ظهور چنین آرامش و اطمینانی در نفس، صفت مطمئنه، زیبنده آن میشود.332
در مقام نتیجهگیری میتوان گفت به طور کلّی در وجود انسان دو نیروى رحمانى و نفسانى(هرچند خود نفس سه قسم دارد که در بالا به آن اشاره شد) وجود دارد و خداوند این دو نیرو را به انسان فهمانده است. در واقع این دو نیرو در درون انسان با یکدیگر در مقابله مى‏باشند و هر کدام پیروز شوند وجود انسان را مالک مى‏شوند.
نکتهای که جا دارد در اینجا به آن اشاره شود آن است که«نفس» به خودی خود امّاره است و میل به بدی دارد و این طبیعت اولیه اوست و تنها در سایه تربیت الهی و انسانی است که نفس از هوی و شهوت باز داشته میشود و صفات نیک به خود میگیرد. با این تفسیر، علت نسبت دادن رفتارهایی نظیر ظلم، کفران و حرص به انسان در آیاتی مانند:« إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ »333 وآیه ی« إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً »334روشن میشود. از همین رو است که در قرآن تنها صفت امّاره بودن به مطلق نفس نسبت داده شده است: «ان النفس لامّاره بالسوء». در این آیه«نفس» موضوع است و«امّاره» محمول. یعنی خود نفس طبیعتاً امّاره است. اما طبیعتاً مطمئنه نیست لذا در جایی نداریم«ان النفس مطمئنه» چنانچه نفس بخواهد زیور مطمئنه بودن بر تن گیرد باید ابتدا آن را کسب کند تا با این وصف کمالی شایسته خطاب«یا ایتها النفس المطمئنه…» گردد.335
این تعبیر از نفس در روایات نیز به کار رفته است. در برخی از روایات، نفس در مقابل عقل قرار گرفته است، در حالی که عقل خود از شئون نفس است. به طور مثال، در نهج البلاغه، در وصف سالک طریق خدا آمده است:«قد احیی عقله و امات نفسه؛336«همانا خرد خود را زنده گرداند و نفس خویش را میراند» در این حدیث و موارد مشابه آن، مراد از نفس، هوای نفس است که به طور طبیعی بر نفس حاکم است و او را به انحطاط میکشاند. بنابراین در واقع عبارت چنین بوده است: «قد احیی عقله و امات هوی نفسه» همانطور که در جای دیگری از نهج البلاغه آمده است: «فرحم الله رجلا نزع عن شهوته و قمع هوی نفسه، فان هذه النفس ابعد شیء منزعا و انها لا تزال تنزع الی معصیه فی هوی»337: پس خدا بیامرزد کسی را که شهوت را مغلوب کند و هوای نفس را سر کوب؛ که نفس را به دشواری توان از شهوت کندن، که پیوسته خواهان نافرمانی است و هوس راندن». بنابراین روایاتی که در ذم نفس وارد شده است، نفس را از جهت حالات بدی که بر آن حاکم شده که به تعبیر امام علی(ع) به دشواری می توان آن حالات را از آن کند مورد مذمت و نکوهش قرار داده است.338

3-1-2-2) خطرات نفس:
پیش از آشنایی با خطرهای نفس، تذکر دو مطلب لازم است:
الف) مجموعه امیال و غرایز و خواستهها و شهواتی خارج از حدّ و حدود طبیعی و شرعی هوا و هوس نامیده میشود که به طور مسلم در وجود انسان مخالف حق و همنشین باطل است.339
ب) امام صادق(ع) در مورد بنیان و ریشهی هواپرستی میفرماید: «و الهوى عدو العقل‏ و مخالف الحق و قرین الباطل، و قوه الهوى من الشهوات، و أصل علامات الهوى من أکل الحرام و الغفله عن الفرائض و الاستهانه بالسنن و الخوض فی الملاهى»340: و هوى دشمن عقل و مخالف حق و حقیقت و همراه باطل است. و هوى از شهوات نفسانى نیرو مى‏گیرد. و ریشه علامات و آثار هوى؛ از چهار چیز تولید مى‏شود: 1- از خوردن مال حرام.2- از غفلت کردن در انجام فرائض و تکالیف واجب.3- از سستى و مسامحت در بجا آوردن آداب و سنن الهى.4- از بیباکى در فرو رفتن در شهوات نفسانى و لهو و لغو.
حال با توجه به مطالب فوق، خطرهای نفس را از زبان قرآن میشنویم:
3-1-2-2-1) هواپرستی به جای خداپرستی:
خداوند در قرآن کریم چنین میفرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ‏…»341: آیا دیدى کسى را که معبود خود را هواى نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر اینکه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخت…
سؤالی که مطرح میشود این است که چگونه ممکن است انسان هوای نفس خویش را معبودش سازد؟در پاسخ میتوان چنین گفت: هنگامی که انسان فرمان خدا را رها کرد و به دنبال خواست دل و هوای نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد این همان پرستش نفس است زیرا یکی از معانی معروف عبادت و پرستش، اطاعت است.342از باب نمونه، درسورهی یس،آیهی60 میخوانیم:« أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»: آیا با شما عهد نکردم اى فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او براى شما دشمن آشکارى است.
به راستی، چه بت خطرناکی است، بت نفس و هواپرستی که تمام درهای رحمت و طرق نجات را به روی انسان میبندد.343و چه پرمعنا است این سخن حضرت رسول خدا(ص) که:«مَا عَبد تَحتَ السَماء إله أبغض إلی الله مِن الهَوی»: هرگز زیر آسمان معبودی مبغوضتر نزد خداوند از هوای نفس پرستش نشده است.344
3-1-2-2-2) تزیین زشتیها :
نفس همانند شیطان، زشتیها را در نظر انسان، زیبا جلوه میدهد. خداوند در قرآن چنین میفرماید: «الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»345: آنها که تلاشهایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده با این حال، مى‏پندارند کار نیک انجام مى‏دهند!
3-1-2-2-3) اعتراض به خدا:
پیشوای هواپرستان، شیطان به چنین سرنوشتی گرفتار شد و با اعتراض به حکمت خداوند در مسأله امر به سجده بر حضرت آدم(ع)، آن را غیر حکیمانه دانست.346
و موارد دیگر که در اینجا به صورت اجمالی فقط نام میبریم:
3-1-2-2-4) سقوط از مقام انسانیّت:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا»347: آیا گمان مى‏برى بیشتر آنان مى‏شنوند یا مى‏فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایانند، بلکه گمراهترند!
3-1-2-2-5) پشت کردن به حق:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:« وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ، وَ مَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْناهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ»348: و اگر حق از هوسهاى آنها پیروى کند، آسمانها و زمین و همه کسانى که در آنها هستند تباه مى‏شوند! ولى ما قرآنى به آنها دادیم که مایه یادآورى (و عزّت و شرف) براى آنهاست، امّا آنان از (آنچه مایه) یادآوریشان (است) رویگردانند!

مطلب مرتبط :   تعاریف استراتژی و مدیریت استراتژیک

3-1-2-2-6) بازداری از قیامت:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:«فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى‏»349: پس مبادا کسى که به آن ایمان ندارد و از هوسهاى خویش پیروى مى‏کند، تو را از آن بازدارد که هلاک خواهى شد!
3-1-2-2-7) انحراف از صراط مستقیم:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:« یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ، وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ‏»350: اى داوود! ما تو را خلیفه و (نماینده خود) در زمین قرار دادیم پس در میان مردم به حق داورى کن و از هواى نفس پیروى مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد کسانى که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدى به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند.
3-1-2-2-8) فرمان به بدیها:
قرآن کریم در اینباره میفرماید:« وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ‏»351: من هرگز خودم را تبرئه نمى‏کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر مى‏کند مگر آنچه ر