نموده و در آن عرصه‌ها به فعالیت رسانه‌ای بپردازیم. استدلال آن‌ها چنین است که، رسانه توان پوشش همه عرصه¬های زندگی را ندارد. اگر به این صورت برنامه¬ریزی نماییم؛ توان، منابع انسانی، بودجه و تجهیزات خود را برای اداره مؤثر و تأمین محتوای شبکه¬های متعدد، تجزیه نموده¬ایم و اگر طرح و استراتژی برای انتقال صحیح معنا و پیام داشته¬ایم نیز با ورود انواع پیام¬های متنوع و سطحی برای تأمین برنامه، ناکارآمد خواهد شد. نتیجتاً هیچ‌کدام از آن شبکه¬ها مؤثر نیستند و از تأثیرگذاری و نفوذ پیام هر شبکه کاسته خواهد شد.
بر این اساس تمرکز باید بر روی عرصه¬هایی باشد که بیشترین تأثیر را دارد و انتقال فرهنگ ازآنجا صورت می¬گیرد و می¬بایست نگران انتقال صحیح محموله فرهنگی از نسلی به نسل دیگر باشیم.
استراتژی دوم این است که همه عرصه¬های تحت پوشش رسانه‌های رقیب را شناسایی نموده و به آنجا نفوذ کرده و در همه آن عرصه¬ها بلااستثنا،‌ برای مخاطبان خود و به‌منظور جلوگیری از درغلطیدن آن‌ها به دامن رقیب،‌ تولید محتوا نماییم. چراکه در هر عرصه‌ای که رسانه‌های ما ورود پیدا نکند،‌ رسانه‌های رقیب به آنجا نفوذ کرده و موجب ریزش مخاطب ما و جذب به‌سوی رسانه¬های رقیب می‌گردند.
البته نیازهای واقعی را باید پوشش داد نه نیازهای مثلاً جنسی و پورنوگرافی که برای ما مقدور نیست. ما باید وضعیت¬های جدید خلق نماییم که برای ما مقدور باشد. مثل تفاوت موسیقی که ما پخش می¬نماییم با موسیقی هنجارشکن دیگر رسانه¬ها که قشر متدین ما نمی¬پسندد. ما باید موسیقی اصیل را جایگزین آن نماییم که با فرهنگ و باورها و ایدئولوژی ما متناسب است. پیام¬های ما به‌اندازه تناسب با فرهنگ و روحیه جامعه دریافت و پذیرفته می¬شود.
بر اساس نظر این کارشناسان،‌ در آرایش رسانه¬ای حوزه¬هایی وجود دارد که در تقابل با دشمن، امکان ورود ما به آن حوزه¬ها محدود است، چراکه دشمن از غرایز حیوانی انسان‌ها و مخاطب برای جذب او استفاده می¬کند و ما به دلایل تعارض مبانی، به این حوزه¬ها حق ورود نداریم. امکان مقابله ما با آن‌ها با «هنر» به معنای نوآوری، خلاقیت و بداعت مبتنی بر فطرت، میسر است. در خلأ هنر است که مخاطب به برنامه¬های مبتنی بر غریزه گرایش می¬یابد. بی‌سلیقه‌ترین انسان‌ها در مقابل هنر تسلیم می‌شوند. ابتذال نقطه مقابل هنر است. ابتذال یعنی تکرار، و نداشتن نوآوری و اگر ما به هنر بپردازیم، مخاطب خواهیم داشت. اگر هنرمندانه باشد، تفاوت رسانه موفق با ناموفق در شناختن و ارائه کار هنری است.
همچنین بر اساس نظر کارشناسان،‌ فضای فکری و چارچوب تصوری جامعه ما خدامحور می‌باشد و در تقابل پارادایمی با انسان‌محوری و اومانیسم قرار دارد. از این منظر ما کشور متفاوتی به لحاظ فرهنگی در دنیاییم و طبیعتاً رسانه ما نیز این تفاوت¬ها را بازنمایی می‌کند و به‌تناسب این تعارض پارادایمی با دنیای غرب، از آرایش رسانه‌ای متفاوتی نیز برخوردار خواهد بود. به‌عنوان‌مثال باید المان¬های فرهنگی جامعه را کشف و در برنامه‌ها ارائه نماییم. آمریکایی‌ها همیشه از پرچم و کلاه و شلوار¬ جین و … برای بیان آمریکایی بودن کارکترهای¬شان بهره می‌گیرند. همچنین در این راستا ما باید در مورد ژانرها و گونه‌های خاص و تناسب آن با اهداف و مأموریت رسانه¬های موردنظرمان بحث کنیم و به جزییات بیشتری از آن دست یابیم.

مطلب مرتبط :