دانلود پایان نامه
ن تبیین کننده ومروج احکام آیین اسلام درمرحله بعد از توحید قراردارد وشیعه همواره تلاش کرده است از طریق امام ونبی احکام ودستورات الهی رادریافت کرده وانجام دهد.درعصر غیبت جایگاه امام دردوعرصه مرجعیت دینی وزعامت مسلمین به فقها واگذار شد وآنان با بهره گیری از تعالیم پیامبر وائمه واستفاده از اصول ومبانی مذهب شیعه سعی دراداره فقهی،اجتماعی وسیاسی جامعه شیعه نمودند.دراین هستی شناسی عقل از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده ودردرک مسائل وارائه راهکار نقش بسزایی ایفاکرده است.شیعه با بهره مندی ازرئالیسم معرفتی،نگاه عینی به واقعیات بیرونی دارد وازاین رو دنیا وآخرت را لازم وملزوم یکدیگر می داند.درکنار همه این مسائل مکانیسم اجرایی این اندیشه عدل می باشد که هدف وآرمان حقیقی خلقت ودین اسلام به شمار آمده است.جهت تحقق این منظومه معرفتی،فقهای شیعه از مبانی فقهی واصولی بسیاری بهره گرفته اند.یکی ازاین مبانی اعتقاد به جامعیت اسلام است به این معنا که تمام جوانب حیات بشری اعم از فردی واجتماعی،مادی ومعنوی،ظاهری وباطنی دردین اسلام لحاظ شده است وبه عنوان یک برنامه جامع انسان را به کمال مقصود خویش رهنمون می سازد.جایگاه عقل درتشخیص احکام دین مبین اسلام مورد دیگری ازاین اصول است.درفقه شیعه عقل به عنوان پیامبر درونی تعریف شده ومعمولا فقها دراستخراج احکام دینی از عقل مدد جسته اند.اجتهاد اصولا به عنوان بابی برای پویایی واستمرار امور دینی برای فقها مطرح بوده وآنان همواره با عنایت به مبانی هستی شناسی ورعایت اصول ومبانی فقهی براساس شرایط وزمان ومکان به حل وفصل امور جاری جامعه شیعه پرداخته اند.آنان بااستفاده ازاصول عملیه وباور به حوزه فراغ به پویایی اجتهاد واستخراج احکام دینی کمک کرده اند.
بنابراین تشیع درتاریخ همواره به عنوان جنبشی حق محور درصدد تحقق اصول وموازین خویش بوده است.لذا هرجا که شرایط بیرونی با آن مطلوبها وخواسته هایش درتعارض دیده،موضعی تقابلی درارتباط باآن اتخاذ کرده است وهرجا که شرایط بیرونی با آن مطلوبها درتعرض نبوده،شیعه موضعی تعاملی درپیش گرفته است.نظام معرفتی تشیع که براصولی نظیر خدا محوری،امام محوری،عدل وتاکید برعقلانیت ومصلحت بناشده است برآن است تا با طراحی نظام سیاسی ایده آل،آن رادرعرصه واقعیت بیرونی پیاده نماید.شیعه هرچند درعرصه تئوریک،تئوری قبل ازامر واقع دارد اما درعرصه عمل هرجا که لازم بداند تا حدی که به نظام باورهایش خللی واردنشود سعی درهمسویی با شرایط بیرونی دارد یعنی به تعبیری قائل به حوزه ای خارج از اصول ومبانی خویش است.بطورکلی شیعه درروند تاریخی خویش برآن بوده است حتی المقدور خود را با شرایط وفق دهد اما رویکرد تقابلی را زمانی بکارگرفته است که با اصول وباورهای بنیادینش درتعارض بوده است.درکشورهای مختلف شیعی ازجمله ایران،عراق،لبنان وبحرین وضعیت به گونه ای بوده است که شیعیان این کشورها دربسیاری از موارد علاوه بررویکرد تعاملی که داشته اند مجبور به کاربست رویکرد تقابلی بوده اند،مثلا درایران دردوره فتحعلی شاه عالمان شیعی با توجه به اینکه مشروعیتی برای حکومت قاجار قائل نبودند اما به دلیل اهمیت جنگ های ایران وروس ودفع کفار از سرزمین های اسلامی،درقالب اصل فقهی دفع افسد به فاسد به همکاری با پادشاه وقت قاجار پرداختند.
همچنین بر خلاف این دوره که علمای شیعی به تعامل به سلطنت قاجار پرداختند در دوره ناصرالدین شاه بسیاری از عالمان شیعه در برابر قرار داد استعماری رژی با استناد به اصل شرعی قاعده نفی سبیل رویکردی تقابلی را در ارتباط با ناصر الدین شاه قاجار در پیش گرفتند،به طوریکه آنان در این ماجرا به رهبری میرزای شیرازی حکومت را به عقب نشینی وادارکردند.همچنین امام خمینی (ره)به عنوان رهبر جنبش انقلابی ایران در مو ضوعاتی مانند تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و کاپیتو لاسیون به تقابل با رژیم پهلوی پرداخت،همین طور در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حرکت سازمان یافته شیعی در موضو عاتی مانند جنگ تحمیلی، ماجرای سلمان رشدی وپرونده هسته ای رویکردی تقابلی را درپیش گرفته است. اما در برخی مقاطع مانند آزادی گروگانهای سفارت آمریکا وپذیرش قطعنامه598 ونظایر آن براساس ضرورت ها ومصالحی که ریشه درمکتب تشیع دارد رویکردی تعاملی داشته است.شیعیان عراق نیز هر چند نسبت به تجربه شیعیان ایران رویکرد تقابلی بیشتری از خود به نمایش گذاشته اند امادر برخی موارد نیز رویکرد تعاملی هم داشته اند مثلا شیعیان عراق درزمان سیطره امپراتوری عثمانی بااین امپراتوری تقابل داشته اند ویا بعد ازفروپاشی عثمانی وشکل گیری کشور عراق با استعمار انگلیس درستیز بوده اند ویا اینکه درزمان حاکمیت حزب بعث صدام خونین ترین تقابل را در ارتباط باآن تجربه کرده اند.اما ازمنظر تشیع بهبود شرایط عراق پس ازاشتغال باعث شد تا آنان درروند تصمیم گیری های سیاسی حکومت نقش پررنگ تری داشته باشند به عنوان مثال نقش آیت الله سیستانی درتعامل با ساختار سیاسی عراق وبعضا ارائه پیشنهادهایی برای چگونگی اداره کشور نمونه مناسبی از رویکرد تعاملی شیعیان درعراق پس ازاشتغال است.تجربه شیعیان درلبنان نیز به همین منوال است بطوریکه شیعیان درلبنان علاوه براتخاذ رویکرد تعاملی ناگریز ازاتخاذ شیوه تقابلی درارتباط با شرایط لبنان بوده اند.مثلا دردوره ریاست جمهوری امین جمیل حزب الله به عنوان یکی از تشکیلات شیعی لبنان به تقابل با دولت پرداخت ویا اینکه دردوره واقع گرایی حزب الله علی رغم اینکه رویکرد تعاملی پررنگ تر است اما تقابل هایی هم صورت گرفته است فی المثل حزب الله دربرابر عملکرد نخست وزیرانی ماند رفق حریری،فوادسنیوره وسعد حریری رویکردی به شدت تقابلی را درپیش گرفت اما درهمین دوره نیز بنای حزب الله عمدتا تعامل با دولت های لبنان ومشارکت درامور لبنان بوده است که درشرایط کنونی حزب الله بیشترین تعامل رابادولت نجیب میقاتی دارد.اما درکشور بحرین شیعیان علیرغم اینکه ازلحاظ جمعیتی دراکثریت هستند ولی درمصدر امور سیاسی واجتماعی این کشور نیسند.شیعیان این کشور به دلیل تنگناها ومحدودیت هایی که ازنظر عینی وذهنی احساس می کنند رویکردی تقابلی را نسبت به شرایط بحرین درپیش گرفته اند.هرچند که دولت بحرین درمقاطعی کوتاه به دلیل اتخاذ رویکرد تقابلی که ازسوی شیعیان این کشور انجام شده امتیازاتی را به شیعیان اختصاص داده است اما این گونه اقدامات نتوانسته است دررویه شیعیان این کشور تغییری ایجاد کند.
به هر حال سنت دیرپای تشیع درایران وکسب موقعیت سیاسی واجتماعی مسلط توسط شیعیان درایران پس ازانقلاب باعث شد تا این کشور به عنوان الگوی حرکت های شیعی درخاورمیانه مورد توجه قرار گیرد.بنابراین ایران ازطریق حب الدعوه درعراق،حزب الله درلبنان وبرخی علمای شیعی دربحرین توانسته است برروند سیاسی واجتماعی کشورهای مذکور تاثیر بگذارد.همچنین لازم به یادآوری است گرچه بنای مناسبات ومراودات شیعه درطول تاریخ تعامل با شرایط موجود بوده است اما دردو کشور عراق وبحرین به سبب نامساعد بودن اوضاع سیاسی واجتماعی اتخاذ رویکرد تقابلی از سوی شیعیان بیشتر محسوس است درحالیکه درایران ولبنان به سبب جایگاه سازمان یافته وریشه دار تاریخی تشیع کاربست رویکرد تعاملی بوسیله شیعیان بیشتر بوده است.
بخش دوم؛ تأثیر فرهنگ سیاسی شیعه بر پیروزی انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی ایران مهم ترین جنبش اسلامی معاصر است که نماد و مظهر اسلام گرایی در عصر حاضر به شمار می آید. این انقلاب حرکتی بود که به جهت ویژگی‌های خاص و منحصر به فرد خود، شگفتی همه اندیشمندان غربی و شرقی را برانگیخت و به تعبیری، وجدان‌های غربی را در دو بعد دولتی و مردمی تکان داد (عمادبزی، 1375: 175). و به صورت معمایی برای تحلیلگران سیاسی و اجتماعی جلوه گر شد. آنچه این معما را پیچیده تر کرد، شخصیت امام خمینی(قدس سره) بود که نقش اساسی در پیروزی انقلاب و تشکیل حکومت ایفا کرد (مایکل کیمل 1377: 177). و اساساً پایه ریزی جمهوری اسلامی، حاصل تلاش شخصیتی چون امام خمینی(قدس سره) بوده است.
اندیشمندان غربی تصور نمی کردند که از یک نهاد علمی ـ سنّتی، که به گمان آن‌ها یکی از نهادهای جمود و فرو رفتن در فضاهای علمی و روحی است، مردی بیرون بیاید که انقلابی بزرگ را رهبری کند، دولتی هماهنگ با زمانه تأسیس کند و غرب را نه تنها محکوم سازد، بلکه با آن از موضعی سخن گوید که رسالتی جهانی را برای همگان به ارمغان آورد. هم اینک نیز پس ازسال ها، رسانه‌های غرب گاه از امام به عنوان کسی که جهان را تکان داد و گاه کسی که مسیر تاریخ را تغییر داد، نام می برند. انقلاب او را در کنار انقلاب‌های کبیر فرانسه و روسیه ـ سه جنبش مهم سیاسی عصر حاضر که روش‌های سیاسی را دگرگون ساخت و ویژگی‌های فرهنگی این دوران را رنگی دیگر بخشید ـ می دانند. (عمادبزی، 1375: 189).
این ویژگی‌ها موجب شد که این حرکت مورد توجه جدّی اندیشمندان غرب و شرق قرار گیرد و همه سعی در تبیین و تحلیل آن داشته باشند. از این رو، هر کدام به نوعی این حرکت را تحلیل کردند. اما این تحلیل‌ها بسیار مختلف، متنوع و گاه متناقض می نماید. آنچه این نظریه پردازان را دچار مشکل کرده و موجبات تناقض را در این نظریه‌ها فراهم آورده این است که بر اساس تعاریف و کلیشه‌های موجود غربی، چگونه امام خمینی(قدس سره) به عنوان یک عالم سنّتی، در اوج دوران مدرن و حاکمیت مدرنیته، انقلابی به راه می اندازد که در عمل حرکتی فرامدرن تلقّی می شود؟
در خصوص انقلاب اسلامی، اندیشمندان غربی با حرکتی روبه رو هستند که از یک سو، نمی توان نام آن را جز انقلاب گذاشت، و از سوی دیگر، محور اصلی این حرکت، پدیده ای به نام مذهب است که به زعم آن ها، نماد جمود و تحجّر و عقب ماندگی و مانع ترقّی و پیشرفت است. به عبارت دیگر، موج اعتراض‌های مذهبی برای مبارزه و مخالفت با شاه به انگاره هایی استناد می کند که به سیزده سده پیش باز می گردند و در عین حال، خواسته هایی در زمینه عدالت اجتماعی و غیره را مطرح می کند که به نظر می رسد در راستای اندیشه یا کنش ترقّی خواهانه حرکت می کنند. (فوکو، 1379: 75). آری، امام خمینی(قدس سره) در اوج ناباوری تحلیلگران بین المللی با عقاید مذهبی، که غرب آن‌ها را کهنه و قرون وسطایی می دانست، جهان را تکان داد. (بیمان، 1379: 78).
نظریه پردازان مارکسیست با انقلابی رو به رو می شوند که از سویی، خارج از جنگ طبقات بود و از سوی دیگر، مذهب که همواره در نظر ایشان عنصری روبنایی بوده، در این انقلاب نقش زیربنایی را ایفا می کند. طرفداران نظریات دورکیم و وبر ـ که معتقدند جوامع در سیر عقلانی شدن، عناصر اسطوره ای و رمزآلود را به حاشیه می رانند و به تدریج، عقل گرایی جانشین عنصر قدسی می شود و این فرایند افسون زدایی از جهان را فرایندی ناگزیر برای همه جوامع می دانند ـ با انقلابی مواجه می شوند که بازگشتی است به عنصر قدسی.
ساختارگرایان نیز با انقلابی رو به رو می شوند که نظامی را با ساختار سیاسی گسترده بروکراتیک و ارتشی قدرتمند، که نه تنها تحت هیچ گونه فشار بین المللی نبود، بلکه هم پیمانان و پشتیبانان بین المللی نیز داشت، بدون نقش اساسی دهقانان فرو ریخت. آن‌ها با انقلابی رو به رو می شوند که گویی در آن نوعی “ساخته شدن ” و “معماری ” وجود دارد. انقلابی که عنصر رهبری، ایدئولوژی و نحوه بسیج توده ای، بسی عاقلانه و قاعده مند پیش می رود. گویی رهبری انقلاب آن را گام به گام معماری می کند و هندسه آن را ترسیم می نماید و معمار انقلاب، که هیچ گاه وجود خارجی نداشت و به افسانه شبیه تر بود تا واقعیت، در آن تحقق خارجی پیدا می کند. به همین جهت، هر دسته از نظریه پردازان غربی در تحلیل انقلاب اسلامی به نوعی با مشکلی جدی رو به رو هستند.
به نظر می رسد، عمده مشکلات نظریه پردازان غربی در تحلیل نادرست انقلاب اسلامی ناشی از این است که آنان نقش اصلی پیروزی انقلاب اسلامی را که آموزه‌های شیعی و عناصر و مؤلفه‌های فرهنگ سیاسی شیعه بوده است، نادیده گرفته اند؛ امری که در ادبیات سیاسی مدرن و بر اساس مبانی نظریه‌های مدرن غربی، قابل درک و توضیح نیست. چه بسا به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران انقلاب اسلامی، که بر اساس نظریات غربی به تحلیل انقلاب پرداخته اند، در بحث از علت اصلی پیدایش انقلاب، مذهب و مؤلفه‌های دینی را نادیده گرفته و در عوض، بر عواملی مثل توطئه، استبداد، اقتصاد و مدرنیزاسیون تأکید دارند. این نوشتار در پی بررسی و تبیین میزان نقش فرهنگ سیاسی شیعه در پیدایش انقلاب اسلامی ایران است.
تبیین مفهوم فرهنگ سیاسی شیعه
واژه فرهنگ در فارسی معادل کلمه “culture ” در انگلیسی، و کلمه “الثقافه ” در عربی است. از نظر لغوی، به معنای دانش و ادب، عقل و خرد، تعلیم و تربیت، و کتاب لغات است. (دهخدا، 1336، ج37: 227). از نظر اصطلاح جامعه شناسی، مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معین را فرهنگ می گویند. (کوئن، 1370: 59).
واژه فرهنگ سیاسی، که معادل عبارت “Political culture ” در انگلیسی و “الثقافه السیاسیه ” در عربی است، پس از جنگ جهانی دوم در ادبیات توسعه سیاسی مطرح شده است. این واژه را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست به کار برد. تعبیر فرهنگ سیاسی را همچنین می توان در نوشته‌های جامعه