انگلستان، جدایی، بریتانیا، سیاست، تاریخی، خشونت

0 Comments

گذشته از بحران های سیاسی مذکور، عدم پایبندی بریتانیا در قوام نیروهای پیاده نظام و دریایی ایران نیز در این برهه بسیار به دولت مرکزی ایران تضرر وارد ساخت. در فصل دوم، مهمترین بحران های سیاسی در دوران قاجار مورد نظر قرار گرفته است. در این میان، بحران هایی همچون جدایی نقاط ارضی(سیاست تجزیه طلبی ارضی)، مسائل اقتصادی در قالب بانک شاهنشاهی(سیاست های اقتصادی)، مسئله نفت و بحران های منتسب به آن، طراحی و حمایت از جریانات مذهبی ساختگی همچون بهاییت(بنیادگرایی مذهبی) و نهایتا کودتای سوم اسفند را می توان در این خصوص ذکر نمود. هر یک از بحران های سیاسی انگلستان در این دوران، اهداف سیاسی و اقتصادی مهمی برای بریتانیا به همراه داشته است. در این میان به فراخور بحران سیاسی و اهمیتی که در دستگاه امپراتوری بریتانیا ایفا می نمود، ابزارهای مختلفی نیز به کار گرفته می شد. به عنوان مثال، جدایی هرات در قالب تغییر رژیم، تغییر حکومت، چالش های مسالمت آمیز و چالش های خشونت آمیز در الگوی بی ثباتی سیاسی ساندرز را می توان مهمترین بحران سیاسی دوران قاجار قلمداد نمود که بخش های وسیعی از اراضی تحت حاکمیت کشورمان با سعایت بریتانیا از دست رفت. همان طور که در فوق نیز بدان اشاراتی گردید، صرف بررسی رویدادهای منتهی به جدایی هرات از ایران ذیل روش تاریخی قرار می گیرد، لکن بررسی اهداف انگلستان از جدایی مذکور، ابزارهای به کار گیری شده در این خصوص، بازخورد جدایی هرات بر جامعه ایران و دستگاه قاجار و نیز تببین این موضوع که جدایی ارضی در آینده روابط سیاسی ایران و انگلیس نیز می تواند دستاویز بریتانیا در بحران سازی های سیاسی در ایران به شمار رود، در حیطه رویکرد جامعه شناسی تاریخی قرار خواهد گرفت وحتی می توان جدایی هرات را با استفاده از روش جامعه شناسی تاریخی در بعد خارجی نیز تحلیل نمود. بدین صورت که انگلستان با جدایی هرات از ایران و کنترل مطلق بر این سرزمین، دست سایر رقبای استعماری و امپریالیستی همچون روس های تزاری را به مناطق شرقی ایران کوتاه نمودند.
در فصل سوم، با تغییر رژیم از قاجار به پهلوی اول، برخی دیگر از مهمترین بحران های سیاسی که انگلستان نقش نخست یا حداقل نقشی غیرقابل انکار در بروز و وقوع آن داشته، مورد نظر بوده است. در این میان، گذشته از بحران های دامنه دار در زمینه هایی همچون نفت و بانک شاهنشاهی، نقش انگلستان در ایجاد پلیس جنوب، جنگ های فرهنگی و روانی در ایران با ابزار رسانه ای رادیو بی بی سی، تقابل با انترناسیونالیسم کمونیسم و نازیسم سه بحران سیاسی اند که پیش از این در ایران سابقه فعالیت و بحران سازی نداشته اند و به واقع مخصوص دوران پهلوی اول به شمار می روند. در این بین، بحران های سیاسی ناشی از تقابل با نازیسم که نهایتا منجر به اشغال ایران در شهریور 1320 شد، را می توان بزرگترین بحران های سیاسی انگلستان در آن اوان به شمارآورد. اقدامات منتهی به اشغال ایران در این دوره را ذیل تغییر حکومت و چالش های خشونت آمیز، رادیو بی بی سی و و اقدامات آن را در ذیل چالش های مسالمت آمیز و نهایتا اشغال ایران در شهریور 1320 را ذیل تغییر حکومت تئوری ساندرز قرار گرفته است. در این فصل نیز به سان فصول گذشته از تلفیق روش های تاریخی- جامعه شناسی تاریخی در راستای بررسی و تبیین علل و عوامل منتهی به بحران های مذکور و تاثیر آن برجامعه ایران استفاده شده است. در فصل چهارم، دو بحران سیاسی تاثیرگذار بر جامعه ایران یعنی تغییر حکومت ملی گرایان و کودتای 28 مرداد و نیز جدایی بحرین از خاک ایران که هر دو ذیل چالش های خشونت آمیز و تغییر حکومت دیوید ساندرز قرار می گیرند مورد بررسی و تفحص قرار گرفت. همچنین بررسی ابعاد بحران های مذکور و تاثیرات آن با استفاده از رهیافت جامعه شناسی تاریخی صورت گرفت. در فصل پنجم، با تغییر رژیم از پهلوی به انقلاب اسلامی، مهمترین تفاوت های ماهوی و عملگرایانه انگلستان نسبت به ایران قبل و پس از انقلاب مورد بررسی قرار گرفت و مهمترین بحران های سه گانه در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در قالب حمایت از رژیم بعث عراق و تهییج اعراب در اتخاذ مواضع خصمانه علیه ایران، حمایت از نیروهای گریز از مرکز و معاند در داخل همچون سازمان مجاهدین خلق و نهایتا اتخاذ سیاست های خصمانه در قبال ایران هسته ای و بازخورد آن یعنی تحریم های همه جانبه علیه جمهوری اسلامی که ذیل وابستگی های علمی– فناورانه دوس سانتوس از یک سو و چالش های خشونت آمیز، مسالمت آمیز و حتی تغییر در اجزای اصلی حکومت تئوری ساندرز از دیگر سو می باشد، مورد تفحص علمی قرار گرفت.

این مطلب را هم بخوانید :  بریتانیا، انگلستان، کریم، کمپانی، دریایی، میرمهنا

عنوان پژوهش: تاثیر انگلستان در بحران های سیاسی ایران از آغاز سلطنت پهلوی تا سال 1390

روش تحقیق: ا- روش تاریخی: بررسی سیرتاریخی بحران های سیاسی انگلستان در ایران معاصر تا سال 1390 شمسی
2- روش جامعه شناسی تاریخی(بعد داخلی و بعد خارجی استفن هابدن): شناخت شناسی بحران سیاسی، تبیین ابزارها، اهداف بحران های سیاسی در عرصه بین المللی و داخلی بررسی شدت بحران های سیاسی متعدد انگلستان در ایران، بازخورد آن بر جامعه ایران و ترسیم الگوی آینده پژوهی در روابط سیاسی ایران و انگلستان

چارچوب نظری:
1- مدل وابستگی دوس سانتوس شامل سه مرحله می باشد:
وابستگی استعماری(حضور مستقیم )
وابستگی مالی- صنعتی(حضور مستقیم و غیرمستقیم)
وابستگی فناورانه – علمی(حضورغیرمستقیم)

2- الگوی بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز شامل چهار مرحله می باشد:
چالش های مسالمت آمیز
چالش های خشونت آمیز
تغییر حکومت
تغییر رژیم
*** نظریه مدیریت بحران مایکل برچر و انطباق آن با بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران جدول شماره6- ترسیم شمای کلی پژوهش
لکن، پایان رساله حاضر مشتمل بر آینده پژوهی روابط سیاسی ایران و انگلستان خواهد بود. ذکر این نکته به نظر مهم می باشد که تا کنون، پژوهش حاضر به بررسی بحران های سیاسی انگلستان در ایران معاصر تا سال 1390 شمسی پرداخته است. در این برهه تقریبا سیصد ساله، روابط سیاسی ایران و انگلستان مبتنی بر وابستگی گسترده دولت های مختلف ایرانی به بریتانیا بوده است و تقریبا بیشتر روابط مبتنی بر بحران سازی ها و ایجاد چالش های مختلف سیاسی بوده است.
در نهایت، رساله حاضر به این مدل پیشنهادی در خصوص ایجاد و تاثیر بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران به سه رویکرد کلان و سه گانه استعمار انگلستان در ایران دست یافته است که حول سه محور بحران های اقتصادی، نظامی بنیادگرایی قومی و مذهبی(استفاده از تشتت قومیت گرایی متنوع در ایران و نیز بنیاد گرایی مذهبی) و نهایتا سیاست های منتهی به تجزیه طلبی ارضی باشد(هرات، بحرین و جزایر سه گانه ).با کمی دقت و با استفاده از رویکردهای تسلسل و تکرار که در روش های تاریخی و جامعه شناسی تاریخی آورده شد، می توان آینده بحران های سیاسی ایران و انگلستان را نیز ازهمین منظر نگریست. به دیگر سخن، به نظر می رسد تا حد بسیار زیادی بحران سازی های سیاسی انگلستان در آینده حیات جمهوری اسلامی ایران نیز از طریق یکی از سه رویکردهای کلان صورت خواهد پذیرفت.
الف- بنیاد گرایی قومی و مذهبی:
واقعیت اینست که انگلستان هرگاه تشتت سیاسی(بسان سال 88) در داخل ایران را شدید تلقی نموده است و یا نیروهای گریز از مرکز داخلی با محوریت قومیت گرایی(بسان فعالیت های سازمان مجاهدین خلق یا تفکر پانیسم همچون کردیسم،ترکسیم و عربیسم ) شرایط را در آستانه بحران قرار داده است و یا محوریت مذهبی (بسان خطر هلال شیعه، تروریسم اسلامی و گسترش اختلافات تشیع و تسنن) که همگی را می توان ذیل بنیادگرایی(قومی یا مذهبی) قرار داد، شرایط در راستای نفوذ، حضور و نهایتا بحران سازی های سیاسی انگلستان در منطقه و به ویژه علیه جمهوری اسلامی ایران فراهم بوده است که در زیر به هر یک خواهیم پرداخت.
هنگامی که فعالیت های خشونت آمیز قوم گرایی در شرق و غرب کشور که با ترور و قتل و غارت تعداد بسیار زیادی از افراد غیرنظامی همراه بود، انگلستان به همراه عربستان سعودی و آمریکا سه کشوری بودند که فعالیت های تروریستی این گروهک ها(همچون عبدالمالک ریگی در شرق کشور) را با عنوان مبارزه در راه آزادی خطاب نموده و اقدامات تروریستی وی را مشروعیت بخشیدند، درحالی که پس از دستگیری و اعترافات وی به دریافت بیشترین کمک های مالی و نظامی از بریتانیا، این کشور از نخستین جوامعی بود که دستگیری وی را گامی در راه مبارزه موفقیت آمیز با تروریسم قلمداد نمود. به دیگر سخن، هنگامی که ریگی پرده از جنایات انگلیسی- عربی خود برداشت، بریتانیا با انکار هرگونه ارتباط با وی، خواستار برخورد شدید مقامات ایرانی با وی گردید.
بنیادگرایی دیگر، مبحث مذهب و اسلام گرایی در منطقه است. واقعیت اینست که بریتانیا همواره از قدرت یافتن نیروهای مذهبی در خلیج فارس، به خصوص نیروهای شیعه در منطقه هراس داشته است. در دوران کنونی نیز در راستای مبارزه با اسلامگرایان، مورادی همچون گسترش تروریسم اسلامی، خطر هلال شیعه را مطرح نموده است و در این راستا بسان دورانی که به حمایت از جریانات مذهبی ساختگی همچون بهاییت روی آورده بود، اینبار نیز با حمایت از نیروهای لائیک منطقه همچون ترکیه و ارائه بیشترین خدمات اقتصادی و نظامی(عضویت ترکیه در ناتو و مواردی این چنینی) سعی در مبارزه و ریشه کن نمودن هویت شیعه و اسلام گرایی اصیل در منطقه دارد. در واقع، شاید بتوان بخش مهمی از مواضع خصمانه ترکیه در قبال سوریه و بحران داعش و اختلافات گسترده با شیعیان عراق و جمهوری اسلامی ایران از یک سو و روابط گسترده و حسنه با رژیم صهیونیستی و دیگر جوامع مخالف ایران از سوی دیگر را به تحرکات انگلستان در منطقه نسبت داد تا بسان گذشته نیروهای تشیع منطقه به ریاست ایران، منزوی و متروک گردیده و نیروهای لائیک در منطقه بتوانند بستر ساز حضور و نفوذ بریتانیا در منطقه گردند.
ب) سیاست های تجزیه طلبی ارضی:
یقینا از دیگر سیاست هایی که در دوران معاصر همواره دستاویز حضور و بحران سازی های سیاسی انگلیس در منطقه و کشور ایران خواهد شد، مسائل مربوط به جدایی های ارضی و مسائل استقلال طلبی می باشد. کما اینکه در رساله حاضر نیز بدان پرداخته شد، این سیاست بریتانیا در طول حیات سیاسی ایران، مسبوق به سابقه بوده است. در جریان جدایی نقاط زیادی از شمال ایران در خلال عهدنامه های گلستان و ترکمنچای، جدایی هرات، جدایی بحرین و اکنون سیاست های منتهی به جدایی جزایر سه گانه از ایران. در خصوص سیاست های انگلستان در قبال جزایر سه گانه نه تنها مبحث جدایی ارضی مطرح می باشد، بلکه تحریک و ترغیب اعراب منطقه در قبال اتخاذ سیاست های ضد ایرانی، ایجاد بی ثباتی های سیاسی بیشتر در منطقه و موارد دیگر نیز می توان اشاراتی نمود که در نهایت سبب حضور نیروها و قدرت های فرامنطقه ای همچون آمریکا و انگلستان در منطقه و بروزانواع چالش های سیاسی خواهد شد.
در واقع، با آنکه انگلستان از قرن های گذشته نسبت به مالکیت ایران بر جزایر مذکور اذعان داشته است، لکن با توجه بحران های پیش آمده در اقتصاد بریتانیا و نیز تحولات نظام بین الملل در این دوران، به فراخور شرایط و زمان، رویکرد انگلستان در قبال حاکمیت ایران بر جزایر تغییر نموده است. همچنین از آنجایی که اعراب در حل چنین مسائل سیاسی به نفع خود اغلب، حضور قدرت های فرامنطقه ای همچون آمریکا و انگلستان را خواستار می شوند، لذا می توان بروز بحران های سیاسی گسترده را در این خصوص ذکر نمود.
ج) بحران های اقتصادی- نظامی:
واقعیت اینست که اغلب روابط سیاسی ایران و انگلیس از هنگام پیروزی انقلاب تا سال 1390 شمسی، مبتنی بر مواضع خصمانه و بحران های سیاسی بوده است. لذا در آینده روابط سیاسی ایران و انگلستان، موارد ذیل می توانند راه های رسوخ و نفوذ انگلستان در بحران سازی های سیاسی(در زمینه های اقتصادی و نظامی) ایران به شمار روند. در زمینه اقتصادی مواردی همچون تحریم های اقتصادی و نفتی ایران و در زمینه های نظامی ایجاد پایگاه نظامی انگلیس در خلیج فارس و خاور میانه، می تواند منطقه را آبستن چالش ها و بحران های سیاسی مهمی گرداند. بسیاری از بحران های سیاسی فوق در ابتدا با محوریت مشروعیت زدایی از نظام جمهوری اسلامی ایران صورت پذیرفت و در ادامه ایجاد تشتت سیاسی، چند پارگی های فرهنگی و ایجاد شکنندگی در داخل، مورد نظر انگلستان و غرب بوده است. در این میان، در راستای تحقق اهداف مذکور، ابزارهای مختلفی نیز به کار گرفته شد. در این خصوص می توان به تحریم های اقتصادی و بانکی ایران از سوی انگلستان و غرب، ائتلاف های نظامی با اعراب خلیج فارس و موارد بسیار دیگر اشاره نمود.
آینده رویکردهای سه گانه فوق را می توان در دو قالب کلی تهدیدها و فرصت های پیش رو دسته بندی نمود.
مصادیق بارز بحران سازی های سیاسی انگلستان در ایران در قالب تهدیدها، بر مبنای مدل سه گانه:
– مشروعیت زدایی بین المللی: بنیان های انقلاب اسلامی ایران و الگو واقع شدن نظام اسلامی این کشور بالتبع بیش از گذشته برای بریتانیا و اهداف آن در منطقه ایجاد چالش خواهد نمود. علی الخصوص با وقوع جریانات منتهی به بیداری اسلامی، سقوط متحدان استراتژیک انگلستان و غرب در منطقه همچون صدام حسین، حسنی مبارک، بن علی و نهایتا گسترش روابط دامنه

این مطلب را هم بخوانید :  انگلستان، بحرین، خلیج، بریتانیا، انگلیسی، کشتی

]]>