انگلستان، نظامی، کودتا، بریتانیا، حکومت، برچر

نمود، چراکه دیگر برنامه های بریتانیا در ایران جهت احصاء منافعش به بار نشسته بود(کاظم زاده،1383: 194-199).
پس اگر بخواهیم روند کودتا را به ترتیب تبیین نمائیم می توان روال آن را این گونه بیان نمود :
پس از پایان جنگ جهانی اول انگلیسی ها مجبور به تخلیه نیروهای خود از ایران شدند و از دیگر سو نیازمند جانشینی مطمئن در ایران بودند تا اولا منافع انگلستان را بهتر از قبل تطمیع نموده و ثانیا نفوذ کمونیست های شوروی را در ایران مصون بدارند و هم از پیدایش رژیم طرفدار شوروی در ایران جلوگیری کنند. لذا به شیوه های مختلف سعی در تحت الحمایه قرار دادن غیرمستقیم ایران برآمدند. بریتانیا ابتدای کار را با امور اقتصادی نظیر قرارداد 1919 آغاز نمود، اما عدم تصویب و اجرای نهایی آن طرح و اجرای کودتا را در ذهن آنان تداعی نمود. طراحی و زمینه سازی کودتا در حدود یک سال به طول انجامید. پس از سقوط کابینه مشیرالدوله از یک سو و نیز اخراج افسران روسی از نیروهای قزاق از دیگر سو و نهایتا جایگزین و جانشین شدن افسران و مشاوران انگلیسی در امور ایران، زمینه های کودتا هر روز پررنگ تر و برجسته تر می شد. نهایتا با انتخاب نیروهای کودتا که خود شامل نیروهای نظامی و نیروهای سیاسی می شد، مرحله اجرای کودتا نیز به عمل آمد. در واقع، انگلستان با بزرگ نمایی خطر کمونیسم و احتمال حمله قریب الوقوع بلشویست های شمال، زمینه های ذهنی پذیرش کودتا را در احمد شاه و درباریانش تداعی نمود و هنگامی که احمدشاه از تداوم حکومت قاجار ناامید شد جمله مشهور خود را اینگونه بیان نمود:
“من کلم فروشی در فرنگ را به حکومت در ایران ترجیح می دهم”
به نظر می رسد نقض حاکمیت سیاسی ایران در این برهه زمانی از سوی بریتانیا بیش از همه معطوف به بی کفایتی شاهان قاجار بوده باشد، در واقع برای بریتانیا مسجل شده بود که دیگر احمدشاه توان تامین خواسته های بریتانیا را ندارد و از دیگر سو خطر روس های تزاری در شمال نوعی تسهیل کننده و تسریع کننده وقوع این کودتا محسوب می شود، لذا بریتانیا از فقدان موارد سه گانه فوق، کودتای 1299 را که از مدت ها قبل طراحی نموده بود، به مرحله اجرا درآورد.
اکنون با استفاده از سطح تحلیل سه گانه دوس سانتوس- ساندرز- برچر سعی در تحلیل کودتای سوم اسفند 1299 داریم. واقعیت اینست که بریتانیا با آگاهی از بحران و خطر روزافزون کمونیسم، منافع خود در ایران را بیش از پیش با خظر مواجه دید. لذا در راستای مدیریت بحران کمونیسم، به مهمترین ابزار ممکن متوسل گردید. طراحی کودتای سوم اسفند. در این میان، و درراستای هرچه بهتر اجرا شدن کودتا، ابزارهایی نیز مورد نیاز بریتانیا قرار داشته است که در نهایت رضاخان میرپنج فرماندهی نظامی کودتای مذکور را عهده دار می شود و در ان میان بحران های سیاسی متعددی در ایران اعم از گسترش هرج و مرج، بی ثباتی های سیاسی متعدد و بروز نا آرامی ها و خشونت های مختلف ایجاد می شود. در واقع مدیریت بحران کمونیسم از سوی بریتانیا در ایران با استفاده از کودتایی صورت پذیرفت که بیشترین تضرر سیاسی آن متوجه ایران بوده است.

سند تاریخی این دستورات به شرح زیر است:

حکم می‌کنم:

ماده اول ـ تمام اهالی شهر طهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند .

ماده دوم ـ حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت هشت بعد‌از ظهر غیر از افراد نظامی و پلیس مأمور انتظامات شهر کسی نباید در معابر عبور نماید .

ماده سوم ـ کسانیکه از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند فوراً جلب و مجازات سخت خواهند شد.

ماده چهارم ـ تمام روزنامجات و اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت بکلی موقوف و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد باید منتشر شوند.

ماده پنجم ـ اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه بکلی موقوف در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق خواهند شد .
ماده ششم ـ تمام مغازه‌های شراب و عرق فروشی تئاتر و سینما تلگراف‌ها و کلوپ‌های قمار باید بسته شود و هر مست دیده شود بمحکمه نظامی جلب خواهد شد.

ماده هفتم ـ تا زمان تشکیل دولت تمام ادارات و دوائر دولتی غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهد بود ـ پستخانه تلفون خانه هم مطیع این حکم خواهند بود .

ماده هشتم ـ کسانیکه در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب و بسخت‌ترین مجازات‌ها خواهند رسید .

ماده نهم ـ کاظم‌خان بسمت کماندانی‌ شهر انتخاب و معین می‌شود و مأمور اجرای مواد فوق خواهد بود.

بحران سیاسی
تاثیر انگلیس
تطبیق با نظریه دوس سانتوس
تطبیق با نظریه ساندرز
جامعه شناسی تاریخی
(ابعاد داخلی و خارجی)

حراست از هند
اقدامات منتهی به انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمنچای
(بحران سیاسی و اقتصادی)
وابستگی مالی، بازرگانی، سیاسی
(حضور مستقیم)
چالش های خشونت آمیز
جلوگیری از حضور رقبای استعماری
(روسیه وفرانسه)

جدایی هرات
حراست از هند و عدم نفوذ روس های تزاری به این منطقه
(تجزیه طلبی ارضی)
وابستگی نظامی و سیاسی
(حضور مستقیم و غیر مستقیم)
چالش های خشونت آمیز، تغییر حکومت

جلوگیری از نفوذ روسیه به نواحی شرقی ایران

بانک شاهنشاهی
استیلای کامل بر امور بانکی ایران و کسب بیشینه منافع اقتصادی در این زمینه (بحران سیاسی و اقتصادی)
وابستگی مالی وسیاسی
(حضور مستقیم)
چالش های مسالمت آمیز، تغییر در حکومت

وابستگی مطلق امور بانکی و ارزی ایران به انگلستان

وقایع نفتی
زعامت امور نفتی ایران ، نفتی نمودن کشتی های نظامی انگلستان با استفاده از نفت تقریبا رایگان ایران
(بحران سیاسی و اقتصادی)
وابستگی مالی و صنعتی
(حضور مستقیم)
چالش های خشونت آمیز و مسالمت آمیز

واگذاری منابع طبیعی کشور در اختیار بریتانیا، وابستگی های مالی و تا حدودی صنعتی
کودتای سوم اسفند1299
طراحی، حمایت از کودتا چیان و حضور مستقیم در اجرای کودتا و سقوط قاجار
(بحران سیاسی و نظامی)
وابستگی سیاسی و نظامی
(حضور مستقیم)
تغییررژیم،تغییرحکومت، چالش های خشونت آمیز،

هرج و مرج گسترده در کشور و ادامه وابستگی های نظامی و امنیتی به انگلستان
جدول3- مهمترین بحران های سیاسی انگلستان از ابتدای قاجار تا ابتدای دوران پهلوی

جمع بندی:
بخش اول، درصدد یافتن پاسخ هایی متقن و علمی به برخی از سوالات نظیر مهمترین بحران های سیاسی انگلستان در ایران پیش از حکومت پهلوی کدام بوده است؟ و نیز برخی دیگر از سوالات طرح شده همچون دلایل التزام بررسی بحران های مذکور در این دوران برآمده است. در این بخش، با تلفیقی از روش تاریخی و ابزارهای مهم آن همچون اصل جامعیت، استقرا و تامل و شک گرایی مثبت و نیز تلفیق آن با اصول روش جامعه شناسی تاریخی همچون، اقدامات سلسله وار، ابزار، اهداف و بازخورد آن بر جامعه ایران از یک سو ونیز استفاده از یک سطح تحلیل سه گانه مشتمل بر نظریات دوس سانتوس- ساندرز- برچر تبیین هرچه بهتر بحران های مذکور مورد نظر بوده است.
سیاست های منتهی به جدایی ارضی نقاط مختلف از ایران، همواره از اصلی ترین و مهمترین سیاست های انگلیسی علیه جامعه ایران بوده است، چنانکه در دوران حاضر نیز اتخاذ و اجرای چنین سیاست هایی همواره مستمسک بریتانیا در ایجاد بحران های سیاسی در ایران بوده است که این موضوع، علاوه بر همپوشانی با نظریه مدیریت بحران در عرصه بین الملل که از سوی مایکل برچر مطرح گردیده(مبحث مناطق ژئو استراتژیک و مناطق بحران ساز در تئوری برچر)، به شناخت هرچه بهتر بحران های سیاسی مشابه در آینده نیز کمک شایانی خواهد نمود. به عنوان مثال، در مقوله جدایی های ارضی در عهدنامه های گلستان و ترکمنچای به رغم استیفای مستقیم منافع انگلستان در عهدنامه های مذکور، منافع غیرمستقیم این کشور که همان عدم رسوخ و نفوذ روس های تزاری به مناطق جنوبی ایران و هندوستان بوده است به خوبی تطمیع گردید.
اکنون نیز با کمی دقت و بینش می توان چنین بحران بزرگی را در دوران کنونی و در مسئله جزایر جنوبی ایران و تحرکات اعراب خلیج فارس مشاهده نمود. تحرکاتی که با ترغیب مستقیم انگلستان و دیگر زعمای غربی صورت می گیرد.در واقع، هدف این بخش با بررسی اجباری سیراستعماری و بحران سازی های سیاسی انگلستان در آن اوان، سعی در شناخت ابزارهای استعماری و نخبگان سیاسی و مزدوران آنگلوفیل که دستیابی به اهداف انگلستان را درایران میسر و مقدور نموده اند، بوده است. به همین علت، نقش رویکردهای تلفیقی تاریخی و روش جامعه شناسی تاریخی و تجزیه و تحلیل های آن از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. از دیگر سو، بحران های بسیاری در این دوره از سوی استعمار انگلستان در ایران به وقوع پیوسته است که در تطابق و سازگاری کامل با نظریه بی ثباتی سیاسی دیوید ساندرز از تغییر رژیم(اضمحلال قاجار) گرفته تا چالش های مسالمت آمیز(برخوردهای سیاسی ایران و انگلیس در جنوب ) را مشمول می شود که نهایتا همگی را می توان به نحوی متقن به موازات با نظریه وابستگی دوس سانتوس قرار داد.
دومین سیاست انگلستان در این دوره، به مبحث بنیادگرایی مذهبی و قومی در ایران مربوط می باشد. سیاستی که در دوران کنونی نیز می توان در مناطق مختلف کشور آن را مشاهده نمود. واقعیت اینست که تشتت قومیت های مختلف در ایران از یک سو و مبارزه و انحطاط روحانیت که همواره از نیروهای مخالف سیاست های انگلستان در ایران به شمار می روند، مورد نظر انگلستان در ایران بوده است. در واقع مقوله مدیریت بحران انگلیس در مقابله با نیروهای مذهبی و روحانی در ایران را می توان با نظریه برچر در این خصوص(مقوله عدم تجانس) انطباق کامل داد. همانگونه که برچر در تئوری مدیریت بحران خود، یکی از مواردی که همواره به بحران منجر می شود را عدم تجانس بازیگران می داند که در اینجا عدم تجانس میان نیروهای نیروهای مذهبی در ایران و نیروهای لائیک انگلیسی همواره ایران آن عصر و دوره های دیگر را آبستن بحران های سیاسی متعددی نموده است که در رویدادهایی همچون ظهور جریان بهاییت و دیگر بحران های سیاسی مشاهده می شود. سومین ابزاری که در طول بازه های زمانی مختلف، دستاویز انگلستان در بحران سازی های سیاسی در ایران به شمار می رفته است، بحران های نظامی و اقتصادی بوده است که در فوق بدان اشاراتی گردید.
لذا جمع بندی کلی بخش نخست رساله حاضر را بررسی گذران استعمار انگلستان در ایران و شناخت هرچه بهتر از نحوه بحران سازی های سیاسی این کشور در ایران با استفاده از سه ابزار مهم(تجزیه طلبی ارضی، بنیادگرایی قومی و مذهبی و بحران های اقتصادی و نظامی) معاصر شکل داده است که در نهایت به سمت ترسیم الگویی چند وجهی در پیش بینی و آینده پژوهی استعمار انگلستان در ایران سوق خواهد داد.

بخش دوم:
انگلستان و بحران سازی های سیاسی در ایران دوران پهلوی و جمهوری اسلامی ایران

]]>