: «به افرادى که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند!» (غافل از اینکه) خزاین آسمانها و زمین از آن خداست، ولى منافقان نمى‏فهمند!<br />گاهى در انجمنهاى سرّى خود تصمیم مى‏گرفتند، کمکهاى مالى خود را از یاران رسول خدا (ص) به کلّى قطع کنند، تا از اطراف او پراکنده شوند.654
منافقان بازداشتن مردم را از انفاق و فراخواندن آنان به بخل را وسیله‏اى براى منحرف کردن آنان از راه خدا و جنگ با رسول و رسالت او مى‏دانند که جهانیان را به عدالت و ایستادگى در برابر وضع طبقاتى ناهنجار و بهره‏کشى از مردم و… فرا مى‏خوانند و این همه با منافع و مصالح آنان مخالفت دارد. خداى تعالى گوید: «هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‏ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى یَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ » اینان همانهایند که مى‏گویند: به آنها که گرد پیامبر خدایند چیزى مدهید و انفاقى نکنید تا از گرد او پراکنده شوند. و حال آنکه خزاین آسمانها و زمین از آن خداست ولى منافقان نمى‏فهمند و این آیه به هدف و غرضى دیگر از امر کردن منافقان به بخلورزى اشاره مى‏کند.655
کلمه «ینفضوا» مضارعى است که از مصدر «انفضاض»گرفته شده و انفضاض به معناى متفرق شدن است، و معناى آیه این است که: منافقین همان کسانى هستند که مى‏گویند مال خودتان را بر مؤمنین فقیر که همواره دور رسول اللَّه را گرفته‏اند انفاق نکنید، چون آنها دور او را گرفته‏اند تا یاریش کنند و اوامرش را انفاذ و هدفهایش را به کرسى بنشانند و وقتى شما به آنها کمک نکردید از دور او متفرق مى‏شوند و او دیگر نمى‏تواند بر ما حکومت کند.
«وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» این جمله پاسخ از گفته‏هاى منافقین است که گفتند: «لا تنفقوا» مى‏فرماید: دین، دین خدا است و خدا براى پیشبرد دین خود احتیاج به کمک منافقان ندارد. او کسى است که تمامى خزینه‏هاى آسمان و زمین را مالک است، از آن هرچه را بخواهد و به هر کس بخواهد انفاق مى‏کند. پس اگر بخواهد مى‏تواند مؤمنین فقیر را غنى کند، اما او همواره براى مؤمنین آن سرنوشتى را مى‏خواهد که صالح باشد، مثلاً آنان را با فقر امتحان مى‏کند و یا با صبر به عبادت خود وامى‏دارد، تا پاداشى کریمشان داده، به سوى صراط مستقیم هدایتشان کند ولى منافقان این را نمى‏فهمند.656

4-1-3-5) تحقیر و کوچک شمردن:
همیشه در کشورها و ملتهای کفر، روحیّهی تکبّر و خود بزرگبینی وجود دارد و تحمّل عظمت و سیادت ملت اسلام برایشان بسی مشکل است و همیشه خواهان ذلّت پیروان اسلام میباشند، لذا در صدد تحقیر و کوچک شمردن طرفداران حق بر میآیند تا بلکه از این رهگذر توانسته باشند ضمن کاهش دادن عقدههای درونی خود، آنها را از پیمودن مسیر حقّ پشیمان سازند، این شیوهی همیشگی آنها در طول تاریخ بوده است. قرآن کریم در اینباره میفرماید:« قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ‏»657: گفتند: آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالى که افراد پست و بى‏ارزش از تو پیروى کرده‏اند؟!
الارذلون، این کلمه از ماده «رذاله» است که به معناى پستى و فرومایگى است. و مؤمنان به این نسبت خوانده شدند یا به علّت این است که از خانواده‏هاى گم نام و مستمند بودند و یا به این علّت است که کسبهاى پستى (البته به نظر قوم نوح) مانند بافندگى و شبیه آن داشتند.658
در شأن نزول این آیه نوشتهاند: خداوند، پس از آن پیغمبر اکرم(ص) از پذیرفتن خواسته مشرکین درباره این که «با ضعفاء و ناتوانان از مسلمانان نشست و برخاست نکرده آنان را از خود دور گرداند» نهى نموده و بازداشته میفرماید: اى محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) از مجلس خود مران و دور مکن کسانى را که بامداد و شبانگاه (همیشه) پروردگارشان را میخوانند (به یاد دارند و به عبادت و بندگیشان) رضاء و خوشنودى او را میطلبند، چیزى از حساب (عمل و کردار) ایشان بر تو نیست (تا اینکه آنان را برنجانى) و چیزى از حساب تو برایشان نیست تا (از آنها بترسى و) برایشان، پس (با این حال اگر آنان را برانى) از ستمکاران (به خود و به دیگرى) باشى.659
نویسنده تفسیر آسان در تفسیر خود مینویسد: هنگامى که اتمام حجت‏هاى حضرت نوح(علیه السّلام) پایان یافت آن قوم گمراه و لجوج و بدبخت به جاى اینکه از دعوت و محبت آن بزرگوار استقبال و خویشتن را براى همیشه با سعادت و سرفراز نمایند پاسخى را به نوح دادند که انتظار آن نمى‏رفت. و آن اینکه گفتند؟ آیا جا دارد: ما به تو ایمان بیاوریم، در صورتى که افراد اراذل و اوباش از تو پیروى مى‏کنند. افرادى که ثروت و قدرت و شهرتى ندارند. آخر ما مردمى هستیم ثروتمند و قدرتمند و مشهور و صاحب جاه و جلال. آرى از این قبیل اعتراضات غیر وارد را مشرکان قریش هم به پیامبر اسلام( صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) وارد مى‏کردند.660
نویسنده تفسیر روشن ذیل این آیه مینویسد:«این سخن از آثار ظاهر بینى و چشم پوشى از حقایق است و افراد ظاهر بین، در همه موارد فریب تظاهرات مى‏باشند و حتّى علم و معرفت و تقوى و فضائل روحانى دیگر را نیز در سایه اسم و رسم و عنوان و سایر امور مادّى بررسى مى‏کنند».661
نویسنده تفسیر نمونه آیه را چنین تفسیر میکند: مشرکان یاران فقیر پیامبر(ص) را به واسطه نداشتن مال و ثروت متهم به دورى از خدا مى‏کردند که اگر اعمال آنها در پیشگاه خدا مورد قبول بود، چرا آنها را از نظر زندگى مرفّه قرار نداده است؟ به علاوه آنها را متّهم مى‏کردند که ایمانشان شاید به خاطر تأمین زندگى و رسیدن به آب و نان بوده است.
قرآن پاسخ مى‏دهد به فرض اینکه آنها چنین بوده باشند، ولى حسابشان با خدا است، همین اندازه که ایمان آورده‏اند و در صف مسلمین قرار گرفته‏اند، به هیچ قیمتى نباید رانده شوند و به این ترتیب جلو بهانه‏جوئیهاى اشراف قریش را مى‏گیرد.
شاهد این تفسیر همان است که در داستان نوح پیغمبر که شبیه داستان اشراف قریش است آمده در آن جا که قوم نوح به او مى‏گویند: «أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ»: ما به تو ایمان بیاوریم در حالى که افراد بىسر و پا از تو پیروى کرده‏اند، نوح در جواب مى‏گوید: «وَ ما عِلْمِی بِما کانُوا یَعْمَلُونَ إِنْ حِسابُهُمْ إِلَّا عَلى‏ رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِینَ»: من چه اطلاعى از اعمال آنها دارم؟ حساب اعمال آنها بر خدا است اگر بدانید و من نمى‏توانم آنها را که اظهار ایمان کرده‏اند از خود برانم.
نتیجه این که وظیفه پیامبر(ص) آن است که هر فردى را که اظهار ایمان کند بدون هیچگونه تفاوت و تبعیض از هر قشر و طبقه‏اى که باشد بپذیرد، چه رسد به افراد پاک دل و با ایمانى که جز خدا نمى‏جویند و تنها گناهشان این است که دستشان از مال و ثروت تهى است و آلوده زندگى نکبت‏بار اشراف نیستند.662

مطلب مرتبط :   پیامبر(ص)، شیعه، ابوبکر، آلوسی، علی(ع)، نزول

4-1-3-6) تمسخر:
یکى از راههاى تسلط دشمن بر انسانها خوار نمودن و تحقیر آنان است، زیرا که هرگاه انسان به خود اعتماد به نفس نداشته باشد و ایمان به خدا در قلبش رسوخ نکرده باشد، دیگران از خلأ حاکم بر وجود او استفاده کرده، افکار خود را به او القا مى‏نمایند و به این وسیله او را مقهور خود مى‏کنند. کفار و مستکبران همیشه از این روش بهره برده انسانها را در سطح پایینى از فکر و اندیشه نگهداشته و حتى با انواع وسایل آنان را به نادانى سوق داده‏اند تا در حالت بىخبرى و غفلت از واقعیتها، ارزشهاى دروغین را جایگزین ارزشهاى والاى انسانى نمایند و بر سلطه و پیشوایى ظالمانه خود ادامه دهند و از توان، افکار و دارایى‏هاى مردم به نفع دنیاى خود استفاده نمایند.
دشمنان، افراد پاکدل و حقطلب و حقیقتجو را که با مشاهدهی آثار حقانیّت در دعوت پیامبر اسلام(ص) و محتوای تعلیمات او سر تعظیم فرود آوردهاند، را به سفاهت و نادانی متهم میکنند. چنین اتهاماتی بر گروندگان حق و حقیقت شیوهی منحصر به گذشته نیست؛ بلکه در همهی زمانها از آن استفاده میگردد. در طول تاریخ انبیاء کراراً میبینیم که یکی از حربههای دشمنان خدا در مقابل آنها، استفاده از حربهی«سُخریه» بوده است و آیات قرآن کریم مکرّر این موضوع را منعکس کرده است از جمله: «إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ‏ وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ‏ وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ‏ وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ‏»663: بدکاران (در دنیا) پیوسته به مؤمنان مى‏خندیدند و هنگامى که از کنارشان مى‏گذشتند آنان را با اشاره تمسخر مى‏کردند و چون به سوى خانواده خود بازمى‏گشتند مسرور و خندان بودند و هنگامى که آنها را مى‏دیدند مى‏گفتند: اینها گمراهانند!
مجرمین و بدکاران چون اهل ایمان را به بینند برایشان میخندند و مسخره میکنند و چون گذر کنند به چشم طعن و استهزاء به مؤمنین بنگرند و چون بازگردند به سوى اهل خود با شوخى و مزاح و شادى و بازى به نکوهش مومنین پردازند و زمانىکه مؤمنین را به بینند،گویند: اینان به حقیقت مردم گمراهى هستند. و حال آنکه ما بدکاران را موکل و نگهبان مؤمنین نگردانیدیم، محمّد بن عباس ذیل آیه فوق از ابن عباس روایت کرده چون امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از نزدیک منافقین میگذشت حضرتش را سخریه و استهزاء مینمودند و میگفتند: این آن کسى است که محمّد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) از میان اهل بیت خود او را به ولایت و امامت برگزیده و اختیار کرده. روز قیامت درى میان دوزخ و بهشت باز میشود، منافقین مشاهده میکنند که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در بهشت بر سریرى تکیه نموده به آنها میگوید: به جانب من آئید چون میخواهند به طرف حضرتش بروند آن در بسته شود. به این طریق آن حضرت ایشان را استهزاء میکند« فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ عَلَى الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ ما کانُوا یَفْعَلُونَ»؛ پس امروز که روز جزا است اهل ایمان هم به کفار می خندند و استهزاء می کنند و بر تخت هاى عزّت تکیه کرده و دوزخیان را مشاهده می کنند.664
در آیه سی، دوّمین برخورد زشت آنها را بیان کرده، مى‏فرماید: «و هنگامى که از کنارشان مى‏گذشتند آنها را با اشاره تمسخر مى‏کردند» و با این علامات و اشارات مى‏گویند: این بى‏سر و پاها را ببینید که مقربان درگاه خدا شده‏اند. این آستین پاره‏ها و پا برهنه‏ها را تماشا کنید که مدّعى نزول وحى الهى بر خودشان هستند! و این گروه نادان را بنگرید که مى‏گویند استخوان پوسیده و خاک شده بار دیگر به حیات و زندگى برمى‏گردد و امثال این سخنان زشت و بى‏محتوا.665
نویسندهی تفسیر پرتویی از قرآن، ذیل آیهی سی و یک و سی و دو این سوره چنین مینویسد: این خوشحالى و سرخوشى گویا در مقابل ناخوشى و گرفتگى آنها، گاه بر خود و رو به رو شدن با مؤمنین است. براى تبهکارانى که به آلودگى خوى گرفته و در بند تقالید گرفتارند و دید وسیعترى ندارند، منطق و عمل و چهره مردان با ایمانى که از خوشیهاى مألوف روى گردانده و پاى ایمان خود ایستاده و به هر رنجى تن میدهند، شگفت‏انگیز و نگران کننده است و بسا اندیشه تردیدآمیزى در ضمیرشان رخ نماید که شاید گفته‏ها و بیم‏ها و وعده‏هاى آنها راست آید. ولى اینگونه اندیشه‏هاى متضاد دیر نمى‏پاید و خوى به تقالید و عادات، به زندگى عادیشان میکشاند و به سوى اهلشان برمیگرداند، در محیط آرام و مأنوس زندگى با زن و بچه و کسان مانند خود دودلى و نگرانى و اندیشه سود و زیان و مسیر اجتماع و انسان که چهره مردان با ایمان بر فکرشان سایه افکنده بود، از میان میرود و در اندیشه خود احساس به امنیت و ثبات مینمایند و مؤمنان را به مسخره میگیرند و خنده‏هاى مستانه راه مى‏اندازند.
چهره مردان حق و با ایمان و دعوت و رسالت آنها به همان اندازه که اشخاص آماده را به سوى تحرّک و تحوّل روحى و خلقى و نوسازى فکرى و خلقى و اجتماعى پیش میبرد، در مجرمین مرتجع اثر عکس دارد و اینها با روبه رو شدن با دعوت آنان به سکون و تحفّظ و انقلاب معکوس برمیگردند: وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ: این مجرمین که راهى جز گناه و ستمگرى و ستمکشى در پیش ندارند و به بندهاى عادات و تقالید گمراه کننده گرفتارند، چون مؤمنین را بنگرند که اینگونه عادات و قید و بندهاى ناهنجار را گسیخته و از پرده‏هاى کفر و شرک بیرون آمده‏اند، گویند این گروه گمراهانند!666

مطلب مرتبط :   شیعه، تفاسیر، کاشفی، قصر، سنی، ابوبکر

4-1-3-7) اعزام عوامل نفوذی و جاسوسی:
دشمنان زمانی که احساس کردند، که به علل گوناگونی نمیتوانند به طور مستقیم علیه طرفداران حق و حقیقت وارد عمل گردند در اینجاست که با اعزام عوامل نفوذی و گسیل داشتن جاسوسانی، مبارزه را به گونهای غیر مستقیم شروع میکنند. قرآن کریم در اینباره میفرماید:« لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ‏»667: اگر آنها همراه شما (به سوى میدان جهاد) خارج مى‏شدند، جز اضطراب و تردید، چیزى بر شما نمى‏افزودند و به سرعت در بین شما به فتنه‏انگیزى (و ایجاد تفرقه و نفاق) مى‏پرداختند و در میان شما، افرادى (سست و ضعیف) هستند که به